نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
مرگ تدریجی فرقه تروریستی رجوی در آلبانی

مرتبه
تاریخ : شنبه 26 بهمن 1392
علیرضا گفت من تو را می شناسم و به تو اعتماد کامل دارم وسپس آستینش را بالا زد و گفت اینها را می بینی؟ اینها آثار زندان همین دودوزه باز سیاسی یعنی مسعود رجوی است که مرا در سال ۷۱ بمدت ۵ ماه زندان کرد. در حالی که بغض گلویش را گرفته بود ادامه داد: آن سال مرا نیر مانند بسیاری افراد به عنوان مشکوک به نفوذی رژیم بودن دستگیر کردند و با زدن مارک مأمور …

سرنوشت علیرضا طاهرلو


2014/02/13 by Iran Interlink


نگاهی به سرگذشت و سرنوشت علیرضا طاهرلو


غفور فتاحیان، یاران ایران، پاریس، سیزدهم فوریه ۲۰۱۴

ﺟﺎﻧﻬﺎﻱ ﺑﻲ اﺭﺯﺵ
 
هفته پیش با چند تن از دوستان سابق در حال صحبت بودم که در این میان صحبت علیرضا طاهر لو شد، من سراغ او را از دوستم گرفتم که او با حالت تاسف گفت علیرضا پارسال در جلوی نیروهای عراقی دست به خودکشی زد.
 
خبر را نمی توانستم باور کنم با خود گفتم چطور ممکن است علیرضا دست به چینن کاری زده باشد. من علیرضا را از نزدیک می شناختم و با هم دوست بودیم و در درون تشکیلات مخوف رجوی خیلی با هم درد دل می کردیم یا به اصطلاح فرقۀ رجوی محفل می زدیم.
 لذا به سرعت خاطرات تلخ گذشته در ذهنم تداعی شد و دیدم که زمان چه بسرعت گذشته، انگار همین دیروز بود. علی دوست خیلی با استعدادی بود و به قول دوستان سابق از هر انگشتش هنری می بارید.
بیشتر اوقات با هم نگهبانی می دادیم. بهترین جا هم برای درد دلهایمان همین پست نگهبانی بود که می توانستیم در آنجا بدون هیچ دغدغه ای و به دور از چشم و گوشهای سازمان با هم صحبت کنیم. خیلی وقت بود می دیدم علیرضا آستین پیراهنش را بالا نمی زند، همیشه دو مچ بند سیاه رنگ دور مچش بود و حتی وضو را می رفت داخل حمام می گرفت.
 روی این موضوع من خیلی کنجکاو شده بودم تا بفهمم داستان چیست؟ یک باراز او در این مورد و علت این کارش سؤال کردم ولی ناراحت شده و از من خواهش کرد که دیگر در این رابطه از او سؤال نکنم تا اینکه یک بار با هم کارگر صنفی بودیم و کارگری بصورتی بود که از هر یگان ۳ نفر می رفتند تحت امر صنفی و به مدت یک هفته آماده سازیهای سه وعده غذا را انجام می دادند، مسئولیت علیرضا بنگال صنفی بود که تمام کارهای نظافت وغیره با او بود.
 
بالاخره در همین روزها یک بار بطور اتفاقی وارد اتاق صنفی شدم و علیرضا را در حال نظافت دیدم که مقداری آستین پیراهن خود را بالا زده است ولی تا من نگاه کردم به سرعت آستین پیراهنش را پایین آورد، ولی در این فاصلۀ کوتاه من مچ دستش را دیدم که روی آن انبوهی بریدگی بود. برایم سؤال شد که چرا او این بریدگی ها را می پوشاند، این که چیز خاصی نیست.
تا اینکه شب موقع نگهبانی سر صحبت را با او باز کردم و به او گفتم علیرضا خیلی وقت است که همدیگر را می شناسیم و به قول معروف هم محفل هستیم و تا الآن هم خیلی چیزها را برای هم تعریف کرده ایم که نه من و نه تو یک کلمه ازاین حرفها را به کسی گزارش نکرده و نمی کنیم و هیچ وقت هم به کسی نگفته ایم که با هم محفل داریم، حالا ازت خواهش می کنم به یک سؤالم که خیلی وقت است ذهن مرا گرفته جواب بده و من به تو قول شرف می دهم که در هیچ کجای تشکیلات از آن یاد نکنم و به کسی نگویم.
 
علیرضا گفت: من تو را می شناسم و به تو اعتماد کامل دارم وسپس آستینش را بالا زد و گفت اینها را می بینی؟ اینها آثار زندان همین دودوزه باز سیاسی یعنی مسعود رجوی است که مرا در سال ۷۱ بمدت ۵ ماه زندان کرد. در حالی که بغض گلویش را گرفته بود ادامه داد: آن سال مرا نیر مانند بسیاری افراد به عنوان مشکوک به نفوذی رژیم بودن دستگیر کردند و با زدن مارک مأمور وزارت اطلاعات بودن به شدت شکنجه ام کردند بطوری که یک هفته بستری بودم… درهمان زندان یک شب عادل و نریمان (دو زندانبان معروف اشرف) آمدند داخل سلول و به من گفتند: علی مزدور بگو ببینیم نفوذی هستی یا نه؟ اگر نیستی بیا ثابت کن، و نریمان یک کاتر موکت بری بزرگ به من داد و گفت بیا اگر مزدور نیستی با این کاتر رگ دستت را بزن و من هم به سرعت ۱۰ تا ۱۵ عدد خط کاتر با دست راستم روی مچ دست چپم انداختم که خون از آن فوران کرد… بعد از چند لحظه سرم گیج رفت و چیزی نفهمیدم تا اینکه دیدم داخل سلول هستم و دستم باند پیچی شده است، بعد از گذشت دو هفته از این موضوع بازهم همان دو جانور خونخوار به سراغم آمده و گفتند: سگ کثیف!! خوب به دام افتادی!! مثل آن دفعه خودت را به موش مردگی نزن! اگر راست میگی و مزدور نیستی با این کاتر باز هم رگ دستت را بزن… این بار دست راستم را که سالم بود زدم… فکر نمی کردم این بار زنده بمانم ولی وقتی چشم باز کردم دیدم دونفر از مسئولین قدیم سازمان به نامهای اسد الله مثنی و جواد خراسان بالای سرم هستند و به من گفتند اگر اعتراضی کنی می ببریم آتشت می زنیم… من که گیج بودم سؤال کردم: من کجا هستم؟ یکی شان گفت: تو در بیمارستان بغداد هستی. من بیش از یک ماه در بیمارستان بغداد بستری بودم و سپس به همان زندان که در خیابان ۴۰۰ نزدیک مقر ۱۴ بود برگشتم… بعدها مرا به مقر ۲ سابق که تازه آنجا را به زندان تبدیل کرده بودند بردند و چند ماهی هم در آنجا زندانی بودم تا اینکه ما را بصورت چند نفری پیش مسعود رجوی بردند و بعد از آن به تشکیلات برگشتیم که دیدیم در اینجا شایع کرده اند ما دراین مدت برای مأموریت مرزی رفته بودیم تا بقیه بچه ها نفهمند کجا رفته ایم و به غیبتمان مشکوک نشوند.
 
علیرضا در پایان صحبتهایش آهی کشید و گفت: این هم سرنوشت من یا «پاداش من» به خاطر هواداری از این سازمان و رهبریش… حالا هم هیچ راهی ندارم باید بمانم و با این همه تناقض زندگی کنم، نمی شود کاری کرد، به هر حال خیلی دیر ماهیت سازمان برایم مشخص شد.
 
آری علیرضا هم همانند دیگر اسیران خیلی زجر کشید و شک ندارم که مسئولین سازمان بعد از آنهمه زندان و شکنجۀ وی، این بار او را وادار به این کار یعنی خودکشی در مقابل نیروهای عراقی کرده اند.
 
از این نمونه ها در این فرقۀ مخوف کم نیست که گزارشهای متعددی از آنها در رابطه با بسیاری از افراد قربانی مرگهای مشکوک یا خودکشی و خود سوزی توسط جداشدگان نوشته و منتشر شده است.
 غفور فتاحیان
 انجمن یاران ایران- پاریس
.....................................
1392/11/26
نوید رهایی

 



برچسب ها: علیرضا طاهرلو، غفور فتاحیان، یاران ایران، نوید رهایی، اسد الله مثنی، جواد خراسان،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

نوید رهایی روی موبایل

تصویر روز

مرصاد

 فرقه جنگ طلب مجاهدین

كردكشی

نوید رهایی


در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، بالاخص فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و تلگرام به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

لرستان
قربانیان ترور

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

شهید علی صیاد شیرازی

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

خودسوزی

جاسوسی

جاسوسی فرقه رجوی در فضای مجازی

سی خرداد 1360

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

آقای علی مرادی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

آقای ابراهیم خدابنده

 خانواده

خانم ثریا عبداللهی

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی