نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر آمریکا

رجوى در شیادى و علم روانكاوى، مهارت خاصى داشت و خوب میدانست كه چگونه مغز نفرات را شست و شو داده و آنچه كه خود میخواهد، ببار بیارد و در اینكار هم موفق عمل میكرد. شقى ترین و بى رحم ترین نفرى كه در عمرم دیدم، شخص رجوى است. جنایات الان داعش هم به گرد پاى اعمالى كه رجوى در حق نفرات تشكیلاتش انجام داده است، نمیرسد. اگر رجوى دست باز داشت، جنایاتش بسا هولناكتر از تند روهاى اسلامى و وهابیون امروزی است كه چه جنایاتى مرتكب نمی شوند.


آقای عبدالكریم ابراهیمی: هدف رجوى از نشستهاى به اصطلاح حوض یا مؤسسان دوم
هدف رجوى از نشستهاى به اصطلاح حوض یا مؤسسان دوم

 عبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، 28.06.2014

در تداوم انقلاب درونى مجاهدین و مراحل تكمیل آن كه روز به روز فشارها بر اعضای تشكیلات بیشتر میشد و محدودیتها شدت میگرفت، رجوى براى اینكه ذهن افراد را آب بندى كند و هر نوع عاطفه، رابطه و احساس را به سوى خود سمت دهد و خود را بعنوان بت قابل پرستش و جانشین خدا بر روى زمین در اذهان جا بزند، فیلى به اسم انحلال ارتش و تشكیل مؤسسان دوم را هوا كرد و سر این موضوع باید تمام نفرات تشكیلات بدهكار میبودند كه چه نكرده هایى داشته اند و رهبر بر آن داشته كه ارتش را منحل كند. زمینه سازى، چه بلحاظ فیزیكى و چه به لحاظ پیشبرد بحث، با مهارت و شیادى خاص انجام شده بود. این سرى نشستها به لحاظ تداوم، طولانى ترین نشستهایى بود كه در مدت بیست و پنج سال حضورم در تشكیلات دیده بودم كه پشت بند آن عملیات جارى كه شعار اصلى نشست بود و محتواى تفتیش عقاید داشت و نیز نشستهاى خوفناك شكنجه روحى و روانى موسوم به "نشستهاى دیگ" از آن بیرون آمد.

رجوى در این نشستها علاوه بر بحث ضرورتهاى مبارزه و تكرار مكررات خسته كننده و مطول، وارد گود حوض به شیوه مرتاضها و هیپنوتیزم گراها شد به این صورت كه باید نفرات در زیر پاى رجوى جمع شده، روى زمین نشسته و به عنوان حوض، تطهیر كننده ایدئولوژیكى افراد اقرار به گناه و نكرده، كنند و از او عذر و بخشش بخواهند و او را بعنوان بت، پرستش كنند و تمام هستى و نیستى خود را تقدیم درگاهش نمایند و چشم و گوش بسته، مطیع و فرمانبردارش شوند. این، همان شیوه شستشوى مغزى است كه رجوى و امثال گروههایی چون داعش در لواى ایدئولوژى چنین انسانهایى را پرورش میدهند كه الان به عینه میبینیم كه بى ملاحظه با انتحار خود چگونه جان انسانهاى بیگناه را گرفته و این عمل شنیع خود را در كشتار بى رحمانه و نسل كشى، مقدس میشمارند. همانگونه كه رجوى خودسوزى و خودكشى انسانها را امرى مقدس میپندارد.

رجوى در شیادى و علم روانكاوى، مهارت خاصى داشت و خوب میدانست كه چگونه مغز نفرات را شست و شو داده و آنچه كه خود میخواهد، ببار بیارد و در اینكار هم موفق عمل میكرد.

شقى ترین و بى رحم ترین نفرى كه در عمرم دیدم، شخص رجوى است. جنایات الان داعش هم به گرد پاى اعمالى كه رجوى در حق نفرات تشكیلاتش انجام داده است، نمیرسد. اگر رجوى دست باز داشت، جنایاتش بسا هولناكتر از تند روهاى اسلامى و وهابیون امروزی است كه چه جنایاتى مرتكب نمیشوند. نمونه این جنایات را از رجوى در جنگ خلیج در عراق و رویارویى با كردها و شیعیان دیده بودیم با وجود نیروى كم ولى رجوى در بى رحمى و قصاوت خط خود را تا میتوانست پیش برد و چه جنایاتى كه انجام نداد.

بعداً با چنین زمینه سازیهایى و شستشوى مغزى نفرات به اسم بندهاى انقلاب و در اختیار گرفتن جسم و روح نفرات، همین اعمال شنیع را در نظر داشت كه در ایران پیاده كند و ایران را جولانگاه دیوان و ددان قرار دهد، ولى خوشبختانه موفق نشد. فتنه گرى مذهبى كه رجوى راه انداخت و خزیدن به دامان آمپریالیسم نیز در همین راستا و برای انجام اعمالی که امروزه گروه تروریستی داعش انجام می دهد، بوده است.

"پایان"



كشتن، سر به نیست كردن و شکنجه مخالفین به بهانه چك امنیتى

عبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، 11.06.2014


بعد از انتخاب مریم قجر به عنوان رئیس جمهور خودخوانده سازمان و باصطلاح شوراى ملى مقاومت و اعزام او به فرانسه، بعلت مخالفتهاى پنهانى افراد از فشارهاى روحى و روانى درون تشكیلات ناشى از انقلاب درونى( انقلاب باصطلاح ایدئولوژیك)، رجوى براى فریب افراد طرحى به اسم راه اندازى عملیات داخله و تشكیل واحدهاى عملیاتى به راه انداخت كه چون سرّى بود، هر كسی كه از یكان جدا میكردند، نباید كنجكاوى كسى را برمى انگیخت. به همین دلیل، حقه خوبى براى خام كردن  افراد در تشكیلات بوجود آورد. در واقع به این شیوه میخواست مخالفین خود را از تشكیلات جدا كرده، به زندان و زیر شكنجه ببرد و كسى هم به این عمل جنایتكارانه اش پى نبرد.

سپس سازماندهى مراكز و یكانها را به شكلى تغییر داد و تنظیم کرد كه خَلَعِ افرادى كه میخواست از تشكیلات جدا كرده و به زیر شكنجه ببرد و سر به نیست كند، براى دیگران سؤال بر انگیز نباشد.

در این پروسه رجوى بیش از 500 نفر از تشكیلات را كه از داخل یا كشورهاى دیگر فریب سازمان را خورده و به آن پیوسته بودند، به زندان برده و تحت شكنجه هاى طاقت فرسایى قرار داد. عده اى در زندان زیر شكنجه جان باختند و یا بعداً سر به نیست شدند.  الان كه به آن روزها فكر میكنم، به لحاظ روحى احساس میكنم تعادلم را از دست میدهم و این ناشى از مشاهدات صحنه هایى بود كه با گوشت و پوستم لمس كرده و دیده ام و حال بعد از گذشت نزدیك به بیست سال آثار منفى روحى و روانى آنها را روى خودم حس میكنم و از آن رنج میبرم.

خودم یكى از نفراتى هستم كه زندانی شدم و شاهد وحشیانه ترین شكنجه ها در حق افراد زندانى توسط شكنجه گران دست پرورده رجوى بودم كه ذیلاً به اختصار پروسه اى كه در زندان رجوى از سر گذراندم  را، شرح میدهم.

در سال ٧٣ در محور ٧ مركز ١٠ بودم. فرمانده مركز معصومه ملك محمدى و فرمانده محور، فریده ونائى بودند. شب در برج نگهبانى f1 ضلع شرقی قرارگاه اشرف نگهبان بودم. ساعت ٢٢٣٠بود. شاهرخ توكلى از محور آمد دنبالم و یك نفر جایگزین با خود آورده بود. مرا صدا زد. از برج نگهبانى پائین رفتم. بعد از سلام گفت، پستت را تحویل بده بیا بریم كار خیرى باهات دارند. من هم فكر میكردم حول و حوش تیمهاى داخله باشد. سوار شدم و با او رفتم. مرا برد مجموعه F در قسمت اسكان كه قبلاً خانواده وجود داشت. خانواده ها آنجا بودند و بعد از جدائیهاى اجبارى براى كارهاى دیگر از جمله زندان، انبار كالا،  پذیرش، آموزش تیمهاى ترور و ..... مورد استفاده قرار مى گرفت.

از خودرو كه پیاده شدم، شاهرخ( افسر عملیات محور ٧ ) مرا برد داخل یك اتاق كه كسى نبود جز یك میز و یك صندلى با چند تا ورق A4 و یك خودكار كه روى میز قرار داشت، من نشستم و منتظر ماندم. تقریباً یك ساعت من انتظار كشیدم، درب اتاق باز شد و به من گفته شد برویم اتاق روبه رویى. وقتى وارد اتاق شدم، حسن محصل پشت یك میز نشسته بود. سلام دادم، جواب نداد و با لحن تندى و با ركیك ترین ناسزا اشاره كرد به صندلى كه بنشینم. سپس با حالت لمپنى و چاله میدونى به من گفت، تو مزدور رژیم هستى و آمدى اطلاعات جمع كنى و از سپاه پاسداران مأموریت دارى كه در ارتش خرابكارى كنى، من شوكه شده بودم و چنین تهمتى اصلاً برایم قابل تصور نبود كه یك برگه جلویم گذاشت و گفت اینرا امضاء كن كه نفوذى هستى و به این جرم بازداشت میشوى.

من خودارى كرده و از امضاء سر باز زدم كه یك دفعه دو نفر دیگر ریختند رو سرم و با زور دستهایم را از پشت بستند و بلا فاصله چشم بند رو چشمهام زدند( دو نفرى كه این كار را انجام دادند یكى حسن عزتى با اسم مستعار نریمان و دیگرى بهرام جنت صادقى با اسم مستعار مختار بودند ) و سپس با كتك كارى و مشت و لگد، مرا به بیرون می بردند كه  فریاد كشیدم و كمك خواستم كه اگر كسى آن اطراف هست صدایم را بشنود. دم درب ماشین بودم كه یكى با دست، بینى و دهانم را بست و نمیتوانستم نفس بكشم تا جائى كه یاد دارم، مقاومت میكردم كه توی خودرو نروم. در همان لحظات، چنان سرم را به لبه درب ماشین میزدند كه از فشار نفس نكشیدن چیزى نفهمیدم. وقتى هوشیار شدم، دیدم روی صندلى خوابانده شده ام  و جفت رانهاى پاى یك نفر روى شانه و گردنم است و چشم بندم خیس بود. فكر كردم آب رو سرم ریخته اند كه به هوش بیایم. ولى وقتى كه از ماشین پیاده ام كردند و چشم بند از روى چشمم برداشتند، دیدم دستمال خون آلود است، تو یك سالن كوچكى بودم و عادل، دستم را باز كرد و گفت، لباسها را از تن در بیاور و یك دست لباس زندان بمن داد و پوشیدم. بعد از آن مرا برد و قفل درب اتاقى را باز كرد و مرا به داخل آن هول داد. وقتى دیدم باورم نمیشد. در یك اتاق تقریباً چهار در پنج متر، نزدیك به ٤٥ نفر چپانده بودند و همه هم گرفته و ناراحت كه در لحظه احساس ضعف كرده و تعادلم را از دست دادم. نفرات كمك كردند كه سر و صورتم را شستم و مقدارى حالم بهتر شد. تقریباً اكثر نفرات را میشناختم. همه در حالتى بهت زده و زیر فشار روحى شدیدى قرار داشتند. جا براى استراحت نبود. طورى كه هنگام استراحت پاها رو شكم همدیگر بود.

شب اول تا صبح نخوابیدم. روز بعد عصر بود كه درب باز شد. یك نفر را پرت كردند داخل كه به زور بدنش را تكان میداد. سر و صورتش چنان زخمى و متورم بود كه شناختش را مشكل میكرد. پاهاش از زانو به پائین خونریزى داشت و چند برابر سایز پایش متورم شده بود. بچه ها برایش جا باز كردند و پاهایش را بالاتر نگه می داشتند كه زیاد درد نكشد و متورم تر نشوند. كلاً لحظاتمان با دلهره و ترس و فشار روحى وحشتناكى سپرى میشد، مدت دو هفته توی همان محل بودم كه شاهد بودم سه نفر دیگر به همین شیوه شكنجه شده و با وضعیتى اسفبار روز و شب سر میگذراندند، یكى از آنها كه بیش از دیگران شكنجه شده بود و چند روز اول نمی توانست تكان بخورد، بعد از اینكه توانست خودش برود حمام، خودكشى ناموفقى داشت، طورى كه لگن را پر آب كرده بود و پاهایش توى آن گذاشته و سیم برق فن حمام را پاره کرده و با دست گرفت و نفرى كه دم درب حمام بود، صدایش را شنید و به زور درب حمام را باز کردند دیدند یک نفر بیهوش شده است. او را از داخل حمام بیرون آوردیم. با صداى سر و صدا، عادل آمد درب را باز كرد نگاهى انداخت و رفت و هیچ توجهى نكرد. بعد از ده دقیقه در باز شد و نریمان و مختار با ناسزا آمدند داخل و با آن وضعیت بیهوشى شروع كردند به لگد زدن و دو تا پایش را گرفتند و كشان كشان از اتاق بیرون بردند.

یك روز عصر مرا بردند ترسیدم كه شكنجه ام می كنند. بعد از اینكه از اتاق بیرون آوردند چشم بند زدند و مرا بردند سوار خودرو كردند. بر ترسم افزوده شد. ولى بعد از چندى كه از خورو پیاده ام كردند، تقریباً بیست مترى پیاده بردند و درب اتاقى را باز كردند و مرا داخل اتاقی دیگر انداختند و چشم بند را برداشته و درب را از پشت بستند. روز بعد، نفرات زیادى را پیش من آوردند. خلاصه در مدت سه ماهى كه زندانى بودم، روزانه چنین صحنه هایى وجود داشت. یكى از دوستان كه زیاد شكنجه شده بود و روى صندلى ثابتى كه روى كف زمین تثبیت و براى بستن افراد روى آن و شكنجه كردنشان بیهوش میشه تعریف میكرد كه منو شكنجه كردند، در حالت هوشیارى_بیهوشى بودم كه شكنجه را متوقف كردند. صداى یك خانم را شنیدم كه می گفت، قربانعلى ترابى زیر درب سلولش مرده كه گفته بودند همین امشب باید  ببریدش بیرون.

اسامى افراد شكنجه گرى كه در آن پروسه دیده ام به شرح زیر است،

١) محمد سادات دربندى با اسم مستعار كاك عادل

٢) حسن عزتى با اسم مستعار نریمان شكنجه گر و جلاد

٣) بهمن جنت صادقى با اسم مستعار مختار شكنجه گر و جلاد

٤) حسن محصل

٥) مجید عالمیان

٦) پرویز موسوى سیگارى نیا با اسم مستعار فاضل

٧) محمد باقر شعبانى با نام مستعار باقر

٨) كاك حسام

٩) محسن امینى

١٠) حكمت

١١) اسدلله مثنى

اسامى نفراتى كه در زندان دیده بودم ولى بعداً معلوم نیست چى شدند و سرنوشت نامعلومى دارند عبارتند از،

١) قربانعلى ترابى

٢) پرویز احمدى

٣) جلیل بزرگمهر

٤) على خوشحال

٥) على اشرفى

و کسانی که هم اکنون یادم نیست!

"پایان"

..................................
نوید رهایی
1393/04/09



طبقه بندی: آقای عبدالكریم ابراهیمی،  آرشیو 93،  نجات یافتگان، 
برچسب ها: عبدالكریم ابراهیمی، نشستهاى حوض، مؤسسان دوم، رجوی، نوید رهایی، جداشده،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی