نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

قربانعلی ترابی، از جمله تبخیرشدگانی است كه آغاز و پایانِ عبرت انگیزی دارد. قربان اهل روستای گز شرقی از توابع بندر گز، از استان گلستان بود. قربانعلی ترابی، یكی از 500 تن زندانیانِ متمرد و ناراضی مجاهدین خلق در زندان مركزی سازمان بود. مشكل قربان با سازمان، به جز عرصه های مختلف تشكیلاتی و نظامی و ایدئولوژیك، تحمل بیهوده سه سال جدایی از زن و فرزند و تبعات دیگر انقلاب ایدئولوژیك مجاهدین بود.

فرقه رجوی
تبخیر شدگان در فرقه مافیایی رجوی "قربانعلی ترابی"


 
قربانعلی ترابی، از جمله تبخیرشدگانی است كه آغاز و پایانِ عبرت انگیزی دارد. قربان اهل روستای گز شرقی از توابع بندر گز، از استان گلستان بود.

آغاز قربان، از محیطی سیاسی/ ایدئولوژیك و از سال های 1355 كه وی نوجوانی بیش نبود، می باشد. سال 1355 در ایران، آغاز بیدارشدن نسلی بود كه آن نسل بعداً به نسل انقلاب شهرت یافت و بارِ انقلاب و جنگ را طی یك دهه به دوش كشید.

قبل از سال های 1355، روستای گز شرقی به دلیل فعالیت حزب توده در آن ولایت، فضای كمونیستی حاكم بود. بعد از آن سال ها، فردی به نام علیرضا آهنگری به كمك رضا اسدی عرب، طیف شریعتی و مجاهدین خلق را در آن نواحی مبلغ شدند. بنابراین، از سال های 1355 به بعد، ورق برگشت و بعداً آن ولایت به مجاهد محله معروف شد.

قربانعلی ترابی، از سال 1355 كه نوجوانی بیش نبود، از آرمان شریعتی و مجاهدین خلق هواداری كرد تا این كه دو سال بعد، انقلاب سال 1357 به وقوع پیوست، انقلابی كه از آرمان های مذهبی شریعتی، مجاهدین خلق و سایر گروه های مشابه و چپ، تاثیر پذیرفته و شكل گرفته بود.

آغازِ حیاتِ سیاسی قربان از چنین محیط و این سال ها بود. او از خانواده ای روستایی و كشاورز بود و خانواده اش تقریباً فقیر و پدر و مادرش بی سواد بودند. دارای چهار برادر و دو خواهر بود.

قربان پس از این كه به سن بلوغ رسید، با زنی به نام زهرا سراج، ازدواج كرد. زهرا سراج، چند سال قبل از ازدواج با قربان، نامزد رضا اسدی عرب بود، همان فردی كه با دوست دیگرش به نام علیرضا آهنگری، بنیادِ فعالیت های مذهبی در آن محل را بنا نهاده و بعداً خود در سال 1355، در درگیری با نیروهای رژیم شاه، كشته شده بود. با این وصف، در ملاء عمومی و در بین مردم، ازدواج این دو تن قربان و زهرا، با ملامت و شماتت مردم روبرو شد.

 بعد از انقلاب سال 1357، از خانواده قربان، برادرش محمدرضا و خواهرانش مریم اولیاء و معصومه، نیز هوادار سازمان شدند كه با این احتساب، خانه و کاشانه قربان به كانون فعالیت های مجاهدین خلق بر علیه جمهوری اسلامی، بدل شد.

فاز و دوران جدل های سیاسی و ایذایی مجاهدین خلق و جمهوری اسلامی، به سرعت و طی فاصله سال های 1357 تا سال 1360 به پایان خود رسید. مجاهدین خلق در 30 خردادماه سال 1360، علیه حكومت جمهوری اسلامی، مبارزه مسلحانه اعلام كردند و عملاً وارد فاز نوین و خطرناكی در داخل ایران شدند. در این سال بود كه محمد رضا ترابی، به دلیل هواداری از سازمان و این كه برادرِ قربانعلی ترابی بود، در تاریخ 5 مردادماه از جانب رژیم جمهوری اسلامی به اعدام محكوم شد و در این رابطه رژیم اجازه نداد حتی جسد محمدرضا كه به همراه چهار مجاهد خلق دیگر اعدام شده بود، در گورستان محل دفن شوند، بلكه اجساد را كه محمدرضا ترابی نیز یكی از آنان بود، در حیاط خانه هایشان دفن كردند.

قربان در سال 1360، ابتدا فراری بود و سپس به همراه دو خواهر و داماد خانواده كه حمید امامی نام داشت، در حالی كه از مرز تركیه خارج می شدند، جملگی دستگیر شده و از این بابت و جرم های دیگری كه قربان بر علیه جمهوری اسلامی مرتكب شده بود، جمعاً بیش از شش سال از عمر خود را در زندان اوین سپری كرد. قربان، اواخر سال 1366 از زندان اوین آزاد شد، در حالی كه آزارها و شكنجه های زیادی دیده بود و حتی آثار شكنجه در كمر و پاهای قربان مشاهده می شد.

او پس از این كه از زندان آزاد شد، برای وصل مجدد به سازمان، به تهران و نزد دوستان و اقوامش رفت. او در تهران به سازمان وصل شد و سپس به شهر مشهد رفت و ادامه همكاری اش را با سازمان، در آن شهر ادامه داد.

عید سال 1368، قربانعلی ترابی، بنا به دستورِ سازمان، دوباره سعی اش را كرد تا این بار نیز همراه اعضای خانواده اش، از مرز ایران خارج شود. قربان این بار به همراه پنج تن دیگر از اعضای خانواده اش از جمله همسر و فرزند خردسالش كه آن فرزند را بنا به یادبود مرگ برادرش، محمدرضا، نام نهاده بود، دو خواهر و دامادش، در مجموع شش تن، از مرز زاهدان به پاكستان رفتند. خانواده شش نفره قربان در پاكستان، از نزدیك به سازمان وصل شدند و از آن جا به غیر از خواهرش معصومه كه آبستن بود و شوهرِ معصومه كه حمید امامی نام داشت، چهار تن بقیه عازم ماموریت عراق شدند. معصومه خواهر قربان، در پاكستان دختری به نام آناهیتا را به دنیا آورد كه این دختر هم اكنون در كشور كانادا به سر می برد و معصومه برحسب دستور سازمانی از همسرش جدا شده است.

از سال 1368 كه خانواده قربان وارد سازمان در عراق شدند، تا سال 1370 به طور معمول برای سازمان كار كردند. سال 1370، آغاز انقلاب ایدئولوژیك مجاهدین، یعنی جدایی بی چون و چرای خانواده ها از همدیگر بود. در ماجرای انقلاب ایدئولوژیك و جدایی خانواده ها از همدیگر، قربان به همراه حمید همسر خواهرش، مخالفت شان را در این رابطه اعلام كردند اما از شانس بدشان، زنان شان زهرا سراج و معصومه ترابی، به ازای دریافت رده، موافق انقلاب ایدئولوژیك و طالب جدایی از همسران شان بودند!

 سال ها گذشت و قربان به همراه حمید همسر خواهرش تا سال 1372، افرادی مسئله دار و متمرد در سازمان شناخته می شدند كه حمید هم اكنون نیز بر مواضع نارضایتی اش با سازمان به سر می برد و در عراق زنده است.

سال 1373 آغاز شد. این سال یكی از ملتهب ترین و بحرانی ترین سال های حیات مجاهدین خلق در خاك عراق بود. در این سال، زندان مركزی سازمان، آغاز به كار كرد و حدود 500 تن از اعضای متمردش را در خود جای داد.

قربانعلی ترابی، یكی از 500 تن زندانیانِ متمرد و ناراضی مجاهدین خلق در زندان مركزی سازمان بود. مشكل قربان با سازمان، به جز عرصه های مختلف تشكیلاتی و نظامی و ایدئولوژیك، تحمل بیهوده سه سال جدایی از زن و فرزند و تبعات دیگر انقلاب ایدئولوژیك مجاهدین بود و متقابلاً، اتهام سازمان علیه قربان، طبق معمول، نفوذی گری و مامور اطلاعات رژیم جمهوری اسلامی بود. ولی قربان در بازجویی به بازجویان مجاهد، همواره اذعان داشت كه من و خانواده ام، به خاطر سازمان به عراق آمدیم و نه برای جاسوسی به نفع جمهوری اسلامی.

پس از این كه قربانعلی ترابی، در زندان مركزی سازمان و در سال 1373، به زیرِ بازجویی و شكنجه های بازجویان، كشته شد، پس از گذشت چند روز از آن ماجرا، تعدادی از زندانیان را نزد مسعود رجوی فرستادند تا او به روال همیشگی، خاطرات زندان و شكنجه را از دل زندانیان بدر آورد و به سبك همیشگی، آنان را بدهكار و خود را محق و طلبكار، جلوه دهد.

 مسعود رجوی، خطاب به دو زندانی هم پرونده با قربانعلی ترابی كه نزدش آمده بودند (علیرضا میرعسگری و عبدالحمید امامی) رو به آنان كرد و با پیشدستی جهت خراب كردن شان، گفت، چون شما نفوذی و مامور وزارت اطلاعات رژیم هستید، من ابتدا فكر كردم شما قربان را كشتید تا ردی از اقدامات تان بر جای نماند، اما قربان در بازجویی اعتراف كرد كه او مامور اطلاعات رژیم بوده و این را در اعترافات خود نوشته است! سپس مسعود رجوی نوشته مزبور را به آن دو زندانی نشان داد که قربان در آن نوشته ها اعتراف کرده كه شماها نیز ماموران اطلاعات رژیم هستید! كه اگر این درست باشد كه حتماً هست، بنابراین ما نمی توانیم شما را از سازمان اخراج كنیم. ضمناً چون خانواده قربان جملگی هوادار سازمان هستند، ناچاریم چیزی برایشان تعریف كنیم! مسعود رجوی، دوباره رو به زندانیانی كه مقابلش نشسته بودند ادامه داد، بعداً ما فهمیدیم كه شما قربان را نكشته اید، بلكه او خود را با پتو حلق آویز كرده چون كه مامور اطلاعات رژیم بوده و نخواسته اطلاعاتش به دست ما بیفتد!

این همه برهان و استدلالات یك رهبر نظامی و ایدئولوژیك بود كه با چنین استدلالاتی، سعی داشت نمك بر زخم های شكنجه شدگان بپاشد و تتمه مقاومت را در آنان بكشد! چون كه اولاً پتوهای زندان مركزی دارای ریسه و نخ نبودند و از قبل حاشیه پتوها را قیچی كرده بودند، در ثانی، در زندان مركزی سازمان در سال 1373، هیچ ابزاری برای خودكشی زندانیان وجود نداشت وگرنه ده ها تن از زندانیان از فرط خیانت به اعتماد و آرمان شان خودكشی می كردند، ولی رهبری سازمان معتقد بود كه مامور وزارت اطلاعات یعنی قربانعلی ترابی، از ترس افشاء اطلاعاتش و این كه آن اطلاعات به دست سازمان نیفتد، خود را با پتو حلق آویز كرده است!

از سال 1373 تا سه سال بعد یعنی سال 1376 كه از مرگ مشكوك قربانعلی ترابی در زندان مركزی سازمان گذشت، در این سال، سازمان به خانواده قربان در ایران تلفن زدند و مرگ قربان را به عملیات نظامی سازمان در ایران، نسبت دادند تا توجیه منطقی و غرور آفرین برای خانواده قربان در ایران باشد! ولی با این حال، مادر قربان پس از چند ماه كه از مرگ فرزندش باخبر شد، دق مرگ شد و از دنیا رفت. همچنین، اواخر سال 1377 كه یگانه فرزند قربان به نام محمدرضا، بنا به دستور سازمان، از كشور كانادا عازم سفر به عراق و نزد سازمان بود، دلیل مرگ قربان را به محمدرضا، سكته قلبی اعلام كردند!

با این همه، همسر قربان كه زهرا سراج نام داشت و خواهرش معصومه، به دلیل تحریف حقایق در ارتباط با مرگ قربان در سازمان، چندین مدار سازمانی ارتقاء یافتند، اما خواهر كوچكتر قربان در سازمان كه مریم اولیاء نام داشت، از فرط تناقض و فشار، از حالت طبیعی خارج  و كاملاً روانی شد.

خانواده قربان، در سال 1382 و پس از شنیدن اخباری مبنی بر قتل قربان توسط سازمان، به سازمان فشار آورده و در نهایت عازم سفر به عراق و قرارگاه مجاهدین خلق شدند تا به موازات دیدار از فرزندان شان، از قتل مشکوک قربان نیز اطلاع حاصل نمایند.

سازمان در اثر فشار افكار عمومی در این سال ها، خانواده قربانیان و نیروهای آمریكایی كه مجاهدین خلق را در حمایت و اسارت خود داشتند، ناچار شد تا خانواده های ایرانی را كه پس از سال ها جدایی و دوری از فرزندان شان برای ملاقات و جست و جو به قرارگاه مجاهدین می آمدند، برخوردهای متفاوت از گذشته داشته باشد و به حداقل های سئوالات آنان پاسخگو باشد. در مورد قربان نیز همان گونه كه آورده شد، خانواده اش پس از مطلع شدن از مرگ فرزندش، نزد مجاهدین در عراق رفتند، آدرس و نشانی قبر قربان را از مجاهدین گرفتند و از آن جا عازم سفر به كربلا و گورستان وادی السلام شدند و سرانجام قبر فرزندشان را از نزدیك مشاهده كردند، قبری كه اگر با چشم بصیرت نگریسته می شد، مرگ پر رمز و رازِ قربان را آشكارتر می كرد.

آن چه كه تكاندهنده تر از مرگ قربان برای خانواده فقیرش بود، در رویارویی با اعضای دیگر خانواده قربان كه در قرارگاه به سر می بردند، صورت گرفت. خانواده قربان كه پس از سال ها جدایی از فرزندان شان، دوباره آنان را در قرارگاه اشرف زیارت كردند، ابتدا گمان می كردند، آنان همان انسان های خونگرم و با محبت سابق هستند. ولی این گونه نبود و در اولین برخورد با اقوام شان كه هم اكنون اعضای مجاهدین در قرارگاه بودند، شوكه شده و بارقه ای از مهر و محبت و انسانیت را در چشمان آنان ندیدند. زهرا سراج، كه عروس خانواده و همسر قربان بود، رو به برادر همسرش كه برادری داغدار بود كرد و گفت، ناراحت چی هستید، قربان مزدور بوده و بدین سبب خودكشی كرده و این حق او بود كه باید هم كشته می شد!

این ها دشنه های زهرآگینی بودند كه بر قلوب شكسته خانواده قربان نشستند. خانواده ای كه حداقل تا آن روز سه تن از اعضایشان را در عرصه های جنگ و مبارزه، از دست داده و چند تن نیز در كشور عراق در اسارت به سر می بردند.

از قربانعلی ترابی كه شرح گوشه ای از رزم و زندگی و مرگش گذشت و خودش هم اكنون در خاك غربت آرمیده، همسر و فرزندش هم اكنون در سازمان مجاهدین در عراق به سر می برند و به یمن كتمان حقایق مرگ قربان و حق السكوت، به امتیازات سازمانی كه همان رده باشد، رسیده اند. چند تن دیگر از اعضای خانواده قربان هم اكنون در سازمان در عراق به سر می برند و حداقل دو تن دیگر از اعضای خانواده اش كه پسرعمو و برادر قربان باشند، در ایران اعدام شده و در حیاط خانه شان دفن شده اند.(1)


مهدی خوشحال


پی نوشت:

1ـ گفت و گو با علیرضا میرعسگری یكی از اقوام و همرزمان قربانعلی ترابی، آلمان، دسامبر سال 2004، ایشان، یكی از زندانیان زندان مركزی سازمان در سال 1373 بوده اند و از نزدیك با مرگ مشكوك یکی دیگر از همرزمانش به نام پرویز احمدی، آشنایی و اشراف دارند و قرار بر این بود كه خودش نیز به همراه دیگر زندانیان نگونبخت زندان های سال 1373 در یكی از عملیات های مصنوعی سازمان، در تور نظامی جمهوری اسلامی سر به نیست شود، كه شانس یاری اش كرد و توانست از دامِ دامكشان نجات یافته و خود را به کشور آلمان برساند.


 




طبقه بندی: آرشیو 92 ،  افشاگری،  تبخیر شدگان "علی زرکش"،  پرونده،  قربانیان خشونت و ترور،  قربانیان خشونت و ترور ،  نقض حقوق اعضاء، 
برچسب ها: قربانعلی ترابی، فرقه مافیایی رجوی،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی