نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : شنبه 25 شهریور 1391
تا این را به مسعود گفتم پاچه شلوارش را بالا زد ، چند اثر سوختگی سیگار روی پایش دیده می شد ، گفت : " نگاه کن ! حتی وقتی خودم یک کار خلاف تشکیلاتی می کنم مثلاً چیزی را که باید مخفی بماند در آن سهل انگاری می کنم ، آن وقت خودم را با آتش سیگار تنبیه می کنم ، بنابراین صلاح نیست که این جزوه ها دست شما باشد...

فرقه رجوی
در زندان جلساتی بین نمایندگان کمونیستها و نمایندگان بچه مسلمانها تشکیل میشد که رجوی به نمایندگی مسلمانها شرکت داشت. من به او گفتم که میخواهم در جلسه شرکت کنم. گفت "لزومی ندارد، ما هستیم". پیشنهاد مرا نپذیرفت. جلسه مذاکرات که تمام شد رجوی آمد و به من گزارش داد که جزنی پیشنهاد کرده نماینده مارکسیستها باشد و من نماینده مسلمانها. اما من نپذیرفتم و اعلام کردم ما هم مارکسیست هستیم. وقتی رجوی این حرف را زد خیلی تعجب کردم، دوباره از او پرسیدم "واقعاً تو گفتی که ما هم مارکسیست هستیم؟" گفت "بله" .
«از کتاب خاطرات سید محمدکاظم بجنوردی» سال 51 و آغازی نو : از اواخر سال 1350 بود که مشی مبارزه مسلحانه از طرف گروه های مذهبی و چپی رسماً آغاز شد و به دنبال آن تعداد زندانیان سیاسی رو به افزایش گذاشت ، خب طبیعتاً شرایط زندان سیاسی هم در جهت خشونت بیشتر تغییر کرد . برای مثال سابق بر این پس از پایان مراحل بازجویی ، بازپرسی و دادرسی دیگر مشکل عمده ای برای زندانی وجود نداشت ولی در این مقطع که جو خشونت در ایران بالا گرفت ، شهربانی هم به تدریج مسئولین و مراقبین زندان را از بین کسانی انتخاب می کرد که طرفدار اعمال خشونت بیشتری بودند . در این مرحله ترکیب زندانی های سیاسی به این صورت بود که در هر بندی مسلمانها جمع واحدی تشکیل می دادند ، در بند 4 علاوه بر بچه های حزب ملل اسلامی ، آیت الله انواری ، عسگر اولادی ، حاج آقا امانی و حاجی عراقی از هیئت مؤتلفه هم حضور داشتند ، ولی کمونیست ها جمع های متعددی داشتند . مثلاً توده ای ها به صورت جداگانه زندگی می کردند ، کمونیست های طرفدار شوروی با همدیگر زندگی می کردند که خود اینها هم ترکیب واحدی نداشتند ، در جمع اینها از کمونیست چینی گرفته تا کمونیست های متمایل به سیاست های ملی هم وجود داشت ، ما به الجمع اینان مخالفت شان با توده ای ها بود . ورود به مجاهدین : در همین دوره بود که سر و صدای دستگیری اعضای یک گروه مسلح مسلمان به زندان رسیده و به دنبال آن تعدادی از وابستگان به مجاهدین خلق وارد زندان شدند ، ما قبل از این واقعه اطلاعی راجع به آنان نداشتیم ، جز خبرهای جسته و گریخته ای راجع به حزب الله که بچه های وابسته به حزب ملل اسلامی بودند و در بیرون فعالیت هایی داشتند . البته بعداً شنیدیم که شاخه سیاسی حزب الله به رهبری ابوشریف از الحاق به مجاهدین خلق خودداری کرده ولی شاخه نظامی آن به رهبری سپاسی در همان سال 50 که مجاهدین خلق لو می روند و قریب به 90 _ 80 درصد سازمان متلاشی می شود بر اساس یک تحلیل غلط به این سازمان ملحق و جان تازه ای به آن می بخشد به طوری که سازمان بلافاصله عملیات نظامی جدیدی شروع می کند . گروه ابوشریف هم به لبنان می روند و با فلسطینی ها همکاری می کنند ، طریقه رسیدن این اخبار به ما به این صورت بود که وقتی دستگیر شدگان را به کمیته مشترک می بردند از بندهای مختلف زندان هم ، هم زمان کسانی برای ادامه بازجویی در آنجا بودند که در جریان این وقایع قرار می گرفتند و در بازگشت به زندان اخبار منتشر می شد . در بیرون هم از طریق عزت الله سحابی اخباری منتشر شده بود مبنی بر این که مجاهدین خلق یک گروه مسلمان طرفدار مبارزه مسلحانه هستند ، ما این اخبار را داشتیم تا این که سر و کله مجاهدین در زندان پیدا شد . خوب طبیعی است که وقتی گروه تازه ای کشف می شود زندانیان سیاسی احساس می کنند که راهشان ادامه دارد و خیلی خوشحال می شوند ، جان تازه ای می گیرند که فراموش نشده اند و امیدوار می شوند که بالاخره روزی مردم قیام می کنند و رژیم پهلوی سرنگون می شود . با آمدن مجاهدین به زندان همین روحیه و همین جو بر زندان حاکم شد ، ما ابتدا خیلی خوشحال شدیم به طوری که من احساس می کردم که به جز انگشت شماری دیگر افراد از من تبعیتی ندارند و جهت احساسی و عاطفی آنها متوجه گروه جدیدی است که وارد زندان شده است . آنان خوش روحیه ، فعال ، جوان و عموماً تحصیل کرده بودند و جاذبه زیادی داشتند و آنان با پتانسیل بالایی از جهت مبارزاتی وارد صحنه شده بودند از این رو می توانستند جوان های ما را جذب کنند . مدت زیادی نگذشت که همه زندانی های بند 4 را مجدداً به بند 3 منتقل کردند ، در بند 3 بود که من با مسعود رجوی و خیابانی و بسیاری از بچه های مجاهدین خلق آشنا شدم ، روز اولی که وارد بند 3 شدیم همه بچه های مجاهدین خلق دور و بر ما جمع شدند ، آنان سرودی داشتند به نام از محرم تا محرم که آن را آهسته زمزمه کردند . در یک مصرع آن عبارت " بجنوردی و یارانش " آمده بود که من خندیدم و گفتم : اصلاً رسم نیست که اسم آدم زنده را بیاورند ، گفتند که اشکالی ندارد چون ما در این سرود تاریخچه انقلاب را بیان می کنیم ، منظورشان از محرم امام حسین (ع)تا محرم آن روز بود که همه نهضت های اسلامی را اسم برده بودند . از همان روز رجوی خودش رابط من با تشکیلات بود و با من تماس می گرفت ، آنان در زندان تشکیلاتی کار می کردند ، به محض این که نفر جدیدی وارد می شد یک رابط برایش تعیین می کردند ، خاطره جالبی از همان روز به یاد دارم که گفتنی است : وقتی وارد بند 3 شدم زندانی ها به صورت گروهی به دیدن من آمدند و احوالپرسی می کردند و می رفتند ، بعد یک گروه دیگر می آمد ، اغلب آنان از مجاهدین خلق بودند ، من توی اتاق نشسته بودم ، وقتی گروه دوم وارد شد و نشست من سؤال کردم که مسعود کجاست ؟ گفتند که همین جا نشسته بود ، رفتند و دوباره مسعود را خبر کردند که آمد ، او خیلی جوان به نظر می رسید ، به همین جهت فکر نکرده بودم که ممکن است خودش باشد ، وقتی مجدداً وارد اتاق شد گفتم : اصلاً به قیافه ات نمی آید که مسعود رجوی باشی . غروب که شد به نماز ایستادم ، آنان همه به من اقتداء کردند و نماز را به جماعت خواندیم ، منظورم این است که رفتارشان با ما در ابتدا چگونه بود ، مجاهدین خلق با کمونیست ها در یک جا زندگی می کردند ، سر یک سفره می نشستند و جمع واحدی را تشکیل می دادند . همان طور که گفتم ما قدرت نظارت روی بچه های خودمان را نداشتیم که بتوانیم جمع خودمان را حفظ کنیم ، بنابراین مجبور شدم برای حفظ جمع و هماهنگی با دیگر بچه ها به گروه شان وارد بشوم و سر یک سفره بنشینم . آیت الله انواری و دیگر بچه های گروه مؤتلفه که منصور را ترور کرده و به حبس ابد محکوم شده بودند در تردید بودند که چه کار بکنند ، چون به هیچ وجه مایل نبودند و نمی خواستند در جمع کمونیست ها زندگی کنند . مسعود رجوی که آدم زرنگی بود آمد و با اینها صحبت کرد ، خلاصه سر اینها را شیره مالید به اینها پیشنهاد کرد شما جدا زندگی بکنید ، اشکالی هم ندارد ولی ما از لحاظ سیاسی با هم هستیم . کسانی که نمی توانستند با کمونیست ها زندگی بکنند از این پیشنهاد خوشحال شدند و استقبال کردند ، ولی ما که جوان تر بودیم بالاخره مجبور شدیم که تابع اکثریت باشیم ، چون اکثریت مسلمان ها با مجاهدین همراه بودند و این خواست رهبری مجاهدین بود . ماهیت سازمان مجاهدین : مسعود از همان زمان رهبری سازمان را در داخل زندان به عهده داشت ، من از او خواستم نشریه سازمان را برایم بیاورد ، ایشان هم رفت و اول جزوه شناخت مجاهدین خلق را برایم آورد . من با یک مطالعه اجمالی دیدم که این جزوه دقیقاً همان جزوه کمونیست هاست که در آن دیالکتیک و منطق آن تبیین شده ، منتهی مثال هایی که آورده بود ، بعضاً مثال های مذهبی بود با همان منطق دیالکتیک . من از لحاظ تئوری با مارکسیسم _ لنینیسم آشنا بودم ، فوراً متوجه شدم که جریان از چه قرار است ، یکی دو ساعت بعد رجوی با عجله پیش من آمد ، گویا در این فاصله شنیده بود که مطالعاتی در این زمینه دارم . به من گفت : " آقای بجنوردی ! جزوه تئوری شناختی که خدمت تان دادم در واقع همان منطق دیالکتیک است ." من خندیدم و گفتم : " بله همان است ، فقط مثال هایش عوض شده ." بعد شروع کردیم به بحث کردن ، ایشان می گفت که مارکسیسم _ لنینیسم از نظر ما علم الاجتماع است ، علم مبارزه است ، مثل قوانین فیزیک ، جامعه هم قوانین خاص خودش را دارد و مارکسیسم _ لنینیسم راجع به قوانین حرکت جامعه و مبارزه است و ارتباطی با ایدئولوژی اسلام ندارد . همان طور که ما نمی توانیم بگوییم فیزیک اسلامی یا سرمایه داری ، یا مثلاً بودایی ، چون فیزیک ، فیزیک است و قوانین خاص خودش را دارد . گفتم : " البته با نظر شما موافق نیستم ، چون اینها را به صورت قوانین فیزیکی نمی بینم ، اینگونه نظریات را می شود تحلیل کرد ، می شود رد کرد ، این طور نیست که قطعیت یک قانون فیزیکی را داشته باشد ." بحث های من و رجوی از همین جا شروع شد ، یادم می آید نصف شب بود که به سید محمودی گفتم : " به نظر من مجاهدین خلق دارد مذهب جدیدی را پایه ریزی می کند و در آینده حتماً انشعابی به وجود خواهد آمد ، گروهی رسماً مارکسیست می شوند و بقیه مذهبی باقی می مانند ، ولی قطعاً مذهب جدیدی خواهد بود . این یک پدیده جدیدی است که در جامعه ما دارد شکل می گیرد و اگر موفق بشود بینشی التقاطی است ." سید محمودی هم حرف های مرا تأیید کرد و گفت : " من هم فکر می کنم که نظر شما درست باشد ." در آن مقطع زمانی سید محمودی و ابوالقاسم سرحدی زاده تنها کسانی از جمع ما بودند که می توانستیم نظریات خودم را راجع به مجاهدین خلق با آنان در میان بگذارم . یعنی با دیگران حتی بچه های خودمان جرأت چنین کاری را نداشتم ، چون عواطف و احساسات آنها به شدت جریحه دار می شد و از من می خواستند که به عقاید و دیدگاه های مجاهدین احترام بگذارم . من دنباله کارم با رجوی را ادامه دادم و به او گفتم که این جزوه ها را به من بدهید که ما هم داشته باشیم ، یک نسخه اش پیش ما باشد ، چون اینها را پس از خواندن از من می گرفت ، مجاهدین این جزوه ها را جا سازی و مخفی کرده بودند که اگر یک موقع برای بازرسی آمدند و جستجو کردند دست شان به آنها نرسد . تا این را به مسعود گفتم پاچه شلوارش را بالا زد ، چند اثر سوختگی سیگار روی پایش دیده می شد ، گفت : " نگاه کن ! حتی وقتی خودم یک کار خلاف تشکیلاتی می کنم مثلاً چیزی را که باید مخفی بماند در آن سهل انگاری می کنم ، آن وقت خودم را با آتش سیگار تنبیه می کنم ، بنابراین صلاح نیست که این جزوه ها دست شما باشد ، بهتر است جایی مخفی بماند و هر وقت شما خواستید به شما بدهم که بخوانید ." و به این ترتیب زندگی سیاسی سازمان مجاهدین خلق شروع شد . از چریک های فدایی خلق گروه احمد زاده بود که با گروه جزنی معروف به گروه سیاهکل متحد شده بود ، تئوری آنها این بود که در شهر ، کوهستان و جنگل دست به مبارزه مسلحانه بزنند . آقای احمدزاده یک تئوری درباره مبارزه مسلحانه داشت به این صورت که مبارزه مسلحانه هم تاکتیکی است و هم استراتژیک ، منظورش این بود که خط مشی ما مبارزه مسلحانه است و برای رسیدن به آن از تاکتیک های مسلحانه استفاده می کنیم . البته گروه سیاهکل در همان روزهای اول از طرف رژیم شاه سرکوب و اغلب شان دستگیر شدند ولی مبارزات چریکی آنها در سطح شهر ادامه پیدا کرد و گهگاهی دست به ترور و انفجار می زدند . اینها بر سر رهبری زندان با مجاهدین خلق رقابت و درگیری شدیدی داشتند ، در این مقطع نماینده چریک های فدایی با جزنی و رهبری مجاهدین خلق با مسعود رجوی بود ، ما و دیگر گروه های مذهبی که از سال های پیش در زندان بودیم در این زمان در حاشیه بودیم و نقش فعالی در زندان نداشتیم . خود من حالت انزوا گرفته بودم ، توی اتاق می نشستم و بیشتر مطالعه می کردم ، تمام فعالیت هایم را متوقف کرده بودم ، من نپذیرفتم که جزو سازمان مجاهدین خلق باشم . آقای سرحدی زاده ، سید محمودی و میر محمد صادقی هم همین طور بودند ، آنها حتی حاضر نشدند از لحاظ عاطفی به مجاهدین خلق ملحق بشوند ، ولی مظاهری و حسن عزیزی که از بچه های ما بودند از همان روز اول جذب سازمان شدند . این موضوع باعث افزایش نسبی تعصب تشکیلاتی ما شد و برای حفظ همبستگی قرار شد جلساتی با هم داشته باشیم ، من و سرحدی زاده سید محمودی و میر محمد صادقی که نزدیکتر به هم بودیم ، شرایط و اوضاع را بیشتر تحلیل می کردیم . من نظریاتم را راجع به آینده سازمان مجاهدین خلق برای آنها تبیین می کردم و بحث های گذشته ام را با رجوی ادامه می دادم .
ادامه دارد...
........................................
نوید رهایی از قزقه تروریستی رجوی





طبقه بندی: خاطرات،  خاطرات اعضای جداشده، 
برچسب ها: خاطرات زندان، منافقین، رجوی،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی