نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

سخنگوی مجاهدین اعلام کرد اولویت آنها حضور عملیاتی و پر تعداد در کشور سوریه خواهد بود و آمادگی دارند که همه نفرات خود را به این کشور اعزام کنند.استفاده مستمر واژه «ارتش آزادی سوریه» و «ارتش آزادیبخش لیبی» و از این قبیل کلمات چیزی نیست جز برجسته کردن و مطرح کردن نام سوخته و پایان یافته «ارتش آزادیبخش ملی ایران» )که سالهای طولانی است از آن چیزی جز عده ای انسان اسیر و پیر و معلول که ده سال است یک تفنگ هم ندارند نمانده است(، برای دلخوش کردن افرادی که به اندازه یک کودک امروزی هم از تکنولوژی روز آگاهی ندارند و برای راضی کردن اربابان بی مروت دنیا جهت پذیرش فرقه به عنوان یک ارتش مرده در جنگی که جز هیاهویی از آن بین دو طرف برپا نیست.

آقای حامد صرافپور

 

نقشه شوم رجوی :اعزام اعضای ناراضی به سوریه و فرمان حذف فیزیکی افراد مسئله دار در آینده ی نزدیک

حامد صرافپور، فریاد آزادی، نوزدهم اکتبر 2012

سایت فرقه مجاهدین با آب و تاب فراوان خبری را در تاریخ 16 اکتبر در مورد کمیسیون امنیت و سیاست خارجی مجلس انتشار داده است که بد نیست کمی بیشتر روی آن تأمل شود:

رجوی سوریه

همانطور که می توان ملاحظه کرد در این متن هیچ توضیحی از سوی رهبران فرقه داده نشده و تنها به ذکر چند خبر از خبرگزاریهای مختلف جمهوری اسلامی بسنده شده است. اما محتوای عنوان نمودن خبری از این دست نشانگر اهمیت مسئله برای رهبری مجاهدین است. تیتر مهم این خبر که توسط سران فرقه نوشته شده چنین است:

(((سراسیمگی و ترس و وحشت رژیم در شبکه های تلویزیونی و رسانه های حکومتی از همبستگی مجاهدین و ارتش آزادی سوریه  خبرگزاری سپاه پاسداران ولایت فقیه: سخنگوی مجاهدین اعلام کرد اولویت آنها حضور عملیاتی و پر تعداد در کشور سوریه خواهد بود و آمادگی دارند که همه نفرات خود را به این کشور اعزام کنند)))

رهبری فرقه که بیش از ده سال است از ترس محاکمه و مورد سوآل قرار گرفتن (حتا از سوی اعضای خودش) به مخفیگاه خزیده و جرأت روبرو شدن با نیروهای فدایی خویش هم ندارد با ذکر چنین تیتری به صورت درشت تلاش نموده که اولاً ضعف و درماندگی و قرار گرفتن در مرز فروپاشی کامل را بپوشاند و در ثانی با تأ‌یید مجدد این خبر، چنین حرکت مذبوحانه و در عین حال خیانتکارانه (که نه همراهی با جنبش دمکراسی خواهانه مردم سوریه بلکه همکاری آشکار با تروریستهای بشدت بنیادگرای مذهبی است) را نشانه ای از قدرت خویش جلوه دهد که مثلاً "موجبات" وحشت رژیم را فراهم نموده است!...

حکایت آن کسی است که در تاریکی سوت می کشید تا خود را آرامش دهد.

اگر گذری نه چندان عمیق به عملکردهای گذشته فرقه مجاهدین بیندازیم به روشنی خواهیم دید که کل استراتژی و سیاستهای راهبردی رهبری این فرقه سوار شدن بر شکافها و تضادهای دولتها و جریانهای سیاسی بوده است و هرگز دیده نشده که مسعود رجوی یک سیاست کاملاً مستقل پیشه کرده و شخصاً مسیر مبارزه را تعیین کند. البته وی از منتقدان یاسر عرفات بود و او را به داشتن چنین استراتژی ای متهم می کرد و می گفت «عرفات استراتژی خود را بر تضادهای دولت اسرائیل بنا کرده است و اینکار اشتباه است و نباید استراتژی یک سازمان بر تضاد بین دولتها سوار باشد چرا که اگر بین آن دو حزب یا دولت آشتی و یا تبانی بوجود آید این وسط آنها له خواهند شد!»...

گذر زمان آشکار کرد که مسعود رجوی هر ایرادی به دیگران می گیرد خود شدیداً به همان ضعف آلوده است. وی از همان ابتدا با سوار شدن بر تضادهای دکتر بنی صدر و حزب جمهوری اسلامی جنگ و جدال را آغاز نمود و آنگاه طی مانورهای مختلفی با دکتر قاسملو و عده ای دیگر از چهره های سیاسی دست دوستی داد که نهایتاً همه آنها را بخاطر خودمحوری و خودرایی و مستبد بودن از دست داد و بناچار دست دوستی بسوی صدام حسین دراز نمود که در جنگ با ایران بود و به این ترتیب باز هم بر شکافهایی که بین جمهوری اسلامی و دولت عراق وجود داشت سوار شد و تا زمان سقوط صدام و اشغال عراق تلاش می کرد بر این تضادها دامن بزند و صدام را به جنگ با ایران ترغیب نماید.

وی پس از صدام به طرز شگفت آوری (که خود آنرا به پوشیدن دامن تشبیه کرد و نشانگر تفکر تحقیر آمیز وی نسبت به زنان و پوشاک زنانه بود) دست دوستی به سوی کسانی دراز کرد که طی سه دهه خود را تنها سردمدار واقعی مبارزه با آنان می دانست و ادعای رهبری جنبش ضدامپریالیستی در جهان را داشت!... انگار نه انگار زمانی شعار مبارزه با امپریالیزم را در هرکجا طنین انداز نموده بود. در این میانه اشتباه استراتژیک دیگری که مرتکب شد باز کردن حسابهای نجومی روی کمک مادی و معنوی ایالات متحده بود. حسابی که بخاطر آن دچار توهم شده و احساس قدرت کرده و با دولت قانونی نوری مالکی در افتاده بود و خود را بخشی از نیروهای آزادیبخش «عراق» می خواند و بر این اساس ادعای پیشین خود برای سرنگونی جمهوری اسلامی را کنار نهاده و مدعی نجات عراق گردید و بیش از 5 میلیون نفر از مردم این کشور را حامی خود معرفی کرده و گاه به طرز مضحکی چنین ادعا می کرد که مردم عراق خواهان ریاست جمهوری مریم در عراق شده اند!!!!. البته وی در این راستا صدها تن از جوانان بیکار عراقی را استخدام نموده بود و به آنان درسهای تشکیلاتی و ایدئولوژیکی می داد تا در راستای عملیاتهای انتحاری در عراق مغزشویی نماید. خوشبختانه دولت عراق توانست پس از مدتی این حرکت را متوقف نموده و از رفتن جوانان به داخل اشرف جلوگیری نماید.

به هرشکل استراتژی او باز هم به شکست انجامید و آغاز حرکتهای دمکراسی خواهانه در منطقه باعث شد تا رجوی باز هم خود را درون این شکافها انداخته و با توجه به از دست دادن حمایت ارتش آمریکا، دست بدامان نیروهای بنیادگرای مذهبی بخصوص سلفی ها و وهابی های عربستان گردد که در لیبی به فعالیت مسلحانه مشغول بودند. از این طریق می توانست علاوه بر کمکهای مالی عربستان سعودی، دل جناحهای جنگ طلب اسرائیلی و آمریکایی را هم بدست آورده و چنین وانمود کند که ارزشی کمتر از این نیروهای شورشی و بنیادگرا و خونریز ندارد و حتا بهتر از آنها می تواند به اربابان خود خدمت نماید.

پس از اینکه شورشیان لیبیایی با کمک غرب و عربستان موفق به سرنگونی قذافی شدند و چندین جنایت خوفناک انجام دادند، سایتهای این فرقه سکوت پیشه نموده و باز هم به شاخه دیگری پریدند... هنگامی که آتش کشتار به سوریه منتقل گردید و آمریکا و عربستان نیز به طرز قابل توجه و بشدت موثری وارد گود شدند، رهبری فرقه که طی سال گذشته دچار شکستهای پی در پی استراتژیکی و سیاسی و تشکیلاتی گردیده بود، راه حل سوری-عربی را برگزید تا در شکافهای موجود بین جمهوری اسلامی و دولتهای ضد ایرانی و ضدسوری نقش جدیدی ایفا کند تا با خوشرقصی جلوی غرب و به طور خاص ایالات متحده و اسرائیل به شیوه دیگری خود را به آغوش جناحهای خونریز و جنگ طلب این کشورها پرتاب نماید و اثبات کند در صورت داشتن حمایت آنان، نهایت فرمانبرداری را از آنان خواهند داشت و اگر به پیروزی برسند سرمایه های ملی را دو دستی تقدیم آنان خواهند نمود به این شرط که بر کرسی قدرت تکیه زنند و عقده دهها ساله مسعود رجوی برای جایگزینی ولایت مطلقه خودش را جراحی نمایند...

رجوی به حدی در آرزوی رسیدن به جایگاه خمینی به خواب رفته و بیدار شده که نمی تواند این درد را جز با به قدرت رسیدن درمان کند و برای رسیدن به قدرت دست به هر عملی چه جنایتکارانه و چه خیانتکارانه زده و باز هم خواهد زد ولو کل ایران را مفت به امپریالیزم و صهیونیزم مد نظر خودش تقدیم کند. اما آنچه امروز باید بداند اینکه همکاری با گروههای تروریستی و بنیادگرا هم دردی از او دوا نخواهد کرد و ملتی که دهها سال به او پشت پا زده است هرگز اجازه نخواهد داد جنایتکار مستبدی چون او پایش به ایران برسد جز برای محاکمه در دادگاهی مردمی و پاسخگویی به تمام خیانتهایی که در حق مردم و فرزندان همین مردم روا داشته است.

همکاری تمام عیار این فرقه با سلفی های ارسالی عربستان و نیروهای القاعده در خاک سوریه آخرین تیر ترکش مسعود رجوی خواهد بود. آنچه مسلم است اینکه مردم سوریه هم با وجود مخالفت با دیکتاتوری اسد حاضر نخواهند شد چنین بنیادگرایانی به قدرت برسند و مسیر درست رسیدن به دمکراسی را نه جنگ و کشتار و خونریزی بلکه در مسیر تغییرات بنیادین در بطن جامعه و در تغییر افکار و فرهنگ موجود می دانند. به همین علت اگرچه تحت سخت ترین فشارها از دو طرف (چه از سوی اسد و چه از سوی بنیادگرایان شورشی تحت حمایه غرب و عربستان) قرار گرفته اند اما یکسال و نیم گذشته نشان داد که مردم حاضر نیستند مسیر لیبیایی شدن را در سوریه تجربه نمایند و به همین خاطر به حمایت از این شورشیان برنخاسته و به همان نسبت فرقه رجوی نیز منفور مردم آگاه سوریه قرار خواهد گرفت و تنها حامیان مریم قجرعضدانلو و مسعود رجوی همانا رهبران سلفی و القاعده خواهند بود که آبشخورشان عربستان سعودی و دول استعمارگر غربی است.

استفاده مستمر واژه «ارتش آزادی سوریه» و «ارتش آزادیبخش لیبی» و از این قبیل کلمات چیزی نیست جز برجسته کردن و مطرح کردن نام سوخته و پایان یافته «ارتش آزادیبخش ملی ایران» )که سالهای طولانی است از آن چیزی جز عده ای انسان اسیر و پیر و معلول که ده سال است یک تفنگ هم ندارند نمانده است(، برای دلخوش کردن افرادی که به اندازه یک کودک امروزی هم از تکنولوژی روز آگاهی ندارند و برای راضی کردن اربابان بی مروت دنیا جهت پذیرش فرقه به عنوان یک ارتش مرده در جنگی که جز هیاهویی از آن بین دو طرف برپا نیست. امروز هم علنی کردن همکاری اعضای فرقه مجاهدین با ارتشهای واپسگرا و بنیادگرای شورشیان مسلح سلفی و طالبان و القاعده جز ادامه لابه و زاری به درگاه امپریالیسم و صهیونیسم (مورد ادعای پیشین مسعود رجوی) در راستای به خدمت گرفتن آنان به عنوان تحت امر، نیست.

واقعیت این است که قطره قطره خون مسعود رجوی رنگ و بوی ترور و خیانت و جنایت دارد و او هرگز نمی تواند بدون ریختن خون نفس بکشد. اوج ناآگاهی است اگر کسی تصور کند مسعود رجوی خواهد توانست در فرقه خویش تغییری بوجود آورد و اوج خیانت است اگر شخص و یا جریانی خود را سیاسی و حقوق بشری معرفی کند و مدعی شود فرقه مجاهدین با وجود مریم و مسعود رجوی به عنوان رهبران عقیدتی و رئیس جمهور مادام العمر قابل تغییر است و همکاری آنان با اسرائیل و عربستان و آمریکا نشانگر چنین تغییری است.

حامد صرافپور. فریاد آزادی
18 اکتبر 2012

-------------

 




طبقه بندی: افشاگری،  سوریه، 
برچسب ها: تروریست، سوریه، منافقین، رجوی، امریکا، حامد صرافپور، نوید رهایی،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی