نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391

حسن آتش افزون، عضو سابق فرقه مافیایی رجوی از خاطرات هیجده ساله  خود می گوید. همیشه این سئوال را در ذهن خود داشتم که چرا اینها اصرار دارند کسانی را با فریب بیآورند و بعد هم به زور نگه دارند؟! سئوالی که جواب آن را با ورود در مناسبات یافتم، مجاهدین به شدت نیازمند آن بودند که به رژیم صدام نشان دهند که بلحاظ آماری دائما روبه فزونی هستند تا مشروعیت خود را با مقبولیت به واسطه جذب نیرو اعلام دارند...

متولد 47 متولد بندرعباس هستم، مثل بسیاری از مردم ایران اصلا مجاهدین را نمی شناختم، هرچند آنهایی هم که می شناختند بدلایلی معلوم از آنها متنفر بودند، ولی اصلا من علاقه ای هم به شناختن آنها نداشتم.
سال 1362 جهت کار به صورت غیرقانونی به امارات رفتم- طی شش سال کار و انتقال درآمد خودم به ایران توانستم مسئله اقامتم را نیز به جایی مشخص برسانم تا اینکه سال 1368 با مجید شکوهی آشنا شدم، او پیشنهاد کار داد تا به اروپا بروم، من هم با بلند پروازی و بدون تعمق پذیرفتم – اواخر سال 68 با یک پاسپورت جعلی مرا به فرودگاه دُبی برد تا از آنجا به انگلستان بروم! در فرودگاه و در مقطعی که در حال سوار شدن به هواپیما بودم، فهمیدم که سفر به انگلستان حقیقت ندارد؛ این هواپیما مرا به بغداد برد و از این طریق بود که سرنوشت زندگی من در مسیری غیر، رقم خورد.
برای اولین بار در پادگان بدیع زادگان بود که  نام سازمان مجاهدین خلق را شنیدم ! ، اصلا قادر به برقراری ارتباط با آنها نبودم و به همین دلیل اعتراض کردم که قصد بازگشت دارم ولی تهدید ها شروع شد و چاشنی این تهدید ها به من گفتند که چون غیرقانونی وارد عراق شده ای، ما بایستی تو را تحویل نیروهای عراقی بدهیم و آنها نیز تو را به زندان ابوقریب خواهند فرستاد و توصیه کردند تا طی یک پروسه سه ماهه و پس از آموزش خدمت سربازی! به اروپا بروم- یک بار مجید شکوهی را در مراسم دیدم و به او به واسطه اینکه مرا فریب داده است اعتراض کردم، او نیز قول داد که ظرف سه ماه به اروپا خواهم رفت.
سعی می کردند برای ماندن در عراق، مرا قاتع کنند، حتی متوسل به روشهایی می شدند که روی ذهن من مسلط شوند مثلا اجازه می دادند که من فیلم هندی تماشا کنم به شرط اینکه راضی شوم که فیلمهای مربوط به ثریا شهری را نیز ببینم.
تهدید، تطمیع و ایجاد ترس از آینده مرا قفل کرد و اعتراض را کنار گذاشتم- همیشه این سئوال را در ذهن خود داشتم که چرا اینها اصرار دارند کسانی را با فریب بیآورند و بعد هم به زور نگه دارند ؟! سئوالی که جواب آن را با ورود در مناسبات یافتم ، مجاهدین به شدت نیازمند آن بودند که به رژیم صدام نشان دهند که بلحاظ آماری دائما روبه فزونی هستند تا مشروعیت خود را با مقبولیت به واسطه جذب نیرو اعلام دارند، ضمن اینکه به واسطه همین نیروها امکانات مضاعفی دریافت می کردند.
در ارتش آزادیبخش که در حقیقت به مثابه بخش پیچیده ارتش صدام بود، سازمان دهی شدم و در سال 1991 در عملیاتی که منجر به کشتار مردم کُرد گردید در جاده طوز به کفری شرکت کردم و شخصا پنج کُرد را دیدم که توسط مجاهدین کشته شدند.
مسعود رجوی درباره عملیات مروارید می گفت:
"ما از صاحب خانه خودمان دفاع می کنیم- عزت ابراهیم فرمان دهی مجاهدین را بعهده دارد و اگر او نبود به ما تانک نمی دادند- ما قیمت تانک های دریافتی از عزت ابراهیم را با خون کُردها پرداخت کردیم"
سعید منوچهری، محمدرضا طاوی؛ محمدرضا پورداغی (احد) و خیلی های دیگر در این عملیات شرکت داشتند ، به ما از قول رجوی ها گفتند که کُردها را زیر تانک له کنید و فشنگها را برای کشتن پاسداران ذخیره نمایید  .
در جریان جنگ خلیج فارس که نیروهای عراقی؛ بغداد را رها کردند، حفاظت عزت ابراهیم بعهده سازمان بود ، درواقع اصلی ترین عنصر حامی مجاهدین پس از صدام ، عزت ابراهیم بود و تصور این نکته نیز می رود که در حال حاضر نیز مجاهدین به امید هواداران عزت ابراهیم و بازگشت مجدد دوستدارن صدام است که تلاش دارند در عراق بمانند. 
من نیز فراز و نشیبهایی در تشکیلات داشتم و با کوچکترین اعتراض تحت برخورد قرار می گرفتم؛ سال 1372 محمود قائم شهر که اصرار مرا برای رفتن دید، گفت بنویس که نفوذی رژیم بوده ای، آنوقت اجازه رفتن داری! در واقع از این روش برای ایجاد راهبند برای خروج نیرو استفاده می کردند و در مرحله بعدی تهدید برای تحویل دهی به دولت عراق به واسطه ورود غیرقانونی و رفتن به زندان ابوقریب مطرح می شد تا نیروهای معترض را نگه دارند، مجددا از من رفع شک شد! و در نتیجه به بخش حفاظت تردد منتقل شدم تا به عنوان محافظ اشخاص همراه با مسئولین باشم، عموما با عذرا علوی طالقانی بودم، زمانی که می خواست به قرارگاه حبیب در بصره برود.
در این مقطع به من خیلی بهای تشکیلاتی می دادند و حتی از طرف مسعود رجوی برای من پیغام آوردند که تو به خاطر سازمان و رهبری آن، شیعه شده و رسما اعلام دارم که به خاطر تبعیت از رهبر عقیدتی خودم (رجوی) منبعد اهل سنت نخواهم بود و شیعه شده ام که قبول نکردم! دوران پس از سقوط صدام، برای سازمان دوران سختی بود از طرفی میخ اصلی مجاهدین به کـُره زمین (صدام) کـَنده شده بود و از طرف دیگر خلع سلاح و محاصره نیز شده بودیم، مژگان پارسایی هراس داشت که امریکائیها متوجه شوند که مجاهدین یازدهم سپتامبر را جشن گرفته اند و مشکلات مضاعف گردد؛ یادم هست که در زمین فوتبال خبر انفجارهای در نیویورک را فهمیدم و تعدای که حضور داشتیم به شادمانی پرداخته و سرود می خواندیم که خبر دادند زیر چادر و یا سوله برویم که ماهواره های امریکایی متوجه موضع ما نشوند! مسعود رجوی در جریان نشست که فیلم یازدهم سپتامبر را نشان دادند خطاب به مریم رجوی گفت:" اگر بچه های تو انقلاب کرده بودند، چنین عملیاتهایی انجام می دادند و خطاب به یکی از خلبانها گفت: تیز پروازها شماها هم برای چنین کارهایی آماده باشید"
این مواضع در شرایطی که صدام افتاده و امریکائیها مستقر شده بودند، بسیار آزار دهنده بود، از طرفی بعضی از نیروها روی خلع سلاح مسئله دار بودند که مسئولین تشکیلات هم بایستی درون را و هم برون را ماله کشی می کردند، مژگان پارسایی در نشستهای درونی می گفت:"ما جنگ مسلحانه را تعطیل نخواهیم کرد ولی بنا به مصالحی به تعویق خواهیم انداخت"
برای ماندگاری در عراق پس از صدام، از هر ترفندی استفاده می کردیم تا آنجایی که به زور پول اقدام به جمع آوری امضاء نمودیم، من به این بخش منتقل شدم و با توجه به اینکه عربی می دانستم مسئولیت پیدا کردم تا در جمع آوری امضاء و تقسیم پول فعالیت نمایم، حمید موسوی و ابوحیدر (عراقی) استخدام مجاهدین شدند تا در پروژه امضاء گیری از عشایر فعال شوند ، برای هر امضاء 150000 دینار عراقی داده می شد ، مسئولیت بازبینی امضاها و پرداخت پول بعهده من بود و مشکل اساسی روی آن متمرکز می گشت که مثلا از 400 امضائی که می آوردند، 390 امضاء یک شکل بود، وقتی اعتراض می کردیم خودشان دست و خط را تغییر داده و دوباره امضاء می کردند! مرا یاد زمانی می انداخت که در جریان رژه نظامی در قرارگاه اشرف ، هر نفر را چندین بار و به اشکال متفاوت از جلوی جایگاه و خبرنگاران عبور می دادند تا عِـده و عـده بیشتری را به نمایش بگذارند!
زمانی که در قسمت ستاد اجتماعی مجاهدین (اتاق ملاقات با عراقیها) کار می کردم، تلویزیون داشتم که کانالهای ایرانی نیز قابل دریافت بود؛ وقتی فیلم گرگها را دیدم و متوجه تنیدگی روابط صدام با رجوی شدم، عمیقا دچار مسئله داری شده و قصد فرار به سمت تیف را داشتم که تصمیم من، قبل از اجرا لو رفت و از آن به بعد نافرمانی تشکیلاتی در دستور کار من قرار گرفت و سرانجام به تیف آمده و بلافاصله با ایران تماس گرفتم تا از وضعیت خانواده ای که از تماس با آنها محروم بودم، مطلع شوم.

از زمانی هم که به ایران آمده ام یقین حاصل کردم که ما (مجاهدین)  طی دو دهه در غاری بنام اشرف بسر می برده ایم، دنیای مجاهدین، دنیای تنگ و تاریکی است؛ همه چیز سفید و سیاه و یخ زده است، این حقیقتی است که تا در برابر خورشید قرار نگیری متوجه نخواهی شد و اکنون در برابر تابش نور خورشیدی بنام ایران هستم.

...................................

28/02/1391




طبقه بندی: خاطرات، 
برچسب ها: خاطرات، حسن آتش افروز، نوید رهایی، جداشده،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی