نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

این قصه تلخ ،قصه تلخ خیلی از اسیران فرقه رجوی در اسارتگاه اشرف است .قصه ای كه معلوم نیست به كجا و كی ختم میشود ، هنوز هستند كسانی كه برغم میل باطنی خودشان در آنجا اسیرند و تحت تاثیر مغزشویی سران فرقه قرار گرفته اند و گمان می كنند كه اسارتگاه اشرف آخر دنیاست و دیگر هیچ راه خلاصی برایشان متصور نیست...
جداشده
داستانی كه می خواهم برایتان تعریف كنم ،دراصل قصه پر غصه ایست كه قهرمانان داستانش آدمهای فریب خورده ای هستند كه عمرگرانمایه و ثروت جوانی خود را بیهوده تلف کرده اند و به دنبال سرابی راه افتاده اند كه ته ندارد . و دست در دست كسی گذاشته اند كه جز فریب و دغل و شارلاتان بازی چیزی به خوردشان نداده است .

قصه پرغصه ای از وضعیت اسفناك فرزندان این خاك و میهن، كه متاسفانه دچار توهمات سران فرقه شان شده اند. و روح خود رابه فردی مالیخولیایی و متوهم و خودرأی فروخته اند.محلی را كه برای این اسیران در نظرگرفته است اسارتگاهی است به نام اشرف . درهر مقر یا یگان این اسارتگاه هم همان قوانین غیرانسانی كه بركلیه اسرا حاكم است و با شدت بیشتری اعمال میشود. محدودیتها و كنترلها و سركوبها و سركوفت ها در این مقرها بیشتر است . درواقع هر مقر زندانی در زندان به حساب می آید. در واقع هر فردی كه تصمیم به فرار از این زندان مخوف بگیرد باید به نوعی توازن ذهنی اش به هم ریخته باشد، یعنی ذهنیت های فرد با واقعیت ها و عینیت های موجود همخوانی نداشته باشد، كه درطی پروسه حضور درفرقه دیر یا زود به آن میرسد .
به هرحال هركسی به انگیزه ای و یا هدف و آرمانی به این فرقه می پیوندد ، اما درطول پروسه تناقضاتی را می بیند كه با ذهنیت هایی كه از این فرقه داشته همخوانی و مطابقت ندارد برای همین است كه دچار تناقضات ذهنی می شود و سئوالات بی پاسخ زیادی در ذهن فرد ایجاد میشود .رهبری فرقه نه اینكه قادر به پاسخگویی نیست ، نه، بلكه به عمد و از روی خصائص ضد انقلابی و انسانی و فریب به سئوالات و تناقضات افراد پاسخ نمی دهد. اكنون تعداد خیلی زیادی از این فریب خوردگان كه به خود آمدند و اراده كردند كه اززیر یوغ و استبداد و خفقان رجوی خود را خلاص كنند به صف هزاران آزاد و رهاشده از بند رسته فرقه رجوی پیوسته اند و زندگی نوینی را با همه تجارب تلخی كه با خود به یدك می كشند آغاز كرده اند.
و بعضی ها هم كه هنوز تصمیم نگرفته اند و یا مسخ شده تشكیلات ضد بشری فرقه شده اند متاسفانه اینقدر یوغ و زنجیر القائات سران فرقه بر ذهن و دوش آنان سنگینی میكند كه گمان میكنند دیگر هیچ راه خلاصی نیست و باید به پای این انتخاب اشتباه خانمان سوز زندگی خود بسوزند و ناامیدانه چشم به مسیر تحولات دوخته اند.
من به عنوان نگارنده این سطور از وضعیتی كه این افراد مایوس دارند متاسفم ،از اینكه سرنوشت خود را به رجوی خائن سپرده اند متاسفم ،برای همین تصمیم گرفتم هرطور شده صدایم را به آنها برسانم و روح امید و آرزو را در دل آنها زنده كنم .هرچند میدانم كه پژواك صدایم در كویر دل و ذهن مسخ شده آنها ضعیف است ولی همین هم مرا تشویق می كند كه صدایم را بلندتر به گوش و ضمیر آنان برسانم . باشد كه هنوز ذره ای وجدان بیدار و آگاه و گوش شنوایی باشد و به خود آیند.............
درچند سالی كه دركمپ اشرف اسیر تشكیلات مخوف رجوی بودم با افراد بسیاری در رده های مختلفی آشنایی داشتم .افراد جوانی كه به عنوان میلیشیای سازمان معروف بودند و از خارجه آمده بودند كه آنها نیز با فریب و وعده های دروغین به اسارتگاه اشرف آورده بودند، تا افراد اسیری كه از كمپ های اسارت صدام مقبور به اسارتگاه آورده شده بودند تا فرماندهان قدیم وجدید و حتی از سران سرسپرده فرقه ،همه و همه گاهی ساعتها و روزها و هفته ها با هم محفل میزدیم، درد دل میكردیم و ازهواهای درونی و آرزوهایمان و خانواده هایمان برای همدیگر سفره دل را خالی میكردیم .البته ناگفته نماند تمامی این صحبت ها بدور از چشم نگاهبانان تشكیلات فرقه انجام میگرفت زیرا محفل و هرگونه صحبت دونفری ممنوع بود و جزای سنگینی برای افراد درنظر می گرفتند .

واما یك خاطره كه با یكی از فرماندهان سابقم داشتم . اجازه دهید كه نام ایشان را نبرم زیرا كه هنوز در چنگال سران فرقه اسیر است و ممكن است كه برای او دادگاهی تشكیل دهند و او را زیرفشار قراردهند .

تازه از پذیرش به یگانهای ارتش به اصطلاح آزادیبخش منتقل شده بودم. فرمانده جدیدم فردی به نام برادر "ه" بود . خوزستانی بود و خیلی خونگرم و صمیمی به نظر می آمد . مرا به آسایشگاهم راهنمایی كرد و بعد از اینكه وسایل فردی ام را در كمدم گذاشتم به سراغم آمد و گفت كه قبل از شام حتما خودت را به سالن برسان كه اخبار مهمی پخش خواهد شد. گفتم چشم .حتما خودم را میرسانم و مشغول مرتب كردن تختم در آسایشگاه شدم . بعد ازساعتی كه به سالن غذاخوری رفتم همزمان با سرو شام اخبار هم پخش شد. پیام رجوی بود . كه گوینده با آب وتاب آنرا میخواند. ماهم مجبور بودیم تا آخر پیام درسالن بنشینیم وبه چرندیات او گوش كنیم و گاها درمیان صحبتهایش به اجبار كف هم بزنیم .اگر نزنی همه چپ چپ نگاهت می كردند. درهمین حین مسئولم آمد كنارم نشست . و به اصطلاح با من رابطه زد . به من گفت كه نظرت راجع به صحبتهای برادر چیه ؟ گفتم: راستش خیلی مبهم و گنگ بود و چیزی متوجه نشدم . همه اش اخبار بود .انتظار داشتم بیشتر از اینها از او بشنوم . دیدم اخمهایش درهم رفت و با نگاه عجیبی به من خیره شد. چشمهایش را كاملا باز كرده بود و با نگاهش به من میگفت تو دیگه كی هستی كه با صحبتهای برادر (رجوی خائن) اینطور تنظیم میكنی ؟ من كه فهمیدم ناراحت شده واز حرف من به شدت عصبانی شده ، گفتم برادر "ه "، آخر میدانی من منظوری نداشتم و فقط تناقضم را گفتم .مگرشما نمی گویید كه تناقضاتتان راهرچقدر هم كه بد باشد بگویید و چیزی را در دل خود نگه ندارید !! این را كه گفتم انگار آب یخی روی او ریختم و دیدم كمی راحتتر به من نگاه كرد . گفت بله، اینكه درست است ،نباید در دلتان تناقض حمل كنید .
بعد ازچند ماهی كه درآن مقر بودم كم كم رابطه ام با برادر "ه" بهتر و بهتر میشد . زیرا كه به اصطلاح همشهری بودیم و زبان همدیگر را خوب می فهمیدیم .او هم هركاری از دستش بر می آمد برایم میكرد . یكروز مثلا برایم پوتنین( های تك )گرفت آورد .وهمین طور بی مناسبت یا با مناسبت برایم هدیه یا چیزی می آورد . تا جایی رسید كه با همدیگر محفل میزدیم .و درد دل میكردیم . ازاوضاع شهرشان ازمن می پرسید میگفت 25 سال است كه شهرم را ندیده ام . راستی هنوز آن محل.... كه درشهرشان بود سرجایش است ؟ هنوزسینما درخیابان فلانی است؟ عوض نشده ؟ هنوز آن دكه سرخیابان اصلی هستش ؟صاحبش فلانی بود ادم خیلی شوخی بود یادش بخیر . و بعد، ازته دل آه بلندی می كشید . فهمیدم حسابی فضای خانه و شهرش عقلش را برده و الان اینجانیست .
من هم سفره دلم را پیش او بازكردم .و با خودم گفتم بگذار حرف دلم را به او بزنم .از دلتنگی هایم گفتم ، ازحسرت به دلی هایم كه كم هم نبودند برایش گفتم . در آخر به خودم جرأت داده و در حالی كه صدایم را كمی پایین آورده بودم و به چپ و راستم نگاه می كردم و پیه همه چیز را به تنم مالیده بودم به او گفتم : ببین برادر "ه" ،راستش من از اینجا خسته شده ام . احساس می كنم توی زندان هستم . نمی توانم با دوست كنار دستیم حتی صحبت بكنم ! از خانواده ام سالهاست بی اطلاعم . اسم تماس داخله بیاری برایت نشست می گذارند و آدم را به صلابه میكشند. اینجا چه جور جاییه ؟ من دیگر خسته شده ام و میخواهم بروم .آهی كشید و نگاهی به من كرد وگفت : ببین من سالهاست كه میخواهم بروم . ولی شرایط مناسب برای اینكار پیش نیامده. وگرنه خیلی وقت پیش از اینها من رفته بودم . تو كه همه اش چند سالی است كه آمده ای من چی بگویم كه 25 سال از وضعیت خانواده ام خبری ندارم . الان هم زمان مناسبی برای رفتن نیست . هروقت كه شرایط رفتن مناسب بشود من به تو می گویم . مطمئن باش. خیالم راحت شد و احساس راحتی كردم .
با همین صحبت ها بود كه به اتفاق به طرف آسایشگاه رفتیم .درراه رفتن به آسایشگاه به خودم میگفتم : بالاخره روزی میرسه از این جهنم بتوانم خلاص بشوم ؟ عجب جایی گیر افتادیم ها!! آنشب روی تختم همه اش به خانواده و زن و بچه ام فكرمیكردم . و درآن حال وهوا به آنها قول دادم كه زودی می بینم تان . و به خواب رفتم . یادم می آید آن شب شیرین ترین شبی بود كه به خواب رفتم .
این قصه تلخ ،قصه تلخ خیلی از اسیران فرقه رجوی در اسارتگاه اشرف است .قصه ای كه معلوم نیست به كجا و كی ختم میشود ، هنوز هستند كسانی كه برغم میل باطنی خودشان در آنجا اسیرند و تحت تاثیر مغزشویی سران فرقه قرار گرفته اند و گمان می كنند كه اسارتگاه اشرف آخر دنیاست و دیگر هیچ راه خلاصی برایشان متصور نیست . اما اگر باور كنند كه راه دیگری هم هست مطمئن هستم كه بلافاصله تصمیم شان را میگیرند و نقطه پایانی بر دوران اسارت خود خواهند گذاشت .

منبع:  انجمن نجات مرکز خوزستان

ادامه دارد...
یوسف
91/09/06



طبقه بندی: افشاگری،  نجات یافتگان،  خاطرات،  نقض حقوق اعضاء، 
برچسب ها: خاطرات، افشاگری یوسف، زندان اشرف، فرقه رجوی، خوزستان، نوید رهایی،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی