نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

یک فروند هواپیمای سی 130 پر از مهمات بود که با یک بالگرد برخورد کرده و در حال سوختن بود تعداد زیادی تورهای استتار، کپسول‌های بزرگ انفجاری، جیپ نظامی و موتور کراس در محل و منطقه وسیعی با چراغ محدوده فرود هواپیما را مشخص کرده بود ...

شكست حمله نظامی آمریكا در صحرای طبس (‌5 اردیبهشت 1359)‌
شكست حمله نظامی آمریكا در صحرای طبس (‌5 اردیبهشت 1359)‌


حادثه صحرای طبس یک حادثه به یادماندنی است که در روز ‌5 اردیبهشت سال ‌1359 در این منطقه اتفاق افتاد، در این حادثه نظامیان آمریکا با تجهیزات آن همگی با قدرت خداوند نابود شدند.

حسن شکیبی یکی از اعضای کمیته انقلاب اسلامی طبس در سال ‌1359 بود که در زمان بروز اتفاق در صحرای طبس اولین فردی بود که برای بازرسی به منطقه اعزام شد.

صبح حدود ساعت ‌4 مشغول درس خواندن بودم که یک نفر آمد به منزل ما و از من خواست که سریع به کمیته بروم. ‏

درآن زمان مهندس اخوان سرپرست کمیته انقلاب طبس بود و به من گفت ماموریتی است كه هر چه سریع تر باید انجام شود ومن را به دلیل اینکه فعالیت‌هایی در زمینه ورزش‌های رزمی داشتم و آموزش‌های پارتیزانی را نیز قبلا دیده بودم با خود به همراه برد.

بلافاصله با یك خودرو سیمرغ که از واحد اکتشاف معدن زغال سنگ در اختیارمان گذاشته بودند حرکت کردیم. ژاندارمری طبس هم با چهار سرباز، سه درجه دار و یک راننده همراه ما حرکت کردند. تا محل حادثه ‌162 کیلومتر جاده خاکی بود؛ اما خودرو ژاندارمری نمی‌توانست با سرعت زیاد حرکت کند.

بنابراین ما در کمتر از یك ساعت ‌7و‌30 دقیقه صبح خود را به محل حادثه رساندیم.

ما در دو کیلومتری محل حادثه مستقر شدیم و پنج دستگاه بالگرد سالم نظامی دیدیم كه یکی روشن و چهار دستگاه دیگر سالم و خاموش بود.‏

احمد حبیبی، غلامحسن رحیمی، رمضان رحیمی، اکبر قاضی، راننده مرحوم علی غلامی؛ پنج نفر دیگر حاضر در منطقه بودیم. در آن زمان تعداد سلاح‌های موجود در کمیته طبس هفت قبضه ژ3 بود که چهار قبضه آن خراب و سه قبضه آن نیمه سالم و تعداد اندکی برنو و ‌180 تیر فشنگ ژ3 بود که این مهمات قدرتمندترین نیروی دفاعی طبس بود که می‌خواست برود با ارتش مجهز و تا دندان مسلح آمریکا درگیر شود.

یک فروند هواپیمای سی 130 پر از مهمات بود که با یک بالگرد برخورد کرده و در حال سوختن بود تعداد زیادی تورهای استتار، کپسول‌های بزرگ انفجاری، جیپ نظامی و موتور کراس در محل و منطقه وسیعی با چراغ محدوده فرود هواپیما را مشخص کرده بود.

قرار شد یک نفر نزدیک برود و محل را شناسایی کند زیرا معلوم نبود نیروهای آمریکایی در منطقه حضور دارند یا خیر؟ البته در آن زمان ما نمی‌دانستیم اینها نیروهای آمریکایی هستند زیرا هیچگونه علامت و نشانه‌ای از آمریکایی بودن هواپیماها و بالگرد‌ها وجود نداشت.

من به عنوان اولین نفر به همراه مرحوم غلامی با یک قبضه ژ3 منطقه را بازرسی کردیم و هیچ نیروی نظامی را در منطقه ندیدیم و تعدادی تیربار کالیبر ‌50 با قطار فشنگ از داخل درهای جلو هر کدام از بالگردها‌ بیرون بود. در انتهایی بالگردها هم باز و داخل بعضی از بالگرد‌ها هم خودرو بود.

بعد از شناسایی اولیه به محل استوار همکاران در فاصله دو کیلومتری برگشتیم و نیرو ژاندارمری تازه به محل رسیده بود که همراه هم در آنجا مستقر شدیم. با توجه به نبود ارتباط دو گروه کوچک نظامی با سایر مراکز مسئولان دو گروه تصمیم گرفتند عده‌ای به صورت مشترک (کمیته و ژاندارمری) با پای پیاده هواپیماها را مورد شناسایی قرار دهند.

در زمان عملیات هلیبرد آمریکا برای نجات گروگان‌ها، جاسوسی با نام مستعار که ایرانی بود و ‌60 سال سن داشت به طبس فرستاده شده بود .

با وجود حضور نیروهای ژاندارمری فقط پنج نفر از نیروهای کمیته انقلاب به صورت سازماندهی شده به مقصد بالگردها که در فاصله ‌100 متری از یکدیگر نشسته بودند برای شناسایی حرکت کردیم. ما پنج نفر هر کدام به سمت یکی از بالگردها رفتیم که یک دستگاه آن روشن بود.

طبق اظهارات کارتر رئیس‌جمهوری وقت آمریکا، رادار آن بالگردهای روشن تمامی حرکات ما را در منطقه طبس ارسال می‌كرده است که این موضوع در اسناد دانشجویان پیرو خط امام و اعترافات کارتر آمده است.

متاسفانه در ایران حکومت وقت یعنی بنی صدر با آیت الله (شهید)بهشتی به شدت درگیر و سیاست زدگی خاصی کشور را فرا گرفته بود. گروه‌های التقاطی هم به شدت نظام را آزار می‌دادند زیرا بنی صدر مخالف روحانیت و مخصوصا کمیته انقلاب اسلامی بود. در نتیجه توجه دولتمردان به خارج کشور و امور بین‌الملل و مخصوصا سیاست‌ها ی خارجی در آن زمان بسیار ضعیف بود وگرنه رویدادهایی که در آمریکا رخ می‌داد نشان می‌داد که یک کار نظامی علیه ایران انجام خواهد شد.

در زمان انقلاب اسلامی درسال ‌57 کارتر رئیس‌جمهوری ایالت متحده آمریکا بود و در همان زمان و بعد از افشای ادامه جاسوسی آمریکایی‌ها در ایران با عنوان سفارت آمریکا، عده‌ای از دانشجویان مسلمان اقدام به تسخیر لانه جاسوسی کردند.

از آنجا که کارتر دو ضربه مهلک از سوی ایرانیان یکی از دست دادن حکومت پهلوی و دیگری تسخیرلانه جاسوسی خورده بود، حال باید برای پیروزی در انتخابات این گروگان‌ها را آزاد می‌کرد.‏

کارتر گروهی را که در جنگ‌های ویتنام موفق شده بودند گروگان‌ها را از داخل پادگان‌های نظامی و در حال آماده‌باش سالم بیرون بیاورند مامور آزاد سازی گروگان‌های خود در ایران کرد و مدت كوتاهی هم بیشتر تا شروع انتخابات باقی نمانده بود و این موضوع برای کارتر بسیار حیاتی بود. ‏

این گروه شش ماه در صحرای نوادا آموزش دیده بود و در این صحرا دقیقا مطابق ساختمان‌ها و راه‌های ایران ساختمان و راه ساخته و صدها مانور اجرا کرده و آموزش دیده بودند.

‏گروه مستقر در طبس مسیرهای آمریکا، اسرائیل، مصر، عمان و سپس کرمان را طی کرده بودند و در آن زمان در ‌17 استان ایران تمامی پدافندها و رادارهای آنها جمع شده بود و استان‌های ساحلی، کرمان، خراسان، سیستان وبلوچستان، سمنان، تهران و تعدادی دیگر از استان‌ها به حالت یک کودتای خزنده توسط افسران رژیم پهلوی پدافندهای هوایی و رادارها را جمع‌آوری کرده بودند و آمریکایی‌ها هیچگونه مانعی برسرراهشان نبود.

در مرحله بعد گروهی از نیروهای مردمی با تفنگ‌های شکاری نزد ما آمدند و خواستند برای مبارزه با این نیروهای متجاوز اقدام کنند.


در مرحله شناسایی، دوباره هواپیماها به ما حمله و منطقه استقراری را بمباران کردند. ‏

شب وقوع حادثه بالگردها در کرمان سوختگیری کرده و در طبس مستقر می‌شوند که همان زمان با توفانی که هر از چند گاهی در کویر می‌وزد مواجه می‌شوند البته تا آن زمان عملیات تغییری نکرده بود و قرار بر ترک منطقه نبود.

‏در همان شب دو دستگاه تانکر بنزین از سمت یزد به طبس در حال حرکت بودند که به محض پیدا شدن این دو دستگاه یکی از تفنگداران آمریکایی با موتور تریل و سلاح به سمت تانکر می‌رود و خودرو را به رگبار می‌بندد که راننده بلافاصله از ماشین خارج شده و خود را به ماشین پشت سری می‌رساند بعد از این جریان یک دستگاه اتوبوس به محل حادثه رسیده و با تفنگداران آمریکایی مواجه می‌شود که آنها اتوبوس را به خارج از جاده هدایت و در آنجا مسافران را پیاده کرده و مورد اهانت و ضرب و شتم قرار می‌دهند.‏

درحالی که دستان مسافران از پشت بسته شده بود انفجار بسیار مهیبی در بیابان رخ می‌دهد که آن انفجار ناشی از برخورد بالگرد با هواپیمای سی130 بود.‏

علت این برخورد نیز توفان شن و نبود دید خلبان‌ها بوده است.

بعد از انفجار، نیروهای آمریکایی با بالگردهای سالم به عمان برمی‌گردند.

در واقع شکست نظامی آمریکا در این لحظه صورت می‌گیرد و این در حالی است که کارتر در اتاق فرماندهی مشغول هدایت عملیات بوده و زمان زیادی تا انتخابات ریاست جمهوری باقی نمانده بود و هر لحظه به مردم آمریکا پیام می‌داد که هرچه سریعتر گروگان‌های آمریکایی را نجات خواهم داد.

‌9 آمریکایی در هواپیما در حال سوختن بودند و من برای نجات آمریکایی‌ها در کنار هواپیما هرچه تلاش کردم فایده‌ای نداشت.در آن لحظه هیچگونه ارتباطی با جاهای دیگر نداشتیم و تنها وسیله ارتباطی ما خودروهای محلی و مردم بودند.من مرتب نامه می‌نوشتم و حدود ‌14 بار تلگراف زدم و تمام این اسناد در پاسگاه دیهوک طبس موجود است چون تنها پاسگاهی که بین طبس و مشهد ارتباط داشت پاسگاه دیهوک بود که به بیرجند مخابره می‌شد.

در نامه‌ها ذکر می‌کردم که ما در اینجا مستقریم و کاملا هواپیماها را در محاصره قرار داده‌ایم و اسناد و سلاح‌ها و مهمات در اختیار ماست و هیچگونه نیروی نظامی خارجی در منطقه نیست؛ اما بنی صدر به تلگراف‌های من هیچگونه توجهی نکرد و فرمانده نیروی هوایی ارتش را با هواپیماهای جنگنده مامور شناسایی و انهدام اسناد و مدارک آمریکایی‌ها کرد. ‏

بعدازظهر بالغ بر ‌50 نفر از نیروهای کمیته انقلاب طبس به سرپرستی مرحوم حجت‌الاسلام حیدری به منطقه آمدند. بعد از ایشان تیمسار سهرابی فرمانده وقت ژاندارمری بیرجند و در حال حاضر مشاور فرماندهی کل قوا به منطقه آمدند و ما تحت امر ایشان قرار گرفتیم.

مقرر شد از محل استقرار قبلی حركت كرده و با عبور از میان هواپیماهای آمریكایی در دو كیلومتری بعد از آن مستقر شویم.

پس از مشاوره‌های نظامی زیاد ناگهان توفان سهمگینی مجددا منطقه را فرا گرفت و در حال نزدیك شدن به ما بود. با توجه به آشنایی بنده با توفان‌های كویری، پس از اعلام خطر به حاضران تصمیم گرفتیم از منطقه عبور كنیم و در سمت طبس درمیان تپه ماهور‌ها مستقر شویم. ‏

هنگام حركت حدود ساعت 30/7 بعدازظهر با اولین گروه اعزامی سپاه یزد شامل چهار نفر پاسدار و یك راننده با یك دستگاه استیشن سیمرغ آبی رنگ مواجه شدیم و بعد از گذشت ‌12 ساعت از حضور ما در منطقه هنگام غروب اولین ماشین پاسدار به فرماندهی شهید منتظر قائم به محل رسید.‏

فرمانده سپاه استان یزد شهید محمد منتظرقائم كه از انقلابیون دوران مبارزات علیه طاغوت و فردی بسیار باهوش بود درخواست اطلاعات مربوط به حادثه را از اینجانب كرد. ‏

‏‌15 دقیقه تلاش ما در میان توفان باعث شد كه ما دقیقا در میان غبار و تاریكی مغرب در كنار هواپیماها باشیم.

شهید محمد منتظر قائم اصرار كرد بنده به همراه ایشان برای خارج كردن اسناد نظامی آمریكا داخل هواپیماها برویم پس از تست ابتدایی تله انفجاری، دو نفری وارد هواپیما شدیم.

در حال گفتگو بودیم که غرش مجدد هواپیماها كه حاكی از حمله قریب الوقوع آنها بود به گوش رسید و شروع به بمباران منطقه کردند، شهید محمد منتظر قائم بر اثر تركش بمباران در ناحیه سینه مجروح و دست راست وی قطع و به مقام شهادت نائل شد. همچنین چهار نفر از همراهان وی مجروح شدند و من به دلیل آنكه در جوی كنار جاده حالت نظامی گرفته بودم فقط برای مدت ‌20 دقیقه دچار موج انفجارشدم.از آنجا که من مسلط به رانندگی با ماشین سیمرغ نبودم از تنها راننده موجود در منطقه خواستم تا ماشین را از منطقه دور كند و دو نفری ‌500 متر از منطقه فاصله گرفتیم.

در تاریكی شب مجدداً یكی از جنگنده‌ها به خودرو ما حمله كرد و من از داخل خودرو به سمت هواپیمای مزبور تیراندازی كردم سپس برای جمع‌آوری مجروحین و شهدای احتمالی به محل حادثه برگشتیم.

مجروحین را بلافاصله به بیمارستان شهید سیدمصطفی خمینی طبس منتقل كردیم. با اعلام نیازمندی به خون مردم ایثارگر طبس با تجمع در بیمارستان مبادرت به اهدای خون كردند و سپس با یك دستگاه ‌آمبولانس برای حمل پیكر شهید منتظرقائم به محل حادثه رفتم. در حال عزیمت بودم كه مجددا متوجه حضور هواپیماهای گشت‌زنی كه مرتبا با منور، منطقه را روشن می‌كردند شدم. ناچار با وجود فرماندهی در منطقه و بلاتكلیفی نیروهای نظامی تازه‌وارد از شهرهای مختلف از جمله تربت حیدریه، فردوس، گناباد، بیرجند و كرمان شهید منتظر قائم را شبانه به طبس فرستادیم.

حسن شکیبی به دلیل آشنایی با کویر در آن زمان مسئول نیروهای نظامی مردمی که بالغ بر ‌250 نفر و در شعاع ‌500 متری حادثه مستقر بودند؛ شده بود.‏


حادثه طبس قویترین سند دخالت استكبار در ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی است. ‏

در آوریل 1980 میلادی، آمریكا مصمم شد، طرح‌های نظامی علیه ایران انقلابی را به اجرا درآورد. با وجود آن‌که ایران قاطعانه و بی هیچ قید و شرطی، خواستار استرداد شاه، عذرخواهی آمریکا و بازگرداندن اموال بلوکه شده و اموالی که شاه از ایران خارج کرده بود، بودند امّا آمریکایی‌ها برای رعایت اصول غافلگیری در عملیات نظامی همچنان تظاهر به تمایل برای حل مسالمت‌آمیز مسأله می‌کردند. «برژینسکی» و «همیلتون جردن» در یادداشت‌های خویش متذکر می‌شوند که در روزهای پیش از آغاز عملیات نجات، بار دیگر، باب مذاکره تازه‌ای را با ایرانی‌ها گشودند تا آنها را اغفال کنند و ایرانی‌ها احتمال ندهند که آمریکا قصد اجرای عملیات نظامی را دارد و هم‌زمان به آمریکایی‌های مقیم ایران از راه‌های مختلف توصیه می‌کردند که ایران را ترک کنند.‏

«برژینسکی» می‌نویسد: «طرح عملیات که پس از هفته‌ها بررسی و تحلیل تهیه شده بود، جمعا دو روز (از 24 تا 26 آوریل 1980 برابر با 4 تا 6 اردیبهشت 1359) طول می‌کشد. در شب اول، هشت هلیکوپتر و سه هواپیمای سی130 در عمق خاک ایران در وسط بیابان فرود می‌آمدند. بالگردها پس از سوخت‌گیری شبانه به نقطه‌ای در نزدیکی تهران پرواز می‌کردند و تمام روز را در انتظار فرا رسیدن شب در این نقطه توقف می‌کردند.‏

نیروی دلتا که نیروی عمل‌کننده اصلی در زمین و یورش به سفارت بود و در عملیات به کار گرفته شد، از پیچیده‌ترین و سخت‌ترین آموزش‌ها و مهارت‌های نظری و عملی برخوردار بود، چنان که می‌توان اعضای آن را افراد استثنایی دانست که به ندرت، دیگران قادرند به چنین ظرفیت‌هایی برسند. نیروی دلتا آموزش دیده است که در پشت خطوط دشمن در جبهه جنگ یا در شهر، دست به عملیات ترور، از بین بردن نخبگان، تخریب، انفجار، شناسایی و عملیات و ضدتروریسم بزند و تا آن زمان، نیروی دلتا همچون یک گروه سری برای مردم و حتی نیروهای آمریکایی هم ناشناخته بود.

افرادی که به تهران به منظور پیشقراول‌های جاسوسی فرستاده شدند، تحت آموزش‌های دقیق سرویس‌های اطلاعاتی قرار گرفتند که شامل یاد گرفتن رسوم، امور محرمانه، به خاطر سپردن خیابان‌ها و بولوارهای تهران، مطالعه وضع و کیفیت حمل و نقل در تهران و یاد گرفتن مقدار لازمی از زبان فارسی و سیستم پولی ایران و یاد گرفتن زندگی مخفیانه و تبادل رمز و مکالمات رمزی بود.‏

منبع: كتاب نیروی دلتا
........................
1393/02/07



طبقه بندی: آرشیو 93،  آمریكا،  مناسبت ها، 
برچسب ها: صحرای طبس، حمله نظامی امریكا،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی