نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

... سالها ازبرکت حرام بیگاری بردگان برده سرای « اشرف» کار « کریم قصیم» وتنی چند چون او شرکت درمیهمانی و کنسرت ها و سفرهای موسمی به عراق بود. اقامت در هتل های چند ستاره و همنشینی با مشاهیر در افول و نیازمند چون مرضیه و شاید مهم تر برای افرادی چون قصیم نشستن سریک میز و نوشانوش با « مرجان » بود. رجوی وقتی دستش از دستبرد بیشتربه شرافت هنرمندان ایرانی بازماند به دستیاری مطرب خون و خیانتش به شبیه سازی ناموفقی دست زد تا تولید معلوم الحال و مجهول الهویه یی « گیسو » نام از قماش رقاصه گانی که حلقوم « کاکا» را در « داش آکل»« صادق هدایت » با عرق پر می کنند تا « داش آکل » را از پشت خنجر بزند و « کریم قصیم» را به خنجر زدن بر پشت ایرانیان ...

                          

میترا یوسفی، دهم ژوئن 2011

 

به جرات می توان « به عبارت دیگر» را تحت اجرای جسورانه ودرعین حال متین « عنایت فانی» سرگل برنامه های تلویزیون بی.بی.سی فارسی محسوب کرد که نمونه ی چشمگیر و موفقی از برنامه ترجیحا قدیمی «هاردتاک – صحبت جدی» می باشد. « گفنگوی جدی» بدون تردید تحت نظر مجرب ترین تهیه کنندگان انگلیس و توسط « تیم سباستین» اجرا و گاهی هم به دیگران، ارجاع داده می شد که در مورد نویسنده فرصت طلب و جنجالی هندی « سلمان رشدی»، سررشته ی امر با عدم تسلط مجری هندی ویا پاکستانی، به دست میهمان ترشرو افتاد و زننده به نظر می رسید. انگار جوری قابلیت غیراز مابهتران را، طعنه زنان زیر سوال می برد . تا وقتی که کانال بی.بی.سی جهانی از مجموعه ی کانال های تلویزیونی محل اقامت ما حذف شد.

 

چندی دیگر نزد آشنایی، با روشن شدن تلویزیون، صحنه ی گفتگویی با «اردشیر زاهدی»، سیاستمدار کهنه کارظاهرگشت که برعکس بهم ریختگی« سلمان رشدی »ومصاحبه گرمشرقی، نوعی « خوش نشیند هرکسی برجای خویشتن»! می نمود. صدای مجری و لحن کلام او به نظرم آشنا می آمد که تشخیص قطعی ، سبب رضایت و خرسندی از مهارت هموطنم گشت که بی رودربایستی از میهمان آنچنانی، برواقعیت ها و حقانیت های تاریخ ایران علامت تاکید می گذاشت.

 

از آن پس در اعداد تماشاگران مشتاق « به عبارت دیگر» درآمدم تا ناظر گفتگوی آقای « فانی » باشم که شخصیت های نامدار برابرش به صندلی میهمان تکیه می زنند. مجری خوش قریحه گاه بربال پرنده ی آهنین، مسافت های دور می پیماید و میهمان، میهمان! برنامه « به عبارت دیگر» می شود. همانجا بود که « شیخ عزالدین حسینی» به نظر تجریه طلبی خویش ، تحت پوشش استفلال، اعتراف کرد و شمار بالایی از بینندگان را آزرد که حتی تصور شقه کردن میهن برایشان تکان دهنده بود. شیخ عزالدین در زمان فعالیت هایش متحد و همرزم پرشور مجاهدین بود و از جانب رجوی « ماموستا » خوانده می شد. گمان نمی کنم طرفین هرگز اشاره یی به تجزیه طلبی داشتند و مظلوم نما، نه بیشتر از ادعای « خودمختاری» کردستان!

 

عاقبت روابط دوطرف، نمی بایست چیزی سوای دیگر اتحاد های نافرجام با رجوی ها باشد. کلی بی احترامی وتوهین وطلبکاری! بیاد عبارتی درشاهکار« آرتورمیلر» ( مرگ یک فروشنده ) – خوردن پرتقال و دورانداختن پوست –

 

ویا نوبتی دیگر که آقای فانی، چپ روی های دیرهنگام فوتبالیست بیادماندنی ( پرویز قلیج خانی ) را اصلاح کرد.

 

روشن ترین نکته آنک « به عبارت دیگر» جای فحاشی برعلیه ایرانی و مسلمانی نیست. آقای فانی این امررا بی تردید برای کسی که اهانتی به « حضرت محمد» داشت، محترمانه روشن کرد.

 

وقتی دوست نزدیک خانوادگی و همسایه قدیمی مان، هنرمند نامدار « شیرین نشاط » با دستنبد روبان سبز به میهمانی آقای فانی آمد. مرا غرق شادمانی و به اوج هیجان و احساسات برد. نه تنها برای تولد دیگر خاطرات کودکی و نوجوانی، بیش تر شجاعت وبی نیازی هنرمند جوان که دشنه زدن آمریکا بر نهضت « مصدق » را به شکایت و گلایه های انکارناپذیر برد. نخستین یادآوری « مصدق » جدا از فیلم های مستند تاریخی درفیلم سینمایی« زنان بدون مردان» می درخشد. اگرچه « شیرین نشاط » علیرغم ترک ایران در نوجوانی، هرگز از فرهنگ و ادبیات وطن جدا نماند. اما نمی توان از نقش وتاثیر همکار هنری و شریک زندگی اش « شجاع آذری » گذشت.

 

و از این ردیف بود ظهور باشکوه برادر وهمرهم درپیوستن وگسستن از رجوی، « ادوارد ترمادو». وقتی به حق و سخاوتمندانه دعوت شد تا بخشی از بارسنگین بردل ما و کودکانمان را به پیشگاه ملت ایران بّرد. باآنچه برما و بر « ادوارد» گذشته است، نیم ساعت کافی نبود. مهلتی برای داستان غم انگیز تسلیم کردن افراد ناراضی به صدام حسین تا استرداد به ایران! ویا جزئیاتی از آنچه برکودکان ما گذشت! ولگدمالی بی رحمانه شخصیت زن ایرانی درفرقه مذکور! اما همآنچه گفت دریایی بود.

 

برخلاف شیوه وسنت رجوی، درب وسایل ارتباط جمعی معتبر برطرف دیگر هر بحثی بازاست. و بازهم ما آگاه و سرشار اطمینانیم که مریم رجوی علیرغم جنون خودنمایی و تب سوزان یک جاه طلبی افسارگسیخته وآرام ناپذیر، جرات حضور و رویارویی درغیراز فضای بسته ی خود را ندارد وچون عنکبوت زندانی تارهای نجس وکثیف خویشتن است. مگر می تواند صدایی فراتر از سایت ها و صفحات تکراری وبی آبرو و بی اعتبار خودشان، بلند کند؟ حتی جرات فرستادن اعضای فرقه را هم ندارد و برای رهایی از سوز سخنان بی ریای برادرم « ادوارد»، یکی از پیادگان ورشکسته ی خود را به « به عبارت دیگر» فرستاد که به راستی تماشایی شد.

 

اتفاقا مدتها از « کریم قصیم» خبری نبود. شاید درهمان دایره ی عصاری، پایی به اشتباه عقب و جلو گذاشته و یا حرفی نابجا از دهانش پریده و بهرحال تحت خشم فرقه دار قرارگرفته و یا صرفا وقت بازی با مهره یی، خرمهره یی چون او نبود، که با بحران سازی رذیلانه رجوی، از کیسه ی « شامرتی» شیطان صفت بیرون پرید وعجولانه یک سری هجونامه نوشت تا بالا وپایین پریدن های کف برلب! خنده های عاصی وعصبی، آسمان وریسمان بهم بافتن و نقالی – من آنم – که رستم بود پهلوان! آنهم زیر ذره بین آقای فانی !

 

« کریم قصیم » را درحاشیه تشکیلات تروریستی رجوی کناره رودخانه « اوآز» دیده بودم. گاهی یدک کش عنوان– دکتر– می شد که همان روزهاهم،علیرغم عدم احساس نفرتی چنین! گمان می بردم مربوط به درجات بالاتر تحصیلی در رشته یی است. گمانم به «پزشکی» نمی رفت که به اشاره « سعدی» نکته بین و « حکایت مشت زن» ( گر به غریبی رود از شهرخویش) سختی ومحنتی نبرد که جامعه نیازمند اوست! ونیازی به خدمت وغلامی رجوی نداشت. در مورد ادعای مبارزات درونی و برون مرزی او هم سخنی نبود. حال همه ی ادعای اخیرش یا غلو2000 درصدی به زبان فرقه است و یا مزدوری نامردانه اش دربساط فرقه که ناگزیر از پافشاری بی شرمانه بر ابقای برده داری در قلعه بدنام « اشرف»، ناشی از بیماری مزمن تنبلی اوست که توان کار شرافتمندانه را ازشخصیت انسانی وی ربوده است.

 

سالها ازبرکت حرام بیگاری بردگان برده سرای « اشرف» کار « کریم قصیم» وتنی چند چون او شرکت درمیهمانی و کنسرت ها و سفرهای موسمی به عراق بود. اقامت در هتل های چند ستاره و همنشینی با مشاهیر در افول و نیازمند چون مرضیه و شاید مهم تر برای افرادی چون قصیم نشستن سریک میز و نوشانوش با « مرجان » بود. رجوی وقتی دستش از دستبرد بیشتربه شرافت هنرمندان ایرانی بازماند به دستیاری مطرب خون و خیانتش به شبیه سازی ناموفقی دست زد تا تولید معلوم الحال و مجهول الهویه یی « گیسو » نام از قماش رقاصه گانی که حلقوم « کاکا» را در « داش آکل»« صادق هدایت » با عرق پر می کنند تا « داش آکل » را از پشت خنجر بزند و « کریم قصیم» را به خنجر زدن بر پشت ایرانیان گرفتاری که در مجموعه یی از تیغ وتازیانه، مغزشویی و فریب سالها مجبور به خدمت او و امثال او بوده اند.

رقاصه بدمنظر ودلال بی آبرو پس از قتل قربانیان، در نهایت وقاحت و بی شرمی به ساحت مقدس « عارف قزوینی» و « از خون جوانان وطن لاله دمیده» دست درازی کردند. دیگر جرات خواندن سرودهای خودشان را، آشکارا ندارند و با آن همه خیانت و جنایت برعلیه مرز پرگهر، روبه صفت به زیر پرچم « ای ایران، ای مرز پرگهر» در مواردی، منافقانه خزیده اند.

 

باری « کریم قصیم» با پرت وپلا گویی هایش عاقبت همنشینی با بدان را آشکار کرد. نشان داد که از حقایق جهان هیچ نمی داند و تمام هنرش در دستاوردهای قدیمی مطالعات دبیرستانی، آنهم با ارائه یی ناشیانه خلاصه می شود. ما دردکشیده گان دردی کش، داستان تاثرآور « رستم و سهراب » را بر می گزینیم که تطابق اش در عمل شیطانی جدا کردن پدران از فرزندان و سپس جنگ خواسته و ناخواسته « پدر» برعلیه « پسر» که با یک مشت دروغ جگرسوز و بی شرمانه، همسر نگون بخت من برعلیه پسرم، در لجن نامه های رجوی نوشته و یا به امضای نوشته ها، گردن نهاده است.

 

هنوزهم مریم رجوی ازپشت لنزهای قطورش به تخم پاشی نفرت درقلب ما، کور خوانده است. ما گناه این عجوزه ی محتاله از گناه را، به حساب قربانیانش نمی نویسیم.

 

در مشت ولگد به هوا انداختن هایش، « قصیم » گاف بزرگی هم به اعتراف در وجود« پیچیده ترین دستگاه های ارتباطی» در قرارگاه « اشرف» داد که دادوبیدادش را از اربابانش دریافت خواهد کرد. ما ازپیش می دانستیم و پیش و بیش از ما دولت و مسئولین عراقی می دانستند که « اشرف» مسئول بخش عظیمی از اغتشاش در موقعیت حساس کشور عراق است. گردهمایی ها با از ما بهتران، تحت عناوین مسخره، که مضحک ترین آنها مراسمی در حمایت از « سیگولن رویال» کاندیدای رئیس جمهوری فرانسه دربیابان عراق بود. بدون تردید پوشش منافقانه یی بر یک گردهمایی شیطانی برعلیه سرنوشت و منافع خلق عراق.

 

رجوی به ناچاری و در مکافات جنایت هایش برعلیه ملت ایران، به صورت شمشیردولبه برعلیه ملت ایران و خلق عراق دردست ابرقدرت ها درآمده است و در نهایت محتوم، پس ازاستفاده، تفاله وار به گوشه یی پرتاب خواهد شد. درد و دریغا برقربانیان این بازی تلخ!

.............................................................................

ادوارد ترمادو، به عبارتی دیگر، بی بی سی، مارس 2011

 

ادوارد تِرمادو، مهمان برنامه به عبارت دیگر، زندگی پرماجرایی را از سر گذرانده است. او 9 سال اسیر عراقی ها بوده، در زندان ابوقریب زندانی بوده، به ارتش سازمان مجاهدین خلق ایران در عراق پیوسته، بعد زندانی آنها شده، سر از زندان اوین درآورده است. او می گوید از رفتن به جبهه پشیمان نیست ولی پیوستن به مجاهدین خلق بزرگترین اشتباه زندگی اش بوده است. چرا و چگونه یک مسیحی جذب سازمانی با تفکر اسلامی شد؟ با او اخیرا در خانه اش در شهر کلن آلمان صحبت کردم.

تاریخ پخش: 2011/03/22




طبقه بندی: افشاگری،  خانم میترا یوسفی، 
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی