نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

من و بچه های یگان خودمان رفتیم که ورزش کنیم داشتیم گرم می کردیم فوتبال بازی کنیم دیدم خلیل کعبی که تازه تحت مسئول گرفته بود -تحت مسئول یعنی مسئول کسی بودن-آمد و گفت چکار میکنید! بچه ها به مسخره گفتن دارم آماده میشیم که بخوابیم خوب معلومه میخوایم فوتبال بازی کنیم .گفت نه نمیتونید چون...

آقای علیرضا نصرالهی

انجمن یاران، پاریس، دهم سپتامبر 2012

سلام به همه دوستان

من میخواهم خاطرات تلخ و فراموش نشدنی گذشته خودم را در عراق برایتان تعریف کنم.

من وقتی دوره پذیرش را با موفقیت به اتمام رساندم خبر رسید که من به اتفاق تنی چند تا از دوستانم در تقسیم بندی به جنوب عراق باید برویم قرارگاه ( ۶) العماره.

وقتی دستور صادر شد، ما رفتیم برای بستن وسایل شخصی. آن روز ما در اختیار خودمان بودیم. بعد از بستن وسایل آماده شدم که بروم سالن برای خوردن شام. آن شب برای رفتن ما مهمانی گرفته بودن (گودبای پارتی).

وقتی وارد سالن شدم دیدم سالن رو تزئین کردند. بعد از ۱ ساعت شام آماده شد و رفتیم برای خوردن شام. بعد از شام برایمان فیلم گذاشتند البته فیلمی که همه آن سانسور شده بود. ما وقتی در مجاهدین فیلم نگاه میکردیم هیچوقت از فیلم سر درنیاوردیم . چون از یک فیلم ۲ساعته و ۴۵ دقیقهای، ۱ساعت آن سانسور می شد. وقتی از رضا مرادی (اف)قرارگاه پذیرش سئوال کردم که چرا سانسور میکنید گفت: این صحنه ها باعث میشود که از مبارزه دور شوید. جالب اینجاست که خودشان نگاه میکردن و هیچ مشکلی پیش نمیامد ولی برای ما…

راستش من و چند تا از دوستانم هر پنجشنه شب در زمان بندی فیلم میرفتیم فوتبال دستی بازی میکردیم. البته صدبار چک میشدیم به هر بهانه میامدن تا ببینند ما (محفل) از خاطرات یا از سازمان حرفی میزنیم یا نه فقط بازی میکنیم.

شب رفتیم خوابیدیم خوابی راحت و بی دغدغه چون نگهبانی نداشتیم. من در هفته چند بار نگهبان بودم .صبح همه ساعت ۱۰ بیدار شدند. بعد از کارهای فردی لباس پوشیدم و به سمت سالن برای صرف صبحانه به راه افتادیم. وقتی از در آسایشگاه بیرون آمدم دیدم چند تا ماشین در کنار دفتر (خواهر فرشته یگانه)مسئول پذیرش ایستاده اند.

بعد از خوردن صبحانه آمدیم و بچه ها وسایل خودشان را برداشتند و هر کس به سمت ماشینهای خودشان به راه افتادند. البته با دیدین آدمهای جدید حس خوبی نداشتم. بعد از سلام و احوالپرسی سوار ماشین شدیم. ما ۸ نفر بودیم که به قرارگاه ۶ رفتیم .بعد از چندین ساعت به قرارگاه همایون رسیدیم. وقتی در باز شد دیدم تعداد زیادی آدم کنار در ایستادند برای استقبال از ما.

در میان این تعداد ۵ الی ۶ خواهر هم بودند. بعد از پیاده شدن و سلام و احوالپرسی وارد سالن شدیم .

(در میان این جمع دوست عزیزم آقای بهروز ثابت هم بود خدا رحمتش کنه روحش شاد. من و بهروز تن واحد بودیم .در تمامی مدت من و بهروز در یک یگان بودیم حتی در طول جنگ امریکا و عراق.

من خاطرات زیادی از بهروز دارم در بخشهای آینده خاطراتم برایتان بازگو خواهم کرد.

تقریبا همه قرارگاه در سالن بودند. بعد از مدتی ما به همراه مسئولین خودمان از سالن خارج شدیم و به سمت آسایشگاه به راه افتادیم .هوا خیلی گرم بود تقریبا ۵۰الی ۵۵ درجه .

من فقط دوست داشتم زودتر به محل برسیم چون واقعا نمیتوانستم نفس بکشم .بالاخره رسیدیم وقتی وارد آسایشگاه شدم باورکنید انگار وارد بهشت شدم. بعد از کمی استراحت فرمانده یگان دستور داد ورزش که تمام شد دوش بگیرد. بعد آماده بشید برای نماز جماعت.در رابطه با نماز جماعت بعدها برایتان توضیح خواهم داد.

من و بچه های یگان خودمان رفتیم که ورزش کنیم داشتیم گرم می کردیم فوتبال بازی کنیم دیدم خلیل کعبی که تازه تحت مسئول گرفته بود -تحت مسئول یعنی مسئول کسی بودن-آمد و گفت چکار میکنید! بچه ها به مسخره گفتن دارم آماده میشیم که بخوابیم خوب معلومه میخوایم فوتبال بازی کنیم .گفت نه نمیتونید چون اینجا ورزش جعمی هست و همه باید با هم ورزش کنند. خلاصه بعداز مقداری صحبت جواد کاشانی که اف قرارگاه ۶ بود آمد جلو و ما براش توضیح دادیم که میخوایم بازی کنیم اون هم گفت مانعی نیست.

ما اون روز بازی کردیم شب هم من و چند تا از دوستانم برای نماز نرفتیم .وقتی وارد سالن شدیم شام آماده بود شام رو که خوردیم ابلاغ برنامه شد. نشست بعد از جمع آوری سالن.

به سرعت صندلی ها رو بچه های قبلی ق.۶ آماده کردند. همه صندلی ها یک سمت بود ۸ تا صندلی هم جدا از بقیه سمت دیگر بود.

به ما گفتند: شما بروید و بنشیند روی آن ۸ صندلیها.

دلهره عجیبی به سراغم آمده بود. نمی دانستم موضوع چیه؟ رفتم نشستم .

ادامه دارد…

علیرضا نصراللهی
انجمن یاران ایران-پاریس

 




طبقه بندی: نجات یافتگان،  خاطرات اعضای جداشده، 
برچسب ها: خاطرات، علیرضا نصرالهی، اشرف،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی