نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

آنچه که یک انسان به عنوان نمودار و شاخص آزادگی، شعور و معرفت برای رهایی از قید و بندهای اسارت بار ایدیولوژیک و فرد پرستی نیاز دارد، یکجا در پیام ابراهیم آل اسحق یافت می شوند. و به سزا است که این "هفت بند" و یا "هفت پند" فیلسوفانه را، برای عبرت بشریت و القاء شهامت و شجاعت، به صورت لوحی بر سر درب اقامتگاه های فرقه مجاهدین خلق به نام های کمپ اشرف، لیبرتی، اوورسوراواز و سایر اسارتگاهای عقیدتی و مظاهر فرقه گرایی در سراسر جهان آویزان نمود...

ابراهیم آل اسحاق

روحش شاد و یادش گرامی باد

رضا اسدی، دوازدهم نوامبر 2012

سال هزار و سیصد و شصت و یک شمسی بود که در اطاقی در یکی از خانه های تیمی مجاهدین خلق در حومه پاریس، و در مقابل مهدی افتخاری و یا "فرمانده فتح الله" نشسته بودم. در آن زمان مهدی عضو مرکزیت سازمان مجاهدین و مسئول اداره نشر و انتشار "نشریه مجاهد" بود. در آن روز پس از گذراندن دورانی پر از حادثه و مخاطره خود را در آن جمع حدودا شصت نفره یافته بودم. مهدی افتخاری که دارای قامتی بلندبالا و خوش تیپ بود را می شد در دیگر جوامع به عنوان سمبلی از جوانان رشید ایرانی در نظر گرفت.

او جوانی را فرا خواند و به من معرفی نمود که اگر یک سر و گردن از خودش بالاتر نبود پایین تر هم به نظر نمی رسید. آن جوان ابراهیم آل اسحاق بود و مسئولیت بخش تصحیح و توزیع نشریه و همچنین امورات صنفی آن جمع را به عهده داشت. بعداٌ شنیدم که او هم عضو مرکزیت آن سازمان بود.

در آن زمان شناخت چندانی از مسعود رجوی و مجموعه ای به نام مجاهدین نداشتم و فقط شخصیت و مرام افرادی مثل مهدی افتخاری، مهدی کتیرایی، رضا راتبی برایم جاذبه پیدا نموده بودند. آنها را افرادی می دیدم که می توانند در سرنوشت مردم ایران در حرکت به سوی ترقی و تکامل شریک باشند. با دیدن چهره ابراهیم آل اسحق و لبخند مهربانانه ای که بر لب داشت، او نیز در ذهنم به آنها اضافه شد. آن لبخند ها و انسانیتش همیشگی بود و با فوتش به فراموشی سپرده نخواهد شد.

"چنانچه من به مجاهدین نپیوسته بودم شخصا می توانستم رهبری یک حزب را به عهده بگیرم."

این جمله را بعدها در یک مکالمه دو نفره از ابراهیم شنیدم و حمل بر خودپسندی او نمودم. بعد از مدتی که به شناخت بیشتری از او رسیدم متوجه شدم که الحق درست می گفت و لیاقت امثال ابراهیم بیش از آن بود که تحت رهبری افرادی مثل مسعود و مریم رجوی قرار بگیرند. و بودند و هستند آل اسحاق هایی در روابط بسته و دگم اندیش مجاهدین که در صورت رسیدن به آزادی و آزاد اندیشی سرمایه های مملکت ایران خواهند بود.

روایت است که " انقلاب فرزندان خودش را می بلعد"

آنطور که شاهد بوده و هستیم، بسیاری از مخالفین حکومت ها، در قالب فرقه های عقیدتی، و در قبل از وقوع هر انقلابی- در آرزوی رسیدن به قدرت- فرزندان خودشان را بلعیده اند که از آن جمله سازمان مجاهدین خلق است.

یکی دو سالی هم در بغداد در یک ساختمان به نام سعادتی و سپس در قرارگاه اشرف- از دور و نزدیک- ابراهیم را می دیدم. دیگر آن بشاشیت و ذوق و شوق را نداشت. نمیدانستم چه مشکلی دارد، و هیچ عضوی از مجاهدین حق نداشت تا از مشکلات و درد و رنجش به دیگری بگوید و یا از دیگران بشنود.

پس از جنگ اول خلیج، رهبری مجاهدین دستور جدایی همسران از یکدیگر را داد و افراد را سه طلاقه نمود و فرزندانشان را از والدین جدا و به خارج از عراق اعزام کرد. این کار باعث شد تا تعدادی از اعضاء اعلان جدایی کنند که همسر ابراهیم آل اسحق از آن جمله بود.

برای من که متوجه عشق و علاقه ابراهیم به همسر و فرزندش شده بودم خیلی عجیب می آمد که او این ننگ را به تن بخرد و حاضر شود که همسر و فرزندش به تنهاهی به کشور دیگر بروند و پناهندگی درخواست کنند. لذا همیشه در تصوراتم او را در کنار خانواده اش می دیدم، تا اینکه خبر فوتش را در کشور هلند و در کنار خوانواده اش شنیدم.

امروز وصیت نامه اش را خواندم و از خواندن آن هفت پندی که به ترتیب زیر داده بود نهایت لذت را بردم:

- مدیریت کردن آگاهانه و آزادانه اراده و اختیار خویش، بزرگترین موهبت برای انسان است.

- اگر فعالیت تشکیلاتی سنتی و بسته، فردیت و هویت شخصی انسان را نفی و تحقیر و قالبریزی کند، حرام است.

- صداقت بدون خردورزی می تواند سر از ضلالت در بیاورد.

- آزادگی در گرو یگانگی در درون و صراحت در بیرون است.

- ایدئولوژی و هرچیز ایدئولوژیک می تواند به مثابه قفل و زنجیری طلایی، آزاد اندیشی انسان را محبوس کند.

- آرمانخواهی ایده آلیستی می تواند یک مبارز را از وظیفه روز میهنی و انسانیش باز دارد.

- برای استقرار آزادی و عدالت اجتماعی، تلاش صبورانه برای تغییرات تدریجی، شاقتر و مثمرثمرتر از مبارزه عجولانه "انقلابی" و رمانتیک پرهزینه و بی نتیجه است ؛ و هر حرکتی تحت عنوان رادیکالیسم انقلابی الزاما از مشروعیت وحقانیت ملی و مردمی برخوردار نیست، بخصوص جایی که جان هزاران انسان در میان باشد.

روحش شاد و یادش گرامی باد

 

....................................................

وصیتنامه ابراهیم آل اسحاق

... به زودی از این دنیا خواهم رفت ، این را شش های از کار افتاده ام می گویند و دستگاه 24 ساعته تنفس، شمارش معکوس را آغاز کرده است. ایمان دارم که دنیای تازه ای در انتظارم هست و از پرکشیدن به سمت آن خرسندم. اگر دریغی باشد، بیشتر مربوط است به تنها گذاشتن یکی از زیباترین و پرارج ترین مخلوقات آفرینش یعنی همسر عزیزم فرح (و البته دلبندانم مهشید و گلشید). بزرگترین برد زندگیم بودن در کنار او بود که به زندگی و خانواده کوچک ما در غربت، عشق و محبت و دانایی بخشید. بخصوص که در این چند ساله بیماری لاعلاجم همچون شمعی عاشق ذوب شد تا من چند صباحی بیشتر دوام بیاورم. امیدوارم که این تندیس مهر و وفا از آن چنان سلامتی برخوردار باشد که به هدف های والا و انسانی اش برای کمک های نوع دوستانه به بیماران لاعلاج و محتاج در ایران دست یابد ...

یادواره ابراهیم آل اسحاق، دوازدهم نوامبر 2012

 

توضیح فرح: ابراهیم این وصیتنامه را از ماهها پیش نوشته بود ولی روزهای آخر، و حتی روز آخر نیز آن را نگاه کرد و تصحیحاتی در آن انجام داد. من آن را کامل و با جزئیات برایتان می خوانم. یعنی حتی جاهائی که پرانتز باز کرده خواهم گفت که این جمله داخل پرانتز است.

وصیتنامه

به نام دوست که شعله ایمانش همواره در قلبم فروزان بود

به زودی از این دنیا خواهم رفت ، این را شش های از کار افتاده ام می گویند و دستگاه 24 ساعته تنفس، شمارش معکوس را آغاز کرده است. ایمان دارم که دنیای تازه ای در انتظارم هست و از پرکشیدن به سمت آن خرسندم. اگر دریغی باشد، بیشتر مربوط است به تنها گذاشتن یکی از زیباترین و پرارج ترین مخلوقات آفرینش یعنی همسر عزیزم فرح (و البته دلبندانم مهشید و گلشید). بزرگترین برد زندگیم بودن در کنار او بود که به زندگی و خانواده کوچک ما در غربت، عشق و محبت و دانایی بخشید. بخصوص که در این چند ساله بیماری لاعلاجم همچون شمعی عاشق ذوب شد تا من چند صباحی بیشتر دوام بیاورم. امیدوارم که این تندیس مهر و وفا از آن چنان سلامتی برخوردار باشد که به هدف های والا و انسانی اش برای کمک های نوع دوستانه به بیماران لاعلاج و محتاج در ایران دست یابد. به دو دختر عزیز و مهربانم سفارش می کنم که در کنار زندگی خصوصی خود، او را نیز زیاد تنها نگذارند.

سفارشم به برادران و خواهران گرامی و عزیزم که سی سال آرزوی دیدارشان را داشتم، این است که خوش خلقی ، مهرورزی ، نوعدوستی و صله رحم به ارث مانده از پدر و مادر خوش قلب ومهربانمان را در خود و فرزندانشان زنده نگاه دارند.

برای اهدای اندامم به بیماران محتاج، فرم بر کرده ام ، البته اگر تا آن روز، "ای.ال.اس" چیز به درد بخوری باقی گذاشته باشد! (اگر دستانم را نگرفته بود، ترجیح می دادم وصیتنامه ام، به صورت دستنوشته باشد).

هر نوشته چاپ شده یا نشده ای که از من باقی مانده، اختیار تصمیم گیری درباره آنها تماما با همسرم فرح شریعت است . چه دیر به این تجربه رسیدم که:

- مدیریت کردن آگاهانه و آزادانه اراده و اختیار خویش، بزرگترین موهبت برای انسان است؛

- اگر فعالیت تشکیلاتی سنتی وبسته، فردیت و هویت شخصی انسان را نفی و تحقیر و قالبریزی کند، حرام است؛

- صداقت بدون خردورزی میتواند سر از ضلالت دربیاورد؛

- آزادگی در گرو یگانگی در درون و صراحت در بیرون است؛

- ایدئولوژی و هر چیز ایدئولوژیک میتواند به مثابه قفل و زنجیری طلایی، آزاداندیشی انسان را محبوس کند؛

- آرمانخواهی ایده آلیستی میتواند یک مبارز را از وظیفه روز میهنی و انسانیش بازدارد؛

- برای استقرار آزادی و عدالت اجتماعی، تلاش صبورانه برای تغییرات تدریجی، شاقتر و مثمرثمرتر از مبارزه عجولانه "انقلابی" و رمانتیک پرهزینه و بی نتیجه است ؛ وهر حرکتی تحت عنوان رادیکالیسم انقلابی الزاما از مشروعیت وحقانیت ملی و مردمی برخوردار نیست، بخصوص جایی که جان هزاران انسان در میان باشد.

برای همه فامیل عزیز و نیز دوستان نازنینم – که بویژه در این دوران بیماری، همراه و همدرد ما بودند و تورج عزیز که در این مدت از هیچ مراقبتی از من دریغ نورزید - آرزوی سلامتی ، بهروزی و شادکامی دارم. برای فرح عزیزم جمله محبوب همیشگی ام را به یادگار می گذارم و می روم : "دوستت دارم".

محمد ابراهیم آل اسحاق - یکشنبه سوم مرداد 89 (25 ژوییه 2010)

....................................

91/08/23




طبقه بندی: نجات یافتگان،  آقای رضا اسدی، 
برچسب ها: رضا اسدی، ابراهیم آل اسحاق، فرقه رج.ی، هفت بند، نوید رهایی،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی