نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر آمریکا

مرتبه
تاریخ : دوشنبه 22 فروردین 1390
وقتی از آسایشگاه به سمت سالن غذا خوری می آمدم متوجه اطاقی شدم که پنجره های آن را میله زده بودن. مثل زندان یک نفر داخل آن بو.د رفتم تا ببینم چه خبر است. وقتی نفر داخل اطاق را صدا کردم نفر ترسید. گفت سریع از اینجا برو، سازمان اذیتت میکند. گفتم چرا...

رهبران فرقه ستیزه جو خشونت طلب مجاهدین بر این باور نبودند که همه چیز در جوی زمان شسته و دگرگون میشود. تصویری که از سازمان داشتم آن چیزی نبود که در عمل دیدم از زمین تا آسمان فرق میکرد. وقتی از کشور اردن می آمدیم به عراق، پادگان اشرف غافل از اینکه پادگان اشرف با دیوارهای نقوذ ناپذیر و بلندش تبدیل به زندانهای قرون وسطایی شده بود .

در راه مسئولین بالای سازمان از من سوال میکردن برای چه آمدی سازمان گفتم آمدم تا آخوندها را سرنگون کنم و هر چه زندان در ایران است همه را خراب کنیم . آن لحظه مسئولین بالای سازمان نیش خندی زدن به مسخره گفتن درست آمدی. خیلی ناراحت شدم از این برخوردشان. دست پرورده های مسعود رجوی بودن سر تا پا دو رو و پر رو. آمدیم اشرف قرارگاه سردار موسی خیابانی (قرنطین).

 وقتی از آسایشگاه به سمت سالن غذا خوری می آمدم متوجه اطاقی شدم که پنجره های آن را میله زده بودن. مثل زندان یک نفر داخل آن بو.د رفتم تا ببینم چه خبر است. وقتی نفر داخل اطاق را صدا کردم نفر ترسید. گفت سریع از اینجا برو، سازمان اذیتت میکند. گفتم چرا؟ گفت: برو من اینجا زندانی هستم. تعجب کردم سازمان به اسم آزادی زندان درست کرده و شکنجه و زندانی میکند نفراتش را !

مستقیم رفتم پیش خواهر حشمت. گفتم: سازمان زندان دارد؟ گفت: نه. گفتم: خودم با چشمام دیدم نفر داخل سلول بود گفت من زندانی هستم سریع از اینجا برو! حشمت خندید و گفت: سازمان خیلی پاکتر از این حرفها ست مبارزه میکنه که بعد از سرنگونی هر چی زندان تو ایران است را خراب کند.

 

هر روز میرفتم به نفر زندانی سر میزدم که به من گیر دادن. حشمت صدام کرد و گفت: این نصیحت را میکنم هر جا نیاز شد چشمانت را ببند و رد شو. بعد فهمیدم تمام اطاقهای اون قسمت پر زندانی است که پنجره های آن را موکت پوشاندن کسی نبیند. بعد از مدتی منتقل شدیم به ورودی بالا که مسئولش مریم بلغبان بود. وقتی با نفرات دیگه محفل میزدم هر کس به یک مدل به سازمان فحش میداد و میگفت سازمان با کلک من را آورده به اسم فرستادن به خارج.

رو به روی مجموعه ما مجموعه متروکه ای بود که یک نفر جلوی درب آن پست میداد. یک شب رفتم پرسیدم داخل اطاق چیست که همیشه اینجا نگهبانی میدهی؟ گفت: یک نفر است که میخواهد از سازمان جدا شود، اینجا زندانیش کردن. پرسیدم: سازمان که زندان نداره! گفت: اینجا بازداشگاه حساب می شه نه زندان!

هر روز که سالن غذا خوری میرفتم نفرات کم میشدن. وقتی مراجعه میکردم به مسئولین میپرسیدم نفرات چه میشوند، مسئولین می گفتن میروند ماموریت، دیگر دنبال نکن، این موضوع اطلاعاتی است.

 

هر روز دو یا سه نفر غیبش میزد. گاهی هم یکی یا دو نفر را می فرستادن ارتش برای رد گم کردن. تا یک روز ساعت 2 نیمه شب بود. ناصر هاشمی بیدارم کرد. گفت: کارت دارند. لباسهایم را پوشیدم. رفتیم با ناصر. گفتم: مریم باغبان کار دارد؟ گفت: نه، صبر کن می بینی.

رسیدیم به مجموعه های ورودی که ورود و خروجش چک میشد. بعد ناصر گفت: پیاده شو. وقتی پیاده شدم دیدم تمام پنجره ها نرده دارند و از یک ساختمان صدای جیغ و فریاد می آید. گفتم: ناصر کسی را میزنند؟ گفت: نه عادی است. رفتم از درب ، داخل اطاقی. همین که وارد اطاق شدم یک دفعه یکی با چوب طی زد به سرم. گفت: مزدور کثیف، سگ رژیم ... . یکی دیگه با لگد و  مشت میزد...

 

یکی از آنها حمید آراسته بود و اون یکی با اسم مستعار مسلم و پیر دختری به اسم فروغ. فحشهای رکیک میدادن و میزدن. می گفتن: بگو تو را کی فرستاده؟...

این پذیرایی اولش بود اطاقهای دیگه نفرات را جوری میزدن که نفر به مسعود و مریم فحش میداد. تا ساعت پنج صبح زیر بازجوی و شکنجه بودم. بعد من را تحویل حسن مجتهدزاده با نام مستعار «نوید» دادن. گفتم تمام شد. بعد من را انداختن در سلول انفرادی. با لگد و مشت گفتن لباسهایت را در بیاور. گفتم در نمی آورم. دوباره ریختن زدن. صدایشان را بردن بالا. بعد یک دست لباس زندانی آوردن دادن. لباسهای سازمان را در آوردم تحویل دادم. دوباره آمدن سراغم بردن بازجویی. در راه نوید التماس میکرد و میگفت بگو نفوذی هستم من پیش مسئولم خراب نشوم. خندیدم. نعمت اولیایی و مهدی نامی شروع کردن به زدن و روی زمین کشیدن و بردن به اطاق باز جویی.

 

فروغ گفت: میخواهی اعتراف کنی تا آزادت کنیم؟ گفتم: من کاره ای نیستم. گفت: میخوای به این کتاب قرآن قسم بخوری؟ گفتم: آره. یک دفعه کتاب قرآن را پرت کرد به طرفم. از بالای سرم رد شد و افتاد زمین. فروغ داد زد: کثافت این قرآن که کتاب داستان است. بعد به جون مسعود و مریم قسم خوردم. که سه تایی هار شدن و ریختن سرم. شروع کردن به زدن. به جون سگ قسم میخوردم بهتر از جون مسعود و مریم بود. شرافت سگ بیشتر از شرافت مسعود و مریم هست. حداقل سگ خیانت نمیکند. هرروز چند مدل شکنجه میشدیم :

 

1- قطع آب گرم در زمستان و ندادن وسایل گرمایش

2- حبس در انفرادی که نفر فکر میکنه خودش زندانی است

3- بی خوابی زیر بازجویی

4- گذاشتن حلب روی سر و با چوب زدن به آن

5- در سرما انداختن در آب سرد

6- زدن درب سلول هر 10 دقیقه با چوب و لگد

7- کشیدن پشم شیشه به بدن

8- زمان سرویس یک دقیقه

9- دادن غذای سرد و کم

10- (این قدر) زدن شکمم سوراخ شد وچرک کرد. دارو نمیدادن. هر روز خودم چرک میکشیدم بیرون .

بعد بازجویی شد چرا رفتی تو ایران سربازی، سرنگونی را عقب انداختی؟ این جرم بزرگی است! فروغ پرسید: از کدام شاعر خوشت میاد؟ گفتم: شهریار. یک دفعه ریختن سرم با چوب و شلنگ. بستن به صندلی و زدن. گفتن: شاعر شهریار یک خائن است. با خامنه ای ملاقات کرده. تو هم خائن هستی. سرم داشت میترکید. به نوید گفتم: یک لیوان چای میخواهم. شروع کرد به فحش دادن. گفت: در عراق روزی 700 تا کودک میمیره. ما خودمان هم چای نداریم. گفتم: حداقل از شیر یک لیوان آب گرم بده...

نسیم رهایی 22 فروردین 90




طبقه بندی: خاطرات اعضای جداشده، 
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی