نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 19 بهمن 1390

رجوی: دیگر وقت آن رسیده است كه به ایران برویم. طرح عملیات بزرگی را كشیده‌ایم كه در نهایت منجر به فتح تهران و سقوط رژیم می‌شود. (هورای جمعیت) البته این دفعه احتیاج به ماكت و كالك منطقه‌ای نداشتیم چون این بار قرار است به تهران برویم. {دست زدن حضار و شعار "امروز مهران، فردا تهران"} ...

نقد و نظر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران 

"خاطرات یك شورشی ایرانی"
 

 رجوی شروع به سخن‌رانی كرد. حدود نیم ساعت از شروع صحبتش گذشته بود كه ناگهان آن را قطع كرد و گفت: كارهای بزرگ در پیش داریم. مگر ما نگفته بودیم كه "اول مهران، بعداً تهران"؟ {دست زدن حضار همراه با شعار "امروز مهران، فردا تهران"} در همین زمان دو نفر نقشه بزرگی از ایران را آوردند و در سمت چپ او، در كنار نقشه دیگری كه قبلاً وجود داشت، نصب كردند و رفتند. پس از ساكت شدن جمعیت، رجوی به جلوی نقشه رفت و جلسه بدین‌گونه ادامه یافت:

رجوی: دیگر وقت آن رسیده است كه به ایران برویم. طرح عملیات بزرگی را كشیده‌ایم كه در نهایت منجر به فتح تهران و سقوط رژیم می‌شود. (هورای جمعیت) البته این دفعه احتیاج به ماكت و كالك منطقه‌ای نداشتیم چون این بار قرار است به تهران برویم. {دست زدن حضار و شعار "امروز مهران، فردا تهران"} البته نام آن را با عنایت به نام پیامبر اسلام "فروغ جاویدان" نام گذارده‌ایم. (صلوات حضار) و عملیات را به اسم امام حسین (ع) آغاز خواهیم كرد. چون این بار احتیاج به ماكت نداشتیم گفتیم چه ضرورتی دارد؟ خود نقشه ایران را بیاورید! (با چوب دستی از سمت چپ نقشه قصر شیرین، باختران و تهران را نشان می‌دهد) همانند شهاب باید به تهران برویم. از لحظه‌ها حتی كوچك‌ترین لحظه‌ها باید استفاده كرد، نباید هیچ لحظه‌ای را از دست بدهیم زیرا در این عملیات، لحظه‌ها تعیین كننده و سرنوشت سازند. این عملیات باید در عرض 2 یا 3 روز انجام شود چون فقط اگر عملیات با این سرعت انجام شود، رژیم فرصت بسیج نیرو پیدا نخواهد كرد؛ چون اصلاً به فكرش هم نمی‌رسد كه ما بتوانیم در عرض این مدت به تهران برسیم و احتمالا نمی‌تواند هیچ عكس‌العمل مؤثری انجام بدهد. البته در عملیات چلچراغ از شما خواستم كه سرعتتان در آن حد باشد. پس از عملیات چلچراغ با فرماندهان نشستیم و به جمع‌بندی و بررسی پرداختیم كه عملیات بعدی چه باشد؟ پس از بحث و بررسی‌های زیاد دیدیم در عملیات قبلی كه مهران بوده است و از مشكل‌ترین عملیات‌های مرزی بود، بعد از گرفتن ستاد لشكر می‌توانستیم جلوتر برویم و هیچ نیرویی هم بر سر راهمان نبود. با توجه به اینكه همیشه در عملیات‌ها به صورت تصاعدی عمل كرده‌اید، یعنی وسعت هر عملیاتتان از قبلی بیشتر بوده‌ است- آفتاب از پیرانشهر وسیع‌تر و مهران از آفتاب- حالا باید این عملیات هم نسبت به چلچراغ، تفاوت كیفی داشته باشد. بنابراین فكر كردیم كه عملیات بعدی- هر چه باید باشد- حداقل این است كه باید یك مركز استان را بگیریم. در این صورت مگر ما دیوانه‌ایم كه پس از گرفتن مركز استان، آن را ول كنیم و برگردیم؟!

خوب، یا همان جا می‌مانیم، یا به طرف تهران حركت می‌كنیم. ولی باز در مقایسه با كار قبلی دیدیم استان خیلی كم و كوچك است. (با لحن ظنزآلود) آخر شما دیگر بچه نیستید كه بروید یك شهر را بگیرید! اگر بخواهید وسیع‌تر از عملیات‌های قبلی عمل كنید هیچ راهی غیر از فتح تهران ندارید (دست زدن حضار و ابراز احساسات.) البته یك سری می‌گفتند برویم اهواز را بگیریم و یك سری می‌گفتند برویم كرمانشاه را بگیریم. ما نشستیم و فكر كردیم و دیدیم باید از طریق كرمانشاه برویم زیرا اولاً تا حدودی وضع و شرایط مسیری كه انتخاب كرده‌ایم نسبت به قبل مناسب‌تر و بهتر است، چون عراق تا قصرشیرین و سرپل ذهاب پیش رفته است و این بار نیاز به خط شكنی نداریم و به راحتی می‌توانیم تا كرمانشاه برویم. ثانیاً نزدیك‌ترین نقطه مرزی برای رسیدن به تهران، كرمانشاه است. از آن به بعد بر اساس تقسیمات انجام شده 48 ساعته به تهران خواهیم رسید. البته روی لشكر 84 و 88 شناسایی انجام داده‌ایم اگر موقعیت سیاسی مثل قبول قطع‌نامه 598 شورای امنیت از طرف ایران پیش نمی‌آمد شاید فقط در همان جا (كرمانشاه) عمل می‌كردیم ولی حالا ایران خیلی ضعیف شده است و ما یك راست می‌رویم و تهران را می‌گیریم. باید بدانید كه ما از قبل تصمیم انجام این عملیات بزرگ را داشتیم و می‌خواستیم آن را دیرتر انجام دهیم اما پذیرش قطع‌نامه كار ما را تسریع كرد؛ یعنی به دلیل شرایط سیاسی جدید مجبوریم یكی دو ماه آن را زودتر انجام دهیم. تصمیمی كه ما گرفتیم تصمیم بسیار حساس و مشكلی بود و ما چاره‌ای جز عمل نداریم و اگر الان اقدام نكنیم فرصت از دست خواهد رفت زیرا بعد از اینكه بین ایران و عراق صلح شود ما در اینجا قفل می‌شویم و دیگر نمی‌توانیم كاری انجام بدهیم و از لحاظ سیاسی، تبدیل به فسیل می‌شویم. پس بایستی آخرین تلاش خودمان را هم بكنیم و یك بار دیگر كل سازمان را به صحنه بفرستیم و مطمئن هستیم كه پیروزیم و از هم اكنون من این پیروزی را به شما و خلق قهرمان ایران تبریك می‌گویم.

اما اگر ما به تحلیل‌هایی كه در مورد رژیم داشته‌ایم معتقد هستیم زمان مناسبی برای ما به وجود آمده است. ما در تحلیل از جنگ گفتیم كه رژیم در منتهای ضعف حاضر به توقف جنگ می‌شود و دلیل قبول قطع‌نامه از طرف آنها هم همین است. ما نباید این فرصت تاریخی را از دست بدهیم. باید حمله كنیم و كارش را یك سره كنیم. رژیم دیگر نیروی جنگی لازم را ندارد و نمی‌تواند نیروی جبهه را تأمین كند؛ مثلاً عراق در همین چند عملیاتی كه كرده است به راحتی توانسته مناطقی را پس بگیرد و هر چه خواسته جلو رفته است. "فاو" را گرفته و جزایر مجنون و چند نقطه دیگر را با چند ساعت جنگ، باز پس گرفته است. ملت دیگر از جنگ خسته شده‌اند و همه مخالف جنگ هستند و كسی به جبهه نمی‌آید. كسانی كه در جبهه هستند افرادی هستند كه آنها را به زور از شهرها و روستاها دستگیر كرده‌اند و به جبهه فرستاده‌اند و میلی به جنگیدن ندارند. تمام لشكرها و نیروهای رژیم در حملات عراق ضربه كاری خورده و پراكنده هستند و یارای مقابله با ما را ندارند. پس هم از لحاظ نظامی تعادل خود را از دست داده‌ است و هم از لحاظ سیاسی در انزوای بین‌المللی قرار دارد. البته در عملیات چلچراغ یك نفر به كمك شما آمد و آن حضرت علی (ع) بود كه به شما كمك كرد و این بار هم حضرت محمد(ص) و امام حسین(ع) به كمك شما می‌آیند و شما باید به اندازه چندین نفر كار كنید و سختی را تحمل كنید. البته در این چند روز كه اعلام آماده‌باش بود شما خیلی كار كردید و كار یكی یا دو ماه را در 3 روز كرده‌اید. از حالا باید همگی آماده باشید كه هر وقت گفتیم حركت می‌كنیم آماده باشید. شاید سازمان 25 سال پیش به وجود آمد تا در چنین روزی به چنین كاری دست بزند.

ما از طرف قصرشیرین می‌رویم. در آنجا لشگر 81 با عراق درگیر است، لشكر 58 و لشكر 88 در سومار درگیر هستند، لشكر 64 در پیرانشهر است و تنها امكان دارد لشكر 28 در راه به استقبال ما بیاید. {در اینجا رجوی فردی را از میان جمعیت صدا می‌زند و می‌پرسد:}اگر لشكر سنندج بیاید چه كار می‌كنی؟ { آن فرد جواب داد:} نمی‌آید. رجوی: نگو نمی‌آید؛ بگو اگر آمد داغانش می‌كنیم. {بلند می‌شود و روی نقشه دنبال شهرها می‌گردد.} كاری كه ما می‌خواهیم انجام دهیم در حد توان و اشل یك ابرقدرت است؛ چون فقط یك ابرقدرت می‌تواند كشوری را ظرف این مدت تسخیر كند؛ به طور مثال بغداد تا مرز ایران 180 كیلومتر فاصله دارد و در طول 8 سال جنگ، ایران ادعای گرفتن آن را نكرده است؛ و همین طور عراق هم ادعای گرفتن تهران را نكرده است اما ما می‌خواهیم برویم تهران را بگیریم. (با طنز:) خوب، چه میشه كرد دیگه! بعضی وقت‌ها این طور پیش میاد دیگه! {دوباره به نقشه اشاره می‌كند.} ما به ترتیب به قصرشیرین، سرپل ذهاب، اسلام آباد و بعد كرمانشاه می‌رویم. بعد از آن همدان، قزوین، تاكستان، كرج و بالاخره تهران. (كف زدن حضار) ابتدا از محور قصرشیرین كه در دست عراق است وارد می‌شویم و تا سرپل ذهاب می‌رویم؛ البته از طریق جاده آسفالته. بعد كرند و اسلام آباد را توسط یك لشكر كه فرمانده آن احمد واقف {مهد? براع?} است. پس از فتح اسلام‌آباد، یك تیپ در كرند و دو تیپ در اسلام‌آباد، مستقر می‌شوند، كه در ضمن راه ورودی شهر را نیز تحت كنترل می‌گیرند. اسم عملیات این محور را به نام "حنیف" نام‌گذاری كرده‌ایم. بعد از اسلام‌آباد به سمت كرمانشاه حركت می‌كنیم، كه اسم این عملیات "سعید محسن" است و دو لشكر به مسئولیت صالح {ابراهیم ذاكر?} در كرمانشاه عمل می‌كنند. صالح، آماده‌ای؟ صالح: بله. رجوی: مسئولین همه آماده‌اند؟ صالح: بله. رجوی: شما قرار شد به كجا بروید؟ صالح: كرمانشاه. تقسیم‌بندی هم شده است كه تیپ‌ها باید در كدام نقاط متمركز شوند. تیپ... به سراغ صدا و سیما می‌رود، تیپ... به سراغ زندان دیزل‌آباد می‌رود و زندانیان را آزاد می‌كند و آنهایی را كه می‌خواهند، مسلح می‌كند، و تیپ... سپاه بعثت و قرارگاه نجف را می‌گیرد و به همین ترتیب جعفر راه ورودی كرمانشاه، تیپ افسانه پادگان نزدیك آن، و تیپ جلیل {مهد? مدد?} دروازه خروجی كرمانشاه را به اضافه هوانیروز دارند. البته مردم را می‌فرستیم كه زندانیان دیزل‌آباد را آزاد كنند. رجوی: اول شهر را بگیردید، بعد زندان را؛ چون تصرف شهر مهم‌تر است. ما در كرمانشاه اعلام جمهوری دموكراتیك اسلامی می‌كنیم. این تیپ‌ها در كرمانشاه مستقر می‌شوند و 2 تیپ به سنندج و بقیه به سمت همدان حركت می‌كنند. نام عملیات محور همدان را به نام "بدیع زادگان" گذاشته‌ایم. محمود قائم¬شهر{محمود مهدو?}، آماده‌ای؟ محمود: بله. رجوی: می‌دانی باید به كجا بروید و چه هدف‌هایی را در شهر در دست بگیرید؟ محمود: بله همدان. رجوی: بعد از آنكه به همدان رسیدید و مستقر شدید یكی از تیپ‌های زیر نظر خودت را برای كمك به تهران بده. وقتی همدان و صدا و سیمای آن را گرفتید صدای مجاهد را پخش كنید و به مردم اعلام كنید كه ما داریم می‌آییم. محمود: باشد. رجوی: رادار همدان باید منهدم شود تا هواپیما‌ها نتوانند درست كار كنند. از پایگاه نوژه هم ترسی نداشته باشید؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور می‌دهم هواپیما‌های عراقی بیایند و آنجا را بمباران كنند. پایگاه هوایی تبریز را هم با هواپیما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهیم داد. نادر{حسن نظام¬الملك?}، از لحاظ پوشش هوایی چطوری؟ نادر: در دست ماست و می‌توانیم كنترل كنیم. رجوی: اگر هواپیمایی بخواهد از نوژه بلند شود چه كار می‌كنید؟ نادر: می‌زنیم. اگر چیزی بخواهد پرواز كند كلاً فرودگاه را می‌زنیم. رجوی: كاملاً مطمئن هستید؟ نادر: بله، می‌توانیم. رجوی: علاوه بر آن ضد هوایی و موشك سام 7 هم كه داریم؟ نادر: بله داریم. رجوی: فتح‌الله{مهد? افتخار?}، تو می‌روی قزوین و تاكستان را می‌گیری. یكی از هدف‌ها علاوه بر مراكز سپاه، لشكر 16 قزوین است. پس از خلع سلاح تمام نیروهای نظامی و انتظامی در آنجا مستقر می‌شوی و وقتی مستقر شدی یكی از تیپ‌های خود را به كمك تهران بفرست چون در آنجا نیاز هست. پس از آن 2 تیپ راهی تاكستان شده در آنجا مستقر می‌شود و پشت سر آن منوچهر{فرهاد الفت} با یك لشكر، راهی كرج می‌شود و آنجا را تصرف می‌كند. البته نام عملیات محورهای قزوین و تاكستان را به نام "سردار" نام گذارده‌ایم. پس از آن 4 لشكر و 2 تیپ تحت نام كلی "سیمرغ" و تحت فرماندهی محمود عطایی راهی تهران می‌شوند، كه مهدی ابریشمچی هم معاون او در این عملیات است. {محمود عطایی و مهدی ابریشمچی دست یكدیگر را می‌فشارند.} ضمناً اگر یادتان باشد در انقلاب ایدئولوژیك گفتم یك سیمرغ بود كه به كوه قاف رسیده و آن روز هم گفتم كه سیمرغ "مریم" بود. علت اینكه این اسم "سیمرغ" را انتخاب كردم حرف همان روز است. (كف زدن حضار) مریم: (با اطوار:) چرا این اسم را گذاشتی؟ رجوی: می‌بخشید كه بدون مشورت جناب‌عالی این اسم را گذاشتم. در آنجا تیپ لیلا فرودگاه مهرآباد، تیپ... سلطنت آباد، تیپ فرهاد صدا و سیما، تیپ فرشید زندان اوین، تیپ... مراكز سپاه، تیپ... نخست‌وزیری، تیپ... مجلس شورا، تیپ... ستاد ارتش و تیپ كاظم{حسین ابریشمچ?} در جماران عمل می‌كند.(هورا وكف زدن حضار.) هوانیروز عراق تا سرپل¬ذهاب به همراه ستون‌ها خواهد بود. از نظر هوایی ناراحت نباشید چون هواپیماهای عراقی پشتیبان ما هستند و تمام ماشین‌ها به صورت ستون حركت می‌كنند. البته این عملیات را دو عامل درجه یك تهدید می‌كند؛ یكی اینكه از طرف رژیم خمینی از طریق هواپیما مورد حمله و بمباران قرار بگیریم چون روی جاده همه به یك ستون حركت می‌كنیم؛ ثانیاً چون صف ماشین‌ها خیلی طولانی است اگر ماشین‌هایی خراب شوند و یا از دور خارج شوند نباید به خاطر آن همه ستون متوقف شوند و بایستی آن را به سرعت از دور خارج كرد و از ماشین زاپاس استفاده كرد و یا كلاً آن را از دور خارج كرد و معطل آن نشد. در ضمن هیچ ماشینی حق سبقت گرفتن از جلویی را ندارد و همین‌طور حق عقب افتادن را هم ندارد. هر جا كه رسیدید سر راه جاده‌ها را باز كنید. تیپ‌های مأمور در شهر، مأمور تأمین جاده‌های آن شهر می‌باشند و هر تیپ با رسیدن به آن شهر وارد آن شده و بقیه ستون بلافاصله به حركت خود ادامه می‌دهند. ضمناً اگر اسیر شدید راجع به خط سیر عملیات كه از كدام جاده و از كدام شهرهاست، چیزی نگویید و بگویید كه عملیات قرار بود تا همین جا باشد. (رو به محمود قائم شهر:) محمود، خوب فهمیدی كه باید به كجا بروی؟ یك دفعه به قائم شهر نروی! تو اول به همدان برو، كار و مسئولیت خودت را انجام بده، بعداً كه به تهران آمدی مازندران را به تو می‌دهم. رو به قاسم{محمدعل? جابرزاده}: حیف كه مردم اصفهان بی‌بخارند والا یك تیپ را هم به تو می‌دادم كه به اصفهان برویم.{محمود عطایی فرمانده محور تهران را صدا می‌كند و او پای میكروفون می‌آید، از او پرسید:} وضعیت چطور است؟ عطایی: خوب است. با نیروی هوایی و هوانیروز عراق هماهنگ شده است. ماشین‌ها آماده‌ است، مهمات بارگیری شده، و تیپ‌ها تا حدودی توجیه شده‌اند و تا رسیدن به شهرها بهداری هم آمادگی لازم را دارد و هیچ‌گونه نگرانی وجود ندارد. در لابه‌لای ستون، تعمیركار سیار و فیلم‌بردار سیار هم در حال حركت هستند. رجوی: در این عملیات مردم به حمایت از ما بر می‌خیزند. كسانی كه حاضرند با ما بیایند را از پادگان‌ها و مراكز سپاه مسلح كنید و هر چه خواستند تا تهران بیایند آنها را با خودتان ببرید. در این عملیات نیروهای زیاد? به ما كمك خواهند كرد. از طرفی درب زندان‌ها كه باز شود آنها هم با هم هستند و با ما خواهند آمد. نیروهای زندان، بالقوه با ما هستند. البته هر جا رفتید اگر مردم آنجا تسلیم شدند كه كاری با آنها ندارید و اگر جنگیدند با آنها بجنگید،‌ و هر جا رسیدید از مردم كمك بگیرید و كارها را به خود مردم بدهید و از این نترسید كه مردم اسلحه‌دار می‌شوند و چه خواهد شد. محمود، وقتی كه تهران را گرفتی در خیابان طالقانی به ساختمان بنیاد علوی می‌روی. در طبقه پنجم آنجا اتاقی است كه روزی اتاق من و اشرف و موسی بوده است. سلام من را به ساكنان آنجا می‌رسانی و اگر مردم آنجا بودند جای دیگری را به آنها بده چون ما را بعد از انقلاب به زور از آنجا بیرون كردند. آن اتاق را برای من نگه‌دار تا وقتی كه به تهران آمدم در آنجا مستقر شوم. {رو به فرید:}{محمدعل? توحید?}خوب، فرید، شما چه كار می‌كنید؟ در اولین روزی كه نیروها به مقصد رسیدند شما باید 24 ساعته برنامه داشته باشید و مسئله را به گوش همه ملت ایران برسانید. كار و بارتان جفت و جور هست؟ برنامه‌تان تنظیم شده است؟ فرید: ما 24 ساعته برنامه خواهیم داشت. رجوی: برای ثبت در تاریخ می‌خواهم هر كس با این طرح موافق است دست بلند كند.{همه دست‌ها را بلند كردند. رجوی تك تك به همه نگاه كرد. رو به فیلم‌بردار و انتظامات:} شما چرا دستتان را بلند نمی‌كنید؟ {آنها هم دستشان را بلند كردند. رو به حضار:} آیا ما دیوانه نیستیم كه می‌خواهیم چنین كاری بكنیم؟ آیا به نظر شما چنین كاری شدنی است و آیا احمقانه نیست؟ اگر كسی مخالفتی دارد بیاید و صحبت كند و كسی هم حق ندارد با او مخالفت كند. رجوی نشست و یك سیگار روشن كرد. در همین حین زنی از میان جمعیت بلند شد و دست خود را بلند كرد. همه حضار با تعجب به او نگاه می‌كردند. رجوی: پشت میكروفون بیا و حرف‌های خودت را بگو. زن: من مخالف نیستم، اما اینكه می‌گویید مردم با ما هستند فكر نمی‌كنم چنین باشد. من و شوهرم چند شب قبل از خارج آمده‌ایم و خود من 4 ماه است كه از ایران آمده‌ام. مردمی كه من دیده‌ام با آنچه كه شما می‌گویید تفاوت دارند. فكر نمی‌كنم آنها به ما كمك كنند. هیچ‌گونه جو سیاسی نظیر آنچه شما به آن اشاره می‌كنید در ایران به وجود نیامده است، چون خیلی‌ها در ایران هستند كه حتی رادیو مجاهد را گوش نمی‌دهند و از مجاهدین هم به كلی بی‌خبرند. شما چطور انتظار دارید با اختناق شدیدی كه وجود دارد چنین كسانی در تهران بلند شوند و از ما حمایت كنند؟ رجوی: درست می‌گویی و درست صحبت كردی ولی من الان تو را قانع می‌كنم. این نظر تو به 4 ماه پیش بر می‌گردد و الان ایران خیلی فرق كرده است. از آن گذشته تا ما شهری را آزاد نكنیم مردم با ما نخواهند شد. ما روی نیروی خودمان حساب می‌كنیم. مردم در وهله اول نخواهند آمد و حتی ممكن است از ما بترسند و همان‌طور كه گفتی بروند و درهایشان را ببندند؛ ولی وقتی كه رفتیم و در كرمانشاه مستقر شدیم و مردم دیدند كه تعادل قوا به سمت ما می‌چرخد یك قدم بیرون می‌گذارند و ما در شهر می‌گردیم و اعلام می‌كنیم كه هستیم و آن وقت مردم جرأت می‌كنند درها را باز كنند و بعد جلو آمده و از ما حمایت می‌كنند و ما هم كارها را به دست مردم می‌دهیم، ولی در ابتدا آنچه تو گفتی درست است. در آن موقع كه شما در ایران بودید چقدر از مردم مخالف خمینی بودند؟ زن:90 درصد. رجوی: این 90 درصد اگر بفهمند مجاهدین به شهرشان آمده‌اند حتماً از آنها حمایت می‌كنند و مردم وقتی كه دیدند سپاه و كمیته دیگر نیست، حتماً نمی‌ترسند و وقتی كه اسلحه گرفتند خودشان همه كاره می‌شوند و شما فقط آنها را راهنمایی می‌كنید. البته اگر در این عملیات شكست هم بخوریم تأثیرش آن قدر هست كه باعث برپایی قیام توسط مردم شود، چون رژیم وضعیتی ندارد كه تا عید دوام بیاورد. ولی ما در وضعیتی مثل 30 خرداد قرار داریم و باید به این كار تن بدهیم. البته برای من تصمیم‌گیری در این مورد مشكل بود چون بهترین نیروها و نفراتی را كه در سال‌های زندان با هم بودیم به داخل صحنه می‌فرستیم. ما در این عملیات می‌خواهیم تمام سازمان و تمام ارتش آزادی بخش را به میدان جنگ ببریم. این، خودش ریسك بالایی دارد، چون جنگ دو وجه دارد: یا شكست یا پیروزی. در صورتی كه شكست باشد موجودیت سازمان به خطر می‌افتد.{یك نفر از ته سالن: خون اشرف می‌جوشد، مسعود می‌خروشد.} ما در قدیم 3 یا 4 نفر را در ایران داشتیم كه آن عملیات‌ها را می‌كردند كه سپاه و كمیته‌ها هیچ‌ كاری نمی‌توانستند بكنند. این ساسان{مهد? كتیرای?} كجاست؟ (رو به ساسان:) شما در سال 1360 در عملیات‌های تهران چه كار می‌كردید؟ ساسان: بالطبع با این نیرویی كه داریم می‌رویم و حتماً برایمان موفقیت‌آمیز خواهد بود زیرا در سال 60 و 61 در تهران فقط 8 تا 10 تیم نظامی در سراسر تهران داشتیم كه نیروهای كمیته و پاسداران از دست ما در امان نبودند. مثلاً یك تیم 3 نفره ما این طرف میدان مصدق می‌ایستاد، یك تیم آن طرف و سراسر مسیر را به راحتی می‌بستند و نیروهای پاسدار و كمیته هم كاری نمی‌توانستند بكنند و از ما می‌خوردند. مریم: (رو به زن:) شما خیالتان راحت باشد. همه چیز آماده است و طرح‌ها دقیق می‌باشد. شما ناراحت نباشید. ما نباید مردم را زیاد هم دست كم بگیریم؛ چون كه در میان خود ما هم عده زیادی از اسرا وجود دارند كه به ما پیوسته‌اند و این نشان دهنده حمایت زیادی است كه در شهرها از ما خواهد شد. اسرا دستشان را بلند كنند! {حدود 400-500 نفر دست بلند می‌كنند} ما در 30 خرداد از روی استیصال و ضعف با رژیم برخورد كردیم ولی امروز از موضع قدرت با او برخورد خواهیم كرد. البته دلیل این كه ما می‌خواهیم این قدر زود دست به این عملیات بزنیم این است كه رژیم در حال حاضر هم دچار بحران نیرویی شده و هم روحیه نیروهایش به دلیل شكست‌های پیاپی، ضعیف شده است. برای همین هم می¬خواهد صلح صوری كند تا وقت پیدا كند و بسیج نیرو كند. به همین دلیل ما باید تا دیر نشده‌ از این فرصت استفاده كنیم و این را عملیات انجام دهیم ولی قبلاً بین هر عملیات، یكی دو ماه برای كارهای مقدماتی از جمله شناسایی و آماده كردن خودروها و دیگر وسایل و مانور وقت لازم داشتیم،‌ كه در حال حاضر موفق شدیم همه كارها را در عرض همین مدت كوتاه بعد از عملیات چلچراغ انجام دهیم كه كار بسیار شاقی بود ولی با روحیه بالای افراد ما و عنصر مجاهد بودن كه در همه بوده است این كار در این مدت كوتاه عملی شد وخیلی‌ها در این مدت كوتاه، آموزش‌های پیچیده‌ای نظیر كار با تانك را هم یاد گرفتند و آماده عملیات شدند. عده‌ای هم راجع به وضعیت بچه‌های كوچك سؤال كردند كه ما بچه‌ها را بعد از آنكه تهران فتح شد، سوار اتوبوس می‌كنیم و به تهران می‌آوریم. رجوی: از هر كس می‌پرسم بلند شود و جواب بدهد. طاهره{ثریا شهر?}، چه كار كردی؟ كارها رو به راه است؟ دیگر فشنگ كم نمی‌آورید؟ كنسرو و آب میوه به اندازه كافی داریم؟ طاهره: نه، این دفعه خیلی زیاد داریم و تقسیمات وسایل هم انجام شده است. مهمات به اندازه كافی و حتی بیشتر از آنچه مورد نیاز است برداشته‌اند. هزار تفنگ اضافی رسیده است و تانك‌ها و خودروها هم اكثراً رسیده و بقیه هم تا فردا ظهر می‌رسد. كنسرو هم به تعداد كافی تهیه شده كه حتی ممكن است زیاد هم بیاید. رجوی: محمود{محمود عضدانلو}، وضعیت به لحاظ امكانات چطور است؟ كم و كسری ندارید؟ همه خودروهای مورد نیاز رسیده است؟ محمود: بله،‌ فقط مقدار كمی مانده، كه تا فردا ظهر تمام می‌شود. رجوی: فاطمه{مسئول امداد}،‌ وضعیت درمانی به لحاظ دارو و پزشك و آمبولانس همه آماده هستند یا نه؟ فاطمه: بله آماده است. رجوی: قرار بود برای حمل مجروحین هلی‌كوپتر بگیرید و داشته باشید گرفته‌اید؟ فاطمه: مسئله آن هم تا فردا حل خواهد شد. رجوی: دكتر حمید{حسن جزایر?} را هم ببرید. كاظم{كاظم رجو?} هم آمده است. مسئله درمانی اینجا مسئولیتش با كاظم باشد كه در این زمینه چیزی كم نیاورید. ما در این راه عاشورا گونه می‌رویم اما این بار با زمانی كه در 30 خرداد 60 شروع كردیم فرق می‌كند، چون در آن موقع چشم‌انداز پیروزی نداشتیم و عاشورا گونه شروع كردیم ولی این بار چشم‌انداز پیروزی داریم كه خیلی ملموس است. البته همه افراد باید بدانند كه می‌خواهند چه كار كنند. ما كاری می‌خواهیم بكنیم كه همه دنیا تعجب كنند و یك دفعه بفهمند كه ما در تهران هستیم و خمینی دیگر وجود ندارد. مریم: درست است كه ما به خاطر وظیفه‌ای كه داریم عاشورا گونه وارد می‌شویم ولی در اینكه ما حتماً پیروز می‌شویم هیچ شكی نداریم. الان جبهه‌ها خالی شده و وقتی كه از جبهه آن طرف‌تر برویم كسی نیست كه جلوی ما را بگیرد و ما آن‌قدر می‌خواهیم با سرعت پیش برویم كه هر كسی كه مجروح شد باید خودش مسئله‌اش را حل كند كه باعث كندی ستون نشود. رجوی: اگر كس دیگری حرفی دارد باید بگذارد در میدان آزادی تهران بگوید و جمع‌بندی عملیات هم در هما‌ن‌ جا خواهد شد. طی چند روزی كه ما در اردوگاه قدم زده‌ایم شاهد بوده‌ایم كه بچه‌ها چقدر كار كرده‌اند. دیدم جیپی را نفربر كرده‌اند و تویوتایی را زرهی كرده‌اند، كه اینها همه نشان دهنده آمادگی ماست {با خنده:} روی جیپ‌های رزمی آرم ایران را زده‌اند كه ما خیلی خوشحال هستیم كه كشورمان سازنده شده است.{رو به یكی از فرماندهان:} كمر شكن‌ها را خالی كرده‌اید؟ تانك‌های 6 چرخ آماده‌اند؟ فرمانده: بله. رجوی: تانك‌های 6 چرخ سرعتشان زیاد است و هر سه تا از آنها كه وارد یك شهر شود همان رژه‌اش جو وحشت را حاكم می‌كند. ما برای همین از این تانك‌ها استفاده می‌كنیم. مریم: در پایان مطلبی بود كه می‌خواستم بگویم و آن اینكه از فرماندهان تیپ‌ها می‌خواهم كه بعد از نشست، ساعتی به شما فرصت بدهند تا بچه‌ها همدیگر را ببینند و از هم خداحافظی كنند. در اینجا نشست تمام شد و همه دست زدند و شعار دادند و نهایتاً سرود? پخش شد و افراد شروع به بیرون رفتن از سالن كردند." (به نقل از: فصلنامه مطالعات جنگ ایران و عراق، صاحب امتیاز: مركز مطالعات و تحقیقات جنگ، سال پنجم، شماره هفدهم، تابستان1385، ص67 ال? 73)

طبق آنچه مسعود بنی‌صدر نگاشته است حاصل این طرح و نقشه احمقانه برای سازمان رجوی، 1304 نفر كشته، 1100 نفر زخمی و انهدام 612 دستگاه خودرو، 21 قبضه توپ، 72 دستگاه تانك و... بود.(ص321) ضمن آن كه نویسنده معترف است: "عملیات فروغ، امیدهای سیاسی ما را از بین برد. بدتر این كه این عملیات برای من- و بعد متوجه شدم برای بسیاری دیگر نیز- پایان ایدئولوژی، پایان باور اخلاقی، و پایان انتظار بود. مبانی ارزشی‌ ما از آن پس هیچ معنایی نداشت و ما را تقویت نمی‌كرد. ما همگی برای هم نقش بازی می‌كردیم و به یكدیگر دل گرمی می‌دادیم."(ص335)

نكته‌ای كه شایسته است در بخش پایانی این نوشتار مورد بررسی قرار گیرد، نتیجه‌ای است كه پس از حدود 20 سال صرف عمر در سازمان مجاهدین و تبعیت محض، نویسنده به آن دست می‌یابد و آن پی بردن به "اصالت قدرت" برای رجوی و به كارگیری هر روش و وسیله‌ای برای حفظ موقعیت خویش نزد دولت‌های غربی است: "اولین و مهم‌ترین نكته این كه فهمیدم كسب حمایت‌های جدید در میان ایرانی‌ها، هیچ‌گاه از اهداف رهبری نبوده است. شاید به همین دلیل نیز او هیچ‌گاه نگران از دست رفتن حمایت عمومی بعد از انقلاب ایدئولوژیك 1364، رفتن به عراق و نیز برخی دیگر از تصمیمات و رویدادها نبود... برای رجوی تنها خود ارتش واقعی بود. هواداران خارج كشور نهایتاً ابزار بودند، ابزاری برای جمع‌آوری پول بیشتر و جلب حمایت‌های صوری و سطحی سیاست مداران غربی، رجوی به خوبی می‌دانست كه اگر ما هرچه بیشتر لیبرال‌منش و دموكرات نشویم، هرگز نخواهیم توانست به طور جدی آمریكایی‌ها و اروپایی‌ها را در كنار خود داشته باشیم."(ص467)

سرنوشت سازمان مجاهدین از این زاویه نیز بسیار حیرت‌انگیز و عبرت‌آموز است. همان‌گونه كه می‌دانیم مبنای تشكیل این سازمان از سوی رهبران اولیه، مبارزه با حاكمیت استعمار و امپریالیسم بر ایران بود و حتی در این راه تعدادی از مستشاران آمریكایی به دست نیروهای سازمان كشته شدند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مسعود رجوی قدرت‌طلبی‌های خود را در زیر لایه‌ای از شعارها قرار داد، چراكه از نظر وی و همراهانش نه دولت موقت و نه شورای انقلاب و نه دولتهای بعدی، هیچ‌كدام به اندازه سازمان مجاهدین ماهیت امپریالیسم را نمی‌شناختند و قدرت برخورد با آن را نداشتند. بر این اساس ظاهر امر آن بود كه قدرت می‌بایست به سازمان انتقال یابد تا حق مبارزه با امپریالیسم ادا شود. اما در پی خروج رجوی از كشور، لایه‌های فریب وی به تدریج كنار رفت و واقعیات نهفته در زیر آن عیان گردید. البته نویسنده پس از 20 سال سرانجام موفق به مشاهده و درك این واقعیات شده است هرچند سالها پیش از آن نیز امكان دستیابی به این مسائل برای او و امثال او فراهم بوده و اتفاقاً خود در خاطراتش به آن اشاره دارد: "به منظور جلب حمایت‌های بین‌المللی، مجاهدین به تغییر ظاهر و نمود بیرونی از جمله حالت‌ها، شعارها و حتی به ادبیات خود دست بردند. در نتیجه آن‌ها نسبت به باز تكرار مواضع گذشته به ویژه علیه غرب و آمریكا سخت احتیاط می‌كردند. آدمی، دیگر كمتر شعارهایی نظیر "مرگ بر امپریالیسم" را از جانب آن‌ها می‌دید و می‌شنید." (ص191) در طول این سالها به یقین این فرصت برای نویسنده فراهم بود تا به این نكته بیندیشد كه چرا و چگونه جلب حمایت‌ دولت‌های غربی، به اصلی‌ترین هدف سازمان تبدیل شده و قرار گرفتن در كنار ارتش بعث و تهاجم به خاك میهن و به شهادت رساندن مدافعان مرزهای عزت و شرافت ملت ایران، چه نسبتی با شعارهای اولیه سازمان دارد؟ البته این درست است كه مسعود رجوی با طراحی ترفندهای گوناگون تلاش می‌كرد تا ذهن و جسم اعضای سازمان را به هر طریق ممكن مشغول سازد، اما این مسئله رافع مسئولیت آنها و از جمله نویسنده در پی بردن به حقایق نیست. سالها پیش از این گفتگویی میان یك زن و شوهر عضو سازمان در یكی از خانه‌های تیمی هنگامی كه سازمان در آتش تغییر ایدئولوژیك می‌سوخت و تمام ذهن‌ها و افكار مشغول اهداف سازمان و مبارزه و "عمل" بود، درگرفت كه محتوایی بس آموزنده دارد. احمد احمد كه خود بر مواضع اسلامی پایداری می‌كرد، اما همسرش را اسیر افكار انحرافی ماركسیستی و "عمل‌گرایی" مفرط بر سازمان می‌دید، در خاطراتش نوشته است: "آنها با پیش كشیدن زمینه استقلال‌ فكری و شخصیتی فاطمه و نیز تئوری عدم وابستگی زن به شوهر با دلایل واهی پویایی در مبارزه و ادامه راه، حتی در صورت از بین رفتن همسر، سعی می‌كردند تا ما را نسبت به هم بیگانه كنند. نظریه بیگانه‌سازی پس از اعلام‌ علنی تغییر مواضع ایدئولوژیك شدت گرفت. سازمان كه مخالفت و رو در رویی مرا نسبت به خود احتمال می‌داد، شروع به ایجاد شخصیت‌سازی كاذب برای فاطمه كرد. رهبران سازمان شخصیتی تو خالی برای فاطمه تراشیدند و به او القاء كردند كه می‌تواند راهی سوای راه شوهرش برود... فاطمه می‌گفت: "احمد، تو هم فكر كن! بالاخره راهی است كه آمده‌ایم و برگشتی در آن نیست. باید مبارزه را تا آخرش رفت، حالا چه جوری و چطوری مهم نیست. مهم این است كه با استكبار و امپریالیسم مبارزه كنیم." و من جواب می‌گفتم: "آخر فاطمه! اگر پای اسلام در میان نباشد، چه مرضی دارم كه با امپریالیسم بجنگم".(خاطرات احمد احمد، ص374)

چرخش 180 درجه‌ای سازمان رجوی از سر دادن شعارهای سوپر افراطی ضدامپریالیستی به دریوزگی حمایت امپریالیست‌ها، حاكی از آن است كه برای رجوی نه اسلام، نه ایران و نه حتی مبارزه، اصالت نداشته است، اصل اساسی مورد نظر وی "قدرت" بوده است و بس. لذا از نظر او دستیابی به قدرت اگر در حال و هوای اوایل انقلاب با شعارهای ضدامپریالیستی میسر شد كه شد و اگر نه با انداختن طوق بندگی امپریالیسم باید به آن رسید.

مسعود بنی‌صدر اگرچه در اثر خویش به دلیل آن كه حدود 20 سال تحت تأثیر شدیدترین تبلیغات منفی و كاذب سازمان علیه نظام بوده است، اتهامات بسیاری را نیز متوجه نظام جمهوری اسلامی می‌كند، اما باید تكرار كرد كه كمتر اثری را می‌توان یافت كه این‌گونه به تشریح مسائل درونی سازمان و حالات و روحیات اعضای آن پرداخته باشد و از این نظر مطالعه آن به یقین درس‌ها و عبرت‌های فراوانی برای خوانندگان در پی خواهد داشت.
 
مسعود بنی‌صدر
.............................................
 
منبع: خبرگزاری - فارس

 




طبقه بندی: نجات یافتگان،  خاطرات، 
برچسب ها: خاطرات مسعود بنی صدر، جداشده، مجاهدین، فرقه رجوی،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی