نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : جمعه 27 خرداد 1390

... مهدی نه تنها دیگر مجاهد قهرمان و فرمانده فتح الله نامیده نمیشد بلکه با دستور مستقیم مسعود رجوی به پایین ترین رده تشکیلات و به عنوان یک هوادار ساده تنزل پیدا نموده و به شددیدترین و زشت ترین روش ها در نشست های جمعی مورد سرزنش و توهین های رجوی قرار میگرفت. صحت و سقم خبر هنوز کامل و مشخص نیست، زیرا که در هیچکدام از رسانه های خصوصی مجاهدین منعکس نگردیده است. در رابطه با مهدی افتخاری گفتنی برای ثبت در تاریخ بسیار است. متاسفانه غم درونی ام در حال حاضر مجال مکتوب نمودن آنها را نمیدهد. لذا ابتدا به بیان تسلیت به خانواده و دوستانش در از دست دادن فرزند برومند و دوست صدیقشان اکتفا میکنم. و در مرحله دوم شهادت میدهم که مهدی افتخاری از سال 1364 و پس از ...

 

                          

 

رضا اسدی، شانزدهم ژوئن 2011

 

با خواندن این خبر درد و غم سنگینی را در جسم و روحم احساس نمودم. به یاد اولین دیدارمان در تابستان سال 1360 هجری شمسی افتادم. در یک خانه تیمی و در یکی از مناطق تهران انجام شد . او فرمانده فتح الله نامیده میشد و مسئول عملیات فرار اولین رئیس جمهور ایران" آقای ابوالحسن بنی صدر" و مسئول اول سازمان مجاهدین" مسعود رجوی" با هواپیمای بویینگ 707 سوخت رسانی نیروی هوایی به فرانسه بود.

 

اگرچه من در زمان این پرواز با مجاهدین همکاری و در انجام آن دخالتی نداشتم اما یکی از افسران در پست فرماندهی پایگاهی بودم که پرواز از آنجا انجام گردید.

 

مهدی دراولین ملاقات توانست من را جذب شخصیت و انسانیت خودش نماید و با مجاهدین پیوندم دهد . و او بود که بعد از ده سال در سال 1370 بطور صادقانه باعث گسسته شدن این پیوند گردید. بمن فهماند که راه ما به علت بی لیاقتی ، بی تدبیری ، ناشایستگی رهبر، بدون نتیجه به انتها رسیده. با توجه به موقعیت و مسئولیت های که قبل از آن زمان در سازمان مجاهدین داشت ، خروج خودش از اردوگاه اشرف در عراق را غیر ممکن می دانست و از اقدامم برای خروج خودم و خانواده ام از آن محبس ابراز خوشحالی نمود.

 

در آن زمان مهدی نه تنها دیگر مجاهد قهرمان و فرمانده فتح الله نامیده نمیشد بلکه با دستور مستقیم مسعود رجوی به پایین ترین رده تشکیلات و به عنوان یک هوادار ساده تنزل پیدا نموده و به شددیدترین و زشت ترین روش ها در نشست های جمعی مورد سرزنش و توهین های رجوی قرار میگرفت.

 

پس از ده سال ارتباط تنگاتنگ با مهدی افتخاری من آمدم و ایشان در آنجا ماند تا اینکه امروز صبح خبر فوتش را در" سایت بالاترین" و به نقل از وبلاگ" بهای آزادی"

خواندم.

 

صحت و سقم خبر هنوز کامل و مشخص نیست، زیرا که در هیچکدام از رسانه های خصوصی مجاهدین منعکس نگردیده است.

 

در رابطه با مهدی افتخاری گفتنی برای ثبت در تاریخ بسیار است. متاسفانه غم درونی ام در حال حاضر مجال مکتوب نمودن آنها را نمیدهد.

 

لذا ابتدا به بیان تسلیت به خانواده و دوستانش در از دست دادن فرزند برومند و دوست صدیقشان اکتفا میکنم.

 

و در مرحله دوم شهادت میدهم که مهدی افتخاری از سال 1364 و پس از انحراف سازمان مجاهدین از سانترالیزم دموکراتیک به شدت مخالف رهبری عقیدتی و ایدیولوژیک مسعود و مریم رجوی بوده و عملکردها و منجمله ازدواج تشکیلاتی آنها را مغایر با اصول انسانی و اهداف اولیه این سازمان و خودش میدانست.

 

------------

 

در همین رابطه:

 

 

آن اتفاق فقط با یک تماس تلفنی افتاد

  

رضا اسدی، سایت پرواز، بیست و سوم ژوئن 2008

 

واقعا تو دیوانه هستی! آخر مرد حسابی این چه کاری است تو کردی؟ کدام انسان عاقلی همسر و چهار فرزندش را در دهان گرگ رها میکند و به خارج فرار میکند! این موارد در چهارچوب زندگی طبیعی نمیگنجد. من یکی را اگر به سلابه هم بکشند اهل چنین ریسکی نیستم.

 

این ها کلماتی بودند که از دهان کاظم رجوی شنیدم. برادر مسعود رجوی. رهبر فرقه مجاهدین خلق. در خانه اش در حومه ژنو در کشور سوئیس. سال یک هزار و سیصد و شصت و یک هجری بود. زمانیکه میخواستیم برای انجام یک کنفرانس مطبوعاتی از منزلش خارج شویم.

 

در موقع خروج از منزل در جلوی چشمانم، به سبک مرسوم اروپائی ها، یک ماچ آرتیستی هم از همسرش گرفت و لپ سفید و سرخ سه فرزندش را بوسید. معلوم بود که به آن چه که گفته بود اعتقاد هم داشت.

 

همه زندگی ام و متعلقاتش با یک تماس تلفنی ساده دگرگون شده بود. مکالمه ای چند لحظه ای.

 

او آن طرف خط در پاکستان بود و من در ایران. اسم واقعیش را نمیدانستم. او را با اسم مستعار دائی صدا میکردیم. در مجاهدین فرمانده فتح الله نامیده میشد. در چند جمله گفت که: قرمز هستی و جانت در خطر است. باید بلافاصله حرکت کنی و خودت را به خارج از ایران برسانی. به هر طریق که خودت میدانی عمل کن.

 

معنی قرمز بودن را میدانسنم. یعنی این که آنقدر در خطر بودم که ارتباطم قطع شده بود. نباید هیچ امیدی به کمک های فکری ومالی دیگران داشته باشم. همه چیز هم مخفی انجام شود. حتی همسر و چهار فرزندم هم از این موضوع بی خبر باشند.

 

به او اعتماد کردم. علت در خطر بودنم را هم نپرسیدم.

 

درمکالماتی که در زمان حضورش در ایران با هم داشتیم خودش رابه عنوان یک انسان جا افتاده با درک و فهم برایم سمبولیزه کرده بود.

 

هیچوقت یادم نمیرود که میگفت: نفس مبارزه بر علیه ظلم و زور ابتدا از خود انسان شروع میشود. مبارز باید دارای روح و جسمی سالم و سرشار از محبت ، صفا و صمیمیت باشد. یک مبارز سمبل و نمونه یک انسان متکامل است. وظیفه و مسئولیت او عشق ورزیدن به همسر و فرزندانش و پر بها دادن به کانون خانواده است. او هرگز نباید در انجام مسئولیتش در قبال خانواده کوتاهی نماید. پس خانواده اش نیز از هرجهت باید سرمشقی برای دیگران باشد.

 

بعد ها در فرانسه فهمیدم که اسم اصلیش مهدی افتخاری است. کسی که مسئولیت طرح و فرماندهی فرار رجوی و بنی صدر از ایران به فرانسه را داشته است. فراری که با هواپیمای نظامی به خلبانی سرهنگ بهزاد معزی انجام شد.

 

افتخاری در ادامه صحبت هایش میگفت: علاوه بر رشد فردی و خانوادگی باید یک مبارز عاشق وطن و هموطنانش باشد. بدون وابستگی به زادگاه و حمایت هموطنانش هرگز موفق و پیروز نخواهد شد. یک مبارز و مجاهد به تنهائی به هدف نخواهد رسید مگر این که دست در دست مجاهدین دیگر بدهد و به طور حرفه ای به عضویت سازمان مجاهدین در بیاید.

 

پس از قطع تماس تلفنی در یک حرکت خودم را در فرانسه در خانه تیمی مجاهدین یافتم. البته انجامش به این آسانی که گفتم نبود ولی برای کسی که برای رسیدن به آمالش وطن و خانواده اش را پشت سر میگذارد آسان مینمود. پس از دو سال خودم ، همسر ، چهار فرزندم را در عراق و دربست در اختیار رجوی که خود آلت دست صدام حسین دیکتاتور عراق بود دیدم.

 

آن چه عملا از رفتار مجاهدین میدیدم با آن ها که از افتخاری شنیده بودم مغایرت داشت. وابستگی به یک دولت خارجی و جاسوسی بر علیه هموطنانم در مرامم نمیگنجید. لذا با پرداخت بهائی سنگین مجاهدین و عراق را ترک کردم. با این حال هنوز فعالیت های آن ها در عراق و اروپا را به طور دقیق زیر نظر دارم. نه تنها اعمال و رفتار آنها را آن طور که مهدی افتخاری گفت در جهت ارتقاء شخصیت فردی،خانوادگی و اجتماعی یک فرد نمیبینم بلکه در جهت نابودی آنها بوده و است. فقط به سه نمونه اش اشاره میکنم:

 

1- اعضای مجاهدین خشن ترین و متعصب ترین ها در میان مخالفین حاکمان ایران هستند. اعمال خشونت آمیز این اعضاء برای ایرانیان خارج کشور غیر قابل تحمل هستند.

 

2- زندگی خانوادگی تمامی اعضاء مجاهدین از هم پاشیده و به دستور رهبری فرقه فاقد خانواده و ارتباطات خانوادگی میباشند.

 

3- در تمام دوران موجودیت مجاهدین سازمانشان دربست وابسته و در اختیار یک دولت خارجی بوده اند.

 

4- در حملات نظامی دول دیگر به کشورشان شریک و مشوق متجاوزین بوده و هستند.

 

خود مهدی افتخاری در همان سال ها به این نقطه رسیده بود که دیگر راه حرکت سازمان دلخواهش مطابق با اهداف گفته شده او نیست اما برای خودش راه برگشتی نمیدید و تن به هر ذلتی برای ماندن در درون روابط فرقه ای مجاهدین داده است.

 

پیامم به افتخاری این است : تو همه فرمول مبارزه را گفتی اما یک مورد مهم آن را یا نمیدانستی و یا فراموش کردی که بگوئی. آن نکته مهم این است که یک مبارز باید شهامت آن را داشته باشد که به اشتباهی که منجر به شکستش میشود اقرار نماید و راه درست و عاقلانه را پیگیری و دنبال کند.

 

--------------




طبقه بندی: آقای رضا اسدی،  قربانیان خشونت و ترور ، 
برچسب ها: رضا اسدی، مهدی افتخاری،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی