نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : یکشنبه 9 بهمن 1390

مسعود بنی‌صدر از جمله نیروهایی است كه پس از پیوستن به سازمان در سال 58، تمامی عمر و حتی زندگی خانوادگی خویش را در این مسیر گذارد. او در سازمان به مسئولیت‌ها و مقامات بالا و قابل توجهی نیز رسید و در بسیاری از كشورهای اروپایی و آمریكا و نیز سازمان‌های بین‌المللی به عنوان نماینده سازمان شناخته می‌شد...


نقد و نظر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران  
 
منبع: خبرگزاری - فارس


"خاطرات یك شورشی ایرانی"
 
 
مسعود بنی‌صدر تلاش 20 ساله خود را در این راه كه با تحمل مشقات و مرارت‌های بسیاری نیز همراه بوده است، چیزی جز تباه شدن عمرش به حساب نمی‌آورد و آن را در نخستین جمله از كتابش به خوانندگان اعلام می‌دارد: "این داستان زندگی من است، از "صفر" هنگامی كه چشم به جهان گشودم، تا "صفر"، آن‌گاه كه مجاهدین را ترك گفتم."

رجوی در مسیر خود بزرگ‌بینی به این حد نیز اكتفا نكرد و با طراحی مراحل جدیدی از انقلاب ایدئولوژیك، برگ دیگری از این دفتر را ورق زد. مسعود بنی‌صدر تاریخ ورق خوردن این برگ را فروردین ماه سال 1374 اعلام می‌كند: "در فروردین ماه 1374 هم‌زمان با شروع سال نو ایرانی من نیز برای شركت در نشست‌های انقلاب ایدئولوژیك فراخوانده شدم... در هر یك از اطاق‌های خانه، ویدئوهای موعظه مریم در نشست‌های مختلف انقلاب ایدئولوژیك پخش می‌شد. این سخنرانی‌ها دسته‌بندی شده بود و افراد بایستی آن‌ها را اطاق به اطاق، و به ترتیب گوش می‌دادند و پیش می‌رفتند. اطاق بزرگ دیگری جدا از سایر اطاق‌ها به كسانی اختصاص داشت كه می‌خواستند گزارش انقلاب خود را بنویسند... موضوع این مرحله از انقلاب ایدئولوژیك عبارت بود از جنگ با فردیت... ایدئولوژی مجاهدین می‌خواست كه آدمی این "خود" محسوس را رها كند و آن را با عشق برای "خدا" از طریق رهبری تعویض نماید. آدمی اگر تنها به عشق رهبر وابسته باشد، تمام اعتماد و اعتبار خود را از او می‌گیرد... این مرحله "طلاق خود" نامیده می‌شد."(صص1-470) به این ترتیب رجوی یك بار دیگر دست به كار ارتقای مقام خویش شد و خود را از بابیت امام زمان به بابیت پروردگار مفتخر ساخت!

البته این را باید دانست كه اگرچه رجوی در سال 74 در چارچوب فازهای بی‌انتهای انقلاب ایدئولوژیك، رسماً خود را به جایگاه خدایگانی نزدیك می‌كند، اما از سال‌ها پیش از این، برخی از نیروهای رده‌بالای سازمان كه سابقه فعالیت طولانی با وی را داشتند و خصلت‌ها و رفتارهای گذشته و حال او را مورد تأمل قرار می‌دادند، به روشنی دریافته بودند كه رجوی به چیزی كمتر از دستیابی به مقام الوهیت در سازمان و تقدیس شدن از جانب اعضا راضی نیست. این مسئله به ویژه پس از آغاز انقلاب ایدئولوژیك در سال 1364، خود را نمایان ساخت و اعتراض‌هایی را برانگیخت. سعید شاهسوندی از اعضای مركزیت سازمان مجاهدین و كاندیدای این سازمان در شیراز برای نخستین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، با مشاهده یكه‌تازی‌های رجوی طی سالهای پس از خروج از ایران و تملق‌گویی‌های افراطی درباره شخصیت وی، سرانجام در پنجم خرداد 1367 با نگارش نامه‌ای انتقادی به وی، پرده از جاه‌طلبی‌های غیرقابل تحمل وی برمی‌دارد: "یكی تو را تنها پاسخگو به خدا می‌داند، دیگری از اولیاء و انبیاء و سومی می‌گوید اطاقی كه در آن عكس تو نباشد، نماز ندارد. آن همه قرآن به سرگذاشتن‌ها در شبهای احیاء و همچون امامان و پیغمبران نام تو را بر زبان آوردن و "بمسعودٍ و بمریمٍ" گفتن‌ها، آن‌ همه پا بوسیدن‌ها، آن همه در گوش بچه‌های تازه به دنیا آمده نام تو را خواندن، برای چه است؟ و چه معنی دارد؟"(سعید شاهسوندی، اسناد مكاتبات مسعود رجوی و من، دفتر اول، هامبورگ، انتشارات بهار، سپتامبر 1996، ص37) شاهسوندی در ادامه با اشاره به تعریف‌هایی كه برخی از اعضای مركزیت سازمان راجع به جایگاه رجوی ارائه می‌دهند به صراحت اعلام می‌دارد: "چرا تعارف كنیم؟ رك و صریح خدا و حداقل امام زمان شده‌ای"(همان، ص69) اگرچه مسعود رجوی در پاسخی كه به این نامه داد، به نفی موارد مطروحه در آن پرداخت، اما زمان نشان داد كه قضاوت شاهسوندی در این باره كاملاً صحیح بوده است.

نكته جالب اینجاست كه در سازمان رجوی، همان طور كه پیمودن قوس صعودی توسط رهبر سازمان مستمر و ادامه‌دار است سقوط اعضا در مسیر قوس نزولی نیز حد یقفی ندارد. مسعود بنی‌صدر از جمله نیروهایی است كه پس از پیوستن به سازمان در سال 58، تمامی عمر و حتی زندگی خانوادگی خویش را در این مسیر گذارد. او در سازمان به مسئولیت‌ها و مقامات بالا و قابل توجهی نیز رسید و در بسیاری از كشورهای اروپایی و آمریكا و نیز سازمان‌های بین‌المللی به عنوان نماینده سازمان شناخته می‌شد. مسعود بنی‌صدر در عملیات‌های نظامی سازمان علیه كشور خویش نیز شركت جست و در عملیات فروغ جاویدان به شدت زخمی گردید. طبعاً چنین شخصی با توجه به این كه حدود 20 سال مجدانه برای سازمان فعالیت كرده باید مورد تكریم و احترام فراوان رهبران آن قرار گیرد، اما نه تنها چنین نمی‌شود بلكه در ادامه سلسله نشست‌های ایدئولوژیك در سال 74 كه تحت عنوان "دیگ" برگزار می‌شد و مریم رجوی هدایت و مسئولیت آن را برعهده داشت، مجدداً مورد تحقیرها و اهانت‌های فراوانی قرار می‌گیرد و مجبور می‌گردد تا همچنان سخت‌ترین و سخیف‌ترین انتقادها را به خود وارد سازد و خفت‌ و خواری خویش نزد سازمان و رهبری آن را به منتهی درجه ممكن برساند: "بیش از دو ماه بود كه من وارد پروسه انقلاب شده بودم. بیش از 10 جلسه در نشست دشوار "دیگ" شركت كرده و بیش از 500 صفحه گزارش درباره‌ی گذشته خود نوشته بودم، تمام اشتباهاتم را بیش از صد برابر بزرگ كرده و همه چیزهای خوب مربوط به خود را بی‌اعتبار ساخته بودم. تنها چیزی كه مانده بود مورد انتقاد قرار دهم به دنیا آمدنم بود و این كه پدر و مادرم مرا به این دنیا آورده‌اند. با این وصف سازمان راضی نبود."(ص482)

گذشته از انقلاب ایدئولوژیك و مراحل و فازهای آن كه به خوبی توسط مسعود بنی‌صدر تشریح و توصیف شده‌اند، موضوع دیگری كه در این كتاب جلب توجه می‌كند، عملیات‌ نظامی سازمان رجوی پس از استقرار در خاك عراق علیه ایران است. رجوی در سال 65 و در راستای یكی از فازهای انقلاب ایدئولوژیك، راهی عراق شد و با این توجیه كه سازمان را به "جوار خاك میهن" منتقل می‌سازد تا از آنجا عملیات آزادسازی كشور را انجام دهد، همچون همیشه سعی كرد خود را از این كه آماج سؤالات و انتقادات فراوان اعضا و دیگران قرار گیرد، خلاصی بخشد. همچنین در این چارچوب به منظور پوشاندن قبح ادغام نیروهای سازمان تحت عنوان "ارتش آزادیبخش" در ارتش بعثی صدام، چنان نمایانده شد كه این نیروها استقلال خود را حفظ خواهند كرد و مستقلانه نیز به فتح كشور مبادرت خواهند ورزید. البته این ادعاها چنان بی‌پایه و اساس بودند كه مورد پذیرش هیچ‌كس قرار نگرفتند، هرچند كه اعضای سازمان در قبال این تصمیم رجوی چاره‌ای جز سكوت و اطاعت نداشتند. البته سعید شاهسوندی حدود دو سال پس از آن در نامه انتقادی خود به رجوی، مهر سكوت از لب برمی‌دارد: "در این جا فقط اشاره‌ای به "عزیمت تاریخساز دوم" تو به "جوار خاك میهن"!! می‌كنم... نكته‌ای كه من نمی‌دانم این است كه از كی تا حالا "بغداد و حومه"؛ "جوار خاك میهن" شده؟ اگر واقعاً به كاری كه كرده‌ایم معتقدیم و فكر می‌كنیم تاریخ‌ساز است چرا صریح و روشن حقیقت را نمی‌گوییم. بغداد كه نوار مرزی نیست. دروغ تا كجا؟ دروغی كه هنوز هم به اشكال گوناگون ادامه دارد."(سعید شاهسوندی، همان، صص80-79) وی همچنین ادعای استقلال "ارتش آزادیبخش،" را این‌گونه به چالش می‌كشد: "نقش و درجه تأثیرگذاری ارتش عراق در عملیات ما چقدر است؟ همه چیز باید در ابهام باشد تا كاریكاتوریزم تكمیل شود؟ آیا مردم، هواداران، نیروهای سیاسی متحد و حتی بچه‌های خود سازمان می‌دانند كه نقش توپخانه و مخابرات ارتش عراق چقدر است؟ این را نه بخاطر جذام حكومت عراق بلكه به خاطر معلوم شدن خط و خطوط بنیادی و استراتژیك خودمان، خط و خطوطی كه باید به انقلاب مردم ایران منتهی شود، می‌پرسم. آیا حقیقتاً بین "عملیات كماندویی" (گیریم بسیار پیشرفته و سازمان یافته) یا "عملیات مشترك مرزی" و یا عملیات یك مینی ارتش خصوصی با عملیات نظامی در راستای قیام و انقلاب... تفاوت‌هایی وجود دارد یا نه؟"(همان، ص82)

البته اینك با گذشت سالها از پایان جنگ و به دست آمدن اسناد و مدارك فراوان از روابط سازمان رجوی با حكومت صدام، كاملاً مشخص گردیده است كه رجوی، سازمان مجاهدین را به ابزاری در دست بعثی‌ها مبدل كرد و تا انتهای مسیر خیانت به كشور خویش، پیش رفت: "یكی دیگر از دلایلی كه اجازه تماس تلفنی اعضا و مسئولین سازمان با خانواده‌هایشان از طرف رهبری سازمان داده می‌شد، جاسوسی و كسب اطلاعات برای رژیم صدام حسین از طریق خانواده‌ها بود... بدین ترتیب كه "استخبارات" عراق از طریق مهدی ابریشمچی "پرسش‌های اطلاعاتی" مورد نیاز ارتش عراق را در مورد شناسایی محل پل‌ها، تأسیسات آب و برق، كارخانه‌ها و مراكز اقتصادی و نظامی ایران را به مسعود رجوی می‌داد و سپس رهبری سازمان نیازهای اطلاعاتی "استخبارات" عراق را به ستاد اطلاعات سازمان ارجاع می‌داد. "ستاد اطلاعات" نیز بعد از كار اطلاعاتی بر روی سئوالات، اقدام به تهیه پاسخ‌های آن می‌كرد."(محمدحسین سبحانی، روزهای تاریك بغداد، ص304)

درباره میزان توانمندی عملیاتی ارتش رجوی نیز با مروری بر خاطرات مسعود بنی‌صدر به خوبی می‌توان دریافت كه كارآیی این به اصطلاح "ارتش آزادیبخش" چیزی بیش از نمایش‌های تلویزیونی و تبلیغاتی نبوده است، چرا كه در كلیه اقدامات نظامی آن علیه ایران، ابتدا ارتش عراق با بهره‌گیری از انبوه تسلیحات سبك و سنگین، وارد عمل می‌شد و سپس نیروهای سازمان صرفاً برای یك نمایش تلویزیونی برای مدتی كوتاه در مناطق تصرف شده، تجمع می‌كردند. توصیف مسعود بنی‌صدر از یك عملیات نظام? سازمان در منطقه جنوب كه خود نیز حضور داشت، واقعیت این عملیات را آشكار می‌سازد: "به هر كجا كه قرار بود برویم، پیشاپیش عراقی‌ها، واحدهای ارتش یا پاسدارها را در آن جا تار و مار كرده بودند. این به معنی آن بود كه خطوط دفاعی واحدهای رژیم باز است و ما می‌توانیم تا قلب آن‌ها رخنه كنیم."(ص302) اما برای این كه به نحو بهتری معنای این رخنه كردن و عملیات نظامی نیروهای رجوی درك شود، فراز دیگری از خاطرات نویسنده از این عملیات كه توان رزمی خود و همرزمانش را توصیف می‌كند، مورد توجه قرار می‌دهیم: "نزدیك نیمه‌های شب، گردآمدیم تا با پیام مریم عملیات را شروع كنیم. او با این كلمات، فرمان آغاز عملیات را صادر كرد: "آتش، آتش، آتش" ما هر كدام به یك قبضه كلاشینكف مسلح بودیم. طی سالیان به ما یادآور می‌شدند كه اولین سلاحی كه ما از سازمان دریافت می‌كنیم، مقدس است، و ما آرزو می‌كردیم كه به این افتخار نائل شویم. در عین حال بایستی اقرار كنم كه وقتی این زمان فرارسید، من احساس غرور نكردم. برعكس پس از گرفتن اسلحه نسبت به آن احساس احمقانه‌ای داشتم، چون كه اغلب ما- از جمله خود من- نمی‌دانستیم كه چگونه بایستی آن را حمل كرد چه رسد به این كه چگونه خشاب‌گذاری و یا با آن شلیك كنیم."(صص3-302) جالب این كه نویسنده چندی بعد در عملیات فروغ جاویدان، با هدف تصرف كل سرزمین ایران! به فرماندهی یك گردان نیز منصوب می‌شود، حال آن كه تا آن زمان حتی یك گلوله هم شلیك نكرده بود: "در یك لحظه آرام‌تر به افشین نزدیك شدم و گفتم: "ما می‌خواهیم برویم عملیات و من بایستی یك گردان را فرماندهی كنم، در حالی كه حتی نمی‌دانم كه یك اسلحه گرم را چگونه بایستی گرفت و حمل و نقل كرد." افشین خندید و گفت "من گمان می‌كردم كه تو حداقل یك گلوله در عملیات آفتاب شلیك كرده‌یی!" او یك كلاشینكف برداشت و به من نشان داد كه چگونه خشاب‌گذاری و شلیك‌ می‌كنند. سپس گفت حالا نوبت توست، صدای اولین گلوله تقریباً‌ مرا گیج كرد."(صص10-309)

تصمیم به انجام عملیات فروغ جاویدان با چنین نیروهایی كه با مقادیری تسلیحات و امكانات اهدایی از سوی صدام حسین، تجهیز شده بودند، در واقع یكی از مهمترین شاخصه‌ها و ملاك‌ها برای ارزیابی میزان فهم و درایت شخصی است كه به قول شاهسوندی خود را در جایگاه خدا و امام زمان قرار داده است. البته این درست است كه پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران موجب شد تا رجوی تحلیل‌هایش را نقش بر آب ببیند و برای گریز از تنگناهای پیش رو، به فكر راه حل و چاره بیفتد، اما آنچه بدین منظور از سوی او در دستور كار قرار گرفت، بی‌تردید كمترین نشانی از عقل و تدبیر در خود نداشت. رجوی در حالی تصمیم به فتح ایران! می‌گیرد كه رزمندگان غیور و شجاع كشورمان به مدت 8 سال در برابر عظیم‌ترین فشارهای نظامی مقاومت كرده بودند. همچنین اگرچه در ماه‌های پایانی جنگ، ارتش عراق توانسته بود در برخی نقاط با بهره‌گیری وسیع از سلاح‌های شیمیایی، گام‌هایی به پیش نهد، اما مردم ایران در طول این دوران نشان داده بودند كه برای دفاع از دین و سرزمین خویش، آمادگی خلق حماسه‌های بزرگی را دارند و لذا در همان زمان ارتش مجهز عراق علی‌رغم فشارهای بسیار سنگینی كه در منطقه جنوب و مرز شلمچه وارد می‌ساخت، قادر نشده بود جز اندكی به درون خاك ایران پیشروی كند. در چنین شرایطی، ناگهان رجوی طرحی را ارائه می‌دهد كه برمبنای آن قرار بود "ارتش آزادیبخش" دو سه روزه به تهران برسد و سپس "مسعود و مریم" در میان استقبال پر شور مردم وارد پایتخت شوند!! بی‌تردید تراوش چنین طرح و ایده‌ای جز از یك ذهن مبتلا به مالیخولیا و توهمات مفرط خودبزرگ‌بینی، ممكن نیست. بهترین مدرك و مرجعی كه می‌تواند روشنگر این مسئله باشد، متن مكتوب جلسه‌ای است كه در آستانه آغاز این عملیات برگزار شد. در این جلسه، رجوی چنان در پوسته سخت و ضخیم توهمات خویش گرفتار است كه هشدار جسورانه یك عضو زن عادی مبنی بر غیرواقعی بودن تحلیل رهبری سازمان از شرایط داخلی ایران، به هیچ وجه نمی‌تواند تأثیری بر وی بگذارد. مسعود بنی‌صدر نیز در كتاب خویش به سخنان این عضو عادی، اما رها از توهمات و تبلیغات اشاره دارد و از كلام وی پیداست كه خود او نیز در دل با این نظر موافقت داشته است.(ص312) به هرحال اگرچه متن جلسه مزبور اندكی مفصل است، اما از آنجا كه برای پی بردن به عمق بلاهت و حماقت ناش? از خودبزرگ¬بین? رجوی از یك‌سو و مفتضحانه بودن انقلابات ایدئولوژیك با هدف بركشیدن رجوی از جایگاه انسانی به مقام خدایی از سوی دیگر، سندی بهتر از این نمی‌توان یافت، جا دارد به مطالعه آن بپردازیم: "ساعت در حدود 11:30 شب بود كه مسعود و مریم وارد سالن شدند...
ادامه دارد...
...........................




طبقه بندی: خاطرات، 
برچسب ها: مسعود بنی صدر، نوید رهایی، خاطرات، رجوی، منافقین، مجاهدین،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی