نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : جمعه 4 فروردین 1391

در فرقه رجوی کسی متولد نمی شود، جشن تولدی گرفته نمی شود، تولد ممنوع است، ولی حرمسرای رجوی خدای فرقه چند صد کنیز و بیوه زن دارد که همه زیر یوغ بردگی و همسری مسعود را با نشان گردنبند طلایی اش بسر می برند... 
                                                           

 در وصف و شرح نفرین زمین اشرف و قلعه اروپایی مریم در اورسوراواز پاریس سخن بسیار گفته و درد دلها شنیده ایم. تا کنون از بند رستگان ناگفته های بسیار گفته و اسرار را هویدا وعجایب فرقه مخوف مسعود و مریم را درعراق و اروپا افشاءِ کرده اند، تا درس عبرتی باشد برای ساده لوحان خام خیال که مبادا سوژه و هدف تبلیغات و زرق و برق عوامفریب رجوی شوند و قدم در ورطه نابودی و مرداب تباهی فرقه نهند.

اشرف شهرعجیب و بس غریبی است، پر از شگفتی ها با نامردمی های بسیار، عاری از خانه یا خانواده هایی که من و تو و عامه مردم انتظار داریم، چون در فرقه رجوی تشکیل خانواده، ازدواج، پدر و مادر شدن، ابرازعشق و محبت و علاقه به دیگری از سالها پیش ممنوع و منسوخ شده است. شهر و خیابان هایی خالی وعاری از روابط انسانی، اجتماعی؛ همه با حسرت همنشینی سگ و گربه ها و پرندگان را نگاه می کنند که بی خیال از فرهنگ درون تشکیلاتی فرقه رجوی، روزگار می گذرانند و سرشار ازعشق و نوعدوستی وعاطفه اند.

در گوشه و کنار شهر متروک و خالی از مهر و عشق و محبت، مردگان متحرکی سر به زیر و در انزوای مطلق می بینی که در اوج گوشه گیری یا به اعماق زمین چشم دوخته اند و یا سر به هوا کهکشان راه شیری را دنبال می کنند، تا مبادا چشمانشان به چشم دیگر ارواح مجسم بیفتد و از خواب بیدار و مسئله دار شوند.

در شهر اشرف و مزار مریم هیچ مادری را نخواهی یافت که دست در دست فرزندش از بنگال بیرون آید تا دختر و پسرش را به کودکستان و دبستان برساند، چون هرکدام از ساکنان شهر چند دهه از دوران کودکی و طلاق اجباری اشان گذشته و با زندگی مشترک بیگانه اند. حتی یک بنگال و کپر بعنوان مدرسه و دبستان و کودکستان یافت نمی شود، الی ساختمان غسالخانه و مرده شورخانه اش که آنهم در اوقات فراغت بازداشتگاه و شکنجه گاه و زندان ناراضیان فرقه است! در فرقه مافیایی رجوی هیچ فرقی بین زندان عراقی اشرف با زندان فرانسوی مریم نیست، برای بردگان گرفتار مقررات و فرهنگ هر دو یکسان و همانند است.

زمین و زمان و مکان را از اعضای گرفتار گرفته اند، بطوری که برای زندانیان و شهروندان نام، جا ، مکان و زمان معنی و مفهوم ندارد. کجایند؟ مهم نیست. چه روز و چه ساعتی و چه فصلی است ، مهم نیست! فرقی نمی کند. تقویم زمانی ندارند. حتی به نجوم و ستارگان و چهار قطب اصلی و فرعی زمین بی تفاوت و بی توجه اند. به آنها گفته اند به سمت و سوی مسعود و مریم نماز بخوانید. مبادا در اتاقی که عکس رجوی نداشته باشد نماز بجای آورید، چون در اتاقی که عکس و تمثال خدای فرقه نباشد، نمازش باطل است.

در فرقه رجوی همه محافظه کار، با افکار بسته، ذهنیت سکت و درونگرای مردم گریزند، از همدیگر می ترسند، عاری از عاطفه و اعتمادند. مرگ های مشکوک دیده اند و گم شدن و سربه نیست شدن ها شنیده اند. به همین دلیل همیشه به فکر حفظ جان ناقابل خودشان هستند که مبادا به تیر غیب گرفتار و راهی مزار شوند.
اشرف شهرعجیب و غریبی است و زندان مریم در اورسوراواز بدتر و مخوف تر از آن. آدم هایشان همه با هم غریبند، همه در صف مرگ و قربانی شدن برای مریم و مسعود از این سو به آنسوی می دوند تا شاید روزنه ای برای فرار و رهایی از قید و اسارت دیو انسان سوز فرقه بیابند. به چشم خود زنان و مردانی را دیده اند که با ریختن نفت و بنزین به سر و رویشان و کبریت زدن به تار و پودشان ، سوختند و خاکستر شدند تا مریم چند دقیقه ای بیشتر در زندان پاریس نماند و هر چه زودتر بر تخت و کرسی ریاست جمهوری مسعود نشانش نشیند. بله در فرقه رجوی زن و مرد، پیر و جوان هیزم معرکه قدرت طلبی و شهوت حیوانی مسعود و مریم اند.

خط تشکیلات به همه حکم می کند که به رهبری عشق بورزند و برایش پروانه وار بسوزند، حتی از خانواده و گذشته خود بگذرند و فراموششان کنند تا جایی که با تیرکمان و فلاخن پدر و مادرشان را سنگباران و غرقه بخون نمایند. آری این است فرهنگ ضد بشری فرقه رجوی که عشق و محبت و عاطفه همه برای رجوی و در انحصار مسعود و مریم است. دیگران، خانواده و اقوام و دوستان و آشنایان مردم و جهان فراموش شدگانند.

مردگان متحرکی را خواهید دید که بی خیال و بی تفاوت از کنار سرودها و ترانه ها می گذرند و از ته دل به بلندگوهای شهر اشرف لعن و نفرین می فرستند، چون سه دهه شب و روز، خواب و بیداری هر چه گفتند و سرودند، جز دروغ و دغل و فریب و ریا هیچ نبود و نیست، پس دلیلی نمی بینند که باز به زوزه های جغد شوم ویرانه اشرف و یا قلعه مریم گوش دهند و ساکت نشینند؛ با سکوت ظاهر را حفظ می کنند، مبادا عکس العملشان بلای جانشان شود و به صف ناراضیان مسئله دار بپیوندند. از عملیات جاری و غسل و دیگ ها خاطرات تلخی دارند.
اشرف شهر غریبی است، حفظ ظاهر و لبخندهای خشکیده بر لبان و اشک های یخ زده بر پلک ها دلیل شور و شوق اعضاءِ برای رهبری و غم و اندوه دوری و فراقشان از مسعود و مریم نیست، فقط برای حفظ ظاهر است، منتظرند تا موعد خندیدن و قهقهه سردادن برسد و در آغوش خانواده اشان اشک شوق بریزند و برای سالها دوری و فراق گریه سردهند.
ساکنان قلعه اشرف و مریم از خویشتن خویش بیگانه اند و ناآشنا، کسی برای اموات گریه نمی کند و همه با دیده حسرت به مزار نگاه می کنند و مردگان را آزادگان و از قید و بند رستگان می نامند. خاکش مرده و غبارش تزیین چهره های سیاه سوخته ، زرد و نحیف و رنجور استخوانی است. از سر و روی مردگان متحرک بردگان مظلوم تاریخ غم و رنج می بارد. اینجا همه زندانی اند، از زندانبان تا دیگر زندانیان همه در اطراف خود حصار و دیوارهای سیاج و سیم خاردار و خندق و سیاهچال می بینند. آزادی و دمکراسی را به بند کشیده اند و کسی را مجال و جرأت و فرصت فریاد و فرار نیست. رجوی سالها در اشرف گلوله کاشت و تفنگ و نارنجک و ترور درو کرد. زمینش شنزار و شوره زاری است که جز خشونت و خیانت حاصلی نداشته و ندارد. آیا به جا و مکانی که نه از خانواده خبری است و نه کودکان گرم بازی و شور و شوقند و پدر و مادر و بچه و فرزند، نوزاد شیرخواره نایاب و کیمیاست می توان شهر گفت و اموات متحرک را شهروند نامید؟ در زندان مریم، در قلب فرانسه و پاریس هم اینگونه است، آنجا هم بردگان زیر یوغ بندگی رجوی غم و رنج و درد و اندوه درو می کنند؟
در فرقه رجوی کسی متولد نمی شود، جشن تولدی گرفته نمی شود، تولد ممنوع است، ولی حرمسرای رجوی خدای فرقه چند صد کنیز و بیوه زن دارد که همه زیر یوغ بردگی و همسری مسعود را با نشان گردنبند طلایی اش بسر می برند.

وقتی از آنسوی حصارها صدای خانواده ها بگوش می رسد که پدر و مادر با درد و رنج و سوز دل فرزندشان را صدا می دهند و پیام می فرستند زندانیان مسخ شده ای که عقل و هوش و روحشان را به عاریه داده و از دست داده اند، مات و مبهوت با نگاههای سرد و یخ زده متوجه می شوند و جرأت هیچ عکس العملی ندارند. به آنها گفته اند پدر و مادر و خانواده شما سالها پیش بدست رژیم اعدام شده اند. با دروغ تمام پل های پشت سر افراد را شکسته و ذره ای امید بازگشت جدایی و رهایی برایشان باقی نگذاشته اند. آری فرقه و فرقه رجوی همین است. زندان اشرف و مریم برابرند.
...................................................

 منبع : سایت پرونده سیاه

 

 
 

 




طبقه بندی: افشاگری،  اشرف، لیبرتی، پایگاه تروریستی مریم، كمپ آلبانی، 
برچسب ها: اشرف، مریم، اوورسوراواز، زندان مریم، نوید رهایی، مجاهدین،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی