نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : سه شنبه 24 بهمن 1391
پس از آنكه آنها نتوانستد مرا قانع به پذیرش بی چون و چرای قوانین فرقه كنند كار را به دادوقال كشاندند. سهیلا و محمدرضا موزرمی و سایر نفرات حاضر در جلسه شروع به فریاد كشیدن بر سر من نمودند.آنان با لحنی توهین آمیز به من میگفتندكه خفه شو! تو كی هستی كه از سازمان ایراد می گیری؟...

اسارت در فرقه رجوی
حدود چندین ساعت همین جور با هم بحث میكردیم.بحث هائی كه هیچ نتیجه ای نداشت.حرف كلی آنان این بود كه من باید قوانین تشكیلاتی فرقه را بپذیرم و به انتقاداتم از فرقه پایان داده و دوباره به مناسبات برگردم بدون آنكه ذره ای به نظرات و انتقادات من توجه شود.جلسه در واقع یكطرفه بود و فقط من میباست حرفهای آنان را می پذیرفتم .اما من از حرفهایم كوتاه نیامدم، حرفهائی كه حرف دل خیلی ها بود.

پس از آنكه آنها نتوانستد مرا قانع به پذیرش بی چون و چرای قوانین فرقه كنند كار را به دادوقال كشاندند. سهیلا و محمدرضا موزرمی و سایر نفرات حاضر در جلسه شروع به فریاد كشیدن بر سر من نمودند.آنان با لحنی توهین آمیز به من میگفتندكه خفه شو! تو كی هستی كه از سازمان ایراد می گیری؟

اصلاً تو كی هستی و از طرف كی به این جا آمده ای؟ یالا جواب بده! من هم جواب دادم كه خودتان بهتر میدانید كه من كی هستم و برای چه به سازمان آمده ام .سهیلا صادق گفت خودت را به خریت نزن یالا بگو كه از طرف كی به این جا آمده ای؟

بلی داشتند یواش یواش پیش میرفتند تا اینكه حرف آخرشان این بود كه تو مأمور رژیم ایران هستی و ماهم میدانیم كه تو از طرف رژیم ایران به سازمان آمده ای و باید اعتراف كنی!

این همان جوابی است كه در طول این سالها فرقه به منتقدین و مخالفین خود داده است.رویه همیشگی این فرقه این بوده و هست

هنگامی كه فرقه در برابر انتقادات منقدین خویش جوابی برای گفتن ندارد به شانتاژ و تهمت زدن روی می آورد تا شاید به این شیوه بتواند مخالفین را وادار به سكوت بنماید.

حرفهایی پوچ، میان تهی وبی ارزش كه نه تنها هیچ ارزش حقوقی و قانونی ندارد بلكه آنقدر ماهیت كثیف فرقه بر همگان عیان گشته است كه در عالم سیاسی نیز كسی به این حرفهای فرقه توجهی نمیكند.

آنقدر این حرف شكنجه گر فرقه مسخره بود كه من زدم زیر خنده و گفتم كه شوخی میكنید .خودتان را مسخره میكنید یا من را؟! همه من را میشناسند و خودتان هم میدانید كه این حرفها به من نمی چسبد .

چون با سیستم شما مخالف هستم این حرفها را میزنید و میخواهید كه دهان مرا ببندید.اما من كسی نسیتم كه با این حرفها جا بخورم .من به خاطر برقراری دموكراسی و آزادی در كشورم قدم در راه مبارزه با حكومت ملاها گذاشته ام و به سازمان پیوسته ام .اما متأسفانه حالا هر چه این جا میبینم نقض حقوق انسانی و مصداق استبداد مطلق است . من كوتاه بیا نیستم و اگر هم خیلی از نوع رفتار من در سازمان ناراحت هستید پس چرا با درخواستهای مكرر من مبنی بر خروج از سازمان موافقت نمیكنید؟!

نفرات حاضر در جلسه شروع به فحاشی كردند.با داد و بیداد میخواستند مرا بترسانند. اما من كوتاه بیا نبودم،.تا این كه جلسه بدون هیچ نتیجه ای تمام شد.سهیلا صادق در پایان جلسه گفت برو و امشب خوب فكر كن امیدوارم كه سر عقل بیائی و خودت با زبان خویش اعتراف كنی كه نفوذی رژیم ایران هستی، در آنصورت ما هم به تو كاری نداریم. اگر خودت حرف بزنی و واقعیت را بگوئی ما هم به تو كمك میكنیم .

سپس من را به یك ساختمان بردند. من در آنجا تنها بودم .در را قفل كردند و رفتند.خیلی خسته شده بودم و سردرد گرفته بودم.از بس كه با هم جر و بحث كرده بودیم و مرا تحت فشار روحی قرار داده بودند، گیچ شده بودم.آخه من تنها میبایست به سؤالات جورواجور چندین نفر جواب میدادم.

آن شب تا صبح خوابم نبرد.در تمام طول شب با خودم فكر میكردم و پیش خودم میگفتم كه خدایا اینهاچه میگویند؟! چی راجع به سازمان فكر میكردم حالا چی شد؟! خدایا چكار كنم ! در بد باتلاقی گیر افتاده بودم.

آن شب گذشت . روز بعد صبح زود مهدی به دنبالم آمد و گفت كه لباسهایت را بپوش باید برویم جلسه.

با هم به یك سالن رفتیم كه نزدیك ورودی سازمان بود. و بعضی اوقات فهیمه اروانی از اعضای شورای رهبری فرقه در آنجا جلسه میگذاشت.وارد سالن شدیم . من سلام كردم . جلسه بزرگی بود، خود فهیمه اروانی نیز نشسته بود و ریاست جلسه را بر عهده داشت.وی جواب سلامم را به سردی داد و گفت بنشین.افراد دیگری كه در جلسه حضور داشتند عبارتنداز: فرشته شجاع، سیلا صادق، نادر رفیعی نژاد،حسن محصل ( جلال ) حبیب گودرزی ، محمد سادات دربندی ( عادل ) رضا مرادی ، سعید خدائی صفت ، فرهاد الفت ( منوچهر ) حسن عزتی ( نریمان ) اسدالله مثنی ، مهدی برائی ( احمد ) و اسماعیل عبدالی تمامی این افراد از كادرهای درجه یك فرقه به شمار می آیند.جلسه با حرفهای فهیمه اروانی شروع شد.

ا و گفت: فكرهایت را كرده ای و آماده ای كه حرف بزنی؟ ما همه این جا جمع شده ایم كه ترا تعیین تكلیف كنیم .با ما همكاری كن ما هم كمكت میكنیم.سپس در مورد پروسه ای كه در سازمان گذرانده ام و حرفهائی كه بر علیه سازمان زده بودم صحبت كرد(به اصطلاح آنان در مورد دورانی كه مناسبات سازمان را شخم زده بودم).او از من خواست كه دلیل كارهایم را توضیح دهم.و میگفت : چرا تو هرجا میرسی بر علیه سازمان حرف میزنی ؟ تو بجای اینكه از مناسبات سازمان دفاع كنی و اگر كسی هم بر علیه سازمان حرفی زد بزنی تو دهنش، حالا خودت بر علیه سازمان حرف میزنی! دلیل این نوع رفتار تو چیست ؟ چرا تو كه همیشه مدافع سازمان بودی حالا بر علیه سازمان كار میكنی؟

من در جواب گفتم: خواهر فهیمه شما خودتان خوب میدانید كه من با چه انگیزه بالائی برای مبارزه با رژیم به سازمان آمده بودم و با چه مشقت و سختی خودم را به سازمان رساندم.من سالها در ایران هوادار سازمان بوده ام و از سازمان دفاع میكرده ام.چون واقعاً فكر میكردم سازمان آزادیخواه است ومردانه وار دارد با آخوندها میجنگد.ما به خاطر مبارزه با استبداد و خودكامگی به این جا آمده ایم. آمده ایم كه حق وحقوق مردم را از آخوندها بگیریم. اما بعد از مدتی كه از حضور من در سازمان گذشت من متوجه شدم كه در سازمان علیرغم تصورات قبلی من خبرهای دیگری است. و سازمان با تصورات قبلی من تفاوتهای زیادی دارد.

فهیمه پرسید مثلاً چه خبرهائی ؟! و سازمان با تصورات قبلی تو چه تفاوتهائی دارد؟!

ادامه دارد...
...........................
محسن عباسلو
کانون صلح و آزادی دنا - وین،اتریش




طبقه بندی: آقای محسن عباسلو،  خاطرات اعضای جداشده، 
برچسب ها: خاطرات، محسن عباسلو، اسیربیدادگر، فرقه رجوی، نوید رهایی،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی