نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : سه شنبه 4 مرداد 1390

بنابراین آخرین ماجراجویی رجوی که تحت نام «عملیات فروغ جاویدان» نام گرفت در سوم مرداد سال 1367 و با پشتیبانی وسیع هوایی و توپخانه ای ارتش صدام از مرز قصرشیرین آغاز شد. در این عملیات سازمان نتوانست بیشتر از دو روز دوام بیاورد و نهایتا با شکست سختی که از نیروهای ایران خورد با 1400 کشته و انبوهی مفقود و مجروح مجددا به خاک عراق بازگشت.


سیدحجت سیداسماعیلی

سوم مرداد سال 1367 آخرین ماجراجویی رجوی در مرزهای ایران بود. رجوی که با قبول آتش بس از جانب جمهوری اسلامی ایران غافلگیر شده بود و تشکیلات مجاهدین را در بن بست کامل میدید ، تلاش کرد با متقاعد کردن صدام بار دیگر دست به یک حمله وسیع به خاک ایران بزند تا شاید رویای چندین ساله خود که همانا بدست گرفتن قدرت سیاسی در ایران بود را محقق سازد .

رجوی تحلیل میکرد که شرایط ایران بیش از هر زمان دیگری آماده یک انقلاب دیگر است و تنها کافی است که مجاهدین از مرزها به سوی ایران سرازیر شوند و آنوقت است که طلسم اختناق شکسته شده و مردم به خیابانها خواهند ریخت و «ارتش آزادیبخش» به کمک مردم جمهوری اسلام را سرنگون کرده و رجوی در تهران بر اریکه قدرت تکیه خواهد زد.

رجوی تشنه قدرت بود و به همین دلیل هم او از هر وسیله ای برای رسیده به هدف خود استفاده میکرد ، از جنگیدن در کنار نیروهای عراقی علیه ایران گرفته تا جاسوسی به نفع قدرت های ریز و درشت چه در منطقه و چه در اروپا و آمریکا.

هیچ اصولی بر آنچه که رجوی آنرا «مبارزه با رژیم ایران» می خواند حاکم نبود و رجوی تنها و تنها برای رسیدن قدرت فکر میکرد و بس.

بنابراین آخرین ماجراجویی رجوی که تحت نام «عملیات فروغ جاویدان» نام گرفت در سوم مرداد سال 1367 و با پشتیبانی وسیع هوایی و توپخانه ای ارتش صدام از مرز قصرشیرین آغاز شد. در این عملیات سازمان نتوانست بیشتر از دو روز دوام بیاورد و نهایتا با شکست سختی که از نیروهای ایران خورد با 1400 کشته و انبوهی مفقود و مجروح مجددا به خاک عراق بازگشت.

البته در این مقاله هدف من تجزیه و تحلیل عملیات فروغ جاویدان در سوم مرداد سال 1367 نیست و این بهانه ای شد تا وجه دیگری از ماهیت تشکیلات فرقه ای مجاهدین را به تصویر بکشم که تاکنون کمتر به آن پرداخته شده است. چرا که اگر در فرض محال مجاهدین پیروز می شدند و قدرت سیاسی را در ایران بدست می گرفتند شاید فجایعی اتفاق می افتاد که کمتر کسی به آن فکر کرده است و من اینجا میخواهم همین موضوع را اینجا تا حدودی باز کنم.

مطابق تعاریف کلاسیک ، فرقه ها گروههایی درون گرا هستند، و هرکدام به بنا به تعیین رهبر گروه، دارای ایدئولوژی خاصی میباشند و به همین دلیل نیز وضعیتی غیر معمول و غیر متعارف در یک جامعه مدنی را پیدا میکنند که آنها را از بقیه مردم جدا میکند.

فرقه ها معمولا با سه عامل ؛ شامل رهبر گروه، ساختار درونی گروه و برنامه های از پیش تعیین شده و هماهنگ در راستای مغزشویی اعضا شناخته میشوند.

بنابراین رجوی نیز به معنای واقعی، رهبر یک فرقه سیاسی - مذهبی بنام مجاهدین در ایران است که تمامی خصوصیات یک رهبر فرقه را داراست و تنها میشود او را با فرقه حسن صباح خداوند الموت در یکهزار سال پیش مقایسه کرد.

حسن صباح که در عصر خلفای عباسی می زیست و رهبری فرقه اسماعیلیه را در دست داشت و بعبارتی یک نهضت سیاسی - مذهبی را پیش میبرد نیز معتقد بود که آیات قرآن دارای دو معنی ظاهری و باطنی هستند و تنها اوست که میتواند معانی باطنی قرآن را استخراج کند،

فلذا به دلیل همین ماهیت فرقه ای که بر نهضت او حاکم بود و سواستفاده های وسیعی که او از معانی قرآن میکرد، مبارزینی را که «فدائیان مطلق» نامیده میشدند ، علیرغم میل باطنی شان وقتی وارد قلعه الموت میشدند، مقطوع النسل میکردند تا آخر عمرشان مطیع و فرمانبردار رهبر فرقه یعنی حسن صباح باشند.

و حال گویی تاریخ بعد از یکهراز سال، بار دیگر تکرار میشود و رجوی نیز در تشکیلات فرقه ای مجاهدین ، فردی مستبد و خودکامه است که قدرت او حد و مرزی ندارد. او تنها مرکز قدرت و تنها تعیین کننده ارزش ها و اهداف این فرقه است. قطب بندی و تعاریف خیر و شر و دوست و دشمن تابع تشخیص و تمایلات اوست.

رجوی نیز مانند حسن صباح برای اداره تشکیلات مجاهدین قوانین خاص خود را وضع نمود. اسلام و مارکسیسم را درهم آمیخت و برای خود و اعضایش دین جدیدی را ابداع کرد.

در دین جدید ، رجوی هم تحت نام «دینامیسم قرآن» ، خیلی از چارچوبها و قوانین دینی را حذف کرد . حرفها و فتواهای او جلوتر از آیات قرآنی بود و تمردد از دستورات او عواقب سخت و مرگباری بهمراه داشت و کسانی که به این تشکیلات می پیوستند و پس از ورود به قرارگاه اشرف مجبور بودند علیرغم میل باطنی شان همسران خود را طلاق داده و از فرزندانشان دوری جویند و هیچ راه خروجی نیز از قلعه اشرف نداشته باشند.

عملیات جاری، غسل هفتگی، نشست های دیگ و انبوهی نشست های ایدئولوژیکی ریز و درشت دیگر در تشیکلات مجاهدین، ابزارهای کنترلی خاص تشیکلات فرقه ای رجوی بودند که یکی پس از دیگری توسط رجوی ابداع ، و در تشکیلات بکار گرفته میشدند

رجوی هوشیاری خاصی در ابداع و اِعمال چنین ابزارهای کنترلی داشت. پایه و اساس و خمیرمایه کار او استفاده ابزاری از دین بود. او ظرف کار را هم بلحاظ فیزیکی و هم ایدئولوژیکی بخوبی فراهم کرده بود.

او برای تحقق شعارهای دینی خود به سرزمین دیکتاتوری صدام که بشدت از رجوی حمایت میکرد ، کوچ کرد و در قلعه اشرف سکنی گزید. خداوند اشرف هر روز صبح مثل آفتاب از شرق طلوع میکرد و ناظر بر اَعمال اعضای فرقه بود .

بنابراین با این پیشینه و سابقه امر و شناخت عمیقی که طی 20 سال حضور حرفه ای ام در تشکیلات مجاهدین از این گروه بدست آورده ام می خواهم یک تصویر واقعی از حاکمیت فرضی رجوی در ایران را به خواندگان ارائه دهم و مطمئنم کمتر کسی به این وجه از واقعیات مجاهدین و در راس آن شخص رجوی پرداخته و یا حتی فکر کرده است .

با این توصیفات، اگر از من بپرسید شما حکومت فرضی رجوی را چگونه می بینید و چگونه آنرا تفسیر میکنید و با چه نوع حکومتی در جهان که تاکنون در قرن سر کار آمده مقایسه می کنید قطعا کشور کامبوج و حاکم شدن خمرهای سرخ به رهبری پل پوت در این کشور را مثال خواهم زد و رجوی از خیلی جهات، صفات و ایده هایی مشابه پل پوت را داراست.

فکر میکنم دانستن خلاصه از نحوه سر کار آمدن پل پوت در کامبوج طی سالهای 1975 تا 1979 و آشنا شدن با ایدئولوژی وی و جنایاتش در کشور کامبوج بر علیه مردم این کشور ، ما را در این بحث یاری خواهد داد.

پل پوت (۱۹۹۸ - ۱۹۲۵) یک سیاست‌مدار کامبوجی بود که جنبش خمر سرخ به رهبری او از ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ بر کامبوج حکم راند. پول پوت که یک مائوئیست بود در سال ۱۹۷۵ با یک کودتا بر علیه سینگهام پادشاه این کشور قدرت را به دست گرفت و در مدت ۴ سال حکومت خمرهای سرخ، دو میلیون نفر از جمعیت هشت میلیون نفری کامبوج را در کشتزارهای مرگ در گودال‌هایی که در زمین حفر کرده بودند , به رگبار بسته و سپس همانجا به خاک می‌سپاردند.

دامنه جنایات خمرها به حدی بود که گزارش‌ها، نسل‌کشی در این کشور را تأیید کردند.

خانه‌های مردم آتش زده شد. اموال آن‌ها به غارت رفت و صدهاهزارنفر بدون آن‌که گناهی کرده باشند، کشته شدند. میلیون‌ها کامبوجی از ترس خمر سرخ به برنج‌زارها، جنگل‌ها و کوه و دشت پناه بردند که صدهاهزارنفر از گرسنگی و بیماری کشته شدند. نظامیان سابق شقه‌شقه شدند. روحانیون، کارمندان دولت، روشنفکران، اساتید دانشگاه و کسبه، و هیچ‌کس و هیچ طبقه‌ای مشمول عفو قرار نگرفت.

]رجوی هم در طراحی عملیات فروغ جاویدان و وقتی نیروها را در دوم مرداد سال 1367 در قرارگاه اشرف برای حمله به ایران توجیه میکرد و من هم شخصا در این نشست حضور داشتم گفت: وقتی تهران را تسخیر کردید تا 48 ساعت با شما کاری ندارم هر کاری خواستید بکنید بعدا من آمده و عفو عمومی خواهم داد.[

دیری نپایید که سپاهیان خمر سرخ به امید ساختن یک آرمانشهر کامل کمونیستی مردم را از شهرها راندند. چون اعتقاد داشتند که پاکی و صداقت را تنها می‌توان در دهات و مزارع کشاورزی تعمیم داد، نه درشهرهای به گناه آلوده.

] رجوی هم ایده های خود را در آرمانشهر خود در قرارگاه اشرف و طی چندین سال حضور در آن پیاده کرد. خانواده ها را تحت نام انقلاب ایدئولوژیک و به اجبار از هم جدا کرد. فرزندان آنها را از والدینشان گرفت و به خارج از عراق فرستاد و مردان و زنان را مجبور کرد که روزانه چندین ساعت کار طاقت فرسا را در زیر آفتاب سوزان عراق انجام دهند و نهایتا نیز رجوی در جنون قدرت ، تعداد زیادی از آنها را در عملیاتی تحت نام فروغ جاویدان در سوم مرداد سال 1367 به کشتن داد و البته این هنوز پایان راه نبود.[

خمرها از همان آغاز کار ارزش طلا و هرگونه پول را لغو کردند و شهرنشینان و کسانی را که به کارهای خدماتی می پرداختند «مفتخور و زالوی جامعه» اعلام داشتند . آنها را برای کشاورزی کردن روانه روستاها ساختند که ظرفیت کافی برای پذیرش این جمعیت را نداشتند و امکاناتشان بسیار محدود بود؛ به همین سبب بسیاری از آنان جان سپردند.

پل پوت همچنین با ایده‌های رایج بودائیسم و در آمیختن آنها با کمونیسم یک جریان غیر معمول را بنیان گذاشت که بعدها نیز در جریان کشتارها ضعف فلسفی و عقلانی این جریان بیش از پیش پدیدار گشت ....

]رجوی نیز با تلفیق مارکسیسم و اسلام، دین جدیدی را بوجود آورد که نه اسلام بود و نه مارکسیسم و انقلاب ایدئولوژیک با هفت بندش خمیر مایه آن بود. رجوی همه اعضای فرقه را مجبور کرد که از قوانین سخت آن پیروی کنند.

رجوی قرآن را به دلخواه خود تفسیر میکرد و از قرآن آیاتی را برای اثبات حرفهای خودش می آورد. راه اندازی زندان و شکنجه و کشتن افرادی که سالهای سال در خدمت رجوی بودند نیز حاکی از التقاطی بودن ایدئولوژی و تحجر گرایی شخص رجوی بود.[

تا سال ۱۹۷۳ گروه خمر سرخ زیر کنترل پل پوت توانست دو سوم خاک کامبوج را تصرف کند. در اواخر همان سال، پل پوت تصمیم مهمی را اتخاذ کرد که موجب آن می خواست پایتخت را تحت محاصره قرار داده و ارتباط آنرا را با دنیای بیرون قطع کند و تصمیم بعدی وی نیز تحت فشار قرار دادن مردم برای ترک شهر و پیوستن آنها به گروه خمر سرخ بود.

در همان موقع اقلیت «چام» برای مقابله با گروه خمر سرخ به میدان آمد تا از نفوذ بیشتر آنها در کامبوج جلوگیری کند ولی همه آنها توسط نیروهای پل پوت دستگیر, کشته و یا به دست شکنجه گران سپرده شدند . وقتی نیروهای خمر سرخ شهر کاراتی را در سال ۱۹۷۱ تصرف کردند تصمیم داشتند از تصویر نمادینی که برای شهرهای کمونیستی خود تصورکرده بودند استفاده کرده و شهر را به آن صورت در بیاورند ولی هیچ گاه موفق نشدند.

برای همین، در یک اقدام یکباره، پل پوت تصمیم گرفت مردم شهر را به روستاها و نواحی خارج شهر بفرستد تا در کاشت و تولید محصولاتی مانند برنج همکاری کنند و در مزارع اشتراکی کار کنند.

بالاخره نیروهای خمر سرح توانستند در ۱۷ آوریل سال ۱۹۷۵ پایتخت کامبوج را تسخیر کنند. پل پوت خودش را برادر شماره یک می خواند و در این زمان بود که نام خود را « پل پوت » گذاشت که بر گرفته از نیروهای نهفته سیاست مداری ( Politique potentielle ) بود . دولت جدید شکل گرفت و «خی سامفان» به عنوان نخست وزیر برگزیده شد ولی چیزی نگذشته بود که پل پوت در ژانویه سال بعد او را مجبور کرد تا این پست را به او واگذار کند و قرار گرفتن در قدرت پایه ظهور دیکتاتوری به نام پل پوت و کشتارهای وسیع در کامبوج شد . در همان سال نیز قانون اساسی نیم بندی برای اداره کشور تصویب گشت . اسم کشور نیز به طور رسمی به جمهوری کامبوج تغییر نام یافت.

گروه خمر با هدف گیری گروه‌های بودایی , مسلمان , متفکرین تحصیل کرده در غرب , تحصیل کرده‌های داخلی , کسانی که کشورهای غربی و یا ویتنام رابطه داشتند , افراد ناتوان و چاق , چینی نژادها , لائوسی‌ها و ویتنامی‌ها سعی در تحمیل نوعی ایدئولوژی پان کامبوجی را پایه ریزی کرد . آنها را در کمپ S-21 می‌برد و از آنها بر سر موضعی که بودند بازپرسی به عمل می‌آورد و این بازپرسی در بیشتر مواقع با شکنجه‌هایی مانند کشیدن ناخن با انبرک , خفه کردن تدریجی , کندن پوست بدن و اعدام همراه بود.

او افراد را به سه گروه تقسیم کرده بود , گروه اول افراد کاملا" راست , گروه دوم کاندیدها و گروه سوم ذخیره‌ها که گروه سوم را به منظور نابودی و کشتار لیست برداری می‌کردند و پیوسته از رادیوی سراسری کامبوج ادعا می‌کردند که تنها برای دوباره سازی مزارع اشتراکی به تعداد یک میلیون و یا دو میلیون نیاز است و بقیه بیهوده زندگی می‌کنند و ضرب المثل معروف خود پل پوت ( نگهداری تو هیچ نفعی ندارد , نابودی تو نیز هیچ ضرری ندارد ) نیز بوی غلیظی از کشتار را به مشام همه می رساند.

صدها هزار از مردم کامبوج که تحت نام ذخیره‌ها , طبقه بندی می‌شدند در مزارع مرگ با دست خودشان قبرهای دسته جمعی شان را می‌کندند و سپس سربازان پل پوت آنها را با اشیاء فلزی , پتک و چکش می‌زدند تا بمیرند و یا گاهی نیز همان طور زنده زنده بر روی آنها خاک می ریختند .

آنها همچنین تمام گروه‌های اقلیتی و مذهبی را به همین ترتیب کشتند و یا مجبور به یادگیری زبان و رسم‌های خودشان کردند . مدرسه‌ها و تحصیل را ممنوع کردند و مالکیت همه چیز اشتراکی شد کودکان را با تلقینات کمونیستی بزرگ می‌کردند و حتی فراهم کردن غذا و اعمال خصوصی افراد نیز اشتراکی گشته بود , تحصیل کردگان و صاحب مشاغل را نیز به جرم داشتن همکاری با دولت قبلی کشتند . حکومت هیچ گونه انتقادی را قبول نمی‌کرد و به طور واضح حکومت پل پوت یک جنون عمیق در قرن بیستم بود.

و بالاخره حکومت سیاه پل پوت در سال 1979 با حمله ارتش ویتنام سرنگون شد. خود وی نیز در سال 1998 درگذشت.

رجوی هم معتقد بود که باید انقلاب ایدئولوژیک را در سرتاسر ایران پیاده کرد او امیدوار بود وقتی رژیم کنونی را سرنگون کرد این آرزو را محقق کند.

مهدی ابریشمچی از مریدان و از نزدیکان شخص مسعود رجوی در یکی از نشست های عمومی میگفت« باید در فردای آزادی ایران بنیاد خانواده را ویران کرد و هیچ زنی حق ندارد به عقد مردی دربیاید تا ریشه استثماری که مردان با ازدواج با زنان در حق آنان روا میدارند را از بین برود. »

وقتی مهدی ابریشمچی این حرفها را در جمع اعضای فرقه و در سالن اجتماعات قرارگاه اشرف می زد اعضای فرقه با کف زدن های ممتد حرفهای او را تائید میکردند.

رجوی معتقد بود باید مردان و زنان جدا از هم بوده و در محل های جدا کار و زندگی کنند . او قلعه اشرف را نمونه ای از جامعه ایده آل خود می پنداشت. حال می بینید که چقدر نظرات رجوی با پل پوت نزدیک هم است.

بنابراین تجربه حکومت پل پوت با ایدئولوژی التقاطی (ترکیب بودائیسم و مارکسیسم) نشان میدهد که اگر جامعه ای اسیر ایدئولوژی های انحرافی شود و رهبرانی که داعیه دار برقراری بهشت روی زمین هستند در برابر عملکرد خود به هیچ مرجعی پاسخگو نباشند ، بخود اجازه خواهند داد تا بنام عدالت فجایعی هولناکی را بیافرینند .

نتیجه اینکه: باید برای جلوگیری از تکرار چنین فجایعی ، فرقه و فرقه گرایی را یک تهدید جدی جامعه جهانی تلقی کرد و از هرگونه افشاگری در این رابطه از پای نایستاد تا بار دیگر و در زمانی دیگر و نسلی دیگر قربانی آنها نشوند.

باید مردم را از خطراتی که از طرف فرقه ها و بویژه فرقه مجاهدین متوجه جوانان و طبقه روشنفکر و تحصیل کرده جامعه ما وجود دارد آگاه کرد و حتی موضوع فرقه هارا باید بعنوان واحد های درسی به مدارس و دانشگاهها بُرد و بصورت یک کار زیربنایی کل جامعه را در مقابل این خطر واکسینه کرد.

باید مناسبات فرقه ای و قانونمندیهای حاکم بر آنها را بطور عام و مجاهدین را بطور خاص به نسل جوان کشور آموزش داد و آنها را هر چه بیشتر با این تهدیدات آشنا ساخت چرا که پیشگیری، بمراتب هزینه کمتری از درمان را در بر خواهد داشت .

 ......................

۱۳۹۰/۵/۳




طبقه بندی: ایران ستیزی، 
برچسب ها: شکست، فروغ،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی