نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : شنبه 5 بهمن 1392
رفتارهای خیانت بار و زدو بندها و معاملات پنهانی و پشت پرده با محافل قدرت، زن بارگی و سو استفاده از زنان عضو مجاهدین، سرکوب و شکنجه معترضین و صدها مورد دیگر از رفتار و عملکرد نادرست رجوی باعث شده است که وی علاوه بر حضور در میان منفورترین چهره های تاریخ سیاسی ایران، یکی از اشخاص به شدت مطرود و منفور در میان طیف گروههای مخالف و حتی اعضا سابق این گروه باشد و تعجب آمیزتر این که حتی در میان اعضا و هواداران کنونی مجاهدین نیز ذهنیت های به شدت منفی و البته مکتوم در باره وی وجود داشته باشد.

رجوی

وقتی اذناب رجوی برای دفاع از وی به میدان می آیند؛

رجوی، آبروباخته و مطرود


ایران دیدبان

جدای از خیانت و جنایت در حق مردم ایران، فرارهای پی در پی رجوی و جا گذاشتن نیروهای گروه تروریستی مجاهدین در مخمصه هایی که هر کدام به دلیل تصمیم های نادرست وی ایجاد شده اند، رفتارهای خیانت بار و زدو بندها و معاملات پنهانی و پشت پرده با محافل قدرت، زن بارگی و سو استفاده از زنان عضو مجاهدین، سرکوب و شکنجه معترضین و صدها مورد دیگر از رفتار و عملکرد نادرست رجوی باعث شده است که وی علاوه بر حضور در میان منفورترین چهره های تاریخ سیاسی ایران، یکی از اشخاص به شدت مطرود و منفور در میان طیف گروههای مخالف و حتی اعضا سابق این گروه باشد و تعجب آمیزتر این که حتی در میان اعضا و هواداران کنونی مجاهدین نیز ذهنیت های به شدت منفی و البته مکتوم در باره وی وجود داشته باشد.
رهبری مجاهدین و اعضای باندرجوی که در این مورد بخصوص بسیار حساس هستند و در حال حاضر رجوی را بیش از همیشه مطرود و منفور و منزوی یافته اند، به دست و پا افتاده و به بهانه 30 دی سالروز آزادی وی از زندان به یمن انقلاب مردم ایران، به میدان آمده تا از وی اعاده حیثیت کرده و لااقل جایگاه قبلی اش را در میان اعضا و هواداران این گروه به وی بازگردانند.
این کار البته به شکل کاملاً ابلهانه و ناشیانه ای صورت گرفته و نشان می¬دهد که فهرستی از تناقضات اعضا به مهمترین چهره های هم باندی اش داده شده است تا به خیال خود با ردیف کردن خاطرات جعلی و تعریف و تمجید از وی، آن را پاسخ دهند. در ادامه نمونه ای از این تقلای نافرجام مرور می شود:
مهدی ابریشمچی که به عنوان دستیار رجوی معرفی شده است، تلاش دارد تا برای پوشاندن اختفای ننگین رجوی، وی را رهبری پاکباز جا بزند، چنین می گوید:
«سؤال: آقای ابریشم چی الآن حدود 42سال از شهادت حنیف کبیر توسط رژیم شاه می گذرد و 10سال بعد از آن، برادر مسعود رهبری مقاومت را به دست گرفت، در این سالها هرکس که گوشه یی از مقاومت را دیده، می داند که تنگناها و تنگه های بسیاری در مسیر پیشرفت مردم ایران و جلو پیشرفت مجاهدین و مقاومت ایران بوده و این تنگنا ها را پشت سر گذاشته. خیلی از نیروهای سیاسی بودند که با فشار و سختی بسیار کمتری از آنچه که مجاهدین از سر گذراندند، روبه رو شدند و نابود شدند و چیزی از آنها نماند. رمز و راز سکان بانی مسعود رجوی برای مقاومت و مجاهدین که شاهد چنین رشد و اعتلا و پیشرفتی برای مجاهدین هستیم، در چیست؟

مهدی ابریشمچی: راست می گویید، من خودم هم بارها و بارها به این امر فکر کرده ام، ما نسل بسیار ثروتمندی هستیم، چی نداریم؟ واقعاً چی نداریم؟ افتخار یک تاریخ را داریم، افتخار جنگیدن با نیرویی که امروز شما می بینید که نه فقط در ایران، بلکه در بهار عرب، در جهان، هر جا خلقی می خواهد قد راست بکند و پرچم آزادی را در این جا یا آنجابالا ببرد، در نهایت چه نیرویی می خواهد آن را کمرشکن بکند؟ امواج بنیادگرایی! بنیادگرایی مذهبی تحت نام اسلام! و ما در کانون این نبرد بوده ایم، البته ما در زمان شاه هم با آن دیکتاتوری مبارزه کردیم. من فکر می کنم درست است که مسعود نبوغی دارد در درایت سیاسی، درک عمیقی دارد از مفاهیم فلسفی، شناخت بسیار زیبا و واقع بینانه یی دارد از تاریخ و از انسان... اما این برای من، به دلایل مختلف، به روشنی نور همین چراغی که الآن در این اتاق هست، جنبه یقینی دارد و آن عنصری است که در صحنه سیاسی نیز همه می توانند بفهمند؛ آن خصوصیت ویژه و آن عنصر کلیدی، اتفاقاً همان چیزی است که نسل مجاهد خلق، نسل میلیشیا در شعارهایش، در نامیدن این رهبری و در توصیف مسعود به او اطلاق کرده: رهبری پاکباز! این، آن عنصر تعیین کننده است... هرجا مسعود از راه می رسد، با پیامی، با کلامی، با هشداری، با ندایی، با فریادی... به این ترتیب است که می بینیم ناگهان گویی عصای موساست و شکافته شدن دریا، در مقابل راهی که ما باید پیش بگیریم و پیش برویم. به نظر من زیرساختش، فدای بیکران و پاکبازی است ...
سؤال: همان طور که گفتید، مردم ایران ظرف این سی و چند سال، شاهد هستند که رژیم از همان روزهای اول سعی می کرد که تمام نیرویش و تمام ضدیتش را علیه آقای رجوی به کار بگیرد، چیزهایی که بر در و دیوار می نوشت و تبلیغاتی که می کرد، یادمان نرفته است...

مهدی ابریشمچی: امروز هم، هر سایت وزارت اطلاعات را که بازکنید، همین است.

سؤال: اما از سال 92 ما شاهد یک دروغ پردازی دیوانه وار علیه آقای رجوی هستیم که به قول شما هرچه هم پیش می رود، شدیدتر می شود؛ چون رژیم که حد و مرزی در لجن پراکنی و دروغ پردازی و دجال بازی ندارد؛ چرا در چنین شرایطی شاهد این موضوع هستیم؟

مهدی ابریشمچی: ... هیچ کس به اندازه رژیم و دار و دسته اش نمی داند که این رهبری و این نام تا کجا پتک تاریخ را با ضربات پی درپی مستمراً بر فرق رژیمشان فرود آورده و امروز آنها را در این موقعیت افلاس و بدبختی و بن بست قرار داده و جام زهر و اضمحلال تاریخی را در لب گور تاریخی شان ریخته است. بله آنها بهتر از همه می دانند که او نامش، مسعود رجوی است... و طبعاً این در عالم معنا باقی نمی ماند، این در عالم سیاست، خودش را در یک نام، در یک آلترناتیو، در یک جنبش بیان می کند. این را در سیمایی که این راه را بیان می کند، ترسیم می کند، نشون می دهد، تلأ لو و حقانیت این راه و پیروزی اش و درخشندگیش، از این چهره به مردم می رسد. کسی که وجودش ایمان است، وجودش امید است، وجودش حرکت است، وجودش پیشرفت است، وجودش پیروزی است، وجودش باطل کردن سحرها و جادوهاست. بنابراین تاآنجاکه به رژیم برمی گردد، هر قدر به گور تاریخی اش نزدیکتر می شود، نیازش برای این که ولو مذبوحانه تلاش کند برای تخریب آن نام، برای صدمه زدن به آن، بیشتر می شود. اگر در یک کلام بخواهم به شما جواب بدهم، بهترین، شاخصترین و بارزترین علامت، برای این که این نسل و این مقاومت درآستانهٴ سرنگون کردن رژیم و پیروزی نهایی و آزادی قرار دارند، همین شدت گرفتن تبلیغات وزارت اطلاعات و اعوان و انصار حقیرشان، در سایتهایشان و درصحنه سیاسی است...چه دروغی؟ چه راستی؟ چه داستانی؟ طبعاً هر چه که از دستش بر بیاید، انجام می دهد، تیری به تاریکی می اندازد، مزخرفاتش را می گوید...هیچ برگی در صحنهٴ بین المللی و هیچ برگی در درون رژیمشون ندارند. تنها به یک چیز می اندیشند، همان چیزی که مدتهاست برایش تلاش می کنند که اگر می توانستند، می کردند. فقط این چارهٴ دردشان است، نابودی مقاومت! طبعاً در بالاترین سطح! از هر وسیله یی از جمله تبلیغات علیه برادرمان مسعود استفاده کردند.»
محمد حیاتی یکی دیگر از کسانی که در رسیدن رجوی به رهبری مجاهدین نقش زیادی داشته است، نیز برای بازگرداندن رجوی به جایگاه گذشته اش در ذهن اعضا و هواداران این گونه می گوید:
«مسعود نه تنها سختیها را رام خود می کرد، بلکه ضربات و شکستها نیز نمی توانستند او را متوقف کنند. بلکه این او بود که همواره شکست را با سختکوشی، با قدرت جمعبندی هوشیارانه از اوضاع و با مایه گذاری تمام عیار از خودش، به پیروزی تبدیل می کرد...شکنجه، بازجویی و فشارهای روحی به خصوص روی بنیانگذاران و مرکزیت بسیار زیاد و طاقت فرسا بود. در آن شرایط دشوار نه تنها هرگز گردی از آثار ضربه بر مسعود ننشست، بلکه برعکس او میدان عمل و کارکردش در حد مسئولترین نفرات بود. حتی در برقراری ارتباط و ایجاد کانالهای وصل بین سلولها و به خصوص با محمد آقا بیش از همه نقش داشت... سال61 یکی از رجال سیاسی پس از ملاقاتی با مسعود، که در آن طی بحثهای مفصل مسألهٴ غامضی را حل کرده بود، او را «مرد سختیها» خواند. توصیفهای او از اولین دیدارش با مسعود برای جمع دوستانش بسیار جالب و انگیزاننده بود به طوری که آنها را دهان به دهان نقل می کردند. اما تنها آنها نبودند که به چنین دریافتی از مسعود رسیده بودند... مسعود هنگام خاموشی رهنمودها و آموزشهایش را با استفاده از ضربان نبض و فشار انگشتها، به مثابه مورس، به شهید کاظم ذوالانوار منتقل می کرد. این یکی از مظاهر برخورد مسعود با سختیها بود.»
این جعل خاطره و دفاع مهوع از فردی آبروباخته که کارنامه ای سرشار از ضعف و زبونی دارد به همین جا ختم نمی شود و اذناب رجوی تلاش فراوانی می کنند که اصل مطلب یعنی ناجوانمردی و خیانتهای رجوی را در حق هم قطاران و همراهانش توجیه نمایند، مهدی خدایی صفت این وظیفه را برعهده می گیرد و درست به اصل مطلب یعنی خیانت های رجوی می پردازد، حاصل کار این تولید این خاطره می شود:
«در یکی از روزهای سال 51 که ساواک در یک شبیخون به زندان قصر، برای کشف اسناد و جاسازیهای ما هجوم آورده و به بازرسی ناگهانی و تخریب پرداخته بود، این مسعود بود که با صلابت و جسارت در برابر خدایاری دژخیم رئیس گروه ضربت ساواک ایستاد و به او به خاطر این حمله وحشیانه اعتراض کرد. خدایاری که از این برخورد قاطع مسعود جا خورده بود، گفت آمده ام تا دفاعیات و زندگی نامه هایی را که می خواهی به بیرون بفرستی بگیرم. از قضا آن روزها مصادف با ایام شهادت محمد مفیدی بود و مسعود روی زندگی نامه آن شهید کار می کرد و قصد داشتیم آن را به بیرون بفرستیم. خدایاری که در مقابل این تعرض مسعود، دستگاهش بهم ریخته و کنف شده بود، برای تلافی گفت هان تو بودی که اعلیحضرت به تو عفو داد و جملاتی از این قبیل و مسعود هم درجا دژخیم تیغ به کف را سرجای خودش نشاند و به او گفت اینها دروغ و شایعات خود شماست. والا خوب می دانید که فعالیتهای برادر من در خارج بود که شما را مجبور کرد من را اعدام نکنید. والا خون من رنگین تر از خون سایر برادرانم و دیگر انقلابیون نیست...
بله آن روز مسعود در قزل قلعه در پیامی به خلق ایران نوشت: «... خود را آماده کرده بودم تا ناچیزترین سرمایه خود، یعنی جانم را به انقلاب این خلق بزرگ تقدیم کنم... اما منافع دیکتاتوری حاکم مخصوصاً در خارج از ایران مرا فعلاً از این سعادت جاویدان محروم کرده است و در مقابل، دشمن مرا در مظان اتهام سنگینی قرار داده است... . لیکن آنچه در این لحظات مهم است تجدیدعهد با شهدای به خون خفته خلق است که در آخرین دم لبهای تبدارشان را بوسیده و صدای پرطنین قلبشان را که جز به خاطر سعادت و آزادی خلق نتپیده است، شنیده ام و متفقاً سوگند خورده ایم، تا پیروزی...» و چنین بود که مردی تنها با رسالتی عظیم پای بر راه نهاد...
حق ستیزان را باید گفت - از هر جنس و سنخی که هستند- چه فکر کرده اید؟ رهبر ما نه دهها، نه صدها و نه هزارها، بلکه نسلهایی از قهرمانان زن و مرد را تربیت کرده که تک تکشان برای رهبری یک جامعه بزرگ کافی و کارآمد اند.»
منظور از این جمله کاملاً روشن است، یعنی آنان که تا به حال به جای رجوی تلف شده اند، تاوان و خون بهای ضعف و زبونی رجوی بودند و نیازی به حضور وی در صحنه نیست. طبیعی است که حفظ موقعیت رجوی به طریق اولی حفظ موقعیت این افراد هم هست و به همین دلیل همواره به جای پاسخگویی صریح به انتقادات اعضای جداشده ، از رویه خائنانه رجوی حمایت می کنند و تلاش دارند تا وی را از پاسخگویی نجات دهند. حتی وقتی مانند این یکی (سیدی کاشانی) محمد حنیف نژاد را واسطه کند تا خیانتها و اشتباهات رجوی را موجه نماید:
«در یکی از همان روزها با شهید رضا رضایی قدم می زدیم و صحبت می کردیم. او با شیفتگی زیاد درباره ویژگیهای مسعود و کارها و برخوردهای او صحبت می کرد. به خصوص گفت محمد آقا، خیلی مسعود را دوست دارد. او را می پرورد و به او پر و بال می دهد... من هر وقت این تلاشهای خستگی ناپذیر مسعود را می دیدم، یاد حرفهای رضا رضایی شهید می افتادم و به حنیف بزرگ درود می فرستادم که عجب بینشی داشت و چطور گوهر وجود مسعود را کشف کرد و چطور در ناصیهٴ آن جوان بیست و یکی دو ساله، آینده سازمانش را می خواند و چقدر به او دل بسته بود.»
اما به خلاف دست و پا زدنها برای نجات رجوی که باید بیش از پیش بر ابلهانه بودن آن تأکید کرد، واقعیت موجود نشان از نفرت و انزجار بیش از پیش اعضا و هواداران از رجوی و طرد و انزوای وی در میان گروههای مخالف و آبروباختگی و بی اعتباری فراگیرش می باشد که نه تنها این اعمال راه حلی برای نیست، بلکه با هریک از این اقدامات، عمق تنفر نسبت به وی بیشتر می شود.
وقتی فردی مانند اسماعیل وفا یغمایی که سابقه 40 سال همراهی با این گروه را دارد و خود را دلسوز مجاهدین می داند و بیش از هر کس دیگری از این گونه خاطرات و محسنات از رجوی شنیده و از بردارد، این گونه بی اعتباری این رویه را فریاد می کند:
«از کجا به کجا آمده ایم؟دیروز در کجا بودیم وامروز باید افتخار کنیم که فلان وزیر خارجه که فردا در برابر ظریف لچک بر سر میکند و رئیس سابق فلان ارگان امنیتی که هردوی اینها در نهایت مدافعان سیستم خود هستند به ما افتخارحضور داده اند !( به چه قیمت مادی و معنوی) آیا اینها حماسه است؟ ایا حماسه است که در بزرگترین گردهمائیهای شما افرادی از هفتاد و دو ملت سخنرانی کنند و بجز خود شما حتی یکی از نمایندگان مردم ایران حضور نداشته باشد تا سخنی بگوید،و آیا اینها اگر هم حماسه!! باشد (البته به نظر شما) کافیست؟. شما هر آکتی را که در کادر تفکر حاکم بر سازمان شما کارسازی ویژه داشته باشد و بتوان بمدد آن احساسات را برانگیخت و به بازی گرفت حماسه مینامید و این حماسه ها را ردیف نموده و بمثابه تضمین پیروزی! در ساختمان وجه ایجابی ضعیف خود بکار میگیرید. اشکالی ندارد، در آینه فرهنگ شما وقتی ازدواج سال 1364 «فراتر از حماسه» نام میگیرد طبعا مفهوم حماسه تغییر و دگردیسی پیدا میکند و تکلیف حماسه روشن است و بواقع باید بر حماسه گریست.»
تکلیف اعضا و هوادارانی که دهانهای آنها را دوخته و در تنگنای عراق رهایشان کرده و حتی در صورت سوال از سلامت رجوی به شدت سرکوب می شوند و تاوان خیانتها و ناجوانمردی رجوی را با جانشان می دهند، کاملاً روشن است!
......................
۱۳۹۲/۱۱/۵




طبقه بندی: آرشیو 92 ،  افشاگری،  پرونده،  نجات یافتگان،  آقای حجت سید اسماعیلی، 
برچسب ها: رجوی، ابریشمچی، 30 دی،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی