تبلیغات
نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی - قتل های درونی فرقه رجوی
نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر آمریکا

مرتبه
تاریخ : جمعه 28 تیر 1392

من علی رضا نقاش زاده هستم. از وقتی كه به یاد می آورم بیشتر عمر خودم را در این فرقه بی رحم گذرانده ام. از دست رفتن دوست خوبم احمد رازانی مرا به یاد سلسله قتل هایی كه به نام خودكشی توسط سازمان اعلام شدند، می اندازد.

خودسوزی


قتل های درونی فرقه رجوی 

خودكشی و خودسوزی نتیجه مناسبان درونی فرقه رجوی،

 
من علی رضا نقاش زاده هستم. از وقتی كه به یاد می آورم بیشتر عمر خودم را در این فرقه بی رحم گذرانده ام. در طی سالها زندگی در كمپ اشرف شاهد و گواه مسایل زیادی دردرون سازمان بودم. این است كه امروز می توانم بسیاری از اتفاقات و مرگ های ناگهانی را كه در داخل قرارگاه اشرف افتاده است، مانند قطعات یك مینیاتور كنار هم قرار بدهم. اتفاق اخیر و از دست رفتن دوست خوبم احمد رازانی مرا به یاد سلسله قتل هایی كه به نام خودكشی توسط سازمان اعلام شدند، می اندازد. این مشاهدات من از اولین روزهای ورود من به فضای سازمان و به عنوان یك كودك در این دنیای مخوف شروع می شود كه به اختصار به همان مواردی كه خودم شاهد آن بودم می پردازم:

1- به خاطر می آورم كه در زمستان سال ۱۳۶۴ در كردستان عراق ، با هوایی بسیار سرد و برفی در پایگاهی كه "ماوت" یا "مقدم" نام داشت. من و چند كودك دیگر كه همراه خانواده هایمان به مجاهدین پیوسته بودیم، روزها را به بازی دور از درس و مدرسه میگذراندیم.

در ان زمان بخش جدیدی از ساختمان های ماوت در حال ساخت بود. و ما دائم شاهد تردد مردی مسلحی كه با ظرف غذا در دست به پشت ساختمان ناتمام میرفت بودیم كه نظر ما رو جلب میكرد.
 
روزی به بهانه بازی به بخش تازه ساز رفتیم و با كمال تعجب متوجه شدیم كه فردی در اتاقی زندانی است. وی كه ما رو میشناخت با ما صحبت كرد و من به یاد آوردم كه اومدتی قبل با ما در تشكیلات بوده است .ما خیلی زود برگشتیم. روزی دیگر مشاهده كردیم كه این بار كاك حسین و كاك حسام با شهروز به سمت اتاق وی رفتند. ما بچه ها هم در اطراف در حال بازی بودیم .
 
بعدازمدت كوتاهی متوجه شدیم كه یك ماشین آمبولانس هم آن طرف دیوار پارك شده است كه آمده بود جسدی در پارچه سفید را باخود ببرد و این پایان زندگی آن فردزندانی بنام " سعید" بود. فردی كه بنابگفته خودش اهل مازندران است.

این پایانی از زندگی او و آغازی ازیك تجربه تلخ بود. تجربه ای كه بارها تكرار شد.

2- مشاهده تسلسل خشونت و تسویه های درون سازمانی باز هم برایم تكرار شد و اینبار سرنوشت عموی دوستانم را در بر گرفت.

رضا و عباس دو پسرعمو بودند كه پدر و مادر نداشتند و ما با هم همبازی بودیم.عموی آنها راننده ماشین پیك سازمان بود. هر بار كه وی به پایگاه ما می امد، سلاحی به كمر داشت كه نشان میداد از فرماندهان می باشد اسم وی جواد بود.

سال ها گذشت. 14 ساله بودم كه به همراه دوستان دیگرم باید در اشرف كار میكردیم. به ما گفته شد كه برق ساختمانی مشكل دارد. با رضا كه مسئول ما بود روانه آنجا شدیم .در نزدیكی ساختمان كه روبروی بیمارستان اشرف بود متوجه شدیم كه خبری است.

باز هم آمبولانس و باز هم جسدی دیگر، این بار عموی عباس و رضا بود كه درون آمبولانس گذاشته میشد.
3- مرگی دیگر و مرور خاطرات

باشنیدن خبر مرگ احمدرازانی و به یاد مرگ های دیگر ساعتی را در خیابان های سرد محل اقامتم گذراندم.
می خواهم بنویسم شاید كه دیگران هم به یاد بیاورند.و زنده نگاه داشتن این خاطرات سندی است كه جنایات سازمان را نشان میدهد.

هنوز در مدرسه بودم كه صحبت از كشته شدن پدر و مادر خیلی از بچه ها در جنگ با حكومت ایران پیش میامد.

یكی یكی اسامی را میگفتیم تا اینكه یكی گفت زهیر هم مادرش شهید شده .
سارا كه از ما بزرگ تر بود گفت نه اون كه شهید نشده تو تركیه خودشو كشت.
یكی دیگراز بچه ها سئوال كرد چرا؟

من فقط گوش میدادم و بحث ادامه داشت:
"مادر زهیر فقط بچه هایش را میخواست و دخترش كه در ایران مانده بود."...
كسی دراین رابطه چیزی نمی دانست، فقط اینكه خودش را كشت، سارا دیگر در این باره برای ما چیزی نگفت و اصرار ما هم با این جواب روبرو شد: "گاف دادم كه گفتم".
4- زمستان سال ۷۱ بود. ناصر محمدی، كسی كه قصد داشت جای هم اسم خود ناصر محمدی از اعضای قدیمی سازمان را پر كند.

مانور و تمرین نظامی، گلوله ای در شقیقه،
نشستی با فرماندهان، كسی خبر دار نشود.
قبر ناصر هم مثل جواد وسعید مشخص معلوم نشد.
5- شبی دیگر و این بار زمین ورزش و صبحگاه فرماندهی اشرف
رحیم رزمنده نابینا كسی كه در كردستان در اثر انفجار مین نابینا شده بود. درسال ۶۴ عكس وی در نشریه مجاهد در حال رو بوسی با مسعود چاپ شده بود.
این بار شعله های آتش پیكر رحیم را در حالی كه فریاد میزد سوزاند.
كسی نفهمید كه مرد یا نه؟
ولی خبر مرگش در محفل ها بود.
دیگر رحیمی نبود تا در نشست ها بگوید كه این انقلاب را نمیفهمد.
6- علی تازه وارد بود، و در محور ۹ تحت فرماندهی زنی به اسم مهناز فعالیت می كرد.
علی هم شمالی بود ،خیلی ها فكر میكردند كه بریده، یعنی خائن شده، شاید هم اخراج شده بود.
همه میدانستند كه علی نمیخواهد در سازمان بماند. هر چه هم مهناز او را جلوی دیگران خرد میكرد باز هم او این سازمان را نمیخواست.

علی را درحالی كه خودش را در ضلع شرقی كشته بود لای سیم های خاردار پیدا كردند. كسی چه میداند، شاید هم كه كشته شده او را در لای سیم خاردار یافتند.

7- اما مهدی خیلی شانس آورد شاید خدا خواست.
گلوله بر قلبش نشست، اما دوباره نفس كشید، هنوز هم زنده است، فقط سازماندهی اش عوض شد. كرمانی بود و خوش شانس.

8- سیاوش مقیمی ،اهل قائم شهر
لوله تانك شبانگاه سرش را متلاشی كرد.
دوباره خطا یا اتفاق یا فرمانی كه باید اجرا میشد.

9- قرارگاه باقر زاده
شلوغی توالت ها و حضور انبوه فرماندهان
نفرات را به هر نحوی متفرق میكردند
كسی با لگد محكم به درب توالت میكوبد
در شكسته میشود و پیكر خونین محمد كه زندانی سیاسی بود بیرون آورده شد
دوباره آمبولانس، گلوی بریده، هنوز نفس میكشد و زنده ماند
نشست مسعود و زندانی دیگر با گردنی خمیده .
گناهش دوبار خود كشی بود.
حالا هم كه زنده است باید محاكمه شود.

10- ضلع غربی اشرف
كریم پدرام از قرارگاه ۷
ماشین نظامی و مغز پاشیده كریم بر صحن خیابان و داخل ماشین.
مگر كریم آدم ناشی یا تازه وارد بود، او كه تانك را مثل كف دستش بلد بود چطور لوله ی سلاح را روی شقیقه خود گذاشته و انگشت بر آن فشرده؟

11- مهری علیقلی و سارا باقرزاده در حال فرماندهی صحنه
جوانی كرد كه از رمادی به مجاهدین پیوسته بود سوخته است باید سریع از سالن خارج شود.
شب قبل سارا به وی گفته بود كه فراموش نكند كه پدرومادر وی خواهرهایش را می فروخته اند پس حالا كه در سازمان است شكر گذار باشد.
برای وی سخت بود و درس عبرتی شد تا كس دیگری زبان درازی نكند.

12- العماره.
شبی از شب های نگهبانی
در یك ماشین نظامی و مسلح به سلاح نیمه سنگین
حجت اما با گلوله ای در شقیقه و دوباره مغزی شكافته

13- قرار گاه ۲، پست پدافند
نگهبانان مسلح، دوباره شلیكی دیگر
فردا نشستی دیگر و تجربه دیگر تا شاید گلوله ای دیگر مغزی را نشكافد
ولی چرا گلوله ناخواسته بر دست یا پا یا عضوی دیگر از بدن نمی نشیند؟

14- تجربه ها روز بروز زیاد میشوند
اما هنوز هم كسی هست كه جسدش را به عنوان كشته شده بر اثربرق گرفتگی دفن كنند. یادمه كه اسم پسرش ابوذر بود و زنش هم جزو بریده ها

15- اما این بار برج دیدبانی است كه با مغزی دیگر رنگین میشود.
آلان، دختری جوان
خیلی كوچك بود كه سال ۶۶ در قرارگاه حنیف برای اولین بار دیدمش
اما این بار در حالی كه فكر میكردم هنوز در اروپا است باید به تجربه تلخ پاشیدن مغزش در حالی كه با فرمانده اش نگهبان بود گوش میدادم
بر گشته از جنگ، شكست خورده و بی سلاح، ولی هنوز زنده
گذری ازمزار شهدا یا .....
باور كردنی نیست گروهی كه كشته شده اند هیچ كدام در جنگ نبوده اند
دوباره محفل و پچ پچ و اینكه این ها توسط خودی كشته شده اند

16- كمال هم بود، میگفتند وی بوده كه صیاد شیرازی را ترور كرده
بعد از دستگیر شدن زنش در عملیات و مصاحبه با تلویزیون الجزیره دیگر كمال خیلی مسئله دار بود.
كسی نفهمید چطور ولی گفتند كه در بمباران ها كشته شده است.

17- ولی خدام كه در جنگ كشته نشده بود.
او هم خودش را آتش زده بود.

18- و جوانی دیگر كه از مدرسه با هم بودیم.
یاسر اكبری نسب
خودش را سوزانده بود و سازمان میگفت كه در اعتراض به امریكا خودش را سوزانده است.
درست مثل داستان احمد رازانی
ولی در نشست گفتند كه یاسر اكبری نسب اپورتونیست است و پدرش را برای عذر خواهی از رجوی به تلویزیون آوردند.
این داستان ها به این جا ختم نمیشود
داستان كشته شدگان سال گذشته هم جای باز نگری دارد.

علیرضا نقاش زاده
.................................
29 تیر ماه 92




طبقه بندی: آرشیو 92 ،  افشاگری،  تبخیر شدگان "علی زرکش"،  پرونده،  قربانیان خشونت و ترور ،  نقض حقوق اعضاء، 
برچسب ها: قتل های درونی فرقه رجوی، نوید رهایی، مفرقه مجاهدین، علیرضا نقاش زاده،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی