نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

پدر شهیده فاطمه طالقانی

در كنار این سر و صدا و جار و جنجال های سیاسی، هنوز گمنامانی هستند كه هرگاه یكی‎شان از دست می رود، تازه به فكر می افتیم كه آری، او هم در همین نزدیكی ها بود و آرام و بی هیاهو و با اخلاص و بی چشم داشت به این و آن، مشغول انجام وظیفه بود و اكنون به سوی محبوب پر كشیده است.

شهیده فاطمه طالقانیشهیده فاطمه طالقانی

گمنامهای بی‌ادعا یك یك از این دیار می‌روند

قالَ الاِْمامُ الجَواد علیه السلام: عالمان، به سببِ زیادى جاهلان، غریب‌اند

 

 حجت الاسلام والمسلمین سید هدایت الله طالقانی از همین گونه افراد بود كه صبح شنبه پنجم رمضان1390، بعد از آن كه شب قبلش مراسم زیارت ناحیه مقدسه را برگزار كرده بود، دعوت حضرت حق را لبیك گفت. آقای طالقانی اگرچه در این كمتر از 60سال از عمر کوتاه و پربرکت خویش برای اسلام و انقلاب كم بلا ندیده بود و به نوعی مصداق البلاء للولاء بود ودرزندگی با ناگواریها و سختیهای زیادی روبرو شد اما صبر را پیشه خود ساخت، دستگیری وزندان خود و همسر بزرگوارشان در آغازین ماه های زندگی مشترکش در زمان ستم شاهی، شهادت جانسوز دختر خردسالش باوضع فجیح در سوزاندن کانکس محصولات فرهنگی در ماهشهرکه فاطمه اش در میان کتب آتش گرفته سوخت.... با این حال بر خلاف خیلی‎های دیگر نه تنها آن‎ها را بهانه امتیازگیری و ارتقاء مقام و موقعیت نكرد، بلكه حتی در زندگی نامه خود به آنها اشاره نكرده بود...

برای اثبات این حقیقت عین متن زندگینامه آن بزرگوار  را که در سایت ایشان مرقوم شده را می آورم:

اینجانب سید هدایت الله طالقانی اصفهانی در 28/5/1331 در اصفهان متولد شدم. در خرداد 1350 دیپلم ریاضی از دبیرستان حکیم سنائی اصفهان گرفتم و در همان سال مهر 50 وارد دانشگاه ملی سابق (شهید بهشتی) رشته فیزیک شدم و لیسانس فیزیک دریافت نمودم و مقداری دبیر دبیرستانها سپس مدرس مرکز تربیت معلم بودم. دروس حوزوی را در اواخر دوران دبیرستان در اصفهان شروع کردم سپس بطور جدی در مهر 1363دروس را در اصفهان پی گرفتم و از سال 1365 در حوزه علمیه قم مشغول بوده ام. پس از گذراندن 13 سال درس خارج و دریافت مدرک سطح چهار از مهر 1379 پای درسی شرکت ننمودم و صرفاً به کارهای تحقیقاتی پرداختم.

 http://hedaiat.andishvaran.com

ایشان از همان دوره دانش آموزی از روی اشتیاق، آموختن علوم دینی را آغاز كرد و بعد از آن كه سال50 در رشته فیزیك وارد دانشگاه ملی سابق (شهید بهشتی) شد، فعالیت فرهنگی و مبارزاتی خود را شدّت بخشید تا سال 55، ساواك او را كه امام جماعت دانشگاه بود، دستگیر كند و یك سالی را در زندان اوین باسختیهای بسیار و دور از همسر بزرگوارشان و فاطمه نازنینش که بتازگی بدنیا آمده بود طی كند.

  

 آقا سید هدایت الله بعد از انقلاب نیز از شوق خدمت به محرومان، در كنار دیگر دوستان خود، فعالیت در بخش فرهنگی جهاد سازندگی را وجهه همّت خویش ساخت و در همین راستا برخلاف انتظار باینکه میتوانست از امکانات خوبی برخوردار باشد و در زندانهای شاه با افراد بانفوذی اشنا شده بود و میتوانست در رده مقامات رده بالای مملکتی قرار بگیرد، بجای چسبیدن به مراکز قدرت،از سال 59 به همراه همسر و دختر خردسالش فاطمه، برای تبلیغ به ماهشهر رفته و در كانتینری درکنار مسجدجامع ناحیه صنعتی ماهشهر ضمن ارتباط با مردم، كتاب‎ها و اقلام فرهنگی را در اختیار آنان قرار می داد.امّا منافقین فریب‎ خورده و بی رحم در سپیده دم  9تیر60 كه ایشان و همسرشان برای ادای نماز صبح به مسجدرفته بودند، به قصد ترور سید هدایت الله این محل را آتش زدند،‌ غافل از اینكه او در خانه خداست و این فاطمه 3 ساله است كه به شعله های بغض و نفرت گرفتارگردیده و به همراه قرآن و دیگر كتب در آتش نفاق و كینه و جهل آنها می سوزد وخاکستر میگردد و داغ سوزناکش را بردل پدر و مادر باقی گذاشت؛ واقعه تلخی که آقاهدا کمتر از آن یاد میکرد، اما بنظر میرسد تاثیرعمیقی بر ایشان گذاشت. ‌‌(شرحی از آنچه رخ داده بود در مطلب پیشین آورده ام)

این گونه مصیبتهاو جنایت ها البته تأثیری در عزم آقا سیّد هدایت-الله نداشت و او همچنان به انجام وظیفه اش در جهادسازندگی و جبهه ادامه داد.وقتی كه به جبهه می رفت، یك سخنران و مبلغ نبود، بلكه پا به پای رزمندگان و رانندگان لودر و بلدوزر تلاش و فعالیت می كرد و از همین رو ارتباطی عمیق میان او و رزمندگان برقرار و باعث می شد با گریه های هم رزمان بدرقه شود.

سال های اولیه دهه 60 را در كمیته فرهنگی جهاد سازندگی به انجام خدمت گذراند امّا تعطیلی این بخش، عامل و بهانه ای شد تا او كه از سال های قبل مشتاق تحصیل علوم دینی بود،‌ یك باره همه مسؤولیت های اجرایی را برای همیشه كنار بگذارد و در كسوت طلبگی به جامعه خدمت كند.زمانی كه او در محرم یا رمضان به تبلیغ در روستاها می رفت، این گونه نبود كه تنها منتظر زمان سخنرانی و نماز جماعت باشد؛ بلكه دردمندانه نسبت به روستاییان احساس تعهد می كرد تا حتّی مشكل آب و قنات و عمران و كشاورزی آنان را حل كند، تا مردم طعم ارتباط با یك روحانی واقعی مردمی را بچشند كه تنها به گفتن چند مساله شرعی و اقامه نماز و... اكتفا نمی كند، بلكه خوشبختی مردم برایش مهم است. وقتی كه او از این سفرهای تبلیغی باز می گشت، تازه كارش برای مردم آن روستاها آغاز می شد! وقت و بی وقت به تهران یا شهرهای دیگر سفر می كرد تا مشكل مردم جایی كه تنها چند روزی با آنان هم-نشین بوده را حل كند و در این راه از هر گونه امكان و ارتباطش استفاده می كرد؛ حتی با برخی مدیران و مسؤولان كه احساس می‎كرد چندان در مسیر خدمت یاری نمی دهند، دعوا می كرد و به هم می ریخت، چرا كه معتقد بود وظیفه او طرح مشكل است و وظیفه مسؤول حل آن. او اگرچه سال ها استاد دیده بود و مجتهد بود، اما با همه، از بزرگ و كوچك صمیمی بود و با هر سلیقه و گرایشی ارتباط داشت و هم خانواده و هم دوستان او را «آقا هدا» صدا می كردند. حتی با كودكان خردسال شوخی می كرد و آنها را بر پشت خود سوار می ‎كرد و می گرداند. در برابر درخواست ‎های دیگران به سختی می توانست نه بگوید و كاری كه از دستش بر می آمد را بدون هیچ منّتی انجام میداد و از هیچ كوششی فروگذار نبود و تمام تلاشش را صرف حل مشكلات ایشان می نمود. در عین حال  كاری را كه رسیده بود درست است، بی توجه به حرف و حدیث این و آن دنبال می كرد و در راه آن سر از پا نمی‎شناخت، از تحقیق و مطالعه گرفته تا تشویق جوانان و حتی چسباندن اطلاعیه روی دیوار... هیچ كدام را برای خود عار نمی دانست، این سال های اخیر كه زیارت ناحیه مقدّسه را به عنوان موضوع كندوكاو و پژوهش خود برگزیده بود، گویا یكی دو سال هر روز به كتابخانه آیت الله مرعشی می رفت تا نسخه اصلی آن را معین كند و تمام تلاش خود را از نگارش كتاب تا دعوت از علما و برگزاری جلسات ماهانه زیارت ناحیه و راه انداختن مسابقه برای این منظور به كار گرفت.جالب آن كه وقتی قرار شد او در برنامه ای رادیویی به شرح این زیارت جانسوز بپردازد، یكی از معضلات تهیه كننده این بود كه آقا هدا هنگام شرح زیارت بی اختیار به گریه می افتاد و او مجبور بود برنامه را قطع كند!...انسانی بزرگ، عاشق، پرتلاش و خداجوی مردی که سراپا شور و اشتیاق و حرارت بود، اما آرام می نمود، معیارش در حب و بغض الهی بود، برای خدا تبسم داشت و برای خدا فریاد می کشید و خشمگین می شد، برای خدا صبر داشت و سکوت می کرد، شب زنده دار بود و اهل دل، صوت مناجاتش در نماز بسیار دلنشین بود. ظاهراً به ندرت نماز شب و نیایشهای شبانه اش ترک می شد. به هر موضوعی که می پرداخت از توانش و از همه امکاناتش بهره می جست. بسیار ساده و بی آلایش بود، واقعا ً برایش مهم نبود که چه غذایی برسر سفره دارد. حتی وقتی میهمان داشت و در خانه چیزی نداشت، سفره اش نیز به همان صورت گشوده می شد.اهل منبر و سخنوری نبود، اما هر گاه به اصرار دوستان در جمعی لب به سخن می گشود، از عمق وجودش و متناسب با نیاز و شرایط مخاطبش چند کلمه ای می گفت و به اثربخش بودن کلامش تاکید داشت.به خانه هریک از دوستان و آشنایان که وارد می شد و شبی را میهمان می گشت، آنقدر ساده و بی تکلف بود که اهل خانه و فرزندان و دوستان را هم به خود جذب می کرد. ایشان حتی نسبت به کسانی که عقاید متضادی داشتند احترام قائل بود مثلا بسیاری از دوستان ایشان نقل کرده اند که در اوایل انقلاب در ماهشهر که احزاب متعددی که برخی از آنها دارای عقاید بعضا التقاطی بودند ،  آقاهدا برخلاف دیگران که میخواستند جلوی تبلیغ آنها را بگیرند سفارش میکرد که آنها نیز آزاد هستند و مثلا نباید پوسترها و اعلامیه های انها را آسیب رساند!
آقا هدا شاید در میان جمعی از دوستانش كه هر یك مقام و منصب سیاسی و مدیریتی داشتند یا ادامه تحصیلی داده بودند و عنوان استادی و دانشگاهی گرفته بودند متفاوت بود و منطق متفاوتی داشت؛ با این وجود با همه ارتباطی كاملاً دوستانه و سرشار از صمیمیت و نه تكبر و تخطئه دیگران داشت و اتفاقاً گاهی كه در همین جمع دقایقی صحبت می كرد، سخنش بر دل می نشست و برای مدتی همه را به فكر فرو می برد.معیارهایش عوض نمی شد و مثل برخی نبود كه با قدرت گرفتن این جناح و آن شخصیت، شعار و نگاهشان تفاوت كند و به اصطلاح بازیش نمی آمد. او رسیده بود باید زندگی ساده طلبگی داشته باشد و هرگونه بالا و پایین و تغییر شرایط زندگی این و آن، این روال را تغییر نداد.

خلاصه آن كه اایشان به مصداق «یقول لهم الناس قد خولطوا و قد خالطهم امر عظیم»، حواسش جای دیگری بود. این را از نمازهای باصفایش می شد فهمید و شاید همین باعث شده بود كه نیمه های شب برای اذیت نشدن خانواده به پشت بام برود تا راحت تر به مناجات و انابه بپردازد؛ اما روز تشییع جنازه همسایه-اش می گفت كه گاهی از گریه او بیدار می شدیم و با گریه اش گریه می كردیم.

 

ایشان طبق برنامه ثابت و همیشگی شان كه در اولین جمعه هر ماه زیارت ناحیه مقدّسه را برگزار می كرد،‌ اولین جمعه ماه مهمانی خدا را هم امسال میزبان عزاداران سیدالشهداء بود و در آخرین روز حیاتش، مراسم زیارت ناحیه مقدّسه و افطاری را برگزار نمود و در آخرین شب حیاتش تا پاسی از شب مشغول توزیع افطاری به همسایگان بود و از اكثر آنها یك سؤال را می پرسید كه آیا من همسایه خوبی برای شما بوده ام و از من راضی هستید و از همه آنها یك خواهش داشت: مرا حلال كنید!...وبدین ترتیب بود که در سحرگاه پنج رمضان 1390 در تنهایی و سکوت زیرزمین خانه اش در شهر قم در خلوت خویش با دیار فانی و دنیای پرطلاطم وداع کرد و زندگی را باهمه رنجها ومشقاتی که برایش پیش اورده بود ترک نمود و به دیاری که باور داشت و فاطمه خردسالش در آنجا چشم براهش بود،سرزمین معبود و تحت حکم بی واسطه خدایی اش،پای نهاد؛خدایی که همیشه ذکرش را میگفت و بدرگاهش سجده میکرد و آرزوی دیدارش را داشت....

روحش قرین آمرزش و یادش گرامی باد.

عاش سعیدا و مات سعیدا
 

تحصیلات ایشان:

تحصیلات غیر حوزوی:

مقطع : لیسانس

رشته : فیزیک

دانشگاه : شهید بهشتی

تاریخ اخذ مدرک : ۱/۴/۱۳۵۸

تحصیلات حوزوی:

مقطع : سطح 4

مطالعات و  تخصصات فردی:

موضوع : فقه و اصول

فعالیتهای علمی ایشان:

نام درس : معارف اسلامی

محل تدریس : دانشگاه شهید بهشتی

مقطع : نامشخص

 نام درس : معارف اسلامی و اخلاق

محل تدریس : دانشگاه آزاد اسلامی (تفرش)

مقطع : نامشخص

نام درس : معارف اسلامی و تاریخ اسلام

محل تدریس : دانشکده صدا و سیما (تهران)

مقطع : نامشخص

 نام درس : معارف اسلامی و فلسفه

محل تدریس : مرکز تربیت معلم

مقطع : نامشخص

 نام درس : معارف اسلامی و نهج البلاغه

محل تدریس : مرکز آموزش عالی جهاد سازندگی

مقطع : نامشخص

نام مرکز : جهاد سازندگی


 فعالیتهای اجرایی و نظارتی ایشان:

نام مرکز : جهاد سازندگی
سمت : مسئول کمیته فرهنگی

نوع فعالیت : علمی اجرائی

 

نام مرکز : دانشگاه شهید بهشتی

سمت : عضو شورای منتخب دانشکده علوم

نوع فعالیت : علمی پژوهشی

 

نام مرکز : وزارت کشور

سمت : مسئول گروه بازرسان انتخابات دومین دوره مجلس شورای اسلامی

نوع فعالیت : اجرائی نظارتی


 كتب بجا مانده از ایشان:

۱-عنوان کتاب :

برکرانه قدر

نقش ایشان : نویسنده

زبان : فارسی

سال چاپ : 1377

تهیه شده به صورت : فردی

ناشر : نشر سابقون


 

۲-عنوان کتاب :

زکات سرمیه فقر زدیی

نقش ایشان : نویسنده

زبان : فارسی

سال چاپ : 1379

تهیه شده به صورت : فردی

ناشر : نشر سابقون

۳-عنوان کتاب :

مرجعیت

نقش ایشان : نویسنده

زبان : فارسی

سال چاپ : 1377

تهیه شده به صورت : فردی

ناشر : نشر سابقون


 ۴-عنوان کتاب :

نگرشی نو بر شریط یائسگی

نقش ایشان : نویسنده

زبان : فارسی

سال چاپ : 1379

تهیه شده به صورت : فردی

ناشر : نشر سابقون

۵-عنوان کتاب :

نگرشی نو بر قوانین اعلال

نقش ایشان : نویسنده

زبان : فارسی

سال چاپ : 1370

تهیه شده به صورت : فردی

ناشر : نشر سابقون

۶-عنوان کتاب :

همره نور

نقش ایشان : نویسنده

زبان : فارسی

سال چاپ : 1387

تهیه شده به صورت : فردی

ناشر : نشر سابقون

سخن نویسنده:

بهرروی وظیفه مسئولین كنونی و نسل متدین و قدرشناس امروزی ماهشهر و حتی استان میباشد كه جهت قدردانی از ایثارگریهای این انسان وارسته كه جان و مال و خانواده خویش را از محل سكونت خود به یكی از محرومترین مناطق کشور و با وجود نا امنی های موجود آن دوران منتقل كرد ، آنهم فقط و فقط برای رضای خدا وخدمت به مردم محروم ماهشهر در شرایطی كه كمتر كسی حاضر به پذیرفتن این خطر برای خانواده اش بود و بدون هیچ چشمداشتی  و یا داشتن انتظار از مسئولین وقت جهت دادن امكانات رفاهی و یا امنیتی و در این راه دچار آن مصیبت عظما گردید، اقدامی شایسته كنند.كسی كه حاضرشد محل كارش كه شامل یك كانكس ساده محقر و بدون امكانات رفاهی، در شرایط بد آب و هوایی منطقه را بعنوان محل زندگی همسر و  دختربچه نازنین و خردسالش فاطمه برگزیند، شایسته قدردانی بیش از اینیست كه میبینیم.امروز از آن حادثه تلخ و دلخراش فقط در اذهان برخی قدیمیهای ماهشهر  یك خاطره مبهم بجا مانده و نسل امروزی كه در آنزمان هنوز بدنیا نیامده بود جای خود دارد و اینجاست كه وظیفه شرعی و اخلاقی و انسانی ماست كه مصداق " من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق" عمل كنیم.انشاءالله

روحش شاد یادش گرامی و راهش پررهرو

...............................................
منبع : وبلاگ تنگاره

http://tangareh.blogfa.com/post-28.aspx

..........................................

در همین رابطه:

شهیده فاطمه طالقانی ؛ کودک خفته و وجدان های مرده

 




طبقه بندی: قربانیان خشونت و ترور، 
برچسب ها: منافقین، ترور، شهیده فاطمه طالقانی، ماهشهر، سید هدایت‌الله طالقانی،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی