نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر آمریکا

مرتبه
تاریخ : سه شنبه 8 بهمن 1392

ما بیخبر از همه چیز فکر می کردیم بعد از عملیات فروغ جاویدان شرایط مثل قبل است ولی اینطور نبود. ما در دام کینه و عقده های رجوی گرفتار شدیم و یکسال بعد دق و دلی شکست را به اسم انقلاب مریم سر ما خالی کرد ...

طی مدت بیش از یکسالی که آقای علی خاتمی بعد از فرار از اردوگاه فرقه ای لیبرتی در بغداد اقامت دارد، خانواده وی به دفعات و در ترکیب های مختلف برای دیدار با وی از ایران به بغداد آمده اند.

در همین رابطه وی نوشته ای تنظیم نموده و به بنیاد خانواده سحر جهت درج در سایت تحویل داده است که با انجام قدری ویراستاری و تلخیص در زیر ملاحظه می نمائید:

با سلام و درود به خوانندگان گرامی و خانواده های عزیز و داغدار

اینجانب علی خاتمی در سال 1346 در شهرستان تربت جام (استان خراسان رضوی) بدنیا آمدم و در تاریخ 1/ 9/ 1366در جریان جنگ عراق با ایران اسیر فرقه رجوی گردیده و بعد از مدتی با فریب به درون تشکیلات کشانده شدم و در تاریخ 28/9/1391 با کمک یونامی (دفتر نمایندگی ملل متحد در عراق) از این فرقه نجات یافتم. شکرخدا این بار فریب رجوی را نخوردم و با قاطعبت به نماینده ملل متحد گفتم که مطلقا تمایلی به ماندن در لیبرتی ندارم و میخواهم جدا شوم. الان هم با دیدن اعضای خانواده ام آنقدرخوشحال هستم که نمی توانم احساس خودم را که در کنارشان هستم بیان کنم. این پنچمین بار است که امکان سفر تعدادی از اعضای خانواده ام فراهم شده و برای دیدار من آمده اند که تصورش را نمی کردم و نمی دانم چطور احساسات خودم را بیان کنم. آرزو دارم که سایر اسرای گرفتار در لیبرتی هم چنین حسی را تجربه کنند.

من 25  سال در فرقه رجوی بودم. اوایل وضعیت تا حدی معمولی بود ولی البته نمی گذاشتند با خانواده تماس بگیریم. فشارها از آنجا شروع شد که رجوی در عملیات فروغ جاویدان (دروغ رجوی بی وجدان) شکست سختی خورد و نتوانست رژیم ایران را با وجود پشتیبانی صد در صد صدام حسین ساقط کند. بعد از این شکست که خودش به زبان آورد که همه را به قربانگاه می فرستد فاتحه همه ما را که نیروهایش بودیم خواند. ما بیخبر از همه چیز فکر می کردیم بعد از عملیات فروغ جاویدان شرایط مثل قبل است ولی اینطور نبود. ما در دام کینه و عقده های رجوی گرفتار شدیم و یکسال بعد دق و دلی شکست را به اسم انقلاب مریم سر ما خالی کرد.

تا سال 1370 شرایط کنترلی تا حدی قابل تحمل بود. بعد همینکه رجوی گفت "خدا ما را از پشت تنگه چهارزبر برگرداند که کارهای نکرده مان را انجام دهیم و هنوز لایق مردم ایران نشده بودیم" بلاهای رجوی به تدریج بر سرمان فرود آمد. از آن به بعد دوست داشتن همسر و فرزند و والدین گناه کبیره شد. کم کم عواطف و احساسات انسانی از درون ما پاک گردید و بجایش تنفر نسبت به خانواده در دلها شکل گرفت. با مکانیزم خاصی که فقط ترفند و حقه اش را خود رجوی می دانست، و بطور خاص با نشست هایی که روزانه برگزار میشد و تعطیلی آن گناه و مرز سرخ اعلام شده بود، ما را مغزشوئی (به قول بچه ها "کله پزی") کرد. خود سران فرقه هم به زبان می آوردند که اگر انقلاب ایدئولوژیک و نشستهای عملیات جاری نبود کسی نمی ماند. با همین حقه کم کم بسمت بی حسی نسبت به خانواده و حتی علائق وطن دوستانه حرکت کردیم. می بایست 24 ساعته از مریم حرف می زدیم و تهمت های ناحق بخودمان را می پذیرفتیم و خودمان هم رویش می گذاشتیم. از صبح تا شب هم کار میکردیم و شب خسته و کوفته در حالی که نای فکر کردن به چیزی نداشتیم به نشست میرفتیم.

تا اینکه خانواده ها به پشت حصارهای پادگان اشرف آمدند و در بلندگو ها که می شنیدیم حرفهای جدیدی میزدند. تا آنزمان حدودا 12 سال فقط مزخرفات و چرندیات سران فرقه و شخص رجوی 24 ساعت در روز و 7  روز در هفته در ذهنمان فرو میشد. کاری کرده بودند که نه به پدر فکر می کردیم، نه به مادر فکر میکردیم، نه اصلا فکر میکردیم، قافل از آن که پدر ومادر از غم دوری و بی خبری از من دق مرگ شدند و از غصه من کمر برادران شکست و پشت خواهران خم شد و من هم زندگیم را باختم. امروز که نجات یافتم و به خودم آمدم، هرچند که خیلی دیر است ولی، خدا را شکر میکنم که در جهل و نادانی نمردم و توانستم سنگهای قبری که در طی سالیان رجوی روی سرم چیده بود را کنار بزنم و دنیای آزاد و عواطف خانوادگی را مجددا احساس نمایم.

صفاتی مانند ام الفساد، دشمن اصلی، الدنگ، مزدور، جاسوس، و غیره که رجوی نثار خانواده ها میکرد قطعا برازنده خودش و فرقه اش است. چیزی که اصلا فکر نمی کردم این بود که بعد از 25 سال بتوانم خانواده ام را از نزدیک ببینم، ولی آنها را در بغداد ملاقات کردم و راستش اصلا باورم نمیشد. مناسبات فرقه ای با کثیفترین دروغها به من القا کرده بود که باید از خانواده گریزان باشم. من به محبت آنها نیاز داشتم، چیزی که رجوی مرا از آن محروم کرده بود. تمام مزخرفات فرقه ای در لحظه اول دیدار با خانواده ام نابود شد و اکنون احساس می کنم دوباره بدنیا آمده و زندگی جدیدی را آغاز کرده ام. زمستان رفت و روسیاهی به ذغال ماند.

بعد از دیدار با خانواده ام مجددا احساس انسان بودن را تجربه کردم. تا همین امروز 20 نفر از اعضای خانواده ام از ایران به بغداد آمده و با من دیدار کرده اند و خوشحالم که از دنیا نرفتم و پی به فریبکاری ها و نیرنگ های رجوی بردم. من اکنون زیرنظر کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان در بغداد مستقر هستم و تلاشم بر این است که به یک کشور اروپایی بروم. البته من هرکجا باشم مهر وطن، که رجوی تلاش میکرد آنرا سرکوب کند چون وطن پرستی را ارتجاعی میدانست، در دلم هست و به میهنم افتخار میکنم.

رجوی میگفت که اگر از لیبرتی فرار کنید، دولت عراق فورا شما را دستگیر کرده و بعد از چند روز شکنجه به ایران منتقل نموده و به وزارت اطلاعات ایران تحویل میدهد که به زندان اوین برده میشوید و زیر شکنجه قرار میگیرید که یا باید خود شکنجه گر شوید و تیر خلاص به دیگران بزنید و یا اعدام گردید. الان میفهمم که این مردک تاکنون یک حرف راست نزده است. من با بسیاری از جداشدگان در داخل ایران و در خارج از ایران در تماس هستم و کسی نیست که بگوید کمترین مشکلی بعد از خروج از سازمان برایش بوجود آمده باشد. بیخود نیست که رجوی تمامی راههای ارتباطی را با خارج از فرقه اش ممنوع کرده بود چون میترسید اطلاعات درست به نفرات مغزشوئی شده اش برسد.

چیزی که طی این مدت بیش از یکسال خارج از فرقه رجوی متوجه شدم اینست که رجوی و فرقه اش در میان مردم ایران هیچ جائی ندارند و میزان تنفر مردم از آنان فوق العاده بالاست و هر آنچه رجوی میگوید دروغ محض است و خیانت ها و جنایت های او اندازه و حساب ندارد که باید روزی حساب همه این ظلم ها خصوصا نسبت به کسانی که به او اعتماد کامل کردند و همه چیزشان را به پایش ریختند و البته او به اعتمادشان خیانت کرد را پس بدهد.

علی خاتمی – بغداد




طبقه بندی: نجات یافتگان، 
برچسب ها: خاتمی، فکر، فروغ،
ارسال توسط نسیم رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی