نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : شنبه 20 خرداد 1391

تبعید اعضای جداشده از اشرف به اردوگاه رمادی عراق (1370)

سازمان به محض اینکه خانواده ها را به رمادی فرستاد، فوراً شروع کرد به آوردن اطفال آنها به کشورهای اروپایی تا بچه ها وسیله ای نشوند تا بتوانند پدر و مادر خود را به اروپا بکشانند و از طرفی خانواده ها را در آن شرایط فقر و بی جایی تحت فشار قرار دهند تا به سازمان برگردند. بسیاری از همین بچه ها که زیر 15 سال سن داشتند باید پشت دکه سیگارفروشی با نخود فروشی یا در قهوه خانه کار کنند و پولی در بیاورند.

زنده یاد هادی شمس حائری

آقای هادی شمس حائری از پیشکسوتان جدایی و رهایی است که در اوج خفقان و سرکوب فرقه ضد انسانی رجوی، جداشد. 
...بالاخره در اثر افشاگری ها بچه هائیکه قبلاً پایشان به خارج رسیده بود سر و صدای زندان های رجوی به همه جا پیچیده بود، بخصوص زندان دبس سازمان دیگر نتوانست که بچه ها را بیش از این در زندان نگه دارد و ناچار شد که آنها را به رمادی بفرستد. اول زندان دبس تخلیه شد وعده ای را سریعاً به رمادی فرستادند وعده دیگر را در ساختمان های بغداد اسکان دادند. سپس اعلام کردند هرکس که مدعی وجود زندان و زندانی در مجاهدین هست بیاید و از نزدیک بازدید نماید و صلیب سرخ را هم بدین کار دعوت کردند. بسیار تأسف آور بود، وقتی من این واقعه را دیدم ناگهان به یاد زندان اوین در اواخر سال 55 افتادم که به مناسبت انتخاب کارتر به ریاست جمهوری آمریکا، وضعیت زندان های شاه تغییر کرد و فضای باز سیاسی اعلام گردید و صلیب سرخ جهانی توانست از زندان های شاه بازدید نماید، ساواک در و دیوار سلولهای اوین را از چرک و خون پاک و رنگ آمیزی نمود تا در بازدید هیئت صلیب سرخ آثاری از نقض حقوق بشر به چشم نخورد. راستی که دردآور بود. مگر می شود این دو را با هم مقایسه کرد. اما متأسفانه و علیرغم میل ما و هر ایرانی واقعیت چنین بود.

سازمان دبس را تخلیه و از زندانی و زندانیان و نگهبان مسلح دور و پاک نمود تا به هیئت احتمالی نشان دهد، از آن به بعد قدری اوضاع فرق کرد و روزنه نجاتی برای بچه ها باز شد. قبل از آن محسن رضائی به کمپ رمادی رفته بود و همراه هیئت عراقی از آنجا بازدید کرده بود. عراقی ها به رضائی گفته بودند که این کمپ به درد بچه های شما نمی خورد، آنها نمی توانند در اینجا زندگی کنند. او گفته بود، چرا می توانند و فقط درهمین جا هم باید زندگی کنند و نه در شهر. بچه ها گروه گروه به کمپ رمادی وارد شدند و همگی در بیابان های داغ و شن زار کمپ اسکان گزیدند. سازمان مقدار ناچیزی وسایل اولیه زندگی و مقدار اندکی پول به هریک داده بود ( به هر نفر60 دینار معادل 3 دلار) عده ای که از قدیم دوستان و همشهریان کرد در کمپ داشتند به آلونک آنان رفتند، صلیب سرخ از قبل چندین چادر نصب کرده بودند که اکنون دیگر از بین رفته بود، عده ای هم در این چادرها جای گرفتند اما بقیه بی جا ماندند و درکنار چادرها پتو انداخته و خوابیدند، بیابان پر بود ازعقرب و رطیل و مار، روزها جهنم و خوراک بچه ها بیشتر آب یخ بود.

اکراد به بچه ها با دیده بغض وعداوت نگاه می کردند. ساکنین کمپ را کردهای ایرانی که حدود 40-60 هزار نفر بودند تشکیل می دادند، آنها می گفتند شما قاتل برادران کرد ما هستید. عملیات مروارید ضدیت عجیبی را در آنها ایجاد کرده بود. بچه ها انکار می کردند و می گفتند ما درعملیات شرکت نداشتیم و در آن موقع در زندان بودیم، می گفتند دروغ می گوئید، عده ای از کردها بچه ها را تهدید به مرگ کرده بودند. موقعیت بسیار مشکلی پیش آمده بود، کفاره گناهان رجوی را که خود ما هم لطمه خورده بودیم باید ما پس می دادیم، عجبا، خیانت رجوی در رمادی برای من خیلی بیشتر روشن شد که چگونه ایرانیان را به جان هم انداخته است، بالاخره با ملاقات هائی که با رؤسای عشایر نمودیم آنها قانع شدند و به افراد خود گفته بودند که با بچه های ایرانی کاری نداشته باشید.

کم کم راه شهر به روی بچه ها باز شد وعده ای توانستند روزها از کمپ خارج شده و به سمت شهر بروند و در آنجا بساط شربت فروشی و سیگار و نوشابه راه بیندازند و شبها برگردند. در اثر کار و کاسبی وضع مالی بچه ها قدری بهتر شده بود و به دیگران که نمی توانستند کار کنند کمک می کردند. کم کم بچه ها در شهر به طور قاچاقی اتاقی اجاره کردند. بچه ها وقتی دیدند که اوضاع خوب است به مرور اکثریت آنها به شهر رفتند و اتاقی در مسافرخانه اجاره کردند. خانواده ها واحدهای مسکونی 2 اتاقه اجاره کرده بودند. دولت عراق از این پشامد نگران شد و برایش قابل قبول نبود که این همه ایرانی در میان مردم عراق رفت آمد کنند و آزادانه در شهر بگردند و کار و کاسبی هم راه بیندازند، تحملش تمام شد و مأمورین امن، به ساختمان ها آمدند و التیماتم دادند که دوساعت وقت دارید که ساختمان را تخلیه و به کمپ بروید، در شهر ممنوع است بمانید. بچه ها قبول نکردند، پس از دو ساعت دوباره مأمورین آمدند و فحش و بد بیراه دادند و گفتند یک ساعت دیگر هم مهلت را تمدید می کنیم و اگر آمدیم و نرفته بودید، سرباز می آوریم و اثاثیه ها را در خیابان می ریزیم، نگرانی و اضطراب همه خانواده ها و بچه ها را گرفته بود. بالاخره پس از چندین بار، خانواده ها دم استانداری تحصن کردند و خواستار ملاقات با استاندار شدند. کاری که درعراق برای مردم خودش حکمش اعدام است و پای مخابرات (سازمان امنیت عراق) به میان کشیده شد. هیئتی از بچه ها مأمور ملاقات با آنها شدند. مخابرات برخورد خوبی کرد و قول مساعد داد، آنها گفتند ما می دانیم که شما افراد تحصیل کرده و فهمیده ای هستید و بچه های شیرخوار و مردان و زنان پیر دارید، کمپ جای زندگی شما نیست اما سازمان می خواهد که شما در کمپ باشید اگر آنها موافقت کنند از نظر ما اشکالی ندارد، پدر یکی از شهدا آنجا قدری صحبت کرد و خیلی تأثیر گذاشت. ما فهمیدیم که مسئله از کجا آب می خورد، دوباره اذیت و آزار شروع شد، امن آمد و برق و آب مسافرخانه ها را قطع کرد و گفتند 24 ساعت مهلت دارید که به کمپ بروید، بچه ها دوباره جمع شدند و نزد مخابرات رفتند. باز آنها در حمایت از بچه ها، گفتند که امن غلط کرده است برگردید به خانه هایتان ما مسئله را به مرکز مخابره کرده ایم و تا چند روز دیگر خواب می آید که بالاخره باید در شهر بمانید یا به کمپ بروید و یک افسر را مأمور کردند که بیاید و آب و برق را وصل کند.

پس از چند روز اداره امن باز سر و کله اش پیدا شد، دوباره آب و برق را قطع کرد و گفت از بغداد دستور آمده که شما نباید در شهر بمانید. دوباره بچه ها رفتند مخابرات، این بازی همچنان ادامه داشت و نگرانی خاطرعجیبی ایجاد کرده بود، اما بالاخره بچه ها مقاومت کردند و در همان ماندند سازمان یک بار دیگر بور و سرافکنده شد.

مردم رمادی با ما زیاد خوب نبودند، رمادی شهر تبعیدیان اهالی خود عراق بود. عده ای از آنها به بچه ها فحش می دادند و دکه سیگار فروشی آنها را با لگد می زدند و سرمایه بچه ها را از بین می بردند، یک نفر از بچه ها پشت میز شربت فروشی مورد حمله یک مست قرار می گیرد و با چاقو مجروح می شود و او را به بیمارستان می برند. دعواهای متعددی در اکثر دکه های سیگارفروشی با اهالی رمادی بوجود آمد که اکثراً کار به پلیس کشیده می شد. یک ارتشی می آمد و با چوبش به سیگار می زد و می گفت این چند است، فرد می گفت مثلاً 2 دینار، ارتشی گفت لش یعنی چرا، 1 دینار، 1 دینار می انداخت روی میز یا روی پیاده رو و سیگاری برمی داشت و می رفت، فروشنده اعتراض می کرد، ارتشی با چوب تو سر آن فرد می زد و به عربی چیزهایی می گفت و می رفت، بچه ها عصابشان خراب و غرورشان جریحه دار شده بود، اما چاره ای نبود. خیلی ها نوشابه می خوردند و پول نمی دادند و می رفتند. یکی می آمد چند نوشابه می خورد بعد 100 دیناری تقلبی می داد، بچه ها قبول نمی کردند آن فرد می گفت مگر نمی بینی که عکس صدام روی اسکناس است تو به عکس صدام می گویی تقلبی، یا اله بیا بریم سازمان امنیت، بچه ها کوتاه می آمدند و از پول نوشابه اشان می گذشتند، البته بعضی ها هم بودند که به بچه ها علاقه و سمپاتی نشان می دادند وغریب نوازی می کردند.

سازمان به محض اینکه خانواده ها را به رمادی فرستاد، فوراً شروع کرد به آوردن اطفال آنها به کشورهای اروپایی تا بچه ها وسیله ای نشوند تا بتوانند پدر و مادر خود را به اروپا بکشانند و از طرفی خانواده ها را در آن شرایط فقر و بی جایی تحت فشار قرار دهند تا به سازمان برگردند. بسیاری از همین بچه ها که زیر 15 سال سن داشتند باید پشت دکه سیگارفروشی با نخود فروشی یا در قهوه خانه کار کنند و پولی در بیاورند. در صورتیکه عده ای از آنها در اروپا مدتی بود که به مدرسه رفته بودند، آن همه سازمان خرج کرد و با عجله آنها را از پشت میز مدرسه به رمادی آورد که سیگارفروشی کنند.
بطور مشخص فقط دو خانواده بودن که خودشان درخواست کردند که بچه هایشان را سازمان پس بیاورد، آنهم چون بچه هایشان دختر بود اعتماد نداشتند که زیر دست انجمن نگهداری شوند. خیلی از زنان مسن و بعضاً دارای 5 بچه در رمادی مجبور بودند که کارکنند تا خرجی بچه هایشان و اجاره خانه را تأمین کنند، سازمان مدتی بود که ماهانه 30 دینار به هر نفر می داده است، 30 دینار پول 30 قرص نان یک لقمه ای می شد و هر نفر در ماه به طور متوسط 500 دینار خرج داشت، عراق 40 دینار می داد و UN هم هیچ کمکی نمی کرد.

منبع :  هادی شمس حائری ازاعضای قدیمی سازمان است.  او  اواخردهه 30 وارد مبارزات سیاسی و از اوایل دهه پنجاه بامجاهدین به مبارزات سیاسی خودادامه می دهد. درسال    1370ازسازمان مجاهدین جداگردید.  تا زمان جدائی از سازمان قریب سه دهه با سازمان بوده است.

............................

20 خرداد 91




طبقه بندی: افشاگری،  نجات یافتگان،  آقای هادی شمس حائری، 
برچسب ها: اردوگاه رمادی، عراق، ژناهندگان رمادی، هادی شمس حائری، تبعید جداشدگان؛، نوید رهایی،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی