نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر آمریکا

خبرناگهانی کوچ ابدی برادر ارجمند و چشم براه آقای عبدالمناف شعبانی را شنیدم، چه درد طاقت فرسایی بود برای من … چرا که سالیان سال بود که ایشان را از نزدیک می شناختم. با آقای شعبانی در قرارگاه خانواده ها (شهرک آزادی در عراق) آشنا شدم، مردی صبور و متین و مهربان و درنهایت تلاشگر، بی منت و بی ریا، تمام زحمات خانواده ها به عهده ایشان بود ...

خانم ثریا عبداللهی

نامه خانم ثریا عبداللهی به خانواده محترم مرحوم عبدالمناف شعبانی

یا غِیاثَ المُستَغیثینَ یا دَلیلَ المُتَحَیِّرینَ یا أمانَ الخائِفینَ


خانواده محترم مرحوم عبدالمناف شعبانی (مازندران)

خبر ناگهانی کوچ ابدی برادر ارجمند و چشم براه آقای عبدالمناف شعبانی را شنیدم، چه درد طاقت فرسایی بود برای من … چرا که سالیان سال بود که ایشان را از نزدیک می شناختم، با آقای شعبانی در قرارگاه خانواده ها (شهرک آزادی در عراق) آشنا شدم، مردی صبور و متین و مهربان و درنهایت تلاشگر، بی منت و بی ریا، تمام زحمات خانواده ها به عهده ایشان بود (لوله کشی – سیم کشی برق – بعضی وقتها آشپزی هم می کردند – کمک در کار آشپزخانه به خانواده ها) با لهجه شیرین مازندارانی صحبت می کردند و به من می گفت: خانم عبداللهی من برای آزادی تمامی بچه های (اسیر در اسارتگاه رجوی) به خدا هرکمکی و هر ساعتی که باشد درخدمتم. زمانی که آقای شعبانی در قرارگاه بودند همیشه تمامی محوطه قرارگاه منظم و مرتب بود، ایشان اول صبح تمامی خانواده ها را برای نماز اول وقت و صبحانه آماده می کردند و برای اعزام به درب های دور زندان اشرف همراهی می کردند، زمانی که از ایران می امدند هیچ وقت دست خالی نبودند، از کلوچه تا زیتون از نان محلی تا پنیر و ماست، وقتی وارد مقر می شدند با آن چهره غمگین ولی لبی خندان می گفتند: خانم عبداللهی سوغاتی هایی برایت آوردم که ایران را مخصوصا” مازندرانیها را فراموش نکنی.

آقای شعبانی وقتی در شهرک آزادی بودند به هیچ عنوان اجازه نمی دادند که من مشکلی داشته باشم و همیشه ورد زبانشان بود که؛ وقتی برادرت اینجاست شما باید استراحت کنی، مرحوم شعبانی با آن حالی که از لحاظ جسمی بسیار ضعیف به نظر می رسید ولی از لحاظ روحی خیلی قوی و امیدوار بودند.

همین اواخر بود که عکس پدر ایشان را در سایت انجمن نجات دیدم، (من تلفنی همیشه با آقای شعبانی در ارتباط بودم) تلفنی حال پدرشان را پرسیدم و ایشان با ناراحتی گفتند: می ترسم پدرم بمیره و پسرش که دست دژخمیان رجوی اسیره  او را نبیند بخدا من که نمیتوانم دوام بیاورم اگر برادرم بیاد و پدرم نباشد چی باید بگم و من دلداریش دادم و گفتم بهر صورت تن به قضا باید داد شما که مرد صبوری هستید (با گریه صحبت می کرد).

برادرم شعبانی عزیز آیا میدانستی که تو زودتر از پدرت تن به قضا خواهی داد و داغ رفتنت را بر دل خانواده خود و علی الخصوص خانواده اسیران خواهی گذاشت؟ حال ما چه کنیم با آن همه خاطره و مهربونی و زحمات تو؟

حال من چه کنم با آن نگاه پر مهرت که به دنبال گم شده خودش نگران و مبهوت بود که شاید از بین این رفتنها و آمدنها شاید جگر گوشه ات باشد و از بین حرفها و نقل قولها حرفی هم از عزیز دلت برادرت باشد.

شعبانی عزیز خدا لعنت کند چرخ فلک روزگار را که بد رقم زد سرنوشت ما را و لعنت و نفرین بر نویسنده و آن قلم که سیاه نوشت سرنوشت من و شما را.

حال ای جهانیان چه کسی باید جواب این بی گناهان، پدران و مادران و خواهران و برادران را باید بدهد؟ ای حقوق بشریها چرا مهر سکوت بر لب و پرده بر چشمانتان زدید؟ چرا داد همسران را نمی شنوید که چندین سال شاهد اشک شوهرانشان بودند و الان در سوگ تنها یادگار جوانیشان دست به آسمان و فریادزنان: که ای خدای مظلومان و بی کسان این چه سرنوشت شومی است که بر ما خانواده های اسیران فرقه رجوی نوشتی؟

برادرم شعبانی هرچند تو خسته شدی و چشم به این دنیای ناکسان بستی ولی بدان تا نابودی این فرقه وطن فروش رجوی لحظه ای از پا نخواهم نشست تا انتقام مادران و برادران و پدران که حسرت لحظه ای دیدار با عزیزانشان را با خود به منزل ابدیشان بردند، آری شعبانی صدایت خاموش شد ولی بدان صدای ثریا باز گوش عرشیان و فرشیان را کر خواهد کرد و این داد و انتقام این بیدادی را از دادگاه عدل الهی خواهم گرفت.

خانواده محترم شعبانی، من حقیر را بعنوان خواهر کوچک آقای شعبانی، در غم از دست دادن عزیز و داغ بی پایان خود شریک بدانید. از خداوند منان برای شما و علی الخصوص همسر ایشان آرزوی صبر جمیل دارم .


روحشان شاد و یادشان ماندگار

ثریا عبداللهی

به نمایندگی از تمامی خانواده های متحصن

بو خبر خوشا گلمز             بویاتان هوشا گلمز

زحمتی باشا گلسه              نیسگیلی باشا گلمز

...................................

منبع: انجمن نجات مرکز آذربایجان غربی

سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۲



طبقه بندی: آرشیو 92 ،  استان ها،  خانواده اسرای فرقه رجوی،  در انتظار ملاقات، 
برچسب ها: ثریا عبداللهی، شعبانی، عبدالمناف شعبانی،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی