نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : دوشنبه 9 مرداد 1391

رجوى نشان داد كه كاملاً به بن‏بست رسیده است و نمى‏تواند از عملیات فروغ و دلایل شكست در آن تحلیل منطقى و قابل قبولى ارائه كند. شعارها آغاز شده بود. ماجراجوئی هاى رجوى به نقطه اوج خود مى‏رسید. ماجراجوئی هایى كه سرمایه فراوانى را از میان برده بود و جوان هاى زیادى را به خاك و خون كشیده بود.

آقای طالب جلیلیان

نام عملیات: فروغ جاویدان
هدف: فتح تهران
تاكتیك: شهاب = (حداكثر سرعت)

رجوى قبل از عملیات به افراد گفت حتى اگر به احتمال یك درصد هم پیروز نشدیم جاى نگرانى نیست؛ این دولت نمى‏تواند بیش از شش ماه دوام بیاورد زیرا تضادهاى درونى بعد از جنگ آن را از هم مى‏پاشد.
عملیات بر اساس چنین تحلیل هایى طراحى شد. سازمان كلیه هواداران خود را از اروپاا فراخواند و آن ها را بدون کوچک ترین آمادگی و آموزش نظامی به جبهه فرستاد. بسیارى از این افراد تا آن زمان سلاح به دست نگرفته بودند و سازمان هم براى آن ها هیچ نوع آموزشى در نظر نگرفته بود. تصور آن ها از این جنگ آن قدر دور از ذهن بود كه برخى به جاى كوله‏پشتى، کیف سامسونت برداشته و كت و شلوار و كراوات خود را همراه آورده بودند.
به هر حال عملیات در سوم تیرماه 1367آغاز شد. رجوى عملیات را بر دو عامل استوار كرده بود: 1- سرعت 2- محدودیت سطح درگیرى

نتیجه = سطح مقطع درگیرى(Vسرعت)

اما در میدان نبرد همه چیز دگرگون شد. نیروهاى ایرانى در تنگه چهارزبر راه را بر نیروهاى سازمان سد كردند و آن ها را وادار به توقف نمودند. در نتیجه سرعت مورد نظر به صفر رسید. آن گاه از دو سوى جاده به نیروها حمله كردند، به این ترتیب سطح درگیرى به جاى عرض جاده به طول جاده كشیده شد و مقطع وسیعى را دربرگرفت. حاصل چنین نبردى شكست سخت قواى سازمان و انهدام آن بود.
بعد از عملیات فروغ جاویدان رجوى به دنبال بهانه‏اى براى توجیه اشتباهش مى‏گشت. در حقیقت از سال پنجاه و هفت به این طرف كار او همین بود. رجوى آن قدر براى رسیدن به قدرت عجله داشت كه امكان تحلیل واقع‏بینانه وقایع را از دست مى‏داد. او رخدادها را آن گونه كه مى‏پسندید تحلیل مى‏كرد و نه آن گونه كه واقعاً بودند و تاوان اشتباه‏هاى او را دیگران با خون خود مى‏پرداختند. بعد از یك هفته نشستى برپا شد. رجوى اعضای سازمان در قرارگاه اشرف را جمع كرد و مورد تعریف و تمجید قرار داد. او گفت: "هر كدام از شما به اندازه ی بیست نفر جنگیدند در حالی كه من قدرت هر كدام از شما را برابر ده نفر مى‏دانستم. در چنان محشرى هر كدام از شما باید پنج بار كشته مى‏شدید و اگر زنده بازگشته‏اید، رحمت خدا بوده كه دوباره شما را به من و مریم بازپس داده است. شما تاریخ را ورق زدید. رشادت هاى شما از ابتداى بشریت تاكنون بى‏نظیر بوده، شما نام مجاهد خلق را جاودانه كردید. اگرچه به ظاهر پیروز نشدید اما آینده ایران را از بین بردید. شما خودتان را تثبیت كردید".
بعد از سخنرانى رجوى، چند نفر از فرماندهان و نفرات از جمله مهدی ابریشم چی – ابراهیک ذاکری – محمود مهدوی هم بلند شده بناى تعریف و تمجید را گذاشتند. بعد از عملیات افراد سرخورده و مأیوس شده بودند و برخى هم درصدد جدا شدن از سازمان بودند اما بعد از این نشست جان تازه‏اى گرفتند، دیگر احساس گناه نمى‏كردند بلكه مدعى بودند نهایت سعى خود را كرده‏اند و اگر شكست خورده‏اند ایراد از برنامه‏ریزى و تصمیم‏گیرى بوده است. طبق هرم تشكیلاتى تنها كسى كه مى‏توانست خط مشى سازمان را طراحى كند رجوى بود و در آن زمان او هیچ تحلیلى از اوضاع نداشت تا بتواند طرح مناسبى ارائه كند. روز به روز بر تعداد كسانى كه نسبت به سازمان مسئله دار می شدند، افزوده مى‏شد. تنها فكرى كه به ذهن رجوى خطور كرد این بود كه تقصیرات را از گردن خود باز كرده به گردن افراد بیاندازد. براى دستیابى به این هدف نشست دیگرى برپا شد كه او نام آن را تنگه و توحید گذارده بود.

نشست تنگه و توحید
بعد از اشتباهى كه رجوى در مورد عملیات فروغ مرتكب شد مدتى به دستور او تمام كارهاى سازمان تعطیل گردید و فرماندهان موظف شدند تا تك‏تك افراد را وارد بحث تنگه و توحید كنند. منظور از تنگه و توحید آن بود كه چون افراد به وحدت كامل با رهبر خود نرسیده بودند و به جاى كوشش در راه دستیابى به خواست رهبرى به فكر حفظ جان خود بودند تا خود را نجات دهند. در تنگه چهارزبر شكست خوردند. رجوى مى‏گفت اگر افراد نتوانند بر نیازهاى جنسى خود غلبه كنند، زن و فرزند را كنارى نهاده، با رهبر یگانه شوند هر حركتى هم از جانب سازمان صورت بگیرد محكوم به شكست است و وضع همان‏گونه خواهد شد كه در عملیات فروغ پیش آمد. بنابراین افراد باید یك به یك برخاسته از كم‏كاری ها و ترس و اضطراب هاى خود در حین عملیات سخن مى‏گفتند و به هر نوعى مى‏توانستند آن را به مسائل شخصی ربط مى‏دادند. هر كسى مى‏توانست خود را بیش تر بكوبد و مورد تحقیر قرار دهد مورد تشویق بیش ترى قرار مى‏گرفت و رده تشكیلاتى و پست و مقام او ترقى مى‏كرد.
به این ترتیب رجوى نشان داد كه كاملاً به بن‏بست رسیده است و نمى‏تواند از عملیات فروغ و دلایل شكست در آن تحلیل منطقى و قابل قبولى ارائه كند. شعارها آغاز شده بود. ماجراجوئی هاى رجوى به نقطه اوج خود مى‏رسید. ماجراجوئی هایى كه سرمایه فراوانى را از میان برده بود و جوان هاى زیادى را به خاك و خون كشیده بود.
مرحله دوم انقلاب ایدئولوژیکی آغاز شد و همه زن ها و مردها می بایست از هم طلاق گرفته و حلقه ازدواج خود را به رهبری هدیه می دادند . رجوی یکی از دلایل شکست عملیات را گرفتار شدن در مسائل خانوادگی می دانست راه علاج و برون رفت را جدا کردن خانواده ها می دانست.
مدتى كه از نشست هاى تنگه و توحید گذشت، تأثیر خود را از دست دادند. دوباره سیر جدا شدن از سازمان رو به صعود نهاده بود و این‏بار تمامى سطوح سازمان را دربرمى‏گرفت. رجوى براى مقابله با این پدیده نشستى دیگر گذاشت. به دنبال این سخنرانى مقاومت خانواده ها و بالطبع برخورد و ریزش نیرو شروع و تعدادی از این افراد درخواست جدا شدن از سازمان کردند که با برخورد و آزار و اذیت افراد جداشده از سازمان آغاز شد. رجوى آن ها را اعم از زن و مرد و كودك بدون هیچ‏گونه امكاناتى در اختیار نیروهاى عراقى قرار مى‏داد و در نهایت به کمپ های پناهندگی عراق به نام رمادیه و التاش فرستاده می شدند.
علاوه بر آن ترس از بالارفتن میزان علم و آگاهى افراد و در نتیجه ترغیب آن ها به مخالفت با سازمان باعث شد كه تمام كتابخانه‏هاى مراكز را جمع كنند. آن ها ادعا مى‏كردند، مى‏خواهند كتابخانه‏هاى كوچك مراكز را جمع كرده و به یك كتابخانه بزرگ مركزى تبدیل كنند. ولى كسى از مكان این كتابخانه اطلاعى نداشت، فقط رابط ها محل كتابخانه را مى‏دانستند، اما هر بار سراغ رابط را مى‏گرفتیم، مى‏گفتند فعلاً این جا نیست، به مأموریت رفته. وقتى او را پیدا مى‏كردید و از او كتاب مى‏خواستید، مى‏گفت: "امروز نمى‏توانم كتاب بدهم، فقط روزهاى دوشنبه كتابخانه دایر است". روز دوشنبه مى‏گفت: "مسئول كتابخانه مركزى به مأموریت رفته و معلوم نیست كى بازمى‏گردد". خلاصه، گرفتن یك كتاب تبدیل به امرى محال شده بود. به مرور كتاب هاى خود سازمان را هم جمع كردند.
به خاطر دارم روزى از یكى از بچه‏ها كه تازه از خارج آمده بود، یك كتاب حافظ گرفتم. ما فرصت چندانى براى مطالعه نداشتیم و اگر احیاناً كسى را در حال مطالعه مى‏دیدند به سرعت كارى برایش درست مى‏كردند، اما بین صرف شام تا خواب فرصت كوتاهى وجود داشت كه مى‏توانستم حافظ بخوانم. یك بار در نشست یگان چند نفرى از این كار من انتقاد كردند و من جواب آن ها را دادم. مسئول یگان، اعظم حاج حیدرى به من گفت: "برادر طالب، خواهر مریم حرف آخر را زده است". بعد یكى دیگر از اعضاء كه لیسانس شیمى بود خواست سخن اعظم را علمى‏تر بیان كند. او رو به اعظم كرده و گفت: "خواهر اعظم! هر پدیده‏اى داراى یك روند تكاملى است، این روند تا آن جا ادامه پیدا مى‏كند كه پدیده به كمال نهایى خود دست یابد، آن گاه جنس آن تغییر مى‏كند. خواهر مریم تا حد تكامل تمام پدیده‏هاى علمى و فلسفى پیش رفته و در حقیقت دیگر چیزى براى پژوهش و جستجو باقى‏نمانده. بشریت باید صد سال تلاش كند تا به حدى از شعور و آگاهى برسد كه افراد سازمان رسیده‏اند و این افراد باید صد سال بكوشند تا به حد خواهر مریم برسند، زمانى كه كل بشریت به نقطه درك خواهر مریم برسند آن گاه جهان دچار یك تغییر كیفى كامل مى‏گردد. در حال حاضر این نكته را تنها برادر مسعود درك مى‏كند!!. این عقیده بهانه‏اى بود تا جلوى مطالعه افراد رابگیرند.
گاهى اوقات سازمان نشریات و برنامه‏هاى رادیو، تلویزیونى خود را هم كه به خارج سازمان عرضه مى‏شد، سانسور مى‏كرد. بعد از مدتى تمام رادیوها، ضبط صوتها و نوارها جمع شد. خصوصاً نوارهاى شجریان و شهرام ناظرى كه مزدوران ایران به حساب مى‏آمدند، ممنوع اعلام شد. تنها نوارهاى مجاز، نوار انقلاب ایدئولوژیك بود.

جنگ امریكا و عراق و شورش هاى داخلى
(اعزام فرزندان به بهانه ناامن بودن و جدا کردن از خانواده در راستای فروپاشی خانواده)

قبل از جنگ عراق و امریكا تقریباً تمام نیروهاى سازمان در قرارگاه اشرف مستقر بودند. هنگام تهدید امریكا قرارگاه اشرف تخلیه شد و همه به قرارگاهى در منطقه نژول در حومه شهر كردنشین كفرى منتقل شدیم. این منطقه بسیار وسیع و حاصلخیز بود. نیروهاى عراقى قبلاً روستاهاى كردنشین را با لودر و بولدوزر تخریب كرده بودند. همه‏جا آثار توپ و خمپاره، تراكتور و موتورهاى سوخته آب دیده مى‏شد. به خوبى مشخص بود روستائیان مورد شبیخون قرار گرفته‏اند و غافلگیر شده‏اند. منقطه نژول در اختیار سازمان قرار گرفت و تأسیسات زیادى در آن ساخته شد. رجوى مدعى بود یك میلیارد تومان در آن جا خرج كرده است. پس از استقرار یگان ها پرچم سازمان در وسط قرارگاه برافراشته شد تا منطقه مورد بمباران امریكائی ها قرار نگیرد. علت جای گیرى سازمان در نژول جلوگیرى از ورود چادرنشین ها و گله‏دارهاى كرد به منطقه خودشان بود. براى رسیدن به این هدف عراق به سازمان تراكتور و امكانات كشاورزى مى‏داد تا با استخدام كارگر از اهالى بومى به كشت گندم و جو بپردازد و مانع از زمین‏دار شدن بومیان گردند.
سرانجام حملات امریكا شروع شد. بمباران آن قدر شدید بود كه جلوى هر نوع عكس‏العملى را از نیروهاى عراقى گرفت. ظرف چند هفته كلیه منابع آب و برق، سیستم‏هاى ارتباطى، نیروى هوایى عراق و پل هاى ارتباطى منهدم گردید. در شهرها از آب و نان و سوخت خبرى نبود. در حالى كه سازمان قبلاً آذوقه و سوخت ذخیره كرده بود. با قطع شدن سیستم هاى ارتباطى آن چه از ارتش عراق باقى مانده بود از آب و غذا و سوخت بى بهره ماند. افسرهاى ارشد ارتش به یگان هاى ما مراجعه مى‏كردند و از ما نان مى‏خواستند. به عنوان نمونه افسرى به ما مراجعه كرد و گفت روزى سه عدد نان به من بدهید و بولدوزر مرا سوخت بزنید درعوض هر چه قدر بخواهید برایتان خاك‏ریز مى‏زنم. سرانجام صدام تسلیم خواست هاى امریكا شد و حملات قطع گردید.
ما تا پایان حملات امریكا در نژول مستقر بودیم كه یك باره به یگان ها آماده‏باش كامل دادند. ابتدا تصور كردیم باید به ایران حمله كنیم اما در جلسه‏اى كه با یگان گذاشتند، گفتند قرار است دولت ایران به ما حمله كند. كمى بعد متوجه شدیم كردها در ارتفاعات شهر طوزخرماطو سنگربندى مى‏كنند. من خودم این امر را به چشم دیده بودم. بعد از مشاهده عمل كردها، توپخانه ما كه آن موقع محسن مقدرى فرمانده آن بود ارتفاعات را زیر آتش گرفت و چند خودرو زرهى از یگان ما در نزدیكى شهر طوز مستقر شد. با دیدن این وضع یكى از فرماندهان كرد كه مرد میان‏سالى بود با یك پرچم سفید از ارتفاعات پایین آمد و با فرمانده خودروهاى زرهى ما وارد مذاكره شد. مرد كرد گفت: "چرا ما را زیر آتش گرفته‏اید ما كه با شما كارى نداریم، اگر مى‏خواهید به ایران حمله كنید راه باز است، ما حاضریم حفاظت شما را تأمین كنیم تا از طوز عبور كنید. مگر شما انقلابى نیستید، ما هم مثل شما با دیكتاتورى مبارزه مى‏كنیم كه فرزندان ما را كشته". اما نماینده سازمان در جواب او گفت اگر حتى یك تیر شلیك شود ما شهر را ویران مى‏كنیم. سپس مراتب را به مسئول بالاتر خود گزارش كرد و آن ها نیز بوسیله بى‏سیم با فرمانده كردها صحبت كردند و آن ها را تهدید كردند كه شهر را نابود مى‏كنند. سرانجام یگان عراقی ها به منطقه آمد و شهر را زیر آتش گرفت. كردها نیز به آتش آن ها پاسخ مى‏دادند. شهر صحنه درگیرى بین كردها و عراقی ها بود كه رضا كرمعلى با جیپ لندكروز در حین عبور از وسط شهر تیر خورد و كشته شد. مرگ او بهترین بهانه را به دست سازمان داد تا شهر طوزخرماطو را با تانك مورد حمله قرار دهد. حمله به شهر طوز با شدت هر چه تمام تر صورت گرفت و حتى به زن ها و كودكان هم رحم نكردند، حمله چنان بود كه وقتى ما از شهر عبور مى‏كردیم خیابان اصلى و بسیاری از ساختمان هاى آن كلاً منهدم شده بود. سازمان، شهر را از كردها پس گرفت و تحویل عراقی ها داد، آن گاه به سمت شهر كفرى حركت كرد. اتحادیه میهنى كردستان به رهبرى جلال طالبانى این شهر كردنشین را تصرف كرده بود و قرار بود لشگر ما یعنى لشگر 15 رااز كردها پس بگیرد. اما مأموریت ما لغو شد و بازپس‏گیرى كفرى به عهده مهوش سپهرى گزارده شد كه خودش هم كرد بود. طبق گفته بچه‏ها، لشكر سپهرى در چند كیلومترى شهر مستقر مى‏شود و براى كردها پیام مى‏فرستد كه شهر را تخلیه كنند اما آن ها پاسخ مى‏دهند كه براى فتح شهر شهید داده‏اند و به این سادگى آن را تخلیه نمى‏كنند و اضافه مى‏كنند اگر مى‏خواهید به سمت ایران بروید مى‏توانید از گذر كنار شهر عبور كنید ما هم هیچ مزاحمتى براى شما ایجاد نمى‏كنیم. سپهرى در پاسخ مى‏گوید ما دوست داریم فقط از وسط شهر رد شویم. سپس دستور حمله را صادر مى‏كند. در این نبرد كردها قتل‏عام شدند بعد از كفرى نوبت جلولا، كلار و خانقین بود كه سازمان باید براى عراقی ها تصرف مى‏كرد. این شهرها براى صدام كمربند امنیتى جبهه شمال محسوب مى‏شدند. سازمان براى تصرف این شهرها تدارك وسیعى دیده بود و هوانیروز و توپخانه عراق را هم در اختیار داشت. صدام مركز سپاه دوم، هوانیروز، پادگان و زاغه مهمات شهر جلولا را در اختیار سازمان گذاشته بود و تمامى نیروهاى خود را در این مناطق تحت‏الامر سازمان قرار داده بود. من خودم دیدم كه افسران عراقى از فرماندهان ما دستور مى‏گرفتند. یك بار كه من با یك دستگاه خودرو هینو براى آوردن قطعات یدكى زرهى به مركز سپاه دوم عراق رفته بودم، آدرس انبار قطعات را از یكى از مسئولین سازمان كه آن جا مستقر بود گرفتم، او گفت به عراقی ها می گوییم تا قطعات را بار بزنند. من هم همین كار را كردم، عراقی ها مرا "سیدى" خطاب مى‏كردند.
در این نبردها كارگران سودانى تحت امر سازمان بودند، قبضه‏هاى كاتیوشا به صورت كنتراتى در اختیار آن ها قرار مى‏گرفت و در اِزاى هر شلیك پول دریافت مى‏كردند. شلیك بیش تر به معناى پول بیش تر بود. در این گروه تنها زاویه‏یاب ها از افراد سازمان بودند. به این ترتیب شهرهاى كردنشین به طور گسترده ای مورد حملات توپ خانه ای قرار می گرفت.
حملات از چند محور صورت گرفت و توانستیم ارتفاعات شهرهاى جلولا و خانقین را به راحتى تصرف كنیم اما حمله به كلار تحت فرماندهى حمید سهرابى با شكست مواجه شد زیرا كردها استحكامات محكمى در این منطقه ساخته بودند. تمام افراد تحت امر حمید در نبرد كشته شدند اما رجوى بعدها اعلام كرد این افراد راه را گم كرده‏اند و نیروهاى كرد پس از تجاوز به آن ها همه را به قتل رسانده‏اند.
هنگام تصرف خانقین، نیروها كمى وارد خاك ایران شدند و یك یگان را به اسارت گرفتند. تنها چهار نفر از افراد این یگان به قرارگاه اشرف رسیدند به جز این یگان، تعدادى از كردها هم در منطقه سلیمان‏بك و كفرى به اسارت درآمده بودند كه در اختیار نیروهاى عراقى گذاشته شدند و آن ها هم بلافاصله كردها را تیرباران كردند. تنها بیست اسیر كرد در اختیار سازمان باقى ماند كه از آن ها فیلمبردارى كردند و مجبور شدند از خواهر مریم و برادر مسعود تعریف و تمجید كنند و به جلال طالبانى ناسزا بگویند. سپس این فیلم را به نفرات سازمان نشان دادند و مدعى شدند كه نور خواهر مریم آن ها را هم منقلب كرده است. بعد از پایان گرفتن حملات به پادگان جلولا كه سازمان اسم آن را بوانزلى گذاشته منتقل شدیم. مدت یكسال در انتظار حمله به ایران به سر بردیم اما هیچ خبرى نشد و دوباره شك و تردیدها آغاز گشت.
در تمامى این نبردها افراد با اكراه و ناراحتى عمل مى‏كردند، آن ها مى‏گفتند جاه‏طلبى‏هاى صدام حسین به ما ارتباطى ندارد و دلیلى وجود ندارد كه به قتل عام كردها بپردازیم. رجوى براى ترغیب افراد به قتل و آدم‏كشى مى‏گفت كردها، افراد ما را مى‏ربایند و پس از تجاوز به قتل مى‏رسانند. او مدعى بود كه براى حفظ قرارگاه اشرف و ایجاد مسیر حركت به طرف ایران باید با كردها جنگید. این سخنان برخى از افراد را تا حدودى راضى مى‏كرد اما بودند كسانى كه مخالف جنگ با كردها و شیعیان عراقى بودند، آن ها سیاست سازمان را زیر سؤال مى‏بردند و مى‏كوشیدند تا بتوانند از سازمان جدا شوند.
مشكلات بین سازمان و كردهاى عراق مربوط به این حملات نمى‏شد. سال ها پیش زمانى كه سازمان در منطقه كردستان عراق مستقر بود، پایگاه‏هایى در سلیمانیه برپا كرده بود و از آن جا به داخل ایران نفوذ مى‏كرد و عملیات مورد نظر خود را انجام مى‏داد. اتحادیه میهنى به سازمان گفته بود مى‏تواند از منطقه استفاده كند منتهى با این شرط كه پاى اطلاعات عراق را به آن جا باز نكند و براى نیروهاى اتحادیه خطرى به وجود نیاید؛ اما بعدها متوجه مى‏شود كه اطلاعات عراق تحت پوشش سازمان جاسوسى مى‏كند و بر اساس اخبار به دست آمده به نیروهاى اتحادیه ضربه مى‏زند. نماینده اتحادیه با ابراهیم ذاكرى در این مورد صحبت مى‏كند و به او مى‏گوید دیگر حق ماندن در منطقه ما را ندارید. ذاكرى با رجوى كه در آن زمان در پاریس بود تماس مى‏گیرد و موضوع را در میان مى‏گذارد. رجوى با همان بینش خودخواهانه خود مى‏گوید ما براى مبارزه با ایران از هیچ كس اجازه نمى‏گیریم. آن گاه سازمان براى قدرت نمایى در برابر كردها به مانورهایى در سلیمانیه دست مى‏زند. اتحادیه هم در مقابل با آن ها درگیر شده و حدود ده نفر از اعضاى حزب را مى‏كشد و چند بار هم در مسیر كركوك، سلیمانیه براى خودروهاى سازمان كمین مى‏گذارد. سرانجام رجوى عقب نشینى مى‏كند. او دستور مى‏دهد تمام پایگاه را منفجر كنند و آن جا را تخلیه نمایند. بعد از این رخدادها رجوى رادیوى سازمان را در خدمت تبلیغ بر علیه اتحادیه میهنى مى‏گیرد و او را مزدور اجاره‏اى مى‏نامد.

انقلاب ایدئولوژیك (طلاق )مرحله سوم

بعد از عملیات فروغ، بحران خلیج فارس و سركوب شورش هاى داخلى عراق سازمان با دو مشكل روبرو شد: یكى كمبود نفر و دیگرى بازگشت تشنج بین افراد. اعضاء از خود مى‏پرسیدند آیا سیاست ها و برنامه‏ریزی هاى رجوى درست است، آیا مسیر صحیح رادر پیش گرفته‏ایم. حركت بعدى چه خواهد بود و باید چه عكس‏العملى در قبال آن نشان داد.
براى حل مشكل اول نشست هایى به نام راه ‏گشایى برگزار شد. از جمله مطالبى كه در این نشست ها عنوان گردید عضوگیرى بود. رجوى مى‏گفت: "هرگاه هر یك از شما توانستید ده نفر دیگر را به عضویت سازمان درآورید من بلافاصله عملیات سرنگونى را آغاز مى‏كنم". در پى این سخنان هر یگان جلسات توجیهى جداگانه‏اى برگزار كرد تا افراد را به تبلیغ براى سازمان ترغیب كند. در یكى از این جلسات كه من هم حضور داشتم محمود عطایى عضو کادر مرکزی سازمان نیروهایى را كه باید به سازمان جذب شوند، چنین اولویت بندى كرد:
- 1از افراد و زندانیان سیاسى حذر كنید و براى جذب آن ها نیرو صرف نكنید. محمود مى‏گفت آن ها افرادى آگاه هستند و خودشان مى‏توانند موانع موجود بر سر راهشان را بردارند. در عمل هم هر كدام از افراد سیاسى كه وارد سازمان مى‏شدند، خیلى زود اعلام جدایی مى‏كردند. آن ها مى‏گفتند این سازمان، سازمان قبلى نیست و صد و هشتاد درجه از اهدافش منحرف شده است. هرگاه این عده عملكرد سازمان را زیر سؤال مى‏بردند، رجوى آن ها را همدست شكنجه‏گران ایران خطاب مى‏كرد.
2- براى جذب دانشگاهیان و دانشجویان انرژى خرج نكنید. زیرا آن ها هم قادر به حل مشكلات خود هستند.
3- بین تهرانى و شهرستانى، اولویت با شهرستانى‏ها است.
4- بین شهرستانى و روستایى، اولویت با روستایى است.
5- بین دیپلمه و دانش‏آموزان راهنمایى، اولویت با دانش‏آموزان است.
6- بین زن و مرد اولویت با مرد است.
به این ترتیب كم‏سوادترین افراد و ساده لوح ترین اقشار جامعه دردستور جذب سازمان قرار گرفتند. زمانى كه در ستاد موتورى مشغول به كار بودم باید براى آموزش و تعلیم رانندگى افراد پرونده‏اى تهیه مى‏كردم. در این پرونده میزان تحصیلات، سوابق رانندگى در ایران و نتیجه معاینه چشم افراد ثبت مى‏شد. به این ترتیب دریافتم از هشتاد نفر افراد یك محور مدرك 60% آن ها زیر سیكل بود؛ 20% دیپلم و 20% داراى تحصیلات دانشگاهى بودند و حتی دو نفر از فرماندهان سیكل داشتند.
اما به هنگام تبلیغات براى این كه چنین وانمود كنند كه افراد سازمان همه تحصیلكرده‏اند. چند تن انگشت‏شمار از اعضا را كه از خارج به سازمان آمده بودند، جلوى دوربین قرار مى‏دادند تا با خبرنگارها به زبان هاى انگلیسى، فرانسه یا آلمانى صحبت كنند. در غیر این مواقع اگر كسى مى‏خواست درباره مطلبى به صورت علمى و منطقى صحبت كند روشنفكرمآب و لیبرال خوانده مى‏شد و سركوب مى‏گردید.
رجوى براى حل مشكل دوم و مسدود كردن راه مخالفت و پرسش هاى مختلف افراد موضوع تازه‏اى را پیش كشید. او مدعى شد كه ایراد كار نه در ایدئولوژى، نه در سیاست گذاری هاى او و نه در عملیات انجام شده است بلكه مشكل در خود افراد است. او مى‏گفت تك‏تك شما باید ثابت كنید كه خالص و تمام عیار در اختیار سازمان و اهداف آن هستید، تا زمانى كه خلوص كامل نداشته باشید نمى‏توان دولت ایران را ساقط كرد و قدرت را به دست گرفت. رجوى مى‏گفت تمام حواس شما پیش زن و فرزند است. كسى كه یك پایش در خانه است و یك پایش در میدان مبارزه موفق نخواهد شد، خصوصاً شما كه همه دنیایتان را زن تشكیل مى‏دهد. اگر افراد متأهل یك زن دارند، مجردها در ذهن خود حرم سرا دارند. بنابراین باید زن خود را طلاق دهید تا تمام حواس شما به مبارزه باشد.
در آغاز مسئله طلاق جنجال زیادى برپا كرد، عده‏اى مخالف طلاق دادن همسر خود بودند اما با تحقیر و توهین وادار به این كار شدند. سرانجام همه خانواده‏ها به جز مریم و مسعود متلاشى شدند. مسئله طلاق تحت بند الف نام‏گذارى شده بود و تا مدتى افراد را به خود مشغول ساخت. با این انقلاب تمام زن ها در تملك رهبرى بودند و آدم جرأت نمى‏كرد حتى از مادر خود صحبت كند چون امرى ضد ارزش تلقى مى‏شد. بعد از مدتى دوباره آب ها از آسیاب افتاد و باز هم شك و تردیدها آغاز شد. هربار رجوى بند تازه‏اى را مطرح مى‏كرد و افراد را سرگرم مى‏ساخت. به هر حال من هم با این كه خانواده‏ام در عراق نبودند در امر طلاق شركت كردم و همسرم را غیابى طلاق دادم. مدتى گذشت و من باز موضوع خانواده‏ام را با مسئولین مطرح كردم، به آن ها گفتم من در بند الف شركت كردم اما خانواده من افراد عادى هستند آن ها از لزوم این اقدام انقلابى چیزى نمى‏دانند و مثل همه احتیاج به وسایل ابتدایى زندگى دارند. آیا سازمان فكرى به حال آن ها كرده است؟ مهناز بزازى كه مسئله‏ام را با او درمیان گذاشته بودم در پاسخ من گفت: "اولاً آن ها خارج از كشور هستند و به چیزى نیاز ندارند؛ ثانیاً مسئولیت آن ها دیگر به عهده تو نیست، بعد از بند الف آن ها ناموس رهبرى هستند و تو حق نزدیك شدن به آن ها را ندارى. شما باید واقعاً از صمیم قلب به انقلاب ایدئولوژیك پاى‏بند باشید و با تمام وجود آن را لمس كنید". در آن زمان فكر مى‏كردم رجوى یكى از مردان بزرگ تاریخ ما در ردیف ستارخان، میرزاكوچك‏خان یا مصدق است و افتخار مى‏كردم كه در ركاب او خدمت مى‏كنم. در آن لحظه فكر مى‏كردم به خاطر نجات میهن فداكارى مى‏كنم و این ایثار و فداكارى را وظیفه خود مى‏دانستم. در هر صورت گذشته از همه این حرف ها وقتى گفتند خانواده‏ام در خارج از كشور هستند خیالم راحت شد اما بعدها متوجه شدم كه رجوى و یارانش دروغ گوى دورویى بیش نیستند، آن ها اصلاً از خانواده من خبر نداشتند و مدت ها مرا فریب مى‏دادند.
گفتم كه رجوى براى سرگرم كردن افراد بندهاى مختلفى را مطرح كرده بود و طى آن افراد را با مسائل تازه‏اى سرگرم مى‏ساخت، یكى از این بندها مربوط مى‏شده به حذف مردان از مسئولیت ها و جایگزین كردن زن ها به جاى آن ها. رجوى مدعى بود كه این كار در راستاى احقاق حق زنان و بازگرداندن حقوق از دست رفته آن ها طى تاریخ انجام مى‏دهد. هر كس كه با این مسئله مخالفت مى‏كرد قرون وسطایى، مردسالار و داراى مشكل جنسى خوانده مى‏شد. اما در حقیقت رجوى مى‏خواست با این كار مردانى را كه ممكن بود روزى در برابر او قد علم كنند، كنار بگذارد و خطر آن ها را از میان ببرد، از طرف دیگر به خاطر فضاى خاص آن جا و محیط عراق زن ها نمى‏توانستند از سازمان ببرند و با اهداف آن مخالفت كنند چرا كه سازمان بریده‏ها را تحویل عراقی ها مى‏داد و مشخص است كه رفتار آن ها با زنان چگونه مى‏توانست باشد. براى همین زن ها ناچار بودند در سازمان بمانند و با تمام قوا بكوشند تا آن را حفظ نمایند بلكه خود در امنیتى نسبى به سر برند. به اضافه این كه مطابق فرهنگ ما زنان سربه‏راه‏تر و فرمان‏بردارتر هستند و كم تر دست به مخالفت مى‏زنند.
مى‏توان گفت بیش ترین نیروى سازمان صرف حل مشكلات درونى خود مى‏شد تا مسائل سیاسى و مبارزه علیه ایران، بگذریم، تمامى این كارها تا مدتى پاسخگوى مشكلات درون سازمان بود. دوباره مخالفت ها و سؤال و جواب هاى افراد شروع شد. این بار رجوى براى سركوب افراد مسئله دیگرى را مطرح كرد. او نشست هایى را برپا ساخت كه به نشست دیگ معروف بودند.
 
ادامه دارد ...




طبقه بندی: خاطرات اعضای جداشده، 
برچسب ها: خاطرات، جداشده، طالب جلیلیان،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی