نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

میلاد جان ، میدانم دو ساله بودی که پدرت در جنگ ایران و عراق اسیر شد، حتماً روزهای سختی را در این دنیای ملامت گر ، بدون سایه پدر بر سرت گذراندی ، و جای او در کنارت همواره خالی بوده ، در نبود پدر به کجا تکیه کردی ؟ و به چه کسی دردهایت را گفتی ؟ می خواهی چند خطی هم از پدر نازنین ات که بالغ بر 7 سال باهم بودیم بنویسم ، مسعود در قسمت مخابرات و فرهنگی قرارگاه ما بود ، بسیار مهربان و خوش خنده بود...

منبع:  انجمن نجات 
یکشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۱

نامه به آقای میلاد طوسی بخش فرزند مسعود طوسی بخش از اسرای اشرف

با سلام ،


آقای میلاد طوسی بخش ، در نشریه خواندم که روز بیست و نهم مهر ماه سال گذشته (29/7/90) ، روز خجسته عروسی و داماد شدنت بود و از پدرت " مسعود " خواسته بودی خودش را به عروسیت برساند ! بله آرزوی هر پدری است که پسرش را داماد کند و پسرش را در لباس دامادی ببیند ! اما حیف که رجوی خائن خیلی از آرزوهای نسل ما را به قربانگاه برد و قربانی کرد ، نامه زیبایت به مسعود ، پدرت ، دلم را بدرد آورد و چشمانم را بیاد روزهای اسارتم در اشرف و در کنار پدرت پر از اشک کرد . میلاد جان ، میدانم دو ساله بودی که پدرت در جنگ ایران و عراق اسیر شد، حتماً روزهای سختی را در این دنیای ملامت گر ، بدون سایه پدر بر سرت گذراندی ، و جای او در کنارت همواره خالی بوده ، در نبود پدر به کجا تکیه کردی ؟ و به چه کسی دردهایت را گفتی ؟ می خواهی چند خطی هم از پدر نازنین ات که بالغ بر 7 سال باهم بودیم بنویسم ، مسعود در قسمت مخابرات و فرهنگی قرارگاه ما بود ، بسیار مهربان و خوش خنده بود ، همیشه به نرمی و آرامی صحبت می کرد ، همواره کمردرد مزمنی با او بود و چیزهای سنگین بلند نمی کرد ، معلوم بود غم پنهانی دارد و درونش غوغاست !
میلاد جان ، مطمئن باش پدرت همیشه و همه لحظات بیاد توست اما در فرقه ای گرفتار شده است که رهایی از آن براحتی مقدور نیست . من خودم هر وقت دلم می گرفت و تاب نمی آوردم ، مسعود ، پدر زیبای تو ، تکیه گاهی برایم بود ، و مرا دلداری می داد . میلادجان بسیار آرزو دارم که از نزدیک ببوسمت و بگویم که راهت را بسوی پدر با اراده ای پولادین ادامه بده و مطمئن باش می توانی او را از چنگال فرقه آزاد کنی ، فقط تو هستی که می توانی پدرت را به زندگی برگردانی و امید او هم فقط به توست و خدایش .
موفق باشی – دوست پدرت
مهندس محمدرضا مبین

.............................................

 

در همین رابطه:


پدران و مادران در حسرت نگاهی

منبع:  انجمن نجات 
پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۰

گلی گم کرده ام ، می جویم او را
به هر گل می رسم می بویم او را ...

طوفان خاک عراق ساعاتی بود که براه افتاده بود ، چشم ، چشم را نمی دید اما مادران و پدران و خانواده هایی را می دیدم که عکس گمشده و اسیر خود را در دست داشته و از هر کسی پرس و جو می کردند که آیا صاحب این عکس را داخل پادگان دیده اید ؟ بعضی ها را می شناختم و بعضی ها را متأ سفانه نمی شناختم ، ولی وقتی به چشمان پیر و فرتوت این مادران و پدران می نگریستم ، نمی توانستم بگویم ، نه ندیدم . به سختی جلوی اشکهایم را گرفته و تمام توانم را جمع کرده و لبخندی بر لب می گفتم مادر یا پدر عزیز داخل پادگان اشرف بزرگ است و همه نمی توانند بقیه را ببینند ، من جگر گوشه شما را ندیدم ولی نگران نباشید با من بیائید تا عکس را نشان بقیه جداشده ها بدهیم شاید کسی بشناسد ، و آنها امیدوار بدنبال من می آمدند ، در بین راه می گفتم نگران نباشید خانواده خود من بعد از 7 سال، اولین خبر را از من گرفتند و مطمئنم شما هم بزودی خبری از او خواهید گرفت و سپس آن مادر مرا در آغوش می گرفت و بو می کرد ، ناخود آگاه اشکم راه افتاد و نتوانستم خودم را کنترل کنم و...
همه خانواده ها فقط آرزو داشتند از دور عزیز خود را ببینند اما " رجوی" از این هم دریغ می کرد و فقط خانواده ها را سنگسار می کردند ! ای وای بر سنگین دلان ، وای بر سیه دلان !
پدران و مادران زیادی در حسرت دیدار عزیزان خود با چشمان باز و منتظر از دنیا رفتند ، عده ای هم حسرت بدل ، داغدار شدند و خبر کشته شدن عزیز خود را شنیدند ، " آقای رجوی " لااقل اجازه بده کسانی که زنده ماندند و خود را با هزاران سختی به کنار اشرف رساندند ، فقط گل خود را بو کنند ، گل زیبای خود را از دور نگاه کنند ، خدا شاهد است همه آرزو داشتند فقط گل زیبا و بلند قامت خود را از دور فقط تماشا کنند ...


محمدرضا مبین




طبقه بندی: نامه خانواده ها ،  نجات یافتگان، 
برچسب ها: نامه، میلاد طوسی، مسعود طوسی، محمد رضا مبین، اشرف، انجمن نجات، نوید رهایی،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی