نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : جمعه 23 دی 1390

ورود مسعود بنی‌صدر به تشكیلات سازمان مجاهدین در لندن و قرار گرفتن كامل در مناسبات و تعلیمات سازمانی، به سرعت او را به یك عنصر كاملاً مطیع، فرمانبردار و در عین حال سخت‌كوش تبدیل می‌سازد، به طوری كه گاهی رفتارهای او و دیگر اعضای سازمان، حیرت و تعجب خواننده را برمی‌انگیزد.

◄ نقد و نظر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران 
 
● منبع: خبرگزاری - فارس

به این ترتیب مسعود بنی‌صدر پس از پیوستن به سازمان مجاهدین در چارچوب سنت‌ها و روش‌هایی قرار می‌گیرد كه از سالها پیش در این سازمان نضج گرفته است و به ویژه پس از پیروزی انقلاب و شرایط جدید سازمان، با شدت بیشتری از سوی مسعود رجوی پی گرفته می‌شود. در این دوران، رهبریت سازمان با تشدید تضادهای خود با نظام و گردآوری و سازمان‌دهی نیروهای جوان در خانه‌های تیمی، افكار و ایده‌های عقیدتی و سیاسی‌اش را در كمال سهولت به اذهان این نیروهای جوان و فاقد مطالعات و تجربیات سیاسی منتقل ساخت؛ لذا همان‌گونه كه در دوران اولیه حیات سازمان، نیروهای جوان و دانشجویی كه به آن می‌پیوستند پس از چندی دچار خود كم‌بینی در مقابل رهبران می‌شدند، در این دوران نیز این اتفاق با شدتی به مراتب بیشتر و عمیق‌تر روی داد، زیرا در دوران اولیه، شخصیت‌هایی همچون حنیف‌نژاد از هوی و هوس قدرت‌طلبی بری بودند و حتی به خاطر خود كم‌بین شدن اعضای جدید، دست به انتقاد از خود می‌زدند، اما در دوران جدید، مسعود رجوی با توجه به غلیان ویژگی‌هایی همچون غرور و قدرت‌طلبی در وی، اساساً در پی آن بود تا هر چه بیشتر نیروهای پیوسته به سازمان را به عارضه خودكم‌بینی مبتلا سازد تا هیچ‌گونه مقاومتی در برابر افكار و ایده‌های او از خود نشان ندهند و آنها را همچون وحی مُنزل پذیرا باشند. البته ناگفته‌ نماند كه در این زمینه، توانمندی قابل توجه رجوی را در سازماندهی نیروها و كنترل و هدایت آنها به نحوه دلخواه خویش، نباید نادیده گرفت. این توانمندی بعلاوه حس قدرت‌طلبی و برتری‌جویی كه به حد وفور در او وجود داشت باعث شده بود تا رجوی از همان دوران زندان همواره در پی تكیه ‌زدن بر مسند رهبری جمع باشد و به هیچ عنوان كنار گذارده شدن از چنین موقعیتی را قبول نكند: "بعد كه بهمن بازرگانی به جمع اضافه شد، آن دو با هم همكاری می‌كردند، اما پس از این كه عده بچه‌ها زیاد شد و تقریباً همگی به زندان آمدند، مسعود تا اندازه‌ای زیر سؤال رفت... كسانی چون كاظم شفیعیها و فتح‌الله خامنه‌ای معتقد بودند كه رهبری بیرون زندان، ارتباطی با درون زندان ندارد و باید در رهبری تجدید نظر شود. بچه‌ها دیگر رهبری ثابت را قبول نداشتند. بنابراین انتخاباتی برگزار شد و فتح‌الله ‌خامنه‌ای، كاظم شفیعیها و موسی خیابانی برای نوبت اول برای مركزیت زندان انتخاب شدند و مسعود یك رأی آورد... پس از انتخابات، مسعود می‌گفت: درست است كه این سه نفر انتخاب شده‌اند، ولی نمی‌توانند از ما صرف‌نظر كنند. بالاخره مسایل امنیتی زندان، برنامه‌ریزی و... را بدون من چگونه می‌توانند حل و فصل كنند." (خاطرات لطف‌الله میثمی، ج2، صص6-195)

بر اساس چنین توانمندی‌ها و تمایلاتی، مسعود رجوی موفق شد در شرایط پس از انقلاب نه تنها نیروهای عادی سازمان را در مقابل خویش به خودكم‌بینی مبتلا سازد، بلكه به سرعت تفوق و حاكمیت خود را به دیگر اعضای قدیمی سازمان نیز تحمیل كند و رهبریت بلامنازع سازمان را برعهده گیرد. به این ترتیب سازمان مجاهدین به ابزاری در دستان رجوی تبدیل شد تا آن را در جهت تمایلات قدرت‌طلبانه خویش به كار گیرد. همین وضعیت موجب گردید تا عده‌ای از نیروهای باسابقه سازمان ازجمله رضا رئیس‌طوسی و جمعی دیگر در اعتراض به قدرت‌طلبی و تكروی رجوی با انتشار اطلاعیه‌ای، روند جدایی از سازمان تحت قیمومت وی را در پیش گیرند. همچنین افرادی مانند مهندس لطف‌الله میثمی نیز با توجه به شناختی كه از رجوی و افكار و تمایلاتش داشتند، همراهی با او را برنتافتند و مسیر خود را جدا ساختند. اما این همه موجب نشد تا رجوی دست از تعقیب راه و روش قدرت‌طلبانه خویش بردارد بلكه باید گفت خروج هر عضو باسابقه از سازمان، در حقیقت یك مانع را از سر راه وی برمی‌داشت و آزادی عمل بیشتری به او می‌داد. به همین لحاظ نیز در مراحل بعدی شاهد آنیم كه رجوی به انحای گوناگون درصدد حذف نیروهای قدیمی سازمان كه اندكی با وی زاویه پیدا كرده‌اند برمی‌آید.

ورود مسعود بنی‌صدر به تشكیلات سازمان مجاهدین در لندن و قرار گرفتن كامل در مناسبات و تعلیمات سازمانی، به سرعت او را به یك عنصر كاملاً مطیع، فرمانبردار و در عین حال سخت‌كوش تبدیل می‌سازد، به طوری كه گاهی رفتارهای او و دیگر اعضای سازمان، حیرت و تعجب خواننده را برمی‌انگیزد. البته ناگفته نماند كه وی در مراحل اولیه و در زمانی كه هنوز احساس می‌كرد می‌تواند از استقلال رأی در برابر سازمان برخوردار باشد، دست به مقاومت‌هایی مقابل برخی تصمیمات زد كه بلافاصله با رویه‌های موجود سازمان در قبال این‌گونه رفتارها مواجه شد: "یك بار در زمان برگزاری تظاهرات در لندن، آشكارا به بسیاری از اعضا و هواداران گفته شد كه با ما صحبت نكنند. دوستان قدیمی پشتیبانی خود را از من دریغ داشتند. یك تن كه ظاهراً از وضعیت من بی‌اطلاع بود، با لبخندی به سمت من آمد اما یكی از سازمان دهنده‌گان، راه را بر او بست. وی مرا نشان داد و گفت: "او خیانت كار است و نبایستی با او صحبت كرد". چنین چیزی تجربه‌یی بس غم‌انگیز و دشوار بود."(ص186) در واقع نیروهای پیوسته به سازمان از آنجا كه در همراهی با آن به تعارضی خونین با نظام كشانیده شده بودند، چنانچه چتر حمایتی سازمان از سرشان برداشته می‌شد، به دلیل مواجه شدن با مشكلات مالی و سیاسی، به شدت احساس تنهایی و وحشت می‌كردند. این مسئله‌ای بود كه رجوی از آن اطلاع داشت و به خوبی نیز از آن بهره می‌گرفت؛ بنابراین بایكوت افراد و برچسب‌زدن‌های تحقیرآمیز روشی بود كه می‌توانست نیروهای سركش را به سرعت در مقابل رجوی مطیع سازد و آنها را تحت سلطه وی نگه دارد. البته این به معنای كارآمدی مطلق این روش نبود، اما به هر حال در مورد نیروهایی همتراز نویسنده - دستكم تا سال‌ها- از اثربخشی بسیار بالایی برخوردار بود.

مسعود بنی‌صدر در خاطرات خویش این نكته بسیار مهم را نیز روشن می‌سازد كه چگونه سازمان رجوی در طول زمان نیروها را از تمامی اندیشه‌ها، علایق، وابستگی‌ها، خاطرات، پیوندهای خانوادگی و حتی قدرت اندیشیدن تهی و جای آنها را با "مسعود و مریم" پر می‌كند. شیوه‌ای كه سازمان در این زمینه دنبال می‌كرد، گردآوردن نیروها در خانه‌های تیمی و جدا ساختن آنها از خانواده‌ها و سپس پر كردن اوقات شبانه‌روز اعضا به هر ترتیب ممكن بود، به طوری كه كلیه ارتباطات این افراد كاملاً تحت كنترل و برنامه‌ریزی‌های سازمانی قرار گیرد. این روشی بود كه سازمان از همان ابتدای تشكیل پی گرفت، اما از آنجا كه در آن دوران رهبرانی سلیم‌النفس سكان هدایت این تشكیلات را برعهده داشتند، آثار و عوارض این روش آن‌گونه كه باید نمایان نشدند. پس از دستگیری و به شهادت رسیدن آن رهبران و حاكمیت نیروهای تغییر ایدئولوژی داده بر سازمان، به تدریج مشخص شد كه این خانه‌های تیمی و ضوابط سازمانی حاكم بر آن می‌تواند به ابزاری مناسب برای تحكیم حاكمیت تفكرات انحرافی و الحادی بر اعضا تبدیل شوند. احمد احمد كه در سال‌های قبل از انقلاب، خود و همسرش در یكی از این خانه‌های تیمی حضور داشتند، خاطر نشان می‌سازد پس از آن كه رهبران ماركسیست شده سازمان از تأثیرگذاری بر او به منظور دست كشیدن از اسلام و پذیرش ماركسیسم قطع امید كردند، درصدد برآمدند تا ارتباط همسرش فاطمه فرتوك‌زاده با وی را به حداقل ممكن رسانند و از تأثیرگذاری احمد احمد بر وی كه تحت تأثیر القائات ماركسیست‌ها واقع شده بود، جلوگیری به عمل آورند: "در این خانه امن، برخی شبها، ایرج نیز نزد ما می‌ماند. در هفته همسرم دو یا سه شب بیشتر به این خانه نمی‌آمد و اگر هم می‌آمد، ایرج نیز آن شب می‌آمد تا مراقب باشد من با او بحث و تبادل نظر نكنم. سازمان از این كه من نظر او را هم تغییر دهم هراس داشت."(خاطرات احمد احمد، ص354) لطف‌الله میثمی نیز به موردی با همین مضمون اشاره دارد: "سید اعتماد نداشت كه من و فاطمه را تنها بگذارد. او تصور می‌كرد كه فاطمه تحت تأثیر نگاه دینی من به هستی و اجتماع قرار بگیرد...".(خاطرات مهندس لطف‌الله میثمی، ج2، ص434) البته پس از پیروزی انقلاب و در شرایط محیطی خارجی از كشور، امكان اعمال چنین نظارت‌هایی در همان مقاطع اولیه وجود نداشت، اما سازمان با مشغول ساختن اعضا به وظایف سازمانی تحت عنوان مبارزه با رژیم یا خدمت به میهن یا تلاش برای آزادی و امثالهم، عملاً روابط خانوادگی آنها را تضعیف می‌كرد و زمینه‌های فروپاشی آن را فراهم می‌آورد: "ما به ندرت با هم صحبت می‌كردیم و حتی در یك اتاق نبودیم. تصمیم مشخص من این بود: "اولویت دادن به انجام وظیفه در قبال میهن. لذا او را ترك كردم تا هر تصمیمی كه می‌خواهد اتخاذ كند. نسبت به او محبت و توجه كمتری روا می‌داشتم تا بداند كه با توسل به عشق من نسبت به خودش نمی‌تواند نظر مرا تغییر دهد."(ص191)

بدیهی است این‌گونه روحیه "سازمان زدگی" كه شخص را آماده می‌ساخت تا همسر باردارش به همراه یك فرزند خردسال را در غربت بی‌آن كه هیچ پشتوانه‌ای در آنجا داشته باشد، ترك گوید، او را از آمادگی برای گسستن از تمامی پیوندهای خانوادگی و عاطفی و عقیدتی‌اش نیز برخوردار می‌ساخت و به عبارت بهتر، او را مهیا می‌كرد تا به كلی از خود تهی و از "سازمان" پر شود. این اتفاقی بود كه در سیر خاطرات نویسنده به روشنی می‌توان ملاحظه كرد. نكته جالبی كه در همین‌جا باید به آن اشاره كرد، واكنش همسر نویسنده به این رفتار است. اگرچه از این خاطرات چنین برمی‌آید كه "آنا" از یك خانواده كاملاً غیرسیاسی و حتی غیرمذهبی بود- به طوری كه تا پس از انقلاب و حتی تا مدتها در خارج كشور حجاب اسلامی را رعایت نمی‌كرد - اما بتدریج همین فرد كه خود را در آستانه رها شدن بدون پشتوانه در یك كشور خارجی می‌یابد، سازمان را به عنوان پشتوانه خویش برمی‌گزیند و البته در چارچوب سیاست‌ها و روش‌های ابداع شده توسط رجوی، تا آنجا پیش می‌رود كه حتی در مقطعی از زمان گوی سبقت را از شوهرش نیز می‌رباید. مسلماً برای درك و فهم "انقلابات ایدئولوژیك" رجوی، باید به چنین زمینه‌هایی توجه لازم را داشت. او از یك سو، انسان‌ها را تبدیل به "ماشین‌های سازمانی" كرده بود و از سوی دیگر با خراب كردن كلیه پل‌های پشت سر آنها، هیچ راه دیگری را جز آنچه مورد نظر سازمان بود، در پیش رویشان قرار نمی‌داد. توصیف‌ حالات و رفتارهای اعضای سازمان در لندن توسط مسعود بنی‌صدر هنگام شنیدن خبر ازدواج مسعود رجوی و مریم عضدانلو به عنوان نخستین گام از انقلاب ایدئولوژیك، بسیار گویاست: "در 26 اسفند 1364 ما برای نشست با خواهر طاهره به اطاق شورا فراخوانده شدیم... طاهره بلند شد ایستاد تا اطلاعیه‌یی را بخواند. فاضله معاون او نیز برخاست، این علامت روشنی بود كه ما نیز باید تبعیت كنیم. ما هم برخاستیم و خبردار ایستادیم مانند سربازانی كه به مطلبی جدی گوش می‌دهند. به نام خداوند بخشنده مهربان... ما دستوری ایدئولوژیكی و سازمانی را پذیرفتیم كه اراده خدا و اراده‌ی انقلاب نوین مردم ایران بود... ما تصمیم به ازدواج گرفتیم. امضاء مریم رجوی و مسعود رجوی". طاهره با صدای بلند گفت "مبارك باشد!" و شروع كرد به دست زدن. با سردرگمی ما هم دست زدیم. سپس سكوت مرگ‌باری برقرار گردید."(صص6-225)

این مقطع از عمر سازمان مجاهدین را باید یك نقطه عطف به حساب آورد، چراكه سكوت محض و اطاعت مطلق اعضا از بالاترین رده‌ها تا نیروهای عادی در قبال تصمیم رجوی برای ارتقا دادن جایگاه مریم قجرعضدانلو به سطحی هم‌ردیف نفر اول سازمان- علی‌رغم این‌كه هیچ‌گونه سابقه سازمانی قابل توجهی نداشت- و سپس طلاق و ازدواج سازمانی وی، برای رجوی این نكته را ثابت گردانید كه تلاش‌ها و ترفندهای او در طول سال‌های گذشته به ثمر نشسته است و خواهد توانست با فراغ بال بر سازمان حكم براند. البته ناگفته‌ نماند كه چنانچه كسی به خود جرئت انتقاد از رجوی را می‌داد با تندترین واكنش‌ها مواجه می‌شد تا درس عبرتی برای دیگران گردد. این مسئله به ویژه در مورد اعضای قدیمی و رده بالای سازمان مصداق داشت تا از یك سو برای همترازان آنها هشدار و اخطاری به حساب آید و از سوی دیگر نیروهای عادی سازمان به این نكته توجه كنند كه وقتی با قدیمی‌ها چنین برخوردهایی صورت می‌گیرد، آنها باید به شدت مراقب رفتار و واكنش‌های خود در برابر تصمیمات رجوی باشند. به عنوان نمونه "پرویز یعقوبی" از كادرهای قدیمی سازمان، پس از انتقاد از رجوی دچار چنین سرنوشتی گردید. محمدحسین سبحانی در خاطرات خود برخورد سازمان رجوی با یعقوبی را چنین بیان داشته است: "آقای پرویز یعقوبی از اعضای اولیه سازمان مجاهدین می‌باشد كه به دلیل انحرافات سیاسی و استراتژیكی مسعود رجوی، با او اختلاف پیدا كرد... یعقوبی در سال 1358 كاندیدای سازمان برای انتخابات مجلس شورای ملی بود. جالب است كه سازمان مجاهدین تا آن مقطع وی را "مجاهدی با كوله‌باری از سی‌سال تجربه انقلابی و مبارزاتی" معرفی می‌كرد و یكی از مسئولین ارشد سازمان در فاز سیاسی (1357تا 1360) محسوب می‌شد. اما بعد از انتقاداتش به مسعود رجوی "خائن و مزدور و بریده" لقب گرفت."(محمدحسین سبحانی، روزهای تاریك بغداد، آلمان، انتشارات كانون آوا، 1383، ص111)

به هر حال پس از این مقطع است كه خوانندگان خاطرات مسعود بنی‌صدر با مسائل و موضوعاتی مواجه می‌گردند كه براستی حیرت‌انگیز است.

ادامه دارد...
........................................




طبقه بندی: نجات یافتگان،  خاطرات،  نقض حقوق اعضاء، 
برچسب ها: خاطرات، مسعود بنی صدر، جداشده، جاهدین، خاطرات یک شورشی، نوید رهایی، نوید،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی