نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر آمریکا

مرتبه
تاریخ : شنبه 20 اسفند 1390

درسال 1358 مسعود رجوی تشکیلاتی را بنیان نهاد که تنها در نام و آرم به سازمان مجاهدین قبلی که از هم پاشیده شده بود شباهت داشت. مسعود تشنه قدرت در همین زمان بعنوان رهبرسازمان دریک سخنرانی گفت: حتی بدست آوردن یک کرسی در مجلس برای ما بسیار حائز اهمیت است...

درانتخابات اولین دوره مجلس نیز سازمان باتمامی قوا وارد عرصه رقابت شد ومسعود رجوی خود بعنوان کاندیدای تهران ثبت نام نمود ولی علیرغم پشتیبانی چند حزب و سازمان وگروه ازایشان رجوی نتوانست به مجلس راه یابد . مسعود رجوی برخلاف ادعا هایش نه تنها درمیان توده مردم بلکه حتی دربین فعالان سیاسی و احزاب نیز پایگاه مطمئنی ندارد.

 فرار بنی صدر و رجوی :

رجوی بعد از قدرت نمایی میلیشیا در 30 خرداد 60 و عدم سقوط رژیم از تهران فرار كرد و به فرانسه گریخت ، در اولین ساعات روز چهارشنبه هفتم مرداد ماه 1360 خبرگزاری ها و رادیو – تلویزیون های جهان فرار بنی صدر و رجوی را گزارش دادند . اولین گزارش به صورت تصویری و كوتاه در فرودگاه نظامی اورو پاریس تهیه شده بود و بنی صدر را با سبیل های تراشیده نشان می داد كه رجوی نیز در كنارش قرار داشت .

مجاهدین پس از 30 خرداد
پس از فرار مسعود رجوی ، عنصر اصلی مركزیت سازمان به خارج از كشور ، مسئولیت امور داخل كشور و به عبارتی جانشینی مركزیت به عهده موسی خیابانی قرار گرفت . تشكیلات دگرگون شد و سازماندهی بخش ها كه اندكی پیش از 30 خرداد 1360 در حال دگرگونی بود ، كاملاً تغییر كرد .

 بخش اجتماعی
سازماندهی بخش مزبور با همان نهادها و قسمت هایی كه در دوره فاز سیاسی داشت (با پنج نهاد : 1. دانش آموزی ، 2. دانشجویی ، 3. كارگری ، 4. كارمندی ، 5. محلات)‌به صورت كاملاً نظامی در آمد .
در مرداد ماه 1360 قسمت جدیدی به نام نهاد تداركات بخش اجتماعی تشكیل شد ، وظیفه نهاد جدید تداركات عبارت بود از : تهیه و توزیع سلاح و مهمات ، قرص سیانور و بی سیم .

نهاد كارگری پس از 30 خرداد مسئولیت شناسایی كارگران عضو انجمن های اسلامی ، مراكز رفت و آمد كارگری ، انبارها و امكان حساس كارخانجات و ... برای ترور و انفجار و آتش سوزی را بر عهده داشت و عملیات نظامی را در این عرصه انجام می داد .

نهاد دانش آموزی نیز دو بخش اصلی روابط و نظامی را گسترش داد . بخش روابط ، جذب و تربیت نیروهای عملیاتی و قسمت نظامی ، اجرای عملیات تروریستی را بر عهده داشت .

سایر نهادها و بخش ها نیز با توجه به قابلیت ها و كمیت و كیفیت اعضا و مرتبطان آنها در قالب تیم های عملیاتی نظامی و اجرایی تبلیغی ،‌سازماندهی مجدد شدند .

بخش نظامی -  بخش شهرستان
سازماندهی این دو بخش پس از فاز نظامی چندان تغییر نكرد . نهاد اجرایی حفاظت كه حفاظت كل سازمان را بر عهده داشت و در گذشته دفاتر و میتینگ ها را كنترل و تأمین می كرد ،‌كوچكتر شد ، لیكن نهاد اطلاعات ، كه پیش از 30 خرداد در زمینه كسب اخبار از درون ارگان های نظامی (سپاه ، كمیته و ارتش) ، صدا و سیما ، روحانیت و دستگاه های دولتی و اقتصادی فعالیت می كرد ، پس از فاز نظامی به تثبیت و پرورش نفوذی های سازمان در ارگان ها و به كارگیری آنها در عملیات ویژه مشغول شد .
مجموعه بخش شهرستان كلاً به سازماندهی نظامی رو كرد، مسئول هر دو بخش نظامی و شهرستان تا اواسط سال 1360 ، مهدی ابریشمچی بود و پس از اعزام وی به كردستان ، علی زركش یزدی جای او را گرفت . مسئول نهاد اطلاعات مهدی افتخاری ، مسئول نهاد حفاظت محمد علی توحیدی و مسئول بخش شهرستان ها محمود احمدی بوده است .

‌بخش نشریه ، بخش روابط
تا مرداد ماه 1360 نیروهای بخش نشریه و تبلیغات به سایر بخش های سازمان وصل و منتقل شدند . تعدادی از اعضای تحریریه نشریه از جمله حسن مهرابی و سعید شاهسوندی به خارج از كشور رفتند و مسئولیت انجمن دانشجویان مسلمان خارج از كشور را بر عهده گرفتند. تعدادی از نیروهای اجرایی این بخش نیز به عنوان كادر رادیو به كردستان رفتند ، مسئولیت رادیو با حسن مهرابی بود .
بخش روابط نیز پس از به هم ریختن شرایط فعالیت علنی ، به طور عمده به روابط خارجی پرداخت و وظیفه ایجاد ارتباط با احزاب و گروه های مخالف داخلی (مقیم خارج) و خارجی و دولت های مخالف نظام را بر عهده داشت . عمده ترین فعالیت های این بخش ، كسب حمایت های مالی و دیپلماتیك بود . هر دو بخش فوق زیر نظر علی زركش قرار داشت . (1)

ترور مسئولان و تداوم شورش

انفجار هفتم تیر 1360

اعتراف فوق سری رجوی
مسعود رجوی در یكی از این ملاقات ها صریحاً در مورد مسئولیت سازمان در انفجار هفتم تیر سخن می گوید . وی در دیداری با سپهبد طاهر جلیل حبوش رئیس سازمان كل اطلاعات عراق در سال 1999 میلادی (1378 شمسی) هنگام اشاره به سوابق روابط قبلی با آمریكا و فرانسه چنین می گوید :

" همانگونه كه اطلاع دارید من در سال های 1981 تا 1986 در پاریس بودم ، در آن سال ها ... به ما تروریست نمی گفتند ، هر چند كه كاخ سفید و كاخ الیزه می دانستند ، با كاخ الیزه هم ارتباط داشتیم ، می دانستند كه چه كسی حزب جمهوری را در ایران منفجر كرد ... آنها می دانستند و خوب هم می دانستند ،‌ ولی صفت تروریست هم به ما نزدند ."

انفجار 8 شهریور 1360
 ترور رجایی و باهنر
پس از فاجعه انفجار هفتم تیر و حضور گسترده مردم در حمایت از جمهوری اسلامی ، سازمان در تداوم اقدامات تروریستی خود ، رئیس جمهور و نخست وزیر را هدف قرار داد. البته قرائن و شواهد متقن و اعتراف صریح مسعود رجوی در دیدار با رئیس سازمان اطلاعات رژیم صدام حسین كه مشروح آنها در پی می آید ، به روشنی اثبات نموده كه همانند انفجار هفتم تیر ، سازمان مجاهدین خلق مجری فاجعه تروریستی انفجار هشتم شهریور در ساختمان نخست وزیری بوده است .

12 سال بعد یك نشریه آمریكایی فاش ساخت كه عملیات تروریستی مذكور را سازمان جاسوسی آمریكا (سیا) طراحی و برنامه ریزی نموده و عاملات آنها در واقع مأموران سیا بوده اند .

چرخشهای استراتژیک برای کسب حمایت غرب

در نتیجه چرخش های استراتژیک مجاهدین برای همخوانی با الگوهای غربی ها هر روز شدت بیشتری می یافت لیکن موانع جدی بر سر راه وجود داشت که اهم آن عبارتند از:

1- دخالت مستقیم سازمان در به قتل رسانیدن مستشاران امریکایی در ایران قبل از پیروزی انقلاب.

2- عدم وجود دمکراسی در روابط درون تشکیلاتی و داشتن بافت فرقه ای

3- حضور سازمان در عراق و همکاری با صدام خاصه در زمان اشغال کویت

4- استفاده از روشهای صرفاً تروریستی و میلیتاریستی برای دستیابی به قدرت

5- دخیل دانستن سازمان در ارتباط با مسئله گروگانگیری در لانه جاسوسی.

و این بود که سازمان برای از بین بردن موانع فوق تمام اهتمام خود را به کار گرفت تا دوران انتقالی را با ظرافت خاصی سپری کند و از پاسیو شدن تا حد ممکن کاسته شود.

در برابر این موانع سازمان نیز اقداماتی را آغاز كرد كه عبارت بودند از:

1- نصب شیر و خورشید در پرچم سه رنگ ایران، انتخاب سرود «ای ایران» و دعوت از خوانندگان زمان شاه بمنزله فاصله گرفتن از تفکرات میلیتاریستی – که عمدتاً – دو هدف ذیل را در این مورد تعقیب می نمودند

الف - اثبات " راست زدن" تشکیلات برای غربی ها.

ب - جذب ایرانیان خارج از کشور و بعضاً داخل کشور (نمایش کمیت).

2- انتقال مریم رجوی از عراق به اروپا، استعفاء وی از سازمان !! ، اعلام ریاست جمهوری! و در آوردن لباس نظامی.

3- ارسال " ندامت نامه" به امریکائیها توسط محمد محدثین كه شاید در این مورد كمتر سخن رفته باشد و نقطه عطفی در چرخش استراتژیك سازمان است.

4- گسترش شورای باصلاح ملی مقاومت، جهت دمکرات نشان دادن روابط درونی كه این هم با توجه به بریدگی سازمان از طیفهای اپوزیسیون و ایرانیان خارج از كشور ، تبدیل به حیاط خلوت سازمان گردید و كادرها و اعضای قدیمی سازمان به عضویت شورا در آمدند و البته چند نفر نیز از افراد غیر سازمانی به عضویت شورا در آمدند.

5- اعلام تلویحی انحلال سازمان كه در این رابطه می توانید به مصاحبه مریم رجوی با هزارخانی در نشریه ایران زمین مراجعه كنید.

6- برگزاری مراسم  30  تیر – سالروز قیام ملی دکتر مصدق – بجای مراسم هر ساله  30  خرداد.

7- تبدیل انجمن های سازمان در سراسر جهان به دفاتر ریاست جمهوری!

لازم به ذکر است که سازمان نزدیکی خود به امریکائی ها را با بیان مثال در مورد حرکت یاسر عرفات در نزدیکی با اسرائیل در روابط درونی توجیه می نمود.

8- مصاحبه مریم قجر عضدانلو با مطبوعات خارجی و نشریه "ایران زمین" در خصوص این موضوع که سازمان جز عراق جای دیگری نمی توانست ارتش آزادیبخش را تشکیل دهد، برای گریز از اتهام همكاری با صدام.
مروری سطحی بر گذشته ی مجاهدین
رجوی روزی در تهران اعلام جنگ مسلحانه نمود و وعده سرنگونی 6 ماهه می داد اما 28 سال گذشت و همچنان دروغ می گوید.
روزی استراتژی جنگ منطقه آزاد شده را بلغور می کرد. روزی به پای صدام آویخت و تمامی اسرار خلق و میهن را به چوب حراج زد. دامن و باند خود را در اختیار صدام و استخبارات عراق قرار داد و مدعی تاسیس ارتش به اصطلاح آزادیبخش شد و وعده سرنگونی رژیم را داد ،
  دیری نپایید که قطعنامه 598 از سوی ایران پذیرفته شد ، باز طبق معمول رجوی و شرکاء در گل ماندند و در قافیه تنگ گرفتارشدند.
در چنین شرایطی رهبری فرقه برای فرار از پاسخگویی به یک دهه جنایت مدعی شد باید به ضرورت تاریخ پاسخ گفت و دست به تعرض به خاک ایران زد.
 نزدیک به 2000 نفر معترض و ناراضی آینده را در عملیات دروغ جاویدان (مرصاد) به کشتن داد تا به زعم خودش صفوف خود را در  درون خانه تصفیه کرده باشد.
روزی مدعی شد برای سرنگونی باید از انقلاب ایدئولوژیک عبور کرد و به این بهانه برای همیشه سال نیرو ها را زمین گیر کرد.
 طلاقهای اجباری و کشتن عواطف انسانی؛ جدایی مادر از فرزند و پدر و مادرها از همدیگر در الموت اشرف آغاز شد و با طنیدن تارهای عنکبوتی ؛تشکیلاتی؛ ارتباط این انسانهای در بند را ابتدا با دنیای آزاد و سپس از همدیگر  قطع نمود.
ریل شستشوی مغزی تحت عنوان انقلاب درونی با هدف کشتن اراده و عواطف انسانها در دنیای بسته و کنترل شده پادگان های عراق و تحت حمایت سرویس امنیتی حزب بعث عراق؛ با شنیع ترین شیوه های ممکن؛ و با مکمل هایی مانند تحقیر به سبک رجوی ؛زندان ؛ شکنجه و اعدام ؛سپردن اعضاء ناراضی بدست شکنجه گران عراقی در زندانهای ابوغریب ... اما رجوی نتیجه نگرفت .
و روزی آمد که رجوی سرنگونی را در گرو اعزام تیم های عملیاتی بیشتر می دانست.    
رجوی گلوی خود را پاره می کرد و عربده می کشید که در تهران تیم های عملیاتی  ، عملیات کرده اند و اطلاعیه صادر میکرد اما امروز مجبور شده است (....) گذشته اش را دوباره قورت بدهد و در قباحت تروریسم بنالد و روضه بخواند .
و نهایتا روزی رسید که صدام نمی توانست به دوست وبرادر خود اجازه اعزام تیم عملیاتی به خاک ایران را بدهد و رجوی حتی قادر نبود واجازه نداشت ترقه ای در کند و آنرا عملیات قهرمانانه بنامد.
 رجوی در عرصه سیاسی هم با یک پس گردنی مورد استقبال قرار گرفت و برای اولین بار سال2002در لیست تروریستی اتحادیه اروپا قرار گرفت .
با به اوج رسیدن بحران بین عراق وائتلاف وچشم انداز سقوط صدام بر اساس طرح از قبل اماده شده ای مریم قجر بهمراه خدم وحشم مورد اعتمادش از عراق به فرانسه گریخت وقرار بود کادرهای بالایی ومورد اعتماد بهمراه رجوی در مرحله بعد به آنها ملحق شوند.
 در این طرح سهم سایر نیروی بدنه؛ ماندن در عراق وسازماندهی  در تیمهای 2یا 3نفره واعزام یکباره آنها وبا به کشتن دادن قطعی آنهادر داخل خاک ایران ؛ ؛مشابه همان کاری که رجوی درفردای پذیرش قطعنامه598 از سوی ایران سال 1988 انجام دادو برای یک دوره 14ساله توانست هم نزدیک به2000 نیروی معترض را سر به نیست کند وهم با خون آنها بازی حقوق بشری راه بیاندازد؛ را دوباره تکرار کند  .
اما سقوط زود هنگام صدام توسط نیروهای ائتلاف؛ مانع از فرار رهبری فرقه واجرای طرح قربانی کردن نیروی پایینی وفرار نیروی بالایی ورهبری با درایت شد و در حصار نیروهای نظامی امریکایی قرار گرفت وناکام از پیوستن به همسروسیمرغ گریخته از قفس شد.
زوال دستگاه رجوی بعد از سقوط صاحبخانه اش(صدام)سرعت بیشتری گرفت ودر اولین قدم کل نیرو با همه ادوات  در یک مکان محدود شدند .
رجوی در گام بعد مجبور بود خلع سلاح را داوطلبانه بپذیردو حتی آنرا جشن بگیرد چون آن سبوی بشکست وآن کسی که به رجوی جایگاه خداگونه در صحرای عراق داده بود خود دربدر شده بود وحرف حاکم جدید دریک کلام این بود که  مسجد جای هر کاری آنهم از نوع  رجوی نیست.
تحلیل‌های نظامی رجوی قبل از عملیات فروغ
 
 الف. جنگ آزادیبخش کلاسیک، ب. جنگ چریک شهری، ج.جنگ آزادیبخش نوین!

مرحله اول؛ جنگ آزادیبخش نوین!

مرحله نهایی!؛ جنگ آزادیبخش نوین

2- مقایسه صحنه مبارزه با رینگ بوکس توسط رجوی

3- تصورات سودایی در مورد پیوستن سربازان به ارتش آزادی بخش

4- خیز اول، خیز آخرهم هست؛ مرکز فرماندهی ارتش آزادی بخش یا در عراق است یا در تهران

5- یا رژیم کمر ما را می‌شکند یا ما کمر رژیم را

6- فضای اندوه و ماتم در قرارگاه اشرف بعد از عملیات فروغ

7- بسیج افراد به‌ صورت موقت از گوشه کنار اروپا و آمریکا برای پر نشاندن جای خالی افراد

8- تلاش برای شکستن فضای یاس و دلمردگی افراد بازگشته از عملیات فروغ
9- محور‌های جمع بندی مقدماتی! عملیات فروغ - الف. از بین بردن 55 هزار نفر از نیروهای رژیم، ب. نفوذ به عمق 150 کیلومتری خاك ایران،  ج. لرزاندن بدنه‌ی رژیم ، د. وعده‌های توخالی برای آینده
10- مخالفت شخصیت‌های سیاسی گوناگون با عملیات فروغ و نحوه‌ی برخورد رجوی با آنها
"رجوی تاکید داشت خیز اول برای این عملیات در واقع به مثابه خیز آخر و سرنگونی رژیم نیز هست. به این معنی که مرکز فرماندهی مجاهدین یا در عراق است و یا در تهران. یا ما کمر رژیم را می شکنیم و یا رژیم کمر ما را می شکند."

انقلاب ایدئولوژیک  1364
ازدواج سوم مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق، از سوی این سازمان به عنوان «یک انقلاب ایدئولوژیک» اعلام شد. از جمله هدفهای این {به اصطلاح} «انقلاب»، «ارتقاء مقام زن به جایگاه رهبری انقلاب و جامعه» عنوان گشت. در توضیح چگونگی این ارتقاء مقام، مهدی ابریشمچی، عضو رهبری این سازمان، و کسی که همسرش مریم ابریشمچی، از او جدا شده بود تا به عقد آقای رجوی در آید، طی یک سلسله سخنرانی دلایل این اقدام رهبری مجاهدین را توضیح داد. هواداران مجاهدین، ویدئوی این سخنرانی ها را در اکثر شهرهای بزرگ اروپا و آمریکا با تبلیغات دامنه داری به نمایش گذاشتند. این سخنرانی ها وظیفهء پاسخگویی به انتقادات از رهبری مجاهدین را به عهده گرفت. طی این سخنرانی ها، تئوری های سازمان مجاهدین خلق در مورد رهبری انقلاب و چگونگی رسیدن به برابری زنان عرضه شد. به گفتهء روزنامهء «مجاهد»، به دنبال این سخنرانی ها، تمام ابهاماتی که در رابطه با انقلاب ایدئولویک ــ یعنی طلاق و ازدواج در رهبری ــ نزد هواداران وجود داشت از میان رفت.
مریم قجر هم در فرانسه به جرم صدور فرمان تروریستی دستگیر شد.
در بازجویی؛ مریم قجرجیغ بنفش می کشید که حتی یک دینار از هیچ کشور عربی دریافت نکرده است؛ اما دیری نپایید که نوارهای سری ملاقات های سیاسی ِامنیتی و مالی رهبری فرقه سایت های خبری را پر کردند.
 شاید هم در آینده ای نچندان دور شاهد نوارهایی آز خلوت سرای رجوی باشیم!وشاید هم در این صورت مریم قجر دوباره فرمان برپایی جشن وآواز وهلهله ودهل برای پیروزی بدهد
مجاهدین در لیست تروریست ها فرار گرفتن
مجاهدین خلق در سال 1997 از سوی وزارت خارجه ایالات متحده به لیست گروه های تروریستی خارجی افزوده شد زیرا در اغلب حمله هایشان افراد غیر نظامی نیز کشته شده بودند.


در اوایل دهه 1970 اعضای مجاهدین خلق با حمله به امریکایی ها و کشتار بسیاری از نظامیان و غیر نظامیان امریکایی که بر روی یک پروژه دفاعی جدید کار می کردند اعتراض خود را از حمایت امریکا از شاه به نمایش در آوردند. که البته برخی معتقدند این حمله ممکن است کار شاخه مائویی گروه باشد که خارج از کنترل رهبری رجوی (رهبر نظامیان سازمان) فعالیت می کردند. جالب است بدانید در سال 1979 اعضای مجاهدین خلق در اشغال سفارت امریکا در تهران دست داشت که در آن 25 آمریکایی به مدت 444 روز به گروگان گرفته شدند.


گزارش سالانه وزارت خارجه ایالات متحده امریکا در بازبینی سال 2006 وضعیت سازمان مجاهدین را از "گروه تروریستی" به "فرقه تروریستی" تغییر داده است و اخطار می کند که "بسیاری از رهبران و مامورین سازمان تروریستی مجاهدین خلق خارج از کنترل امنیت قرار داشته و در کشورهای مختلف آزادند. وجود این تعداد مامور مجاهدین که تحت کنترل امنیتی نبوده و همگی آموزش استفاده از سلاح و بمب سازی را از رژیم صدام حسین فرا گرفته اند شدیدا باعث نگرانی است".

 سازمان تروریستی مجاهدین خلق: از فاز نظامی تا مشی اطلاعاتی

 ترور
سازمان تروریستی مجاهدین که به چیزی جز بقاء خود نمی اندیشند، برای خوش خدمتی به اربابان جدید، اقدام به جاسوسی در ایران برای آمریکاییها کردند، که نمونه بارز آن جاسوسی از مراکز هسته ای ایران بود. در شرایط فعلی نیز سرکردگان این سازمان که تحت تعقیب پلیس بین الملل(اینترپل) قرار دارند، بهترین راه برای بقاء خود را وابستگی به آمریکا و فروش اطلاعات در قبال تضمین بقاء می دانند.

 تاریخچه عملکرد سازمان تروریستی مجاهدین خلق بیانگر حرکت سینوسی آنهاست ، این سازمان که در قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به نوعی مرعوب علم زدگی گروههایی همچون "فداییان خلق" که یک گروه مارکسیستی – لننیستی بود، شد که این عامل در سالهای بعد زمینه تغییر ایدئولوژی و در نهایت در سالهای پس از پیروزی انقلاب و بویژه در دهه شصت زمینه ساز گرایش به شیوه های تروریستی برای رسیده به اهداف و آمال رهبران خود شد، تا جایی که دهه 1360 در ایران بدلیل ترورهای گسترده ، که اکثرا از سوی سازمان مجاهدین صورت گرفت، دهه تروریسم نام گرفت،و بطور اخص روز ترور رئیس جمهور و نخست وزیر ، روز ملی مبارزه با تروریسم نامگذاری شد. در این زمان سازمان مجاهدین خلق بطور علنی اسلحه بدست گرفت و به دولت جدید التاسیس اعلام جنگ داد، اما بدلیل عدم اقبال عمومی از سازمان، رهبران آن اقدامات تروریستی را در سرلوحه برنامه های خود قرار دادند، که نتیجه آن کشته شدن تعداد زیادی از مردم و مسولین رده بالای ایران بود.

پس از این اقدامات، سازمان که خود را در برابر موج عظیمی از مردم می دید، اقدام به فرار از کشور نمود، و بهترین جا برای سازمان کشور عراق بود که با ایران در شرایط جنگی به سر می برد. صدام رئیس جمهور عراق، برای اینکه بتواند جاسوسانی را در ایران داشته باشد به گرمی از رهبران سازمان مجاهدین استقبال کرد و رهبران سازمان نیز که در این شرایط به چیزی جز بقاء خود به هر قیمتی نمی اندیشیدن، حاضر شدند به بهای خیانت به وطن به خواسته های صدام تن دهند.

اعضای سازمان مجاهدین خلق تا پایان جنگ ایران و عراق اگر چه بطور محدود فعالیت داشتند اما این فعالیتها در حدی نبود که در شرایط جنگی قابل اعتنا باشد، اما با پایان جنگ و قبول قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی ایران ، رهبران سازمان که پیش از این در تحلیل درون گروهی خود، امکان موافقت ایران با قطعنامه را عیر ممکن دانسته و به صراحت اعلام می کردند: تنها در صورتی ایران قطعنامه را خواهد پذیرفت که به لحاظ سیاسی- نظامی و اقتصادی به بن بست کامل برسد. به عقیده انان، این اقدام به منزله فروپاشی نظام خواهد بود. با توجه به این تحلیل ها بود که پس از قبول قطعنامه از سوی ایران، سرکردگان سازمان نزد صدام رفتند و از وی برای یک اقدام وسیع نظامی علیه ایران کسب اجازه کردند. صدام هم که بدنبال کسب امتیاز بیشتر در شرایط جدید بود نه تنها با درخواست های مجاهدین خلق موافقت کرد بلکه حاضر شد تسلیحات سنگین در اختیار آنها قرار دهد. این عملیات برای سازمان در حکم مرگ و زندگی بود به همین دلیل سرکردگان سازمان تلاش زیادی را در بسیج همه اعضا گرفتند، و تحرکاتی را نیز در داخل ایران توسط وابستگان خود آغاز کردند.

یگانهای نظامی مجاهدین با تجهیزات اهدایی صدام درعملیاتی به نام فروغ جاویدان با ایده فتح تهران از مرزهای غربی ایران وارد خاک ایران شدند. در این عملیات تعداد زیادی از غیر نظامیان در استان کرمانشاه توسط مجاهدین خلق کشته شدند، تا اینکه با بسیج سراسری در ایران تعداد زیادی داوطلب بطرف استانهای غربی حرکت کردند و با ابتکار نیرو های نظامی در عملیاتی به نام مرصاد سازمان مجاهدین با یک شکست نظامی و با از دست دادن تلفات زیاد مجبور به عقب نشینی شدند.
پس از این شکست، سازمان مجادین به این جمع بندی رسیدند که در عرصه نظامی قادر به انجام عملیات گسترده دیگری نیستند به این ترتیب، از فاز نظامی به فاز اطلاعاتی گرایش پیدا کردند، اگر چه در سال 1991 در جریان شورش کرد ها و شیعیان عراق علیه صدام، سازمان مجاهدین به یاری صدام شتافتند و در عملیاتی به نام "مروارید" سعی د ربه نمایش گذاردن دوباره قدرت خود بودند، اما این در واقع چیزی جز اثبات سرسپردگی خود به صدام و در سطحی بسیار محدود تر از فروغ جاویدان نبود. در این زمان مجاهدین با استقرار در "کمپ اشرف" وارد فاز اطلاعاتی شدند، اگر چه بطور مقطعی سعی در انجام ترورهایی در ایران بودند که ترور علی صیاد شیرازی از فرماندهان تاثیر گذار در عملیات مرصاد از این موارد به شمار می رود.

با اشغال عراق توسط آمریکاییها، سرکردگان مجاهدین تسلیم آمریکاییها شدند. آمریکاییها اگر چه سازمان مجاهدین را در لیست گروههای تروریستی خود قرار داده بودند، اما از هر گونه برخورد با آنها خودداری کردند، سازمان مجاهدین نیز که به چیزی جز بقاء خود نمی اندیشیدند، برای خوش خدمتی به اربابان جدید خود اقدام به جاسوسی در ایران برای آمریکاییها کردند، که نمونه بارز آن جاسوسی از مراکز هسته ای ایران برای آمریکاییها بود. در شرایط فعلی نیز سرکردگان این سازمان که تحت تعقیب پلیس بین الملل(اینترپل) قرار دارند، بهترین راه برای بقاء خود را وابستگی به آمریکا و فروش اطلاعات در قبال تضمین بقاء آنها می دانند.

نیروهای امنیتی فرانسه بازداشت هایی بر علیه نمایندگان سازمان مجاهدین که شامل همسر رهبر آنان، مریم رجوی (پنجاه ساله) نیز می گردد، را شروع کردند. وی یکی از سمبل های این سازمان است که از طرف سازمان بعنوان "رییس جمهور آینده ایران" معرفی گردیده است... در عین حال سرنوشت رهبر مجاهدین، مسعود رجوی نامشخص می باشد.
 حمله پلیس فرانسه به مقر مجاهدین
هزار و دویست پلیس و هشتاد نیروی مخصوص در این عملیات گسترده که همزمان در سیزده نقطه مختلف در اطراف شهر پاریس و به دستور قاضی مسئول پرونده های ضد تروریستی انجام گرفته است، شرکت کردند.
وزیر خارجه فرانسه: "دستگیری اعضای مجاهدین خلق در امتداد سیاست کلی این کشور در مبارزه با تروریسم است"
وزیر کشور فرانسه: "سازمان مجاهدین خلق از جمله بیرحم ترین و وحشی ترین گروه های تروریستی است که به ایدئولوژی مارکسیستی مجهز بوده و ما باید قاطعانه با آن برخورد کنیم"
در مجموعه های ویلایی در اور- سور- اواز، محل شورای ملی مقاومت ( نام سیاسی مجاهدین خلق)، مبلغ سیزده میلیون دلار و تعداد زیادی کامپیوتر بدست آمد. این محل به مرکزی بین المللی برای فعالیت های مجاهدین خلق مبدل شده بود. رهبران این سازمان تا زمان شروع جنگ خلیج در ماههای مارس و آوریل گذشته، در بغداد مستقر بودند .

دستگیری ها تحت نام "مبارزه علیه کلاهبرداری" و برچیدن سازمانی که برای "عملیات تروریستی" برنامه ریزی می نمود، انجام گرفت. نیروهای امنیتی بیش ازیک صد وشصت نفر از اعضای این سازمان را در سیزده نقطه فرانسه دستگیركردند.

دستگاه جاسوسی رجوی
رجوی بعد از كودتا در سازمان مجاهدین دستگاهی بنام كمیسیون ضد تروریستی راه انداخت كه بایستی در واقع علیه دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی كار كند ولی عملا به یك دستگاه جاسوسی و سركوب علیه افراد در داخل سازمان مجاهدین گردید و بعلاوه به صورت یك دستگاه اطلاعاتی در خدمت سرویسهای ضد جاسوسی كشورهای متفاوت حتی جمهوری اسلامی در آمد.
جاسوسی علیه افراد خودی برای نگه داشتن آنها ولو دادن پناه جویان
جاسوسی علیه گروههای اپوزسیون دیگر
به خدمت گیری جاسوسان رژیم و كارخانه جاسوس سازی

همكاری با دستگاههای اطلاعاتی كشور های بیگانه

مجاهدین با دستگاه های اطلاعاتی صدام كار میكرد وفیلم ویدئوی آن از اسكای نیوز و الجزیره پخش گردید كه رجوی چگونه كارهای خود را با دستگاه اطلاعاتی عراق هماهنگ میكرد وبخاطر سركوب كردها مورد ستایش افراد بلند مقام صدام قرار میگرفت و وجه دریافت میكرد

حسین مدنی سخنگوی باصطلاح اشرف سیتی به لوس آنجلس تایمز میگوید كه ما آماده هر نوع همكاری با كشورهای دمكراتیك از جمله آمریكا هستیم و در همین رابطه نفر پنتاگون آمریكا در مصاحبه با مجله تلویزیونی مونیتور میگوید : مجاهدین برای ما كارهائی انجام میدهند كه خود از انجام آن شرم داریم ویا نفر سیا درهمین برنامه میگوید كه مجاهدین تروریستهای ما هستند
جاسوسی از اعضای شورا
شیوه دیگر جاسوسی مجاهدین در اینترنت درچتها می باشد

مجاهدین و رژ‍یم بعثی صدام
 
حكومت عراق در پی آن بود كه با سازمان مجاهدین خلق و رهبر آن مسعود رجوی كه در آن زمان ، نیرومندترین قدرت مسلح چریكی را در اختیار داشت ، رابطه‌ی نزدیك‌تری برقرار كند . این رابطه ، با دلالی یاسر عرفات رهبر سازمان آزادی‌بخش فلسطین ، آغاز گردید و رفته‌رفته ، گسترده‌تر شد . به طوری كه سازمان مزبور با دریافت كمك‌های وسیع مالی از حكومت عراق ، به مثابه‌ی « ستون پنجم» ارتش عراق ، در پشت جبهه‌ها عمل می‌كرد . سازمان مزبور ، در درازای جنگ ، گروهی را به عنوان « بازجو» در اردوگاه اسیران ایرانی و یا مامور و رابط اطلاعاتی، در خدمت حكومت عراق قرار داد .

پیش از آغـاز جنگ ، سازمان مـجاهـدین خـلق و دیگر گروه‌های « چپ» با پی‌گیری شعار « انحلال ارتش» در رابطه با تدارك آفند از سوی حكومت عراق ، متحد بالقوه‌ی این حكومت به شمار می‌رفتند ؛ اما جنگ ، این پیوندها را نزدیك‌تر كرد . به گونه‎ای كه سازمان مجاهدین خلق به طور رسمی در موضع « عامل» حكومت عراق قرار گرفت .

حمله به زاغه‌ها و انبارهای اسلحه‌ی ارتش ، یورش و آسیب‌رسانی به كارخانه‌ی تعمیر تانك در مسجد سلیمان ، خراب‌كاری در نیروی هوایی و از كارانداختن تعدادی از جنگنده‌های این نیرو، ربودن تعدادی هواپیما و قراردادن تنی چند از خلبانان در همكاری با حكومت عراق ، اخلال در تداركات ، پشتیبانی و لجستیك ارتش (ولو در مقیاس كوچك) ،‌ از جمله اقدام‌هایی بود كه سازمان مجاهدین خلق و هم‌كاران آن‌ها ، در راستای منافع حكومت متجاوز عراق و علیه مردم ایران ، به عمل آورند .

تفویض اختیارات فرماندهی كل قوا به ابوالحسن بنی‌صدر رییس جمهور وقت ، چشم‌انداز نوینی برابر سازمان مجاهدین خلق گشود . سازمان مجاهدین خلق كه به دنبال درگذشت آیت‌الله طالقانی ، به دنبال چتر حفاظتی جدیدی بود ، خود را بیش از پیش ، زیر حمایت ریاست جمهوری قرار داد . وجود ابوالحسن بنی‌صدر در راس نیروهای مسلح ایران ، باعث شد تا امكان خبرگیری و جاسوسی برای سازمان مجاهدین خلق ، از درون نیروهای مسلح و انتقال آن به حكومت عراق، به طرز چشم‌گیری افزایش یابد . در همین راستا ، امكان خرابكاری و یارگیری آنان در نیروهای مسلح نیز ، افزون‌تر شد.
حكومت عراق با وجود پیروزی‌های چشم‌گیر نظامی در آغاز جنگ ، به شدت از نیروی هوایی ایران كه در همان روزهای آغازین ، درس سختی به آنان داده بود ، در هراس بود . از این‌رو ، از سازمان مجاهدین خواست كه خراب‌كاری در نیروی مزبور را در اولویت قرار دهد .
نیروی هوایی ایران با وجود تصفیه‌ی وسیع خلبانان و كادرهای ورزیده‌ی آن ، روز دوم آفند عراق با حمله‌ی گسترده‌ و همه جانبه به هدف‌های نظامی و اقتصادی عراق ، ضرب‏شست محكمی به دشمن نشان داد . از این‌رو ، برای حكومت عراق از كارانداختن این نیرو ، از اولویت ویژه‌ای برخوردار بود. افزون بر تصفیه‌های پیاپی در این نیرو ، كمبود لوازم یدكی و عدم امكان جای‏گزینی قطعات و انجام‌نشدن تعمیرات‏لازم ، خرابكاری سازمان مجاهدین خلق و رخنه‌ی آنان در نیروی هوایی ، كمك بزرگی برای حكومت عراق به حساب می‌آمد . ناامن‌كردن محیط نیروی هوایی ، بزرگ‌ترین خدمتی بود كه سازمان مزبور به عراق كرد . به طوری كه در برخی موارد از ترس واهی فرار خلبانان و حتا عملیات انتقامی آن‌ها ، از مسلح‌كردن هواپیماها و نیز اجازه‌ی پرواز كه در مقاطع گوناگون برای ایران حیاتی بود ، جلوگیری می‌شد .

با توجه به این « خیانت‌ها» ، سازمان مجاهدین خلق ، گوی سبقت در خیانت به میهن را از همه ربود . در این راه ، تا آن‌جا پیش‏رفت كه روی حزب خائن توده را نیز سفید كرد . اوج پیروزی در « خیانت» برای سازمان مجاهدین خلق ، عقد قرارداد رسمی و علنی در دوران جنگ، با حكومت عراق بود .

روز نهم ژانویه 1983 (19 دی ماه 1361) ، طارق عزیز ، نایب رییس وقت شورای وزیران عراق و مسعود رجوی ، فرمانده‌ی اول سازمان مجاهدین خلق و رییس شورای ملی مقاومت ، در حومه‌ی شهر پاریس ، با یك‌دیگر ملاقات كردند . واسطه‌ی این دیدار ، یاسر عرفات رییس سازمان آزادی‌بخش فلسطین بود .19 در پایان این دیدار چهارساعته ، اعلام شد كه بیانیه‌ی مشتركی از سوی دو طرف به امضا رسیده است .20 دفتر سیاسی و كمیته مركزی سازمان مجاهدین خلق ، از این دیدار به عنوان « یك پیروزی بزرگ» نام برد و به همه‌ی كسانی كه به ایرانی دموكراتیك ، آباد و مستقل چشم دوخته‌اند ، به شورای ملی مقاومت ، به همه‌ی خواهران و برادران مجاهد و به ویژه به برادر مسعود رجوی ، فرمانده عالی مجاهدین‏خلق ، تبریك و تهنیت گفت .

روز پیش از این دیدار ، طارق عزیز در گفتگو با روزنامه لوموند (چاپ پاریس) اعلام كرده بود كه همه‌ی گروه‌های ایرانی مخالف رژیم جمهوری اسلامی ، با دولت عراق روابط بسیار خوبی دارند و از كمك‌های این دولت بهره‌مند می‌شوند .

این ادعا از سوی همه‌ی سازمان‌های اپوزیسیون خارج از كشور ، جز شورای مقاومت ملی (به رهبـری شاپور بختیار) و شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق (به رهبری مسعود رجوی) ، تكذیب شد .

آن‌چه مسلم است ، حكومت عراق در رابطه با ایرانی‌نمایان و سازمان‌های اجیر ، مبالغ هنگفتی به این گونه سازمان‌ها و افراد پرداخته است . سازمان مجاهدین‏خلق به طور رسمی اعلام كرد كه هزینه‌ی این سازمان در سال 1360 خورشیدی ، برابر با شش میلیارد و نهصد میلیون ریال بوده است .24 باید توجه داشت كه با احتساب نرخ رسمی دلار در آن زمان ، این مبلغ كمابیش برابر با 6/98 میلیون دلار می‏بوده است .


زمانبندی مسعود رجوی برای نابودی نهایی سازمان مجاهدین خلق  سال 2008 یا سال 2009؟

مسعود رجوی رهبر فرقه مجاهدین خلق، درست پس از اشغال عراق در ماه مارس 2003 میلادی فرار کرده و مخفی گردید. پس از سه سال که هیچ خبری از وی نبود، در سال 2006 اطلاعیه ای به نام وی منتشر گردید که در آن زمانبندی جدیدی از قول مسعود رجوی اعلام شده بود. این بار وی زمان لازم برای "سرنگونی رژیم" را "دو سال" اعلام کرده بود. از آنجایی که رجوی بارها و بارها چنین زمانبندی ها یی را داده و در سی سال گذشته ادعا های مشابه زیادی کرده است، در آن زمان توجه چندانی به محتوای پشت پرده این زمانبدی رجوی نشد.
اخبار از داخل فرقه حاکی از آن است که این سرحد زمانی "ژانویه 2009" بخشی از برنامه های مزورانه ای است که رهبران فرقه برای افراد آن ریخته اند. تمامی اعضای فرقه مجاهدین بدنبال صدور این اطلاعیه مجبور شده اند تا ورقه هایی را امضا کرده و تعهد بدهند تا سر رسید زمانی "ژانویه 2009" در خدمت فرقه مانده و به فعالیت های خود ادامه خواهند داد. بنابر "محاسبات" رجوی رژیم ایران تا ژانویه 2009 سرنگون خواهد شد!!
پیام درونی رجوی اما تاکید می کند که در سررسید ژانویه 2009 و در صورتی که وضع مجاهدین بهتر نشده باشد هر کس که خواهان جدایی باشد تعهدش تمام شده و می تواند برود. وی تصریح کرده است که برخی را نیز خود وی در سررسید ژانویه 2009 اخراج خواهد کرد.
.................................




طبقه بندی: تاریخچه از مجاهدین تا فرقه ، 
برچسب ها: تاریخچه مجاهدین،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی