نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : جمعه 11 اسفند 1391

روزها به سختی می گذشت انگار دنیا برای من تیره و تار شده بود. استرس و اضطراب همه ی وجودم را فرا گرفته بود. تصویر پسرم سعید را در رویاهام و خیالم می کشیدم که بیش از ده سال بود او را ندیده بودم. احساسات مادرانه غریبی همه وجودم را در بر گرفته بود.

خانم مرضیه قرصی

 تقاضای خروج از قرارگاه اشرف

مرضیه غفاری گفت : بتول رجایی می خواهد با تو صحبت کند و از من خواست تا با او به دفترش برویم . بتول از تصمیم من برای خروج از اشرف بسیار عصبانی بود . برگه ای به من داد تا آنچه را که او می گوید ، بنویسم و امضاء کنم . بدون هیچ سوالی تن به خواسته او دادم چون نمیخواستم کوچیکترین بهانه ای به آنها بدهم تا مانع خروجم از قرارگاه اشرف شوند. سپس بتول برگه را از من گرفت و گفت چند روز بعد نتیجه را به تو خواهیم گفت.

روزها به سختی می گذشت انگار دنیا برای من تیره و تار شده بود. استرس و اضطراب همه ی وجودم را فرا گرفته بود. تصویر پسرم سعید را در رویاهام و خیالم می کشیدم که بیش از ده سال بود او را ندیده بودم. احساسات مادرانه غریبی همه وجودم را در بر گرفته بود . گاهی همسرم آرام را در خواب می دیدم که غمگین در گوشه ای ایستاده و به من در بیابانی تفتیده و سوزان خیره شده است.

از خواب می پریدم چه سرنوشتی برای ما رقم زده شد؟ چه می خواستیم و به کجا رسیدیم. چند روز گذشت اما همچنان فرماندهان سازمان سکوت کرده بودند . به خودم می گفتم پس چرا پاسخ مرا ندادند؟ چرا زمینه خروجم را از قرارگاه اشرف فراهم نمی کنند ؟ چه خوابی دوباره برای من دیده اند؟ به دفتر مرضیه غفاری رفتم از او دلیل سکوتشان را پرسیدم ، گفتم چرا اقدام نمی کنید؟ منتظر چی هستید؟ چرا مرا به تیف ( کمپ امریکا ) منتقل نمی کنید؟ مرضیه گفت : هنوز آمریکائیها پاسخی نداده اند.

به اوگفتم : اگر شما موضوع خروجم را به امریکائیها اطلاع داده باشید آنها حتی لحظه ای درنگ نمی کنند و مرا به تیف منتقل می کنند مرضیه گفت : " تو از کجا می دانی ما نامه خروج تو را به امریکائیها نداده ایم ؟ آیا اطلاعات تو از ما بیشتر است ؟ به مرضیه گفتم : بیش از ده سال در مناسبات سازمان شما زندگی کردم به خوبی با شیوه هایتان آشنا هستم. او گفت : برای همین می خواهی از اینجا بروی!!! بشدت برافروخته شدم ، بی آنکه حرفی بزنم از دفتر کارش بیرون آمدم .

یکی از روزها فهیمه اروانی به خروجی آمد و به من گفت : " ربطی به کار نیرویی ندارم و کار اصلی من در ستاد تبلیغات است ولی آرزو می خواهم کمکت کنم". گفتم : فهمیه تصمیم خودم را گرفتم اگر می خواهی واقعا کمکم کنی زمینه خروج مرا از قرارگاه اشرف فراهم کن " . او خنده تلخی زد و گفت : " شوخی نکن " . فهمیه همان روز از ساعت 9 صبح تا 4 بعد از ظهر حرف زد و تلاش می کرد مرا مثل دفعه قبل منصرفم کند.

 کاملا کلافه شده بودم. او یک مخ زن حرفه ای بود به فهیمه گفتم : وقتی سعید به تک به تک سلول های من رسوخ کرده است شما چطور می خواهید فرزندم را از من جدا کنید؟!!! فهیمه تو یک زنی و احساسات مادرانه و زنانه داری بایستی بفهمی من همین حالا چه حسی دارم بیا به احساسات مادرانه من احترام بذار ، لعنت به این سیاست و مبارزه . من نمیخوام مبارزه کنم. دوست دارم فقط به فرزندم فکر کنم.

آیا این حق من نیست ؟ این انتخاب من نیست ؟ چرا می خواهید علائق سیاسی خود را به دیگران تحمیل کنید؟ این چه جور آزادیخواهی و انقلابیگری است ؟ هیچ چیزی ، هیچ ردی و اثری از انقلاب ایدئولوژیک و مبارزه در وجودم نمانده است . یک روز به انتخاب خودم به قرارگاه اشرف آمدم و امروز هم خروج از قرارگاه اشرف را انتخاب کردم . من انسان آزادی هستم و باید به انتخاب های من احترام بگذارید اگر واقعا به آزادی ایمان و باور دارید؟

ولی فهیمه اروانی مثل یک موجود دوپای بیرحم و بی احساس می نمود . او هیچ درکی از حرف های من نداشت و طبق معمول همیشگی می خواست با برخوردهای عاطفی تصمیم مرا تغییر دهد . فهمیه وقتی حرف های مرا شنید ، گفت : " کی تو را به این روز انداخته است ؟ گفتم : خودت خوب می دانی من حتی ساعتی نیز مایل نیستم در قرارگاه اشرف بمانم و شما مرا طی این مدت طولانی با زور و اجبار در اشرف نگاه داشته اید و خودت بهتر از هر کسی می دانی که چه می گویم چون خودت از فرماندهان اصلی و تصمیم گیرنده های پر نفوذ سازمان هستی. بعد به او گفتم یادت هست ماه پیش به من گفتی ترتیب انتقالت را به ایران می دهیم ، قول دادی ولی به قولت عمل نکردی و متاسفانه به بهانه های مختلف تاکنون مرا در اشرف نگاه داشته اید . فهمیمه چیزی نگفت و رفت.

عصر همان روز بتول رجایی به دفتر فرماندهی احضارم کرد و گفت : یک ساعت بعد آمریکاییها برای انتقال تو به اینجا می آیند یا اینکه ما تو را به تیف می بریم و تحویل مقامات ارتش امریکا خواهیم داد. قبل از انتقالم به کمپ امریکا طلعت و مرضیه مرا به دقت بازرسی بدنی کردند و همینطور وسایلم را . سپس به اتفاق این دو ( مرضیه و طلعت ) و به همراه یکی از خانم ها به نام فاضله که او هم تقاضای خروج از اشرف را کرده بود سوار ماشین شدیم و به کمپ رفتیم در ورودی کمپ امریکا فاضله پشیمان شد و به طلعت و مرضیه گفت : " می خواهم برگردم" و به این ترتیب تحویل مقامات ارتش امریکا شدم.

ادامه دارد ...

منبع:انجمن نجات




طبقه بندی: زنان،  خاطرات اعضای جداشده،  خاطرات، 
برچسب ها: خاطرات، خاطرات مرضیه قرصی، نوید رهایی،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی