نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : جمعه 22 دی 1391

در یکی از روزها با ناهید در داخل ماشین در حال گشت در قرارگاه بودیم به او گفتم : کنترل محسوس و نامحسوس من از سوی شما فایده ای ندارد ، من تصمیم خودم را گرفتم و پسر بیگناهم سعید به تک تک سلولهایم نفوذ کرده است . دیگر محال است کسی بتواند سعید را از من جدا کند . وقتی ناهید حرفم را شنید در کمال ناباوری شروع کرد به التماس کردن و از من ملتمسانه تقاضا می کرد از تصمیم خودم منصرف شوم ...

خانم مرضیه قرصی

روزهای سرنوشت ساز جنگ امریکا و عراق

 تقاضای خروج از قرارگاه اشرف

چند روز بعد از نشست انتخاب صدیقه حسینی به مسئول اول سازمان ، ناهید فرمانده ی "جی اف ام" ما چون در مقر اصرار مرا برای خروج از قرارگاه اشرف شنید به من گفت : این بهانه ای است تا تحلیل رفتن توان مبارزاتی خودت را توجیه کنی و به زبان بی زبانی به من فهماند دوباره اعتراضم را نسبت به اینکه بالاجبار در قرارگاه اشرف مرا نگه داشتند با مسئولین رده بالای سازمان در میان بگذارم. به ناهید گفتم : من نمی خواهم اینجا وقت خودم را تلف کنم و در مناسبات سازمان باشم ، می خواهم پیش پسرم سعید برگردم. چون سازمان ده سال پیش او را از من به زور گرفت و به ایران فرستاد .

 من حتی صدای او را در این مدت طولانی نشنیدم. همسرم را به کشتن دادید و خانواده مرا متلاشی کردید . به ناهید گفتم : " ببین تو باید درک کنی من و همسرم وقتی ده سال پیش به قرارگاه اشرف منتقل شدیم افراد سیاسی نبودیم همسرم به خاطر بدهکاری که داشت در ایران تحت تعقیب بود و ما برای زندگی بهتر و به دور از هیاهو و استرس سعی داشتیم به کشورهای اروپایی پناهنده شویم و در این میان به تور رابطیین سازمان افتادیم آنها به قصد اخذ پناهندگی از یکی از کشورهای اروپایی ما را فریب دادند و به عراق منتقل کردند . به ناچار وادار شدیم تا در پایگاههای سازمان بمانیم.

در واقع ما را در برابر عمل انجام شده قرار دادند . بچه ی شیرخواره ام را از دستم گرفتند و به ایران فرستادند ، وادارم کردند تا از همسرم طلاق بگیرم و به اصطلاح در انقلاب مریم ذوب شوم. بعد از مدتی همسرم را طی عملیات تروریستی در تهران به کشتن دادید . من نیز ده سال برای شما از جان و سرمایه وجودم مایه گذاشتم و حالا که میخواهم به عواطف مادرانه خود پاسخ دهم و برای فرزندم سعید که ده سال بی مادر و بی پدر مانده است ، مادری کنم شما ناهید می گویی من توان مبارزاتی ام تحلیل رفته است؟‼ واقعا برای تو و سازمان متاسفم و برای خودم نیز همچنین. ناهید همینطور مات و مبهوت مانده بود. حتی پلک هم نمیزد. انگار آب سردی را بر سرش ریخته بودند. به ناهید گفتم از این به بعد دست به هیچ کاری نمی زنم.

 از آن لحظه خاص تصمیم قاطع خودم را گرفتم . متوجه بودم مسئولین قرارگاه اشرف و فرماندهانم به نوعی سعی دارند روحیه مرا در هم بشکنند و کما فی السابق به عنصری بی اراده مبدل کنند . با شگردهای آنها در این ده سال به حد کافی آشنا بودم . اما فرزندم سعید انگیزه ی سرشاری را در من بوجود آورده بود. احساس گناه میکردم . در خلوت تنهائی های خویش در این فکر بودم فرزندم سعید چه گناهی کرده بود که به چنین سرنوشت شومی گرفتار آید؟ به طوری که حتی مادر و پدر واقعی خودش را نشناسد . اعتراضاتم شروع شد. دست به مبارزه منفی زدم.

با همه ضوابط تشکیلاتی مخالفت می کردم . تحت مسئولین خودم را نیز ول کردم . فرمانده ام ناهید بشدت مرا زیر نظر داشت بیرون از مقر هم که می رفت مرا با خودش می برد . خیلی تلاش می کرد تا من حرف بزنم و آرزوی(اسم مستعارم در اشرف) سابق بشوم . ناهید اغلب اوقات مرا با خودش همراه می کرد. به این دلیل که پیش بچه ها نباشم تا تاثیر منفی روی آنها نگذارم .

در یکی از روزها با ناهید در داخل ماشین در حال گشت در قرارگاه بودیم به او گفتم : کنترل محسوس و نامحسوس من از سوی شما فایده ای ندارد ، من تصمیم خودم را گرفتم و پسر بیگناهم سعید به تک تک سلولهایم نفوذ کرده است . دیگر محال است کسی بتواند سعید را از من جدا کند . وقتی ناهید حرفم را شنید در کمال ناباوری شروع کرد به التماس کردن و از من ملتمسانه تقاضا می کرد از تصمیم خودم منصرف شوم ناهید به رفتارهای گذشته خودش اشاره نمود و از اینکه بارها مرا وادار کرد تا در نشست ها شرکت کنم عذرخواهی کرد .

 به ناهید گفتم: تو نمی توانی حس مادرانه مرا درک کنی. من هم اکنون جز در آغوش کشیدن سعید و مادری کردن به او به هیچ چیز دیگری فکر نمی کنم و اصولا هیچ چیزی برای من مهم نیست . به ناهید فهماندم هم اکنون همه چیز تمام شده است و من تحت هر شرایطی از قرارگاه اشرف خارج خواهم شد. ناهید توان درک عواطف مادرانه مرا از دست داده بود چرا که او خود قربانی امیال رهبران بیرحم سازمان بود و چون رباتی می ماند که کوکش کرده اند و از احساسات مادرانه و زنانه چیزی در وجودش پبدا نبود. ناهید اما همچنان مرا تحت نظر داشت . اگر برای کاری مجبور می شد از مقر خارج شود مرا به نسرین مسیح وصل می کرد .

او مرتب گزارش به اصطلاح پاسیو شدن مرا به فرمانده "اف ام" ما می داد . در یکی از روزها فرمانده مرا احضار کرد . او سعی داشت به هر نحوی مرا از تصمیم خودم منصرف کند . اما من هیچ ضعفی در برابر فرمانده اف ام ، از خودم بروز ندادم و برخواسته خویش مبنی بر خروج از قرارگاه اشرف تاکید کردم. تا اینکه فرمانده موفق شد برای مدتی مرا فریب دهد تا از خواسته خویش دست بکشم. یک هفته بعد متوجه شدم آنها مرا اغوا کرده اند ، دوباره بر تقاضای خروج از قرارگاه اشرف اصرار ورزیدم.

در این میان عارضه جسمی برای من پیش آمد . علیرغم توصیه دکتر معالجم اصرار داشتم تا مرا هر چه زودتر عمل کنند. زیرا هیچ اندوخته و سرمایه ای نداشتم و می دانستم اگر با این شرایط نامناسب جسمی از قرارگاه اشرف خارج شوم پولی برای درمان بیماری خودم نخواهم داشت به این خاطر سعی کردم در اشرف عمل جراحی شوم و سپس از آنجا خارج شوم . در نهایت راهی بیمارستان شدم و جراحی شدم .

 یک ماه بعد حالم کاملا خوب شد . یک هفته قبل از اینکه جراحی شوم کلاس "تئوری اپورتونیسم" شروع شد که مسئول ما در این نشست سیاوش بود . او مسئول نشست برای هر دو مقر خواهران بود و تدریس را او بر عهده داشت . اما در این شرایط هیچ کس حال و حوصله رفتن به کلاس را نداشت . خواهرها مایل نبودند مسئولین سازمان آنها را با این موضوعات سرگرم کنند و به اصطلاح همه "واو " شده بودند .

ادامه دارد...

منبع:  انجمن نجات

آبان ۱۳۸۷

.....................................

در راستای مبارزه  با تروریسم بین المللی،  با  ارسال پیامک (SMS) به دوستان  و آشنایان خود،  وب سایت "نوید رهایی" را  معرفی كنید. http://www.nasimerahaee.mihanblog.com


 




طبقه بندی: خاطرات اعضای جداشده، 
برچسب ها: خاطرات، مرضیه قرصی، فرقه رجوی، زنان جداشده،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی