نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : جمعه 18 مرداد 1392
... صدای تلفن به صدا در آمد. آن طرف خط، عماد رام خواننده مجاهدین بود که از گیلانی سراغ حقوق ماهانه اش را می گرفت. گیلانی کنجکاو شد و پرسید، مگر شما پول ماهانه می گیرید؟ عماد رام جواب داد، مگر شما ماهانه ۵۰۰۰ مارک به حسابم واریز نمی کنید، مدتی است پولم نرسید؟ گیلانی تلفن را سر جایش گذاشت و در دل گفت، ای دل غافل، مطربچی رجوی ۵۰۰۰ مارک می گیرد و من که مسئول اطلاعات و مسئول کانون میرزابنویسان هستم، ۸۰۰ مارک بگیرم، همین امشب پدر رجوی را در خواهم آورد.

آقای مهدی خوشحال

اسب و اسب سوار (1)

 
می گویند، اسب حیوان نجیبی است. پر زور است. صبور است. باربر است. خوب سواری می دهد و در میدان اسب دوانی نیز چهار نعل، اهل دویدن و مسابقه است. با این همه محاسن، اسب معایبی هم دارد که همگان ترجیح می دهند تا معایبش را نبینند و نشنوند و نفهمند.
 
آنان که در جلسات شبانه و فرسایشی رهبری مجاهدین در عراق حضور داشتند، شاید این مثال طنز آلود و راز آلود را بارها از او شنیده باشند که، در یک مسابقه اسب دوانی از اسب برنده نمی پرسند چگونه برنده شد. او لحظه ای صبر می کرد و در مقابل واکنش حضار در جلسه، دوباره با لودگی و تحقیر زیردستان ادامه می داد، اما جایزه را نه به اسب بلکه به اسب سوار می دهند.
 
تا اینجا روابط و مناسبات درونی و حتی آینده خیالی شان دست مان آمد که مناسبات مابین اسب و اسب سوار، در میدان باخت چگونه است و در بازی برد، چگونه خواهد شد.
 
با این وجود اما، همه نمی خواهند چنین چیزی را باور کنند و سعی می کنند به تناسب آنچه که انتظار دارند، اتفاقات میدان مسابقه را آن گونه که خود می خواهند و خود می طلبند، ارزیابی و تبلیغ کنند. اگرچه واقعیت تلخی را تبلیغ می کنند، اما حقیقت چیز دیگری است.
 
خدا لعنت کند صدام حسین تبهکار را که برای جان و خون مردان و زنان ایرانی که به خاکش پناه می بردند، پول می داد. پولی نه یک قران و ده شاهی و چند دینار. بلکه دلاری که بابتش دلار پرستان جنگهای صد برابر راه می انداختند و مزارها را آباد می کردند. کاخهای خون و جنون می ساختند و خواجگان و گزمگان را در بیرون برای نگهبانی و نرم تنان را اندرون کاخ جهت طنازی و رقص رهایی و معراج جمعی، به کار می گرفتند.
 
پولهایی که بر ما معلوم نشد چه شد. چون مسعود رجوی به خاطر خوردن یک نوشابه توسط یک مجاهد، کوفت نثارش می کرد. پولهایی که معلوم شد، چه شد. چون یکی از اعضای شورا به نام فریدون گیلانی، شبی در خانه اش نزدیک شهر کلن نشسته بود که ناگاه صدای تلفن به صدا در آمد. آن طرف خط، عماد رام خواننده مجاهدین بود که از گیلانی سراغ حقوق ماهانه اش را می گرفت. گیلانی کنجکاو شد و پرسید، مگر شما پول ماهانه می گیرید؟ عماد رام جواب داد، مگر شما ماهانه ۵۰۰۰ مارک به حسابم واریز نمی کنید، مدتی است پولم نرسید؟ گیلانی تلفن را سر جایش گذاشت و در دل گفت، ای دل غافل، مطربچی رجوی ۵۰۰۰ مارک می گیرد و من که مسئول اطلاعات و مسئول کانون میرزابنویسان هستم، ۸۰۰ مارک بگیرم، همین امشب پدر رجوی را در خواهم آورد.
 
البته همان شب دست به قلم شد و دعوای پدر فرزندی با رجوی را آغاز کرد. آغازی که حرف خودش نبود و تا پایانش، زخم و خون اعضای جداشده از مجاهدین بود که بنا بر رسم گذشته، آنان نباید حرف می زدند و می بایست اینجا نیز نان را جارچی و تبلیغاتچی های رجوی در دعوای پدر فرزندی، می خوردند.
 
امروز هم گویا همین است. اعضایی چون خدابنده و شاهسوندی و سلطانی و غیره، در میدان مسابقه جان و جوانی و نفس و عمر و آرزو و خانواده و فرزند و وطن و همه چیز را بدهند، تا نه تنها رجوی ها بلکه جارچیان و نورچشمیان و میرزابنویسانش نان بخورند، همان نانی که از فروش خون بوده و گیلانی ها و عماد رام ها می خوردند. ولی همین که این اعضا از میدان بازی خارج شدند، باز هم مشکلی نیست، دوباره می توانند اطلاعات شان را به یک جارچی و تبلیغاتچی رجوی بدهند تا آنان در دعوای پدر فرزندی با رجوی ها، چانه بزنند. همان دعوایی که گیلانی ها با رجوی ها داشتند. در غیر این صورت، می شوند مزدور وزارت اطلاعات.
 
اساساً، یکی از مشکلات و موانع جدی بر سر راه اپوزسیون برون مرز طی سالیان دراز، فضای مسموم توده ای ـ مجاهدی بوده که همگان در آن فضا ناچار ریه ها را از انواع سموم پر می کردند.
 
فضای توده ای ـ مجاهدی، یعنی این که همه چیز را سیاه و سفید دیدن، همه چیز را معکوس دیدن و فهمیدن. بس که از اربابان شان در مسکو و بغداد، پول گرفته و خون و اسیر فروخته بودند، بناچار در فضای کلیشه ای و کهنه و بیمار، به تبلیغاتچی ها امر می کردند تا در این فضا همه چیز را معکوس جلوه دهند. هر آن کس که برای مصارف سیاسی و نظامی و برای استفاده در ایران از مسکو و بغداد پول می گیرد، مبارزه برای آزادی باشد و هر آن کس که از تهران پول بگیرد، اسمش مزدوری و قابل تکفیر و تبلیغ باشد. جل الخالق، بنا بر خواست و علاقه مجاهدی، امروزه می بایست حدود ۸۰ میلیون ایرانی و لابد چند میلیون خارجی، مشمول مزدوری باشند تا این که تحت پوشش آن بتوان مزدوران واقعی و قانونی و بین المللی را که از دست صدام حسین نان خوردند، توسط چنین تبلیغات کذبی کتمان کرد.
 
دعوای پدر فرزندی یعنی چه؟! یعنی این که در افشاگری یکی به نعل بزنیم و یکی به میخ. هر جا توانستیم جهت باجگیری از جلاد و رعایت خط قرمزهای آنان و خودمان، انتقاد کنیم و هر جا که سمبه پر زور بود، قربانی را مورد حمله و هتاکی قرار دهیم تا جلاد خوشش بیاید و النهایه صفر صفر بشویم. انتقاد بکنیم چون که هنوز اعتقاد داریم از این امام و امامزاده معجزه بر خواهد خواست در حالی که معجزه اتفاق نخواهد افتاد مگر این که فرد، خودش بخواهد و وسایل معجزه را در درونش داشته باشد وگرنه همه مردگان جهان زنده می شدند. مریم و مسعود رجوی، اگر انتقادپذیر و اصلاح پذیر بودند تا حال صد بار اصلاح شده و سازمان شان را به یک فرقه بدل نمی کردند. فرقه، مانند آدم پیر و فرتوتی را می ماند که با انتقاد نمی توان او را اصلاح و جوان کرد و از مرگ نجات داد. فرقه، انتقاد پذیر و اصلاح پذیر نیست بلکه مرگ پذیر است. این را سابقه مرگ و انحطاط و افول فرقه های دیگر ثابت کرده اند.
 
به کسی که عمل قتل مرتکب شده، نمی توان از او انتقاد کرد که چرا عملش را در روز روشن انجام داده و در تاریکی شب انجام نداده است. این انتقاد کمک به قاتل و عمل قتل و علیه قربانی است. به قاتل و جلاد باید اعتراض و شکایت کرد و شهادت داد، الباقی قضایا به عدل و داد دادگاه و قاضی مربوط است که حکم بر برائت و یا جزای جلاد بدهد یا ندهد.

مهدی خوشحال، ایران فانوس،  هشتم اوت ۲۰۱۳
 
ادامه دارد
 



طبقه بندی: آرشیو 92 ،  افشاگری،  پرونده،  نجات یافتگان،  آقای مهدی خوشحال،  نگاه، 
برچسب ها: اسب و اسب سوار، مهدی خوشحال، رجوی، مجاهدین، ایران فانوس،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی