نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : سه شنبه 12 آذر 1392
رجوی اگر یه ذره عقل داشت، زنها را به ما می داد. حداقل به نیروهایش اضافه می شد اینطوری نه ما حسرت زندگی را می خوردیم و نه زنها آه از نهادشان بر می آمد. آخر ما هم انسانیم غریزه داریم مگر رجوی نمی فهمد نه خوب می فهمد اگه بفکر زن و زندگی باشیم خودش فراموش می شود فقط رویش نمی شود که بگوید من خدای شما هستم و غیر از من و مریم به هیچی فکر نکنید...


علی خاتمی

2013/12/02 by Iran Interlink

علی خاتمی، دوم دسامبر ۲۰۱۳:

در گذر خاطرات (زمانی که در گروگان رجوی بودم)

یک روز از روزها در لیبرتی سر نگهیانی قدم می زدم . و با خودم فکر می کردم که آیا خانوادم و رژیم خبر دارند که من یک تروریستم و می دانند که من در چه منجلابی غرق شدم و آیا اگر از این تشکیلات رجوی فرار کنم تیکه پاره ام می کنند؟ آخه من که هیچ غلطی نکردم . چرا ترس دارم ؟ نه اینطور نیست که اینها می گویند دنیا حساب کتاب دارد . دادگاهی هست و هر کشور آبروی سیاسی دارد .نکنه این ها دروغ می گویند که ما فرار نکنیم . نه اینطور نیست پس چرا ارتباط مارا با دنیای برون قطع کردن حتما یه حکمتی هست ؟چرا یونامی کاری نمی کند ؟ حتما وقت می خواد . چی شدسر نگونی و تحلیل های رهبری . حتما بعدا اتفاق می افتد . در همین لحظات غرق بودم که از پشت دیوار لیبرتی صدای بازی و هیا هوی بچه ها مدرسه بیشتر وبشتر شد وبعد هم صدای شیهه اسبی و عر عر الاغی یهو به خودم آمدم که این چه سر نوشتی بود که گرفتار شدم وچرا مارو نگه داشتن علت را کی می داند خدایا کمکم کن تا بفهمم . این مسعود رجوی تحلیل هایش همه آبکی بود یک جو هم عقل ندارد با۳۰۰۰ نفر که نمی شود کشوری با ۸۰ ملیون نفر را ،سرنگون کرد .اگر یه ذره عقل داشت زنها را به ما می داد. حداقل به نیروهایش اضافه می شد اینطوری نه ما حسرت زندگی را می خوردیم ونه زن ها آه از نهادشان بر می آمد .آخر ما هم انسانیم غریزه دارم مگر رجوی نمی فهمد نه خوب می فهمد اگه بفکر زن وزندگی باشیم خودش فراموش می شود فقط رویش نمی شود که بگوید من خدای شما هستم و غیر از من و مریم به هیچی فکر نکنید و درست (بند های انقلاب رو چیدیده) بند الف = یعنی هر آنچه در ذهن و مغزتان می گذرد را بیرون به ریزید تا از آن متنفر شوید و اگر زنی به یاد شب جمعه افتاد بایستی شوهرش را به اسم عجوره در یاداشت های عسل هفتگی می آورد و برعکس مرد بایستی می گفت بیاد افریته افتادم .

الله اکبر . در همین حین که در افکارم بودم دیدم زنها گروه گروه دارند می آیند : چون سالن نشست در مثلثی لیبر تی بود .برای نشست می رفتن انجا . خدا یا اینها چه گناهی کردن که باید این همه زجر را بکشند . ما واقعا محکومیم به اینکه دنباله ای نداشته باشیم پس چرا چنین شیطانی را آفریدی که مارو فریب بده

نه نه نه اشکال اصلی خود فرد ،که انتخاب می کنه ! درست . ولی من چندین بار قصد فرار داشتم وحتما کسانی مثل فلانی و……..به هر حال ،هر کاری کردم نتوانستم و دلیلش هم ترس از جان بو د . آها ، خوب فکرشان کار می کند ابتدا همه وعده های انگیزاننده را میدن و بعد ارتباط با دنیای خارج را قطع می کنند و با انبوهی کلاس ایدئولژی ونشست ها ، مغزت را می خوردند . وقتی به خودت می آیی که کار از کار گذشته . وآنوقت می فهمی چه کلاهی سرت رفته نه راه پس داری ونه راه پیش . و کار تصمیم گیری را برات سخت کردن . باز باخودم فکر می کردم بروم بگویم من نیستم دیگه می خواهم بروم دنبال زندگیم. باز نشست های گذشته که برای کسانی گذاشته بودن یادم می امد تنم می لرزید ( در نشست هایی که یک نفر اعلام بریدگی می کنه بایستی مثل سگ ولگرد تحقیر بشی و تا اون وقت از رفیقت گرفته تا سران سازمان هر فحش وفضیحتی را باید بجان بخری . رفقایی که باهم جون جونی بودیم را تشویق می کنند تا بعد از نشست به دست پات بی افتد اگر قوم وخویشی داری را می آورند با گریه وزاری تو رامنصرف کنند و این موضوع تا یک هفته هر شب داد وبی داد وبعد از نشست هم تشویق و خجالت انگار که گناه کبیره مرتکب شدی. و شبها از ترس اینکه نکشنت و این که بیرون از سازمان چه خبره ، و گیر کی می افتی تا تکه پارت کنند خوابی در نمی امد . و این بار با صدای زن عربی که پشت دیوار لیبرتی مسکن داشت شنیده می شد و فرزندش راصدا می زد در این لحظه به خودم نهیب زدم مرگ بهتره تا این زندگی فلاکت بار .وقتی تصمیم گرفتم چند روز بعد در دنیای آزاد خودم هیچ اثری از تکه پاره کردن من وجود نداشت وبا عزت واحترام مرا پذیرا شدند . کمیسارایا یک پول مختصری برای خرج خورد خوارکم می دهد . فهمیدم که چقدر این رجوی وداردسته اش اشغال ودروغگو وجنایت کار است و تنها به مردم ایران و عراق خیانت نکرد به ماهم که نیروهایش بودیم خیانت کرد.

12 آذر 92





طبقه بندی: آرشیو 92 ،  نجات یافتگان،  خاطرات اعضای جداشده، 
برچسب ها: علی حاتمی، علی خاتمی؛ در گذر خاطرات، جداشده،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی