نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : دوشنبه 19 دی 1390

به هرحال مسعود رجوی و همراهانش در مركزیت سازمان مجاهدین خلق توانستند به طرق مختلف ازجمله با شعارهای تند ضد آمریكایی و ضد امپریالیستی و حتی متهم ساختن نظام به عدم مقابله جدی با امپریالیسم و نیز ایجاد جاذبه‌های كاذب فعالیت در یك تشكیلات نیمه مخفی و گرد آوردن جوانان درخانه‌های تیمی و سازمان‌دهی آنها در گروه‌های مختلف با مسئولیت‌های گوناگون، هوادارانی برای خود دست و پا كنند و در نهایت آنها را به فاز نظامی و شورش مسلحانه وارد سازند...

 ◄ نقد و نظر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران 

 ● منبع: خبرگزاری - فارس

  ... البته از آنجا كه مسعود بنی‌صدر در اواسط سال 58 بنا به توصیه یكی از اعضای سازمان، ایران را به قصد ادامه تحصیل در انگلستان و كمك به اعضای سازمان در این كشور ترك می‌كند، راجع به مسائل این برهه در داخل كشور كمتر سخن گفته است، اما پیگیری خاطرات ایشان در خارج از كشور و استمرار همراهی وی با سازمان تا سال 1375، حاوی نكات درخور توجهی است كه به آنها می‌پردازیم.

 نخستین نكته‌ای كه جا دارد آن را مورد بررسی قراردهیم، قرار گرفتن نویسنده در اختیار "سازمان" است. به عبارت دیگر، وی با پیوستن به سازمان مجاهدین خلق، سلطه سازمانی این تشكل سیاسی و نظامی را بر خود می‌پذیرد و وارد جریان و مسیری می‌شود كه دیگر به سادگی امكان گسست از آن وجود ندارد. به طور كلی، سازمان مجاهدین خلق به دلیل آن كه فعالیتش از همان ابتدای تشكیل، مخفیانه و پنهانی بود، به مرور زمان از لحاظ دستیابی به روش‌ها و شیوه‌های تسلط بر اعضای خود - كه یك اصل اساسی در فعالیت‌های مخفیانه است- پیشرفت قابل توجهی یافت و در آن سرآمد دوران گردید؛ به این ترتیب هنگامی كه نویسنده پس از بازگشت به لندن خود را به نماینده سازمان معرفی می‌كند، بلافاصله در چارچوب روش‌های موجود، تلاش می‌شود تا در نخستین مرحله، وی به لحاظ فكری كاملاً در اختیار سازمان قرار گیرد: "من با حسین نماینده مجاهدین ملاقات كردم... او توضیح داد كه به عنوان یك هوادار سازمان، من بایستی خطی را دنبال كنم كه نمایندگان مجاهدین می‌گویند. این با آن‌چه كه من در مقالات خوانده بودم همخوانی نداشت... از آن زمان من به عنوان هوادار سازمان مجاهدین شناخته شدم و به جای تفسیر سیاست‌های مجاهدین از طریق مقالات‌شان، بایستی با محسن، دانشجویی در لیدز كه مسئول من بود مشورت می‌كردم. بعداً متوجه شدم كه او مسئول همه‌ی هواداران مجاهدین در شمال بریتانیا است."(ص144)

 البته بدیهی است هر حزب و گروه سیاسی، دارای تفكر و مرام خاصی است كه در قالب كتاب‌ها، مقالات و جلسات سخنرانی یا كلاس‌های آموزشی و توجیهی، آن را به اعضا و هواداران خود آموزش می‌دهد، اما آن‌چه در سازمان مجاهدین از همان ابتدا رخ داد، محصور شدن اعضا در یك چارچوب بسته تفكر سازمانی بود، به طوری كه كتابها و مقالات و مطالب خاصی به عنوان منابع مورد مطالعه قرار می‌گرفت و ذهن و شخصیت اعضا در این چارچوب معین و مشخص تكوین می‌یافت. البته باید گفت رهبران نخستین سازمان بر پایه نیازی كه به تقویت مبانی فكری و عقیدتی اعضا احساس می‌شد، چنین روش و رویه‌ای را بنیان نهادند. به گفته حسین روحانی، از نخستین اعضای مركزیت سازمان، پس از جدا شدن حسین نیك‌بین (عبدی) در اوایل سال 47 از سازمان مجاهدین كه یكی از سه عضو بنیانگذار این سازمان به شمار می‌آمد، "نظر رهبری آن روز سازمان و بخصوص شخص محمد حنیف‌نژاد، این بود كه عامل اصلی كناره‌گیری عبدی از سازمان و مبارزه و روی آوردن به یك زندگی عادی، همانا ضعف ایدئولوژیك او می‌باشد" و لذا "در همین رابطه بود كه به پیشنهاد محمد حنیف‌نژاد، در سال 1347، گروهی تحت عنوان "گروه ایدئولوژی" مركب از خود وی و علی میهن‌دوست و حسین روحانی تشكیل گردید تا در سایه‌ی مطالعه و بحث جمعی، وظیفه‌ی تدوین مباحث و متون ایدئولوژی سازمان را عهده‌دار گردد."(حسین احمدی روحانی، سازمان مجاهدین خلق ایران، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، 1384، ص 28)

 تكرار این نكته ضرورت دارد كه شاید نتوان به تشكیل چنین گروهی در درون سازمان با توجه به شرایط آن هنگام، خرده و اشكالی گرفت و چه بسا باید آن را فی‌نفسه اقدامی لازم و مفید نیز به شمار آورد، اما از آنجا كه الزامات و مقتضیات سازمانی تأثیرات خود را به مرور زمان‌ بر این مسئله بار می‌كند، به تدریج شاهد سوق یافتن روند جریانات درونی سازمان به سمت و سویی هستیم كه چندان مطلوب نیست و زمینه را برای بروز بسیاری از خطاها و انحرافات بعدی مهیا می‌سازد. در واقع اتفاقی كه در سازمان روی می‌دهد آن است كه به تدریج برخی از اعضای بلندپایه آن، علاوه بر موقعیت برتر سازمانی دارای ویژگی و برجستگی فكری و ایدئولوژیك نیز می‌گردند و این مسئله در چارچوب روابط سازمانی- آن هم سازمانی كه روش مخفی را برای خود برگزیده و در حال ورود به فاز عملیات مسلحانه است - باعث می‌شود تا همان‌گونه كه فرامین و دستورات عملیاتی از بالا به پایین صادر می‌گردید، جریان فكر و اندیشه نیز همین مسیر را بپیماید. البته پرواضح است كه ابتدا به دلیل به وجود آمدن علقه‌های عاطفی و فكری میان اعضای پایین دست با رهبران سازمان، پذیرش فكر و اندیشه ارائه شده از بالا، به هیچ‌‌وجه جنبه اجباری و تحمیلی ندارد و كاملاً بر مبنای عشق و اقناع صورت می‌پذیرد، اما حتی در این شرایط نیز خواه‌ ناخواه محصور بودن در روابط سازمانی موجب می‌شود تا اعضا در حوزه اندیشه نیز شكل و شمایلی سازمانی بیابند و نوعی حالت پذیرش درونی ناخودآگاه بر آنها حاكم گردد. اتفاقاً این مسئله‌ای است كه پس از دستگیری رهبران و كادرهای سازمان مجاهدین در شهریور 1350 و در پی ریشه‌یابی علت‌های این "ضربه"، مورد توجه نیروهای سازمان قرار گرفت: "قبل از این كه سعید و موسی به اتاق یك بند بیایند، محمد بازرگانی و مجتبی آلادپوش فكرهایی كرده بودند و ریشه‌یابی ضربه شهریور سال 1350 را در غرور حنیف‌نژاد می‌دیدند... محمد بازرگانی و مجتبی آلادپوش نیز روی تحلیل‌شان اصرار می‌ورزیدند و می‌گفتند: "ما جایی برای اظهار نظر نداشتیم و تصمیمات از بالا گرفته می‌شد." بعداً كه علی باكری به بند عمومی آمد... او می‌گفت: "غروری در كار نبود، بلكه حنیف‌نژاد بسیار خاضع و افتاده بود. منتها روی مسئله‌ای كه همه ما بایستی فكر می‌كردیم، او فكر بیشتری می‌گذاشت و ما فكر نمی‌كردیم. وقتی به جلسه وارد می‌شدیم، می‌دیدیم یك سر و گردن از ما جلوتر است و نظرش عملاً بر ما می‌چربد. نمی‌توان اسم این را غرور گذاشت... بچه‌های دانشجو در برابر ما مثل موم بودند و برخورد فعالی نمی‌كردند. یك بار از چند نفرشان پرسیدیم كه شما از كی تقلید می‌كنید؟ گفتند: از حنیف‌نژاد و سعید محسن اما سعید خودش قبول نداشت از او تقلید شود. پروسه متوقف شدن انتقاد چنین بود كه این عده چون با كار وسیع ایدئولوژیك روبرو می‌شدند، خود كم‌بین شده و فكر می‌كردند كه همه مشكلات را سازمان می‌داند."(لطف‌الله میثمی، آنان كه رفتند (جلد دوم خاطرات لطف‌الله میثمی) تهران، انتشارات صمدیه، 1382، صص 7-56)

 هنگامی كه در دوران اولیه حیات سازمان و در زمان رهبری شخصیت‌هایی چون محمد حنیف‌نژاد و سعید محسن كه در صداقت و پاكی طینت آنها نمی‌توان تردیدی داشت، شاهد چنین وضعیتی هستیم، بدیهی است كه پس از آنان، با تسلط خطوط فكری و جریان‌های سیاسی منحرف بر سازمان، چه اوضاع و احوالی در سازمان به چشم می‌خورد. از جمله بارزترین این مقاطع در دوران قبل از پیروزی انقلاب، هنگامی است كه تقی شهرام در مركزیت سازمان جا می‌گیرد و با توجه به تغییر ایدئولوژی‌اش از اسلام به ماركسیسم، تلاش می‌كند تا سازمان را نیز دنبال خود به این مسیر بكشاند. وی در اواخر سال 1352 با نگارش جزوه‌ای تحت عنوان "جزوه سبز" ابتدا در لفافه، ایده‌ها و تفكرات ماركسیستی خود را به اعضا ارائه می‌دهد و در سال 1364 نیز با تهیه و تدوین جزوه "تغییر مواضع ایدئولوژیك" رسماً ماركسیست شدن سازمان را اعلام می‌دارد. البته این درست است كه بخشی از اعضای سازمان همزمان با شهرام به صورت داوطلبانه رو به ماركسیسم آورده بودند، اما این را نیز نباید نادیده گرفت كه اعلام ماركسیست شدن سازمان در واقع به مثابه یك دستور سازمانی برای تمام اعضا بود تا عقاید پیشین خود را به كناری نهند و در یك "انقلاب ایدئولوژیك" ماركسسیم را به عنوان عقیده و تفكر جدید خویش بپذیرند. تخلف از این دستور سازمانی در یك سازمان مخفی با مشی مسلحانه، مجازاتی جز مرگ نداشت، كما این كه مجید شریف واقفی (عضو مركزیت سه نفره وقت سازمان در كنار تقی شهرام و بهرام آرام) و مرتضی صمدیه لباف به دلیل مقاومت در برابر آن، جان خویش را در این راه گذاردند. البته در این مقطع، سازمان برای آن عده از اعضای معمولی‌اش كه همچنان بر عقاید اسلامی خویش پای می‌فشردند، شاخه‌ای مذهبی تشكیل داد تا در این شاخه به فعالیت ادامه دهند، اما سیر حوادث نشان داد كه تشكیل این شاخه نیز جز یك تاكتیك برای عبور نیروهای متدین از این مرحله نبوده است. احمد احمد كه خود در این مقطع از اعضای سازمان بود و از تغییر ایدئولوژیك رهبران آن پیروی نمی‌كرد، پس از بیان شكل‌گیری این شاخه، به ملاقاتش با یكی از اعضای آن به نام "فرهاد صفا" اشاره می‌كند و خاطر نشان می‌سازد: "فرهاد گفت:"احمد! ما با این اعلامیه ]تغییر ایدئولوژیك[ ضربه خوردیم، هم از اینها]سازمان[ و هم از مسلمان‌ها. زیرا با این وصف دیگر آنها به ما كمك نخواهند كرد، ولی ما باید خودمان را حفظ كنیم. الان من، محسن طریقت و محمد اكبری قبول كرده‌ایم كه شاخه مذهبی را حفظ كنیم. البته مسئول تیم ما یك دختر خانم ماركسیست است" !) من دریافتم كه سازمان چه بلایی دارد سر آنها می‌آورد. برای چند نفر جوان مسلمان مجرد، یك دختر جوان بی‌حجاب را مسئول قرار داده است تا به این ترتیب به تدریج اساس منطق، فكر، عقیده و مذهب آنها را فرو بریزد"(خاطرات احمد احمد، به كوشش محسن كاظمی،‌ تهران، انتشارات سوره مهر، چاپ چهارم، 1383، ص 367) گفتنی است غالب افراد حاضر در این شاخه نیز به ماركسیسم پیوستند و در ایدئولوژی جدید سازمان مستحیل شدند. در این حال، افرادی مانند احمد احمد كه همچنان بر موضع اسلامی خویش اصرار می‌ورزیدند، با خطر مرگ مواجه بودند و سازمان حتی از این كه آنها را به نوعی در تله ساواك گرفتار سازد، كوتاهی نمی‌كرد (همان، ص 356) و چه بسا برخی از اعضای عادی را نیز رأساً از سر راه بر می‌داشت: "پرویز و خسرو (علی و علی‌اصغر میرزاجعفر علاف) كه با ما در یك خانه تیمی بودند، مواضعشان كاملاً با من منطبق بود... ایرج در جلسه‌ای ضمن تشریح وضعیت نا‌آرام پرویز گفت كه او خائن است و باید كشته شود و به من پیشنهاد قتل او را داد."(همان، ص 363) البته پس از امتناع احمد از ترور دوست مسلمان خویش، سازمان به بهانه خارج ساختن او از ایران، وی را سر به نیست ساخت.(همان، ص391) بنابراین در چارچوب روابط سازمانی، پس از مدتی، فكر و اندیشه حالتی كاملاً اجباری و دستوری به خود می‌گیرد و شرایط به گونه‌ای درمی‌آید كه اساساً كسی جرئت مخالفت به خود ندهد و حتی اگر پایبند اعتقادات اسلامی است، به دلیل فضای سنگین ایجاد شده، فرائض دینی خود را در خفا انجام دهد: "در خانه تیمی شیخ‌ هادی، سید و اصغر تردید‌هایی در احكام دینی داشتند و نماز نمی‌خواندند. من هم در زیرزمین منزل، دور از چشم كسانی كه به نماز اعتقاد ندارند، نماز می‌خواندم و در خلوت خود مناجات می‌كردم."(خاطرات مهندس لطف‌الله میثمی، ج2، ص 434)

 نضج‌گیری و نهادینه شدن چنین روش‌ها و سنت‌هایی در سازمان مجاهدین باعث می‌شود تا بعد از انقلاب هنگامی كه این سازمان در اختیار مسعود رجوی قرار می‌گیرد، زمینه بسیار مساعدی برای سلطه ایدئولوژیك بر اعضای سازمان، در پیش‌روی وی قرار داشته باشد، به ویژه آن كه در این هنگام با توجه به شرایط دوران اولیه پیروزی انقلاب و شعارهایی كه از سوی رهبریت سازمان سر داده می‌شد، نیروهای جوان و عموماً فاقد مطالعه و زیربنای فكری مستحكم بدنه اصلی سازمان را تشكیل می‌دادند كه كار را برای رجوی در این زمینه بسیار سهل و آسان می‌ساخت. بر این مسائل باید غرور و تكبر مثال زدنی رجوی را نیز افزود كه از سال‌ها‌ پیش زبانزد رهبران سازمان بود و خود وی نیز بعضاً ناگزیر از اعتراف بدان شده بود: "در همین دوران بود كه شخصیت مسعود رجوی زیر سؤال رفت. از هر طرف هم نقل قول‌هایی می‌شد. حنیف‌نژاد گفته بود كه غرور مسعود بالاخره ضربه خواهد زد و این را اعضای شورای مركزی شنیده بودند... مسعود كه در آن جمع‌ چهل نفره عرصه را بر خود تنگ دید، گفت:"نمی‌دانم چرا بیشتر مشهدی‌ها مغرورند و من چهارمین مشهدی هستم كه مغرورم. اولی دكتر شریعتی، دومی جلال فارسی، سومی امیرپرویز پویان"... وقتی او مجبور می‌شد كه غرورش را بشكند،‌ به دنده دیگری می‌افتاد؛ گریه،‌ مظلومیت و خود كم‌بینی... نظیر وقتی كه در زندان قصر در سال 1351در انتخابات رأی نیاورد و احساس كرد جو اكثریت بچه‌ها علیه اوست."(خاطرات مهندس لطف الله میثمی، جلد 2، ص 76)

ادامه دارد...

........................................




طبقه بندی: نجات یافتگان،  خاطرات، 
برچسب ها: خاطرات یک شورشی، مسعود بنی صدر، مجاهدن، جداشده،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی