نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر آمریکا

در بین مسیر، یك تپه مصنوعى (دست ساز) بود كه اطرافش سوراخ هاى زیادى وجود داشت. در برگشت، حس كنجكاوى ام برانگیخته شد كه بروم نگاه كنم كه شاید بچه روباه تو سوراخ ها باشد و نگاه  كنم. دیدن حیوانى مثل روباه، خودش كلى در روحیه تأثیر مثبت میگذاشت. همینطور كه داشتم سوراخ ها را میگشتم، استخوان كله و پنجه انسان دیدم كه از خاك بیرون بود و بعلت باران هایى كه از قبل آمده بود، خاك را شسته و استخوان بیرون زده بود. خیلى تعجب كردم كه مگر اینجا قبرستان است كه مرده دفن كرده باشند ...


آقای عبدالکریم ابراهیمی
دیدن موردى كه ذهنم را روى جنایات رجوى كنجكاو كرد

بعد از یك سال از ورودم به سازمان مجاهدین در عراق و قرارگاه جهنمى اشرف، آموزش تخصصى زرهى تمام شده بود و یگانها وارد آموزش تاكتیكى رزم زرهى در نبرد شده بودند كه توسط افسران عراقى كه دوره مربى گرى را در شوروى سابق گذرانده بودند، آموزش داده مى شد.

از رزم واحد تانك تا دسته تانك و گروهان تانك و در نهایت جحفل یا همان رزم متمركز گردان زرهى بود.

من در واحد پشتیبانى آموزش تمرینات عملى تاكتیك سازماندهى شده بودم و كارمان تآمین و آماده كردن نهار و میان وعده اى دهى و پنجى و همچنین تآمین آب و چاى و شربت و غیره  در طول روز در زمین تمرین بود.

تمرین عملى تاكتیك محور ما ( محور ٤ به فرماندهى سوسن"عذرا علوى طالقانى" ) در ضلع جنوبى، بیرون قرارگاه اشرف انجام میشد. در این تمرینات، یك مسیرى را از نقطه شروع تمرین (حركت) تا مقصد(هدف) تقریباً دو كیلومتر طى طریق میشد كه دسته به دسته یكى بعد از دیگرى از صبح زود تا شب، مكرراً اجرا میشد. این تمرینات، شامل حركت ستونى دور از دید دشمن، پله براست، پله به چپ، خطى و خطى ستونى و عبور از میدان مین و در نهایت بصورت خطى و تهاجم و رزم روى هدف و تسخیر هدف، صورت میگرفت.

یك روز یكى از تانكها در همان ابتداى تمرین و نزدیك نقطه شروع، خراب شد، هوا گرم بود و T.N(تعمیر و نگهدارى ) روى زرهى كار میكردند كه تانك تعمیر كنند. به من گفته شد كه باید یك كلمن آب برایشان ببرم، من هم با پاى پیاده، یك كلمن آب بردم كه تقریباً ٦٠٠ تا ٧٠٠ متر فاصله داشت. در بین مسیر، یك تپه مصنوعى (دست ساز) بود كه اطرافش سوراخ هاى زیادى وجود داشت. در برگشت، حس كنجكاوى ام برانگیخته شد كه بروم نگاه كنم كه شاید بچه روباه تو سوراخ ها باشد و نگاه  كنم برایم یك غنیمت بود، چون در قرارگاه اشرف، جز افراد هم یگان و زرهى و خودرو چیز دیگرى در دید و تفریح نداشتیم. دیدن حیوانى مثل روباه، خودش كلى در روحیه تأثیر مثبت میگذاشت. همینطور كه داشتم سوراخ ها را میگشتم، استخوان كله و پنجه انسان دیدم كه از خاك بیرون بود و بعلت باران هایى كه از قبل آمده بود، خاك را شسته و استخوان بیرون زده بود. خیلى تعجب كردم كه مگر اینجا قبرستان است كه مرده دفن كرده باشند. تأثر شدیدى وجودم را فرا گرفت. از آنجا به محل استقرار آمدم. اما دائماً ذهنم درگیر این قضیه بود كه خدایا جریان چیست كه اسكلت انسان در آن نقطه بوده است، جرأت گفتن آنچه را كه دیده بودم، نداشتم و نمى توانستم به كسى اعتماد كنم كه حرفم را به او بگویم  تا شاید جوابى بگیرم. به مدت دو سال با همین تناقض، آمدم كه مدام ذهنم را در مناسبات به خودش مشغول كرده بود. دنبال كشف این راز بودم و برایم خیلى مهم بود كه از این معما سر دربیاورم. تا اینكه وارد بحث به اصطلاح انقلاب ایدئولوژى درون سازمان شدیم. مدت كوتاهى نگذشت كه عملكرد مسئولین سازمان، آشكار شد و محدودیت و سخت گیرى و فشار بیش از حد توان انسان به افراد وارد میآوردند تا همه وارد بحث انقلاب و طلاق اجبارى شوند. حتى مجردها هم باید طلاق ذهن میدادند و خود را براى ماندن اجبارى و لم یرتابو و در رهبرى ذوب شوند. از این نقطه بود كه كم كم، پچ پچ هاى دو نفره شروع شد و رازهاى درون سازمان كه هر كس خبر داشت، رو میشد و در بین افراد تشكیلات میچرخید و میپیچید.

آنجا بود كه در اینگونه رد و بدل حرفها و مشاهدات دوستانه، به عمق جنایات صدام در حق مردمش و همچنین سازمان مجاهدین در هم دستى با جنایات سازمان اطلاعات و امنیت (مخابرات) عراق پى بردم كه حتى افراد ناراضى درون تشكیلات را هم سازمان قربانى اینگونه جنایات مخفى خود كرده است.

رجوى بینهایت از این اپیدمى (محفل) كه در تشكیلات رواج پیدا كرده و همه اش هم بر اثر كجروى خط و خطوط رهبرى بود، میترسید و بحث محفل در درون مناسبات راه انداخت و زیر همین پوشش، سخت گیرانه ترین فشارها و محدودیتها را روى اعضاء پیاده كرد و ترس را در تشكیلات نهادینه كرد كه به اصطلاح جلوى درز خبرها را بگیرد. اما كور خوانده بود و هر چه محدودیت بیشتر ایجاد میكرد، بیشتر افرادش بصورت مخفى به محفل رو میآوردند و بیشتر دست سازمان در جنایت براى افراد رو میشد. این محدودیت، یكى از پارامترهاى ذهنى ام بود كه به واقعیت آنچه كه دیده و شنیده بودم، مهر تأیید می زد و در سال ٧٣ هم به بهانه چك امنیتى، افراد زیادى را شكنجه كرده كه به همین دلیل دچار اختلالات روحى شده و ناراضیان را هم سر به نیست كرده یا زیر شكنجه كشتند كه خودم شاهد شكنجه بعضى از نفرات و مرگ نفر زیر شكنجه جنایتكاران رجوى بودم، ظن و گمانم به ایمان و یقین تبدیل شد.

"پایان"
 عبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، 17.10.2014
.......................
نوید رهایی 27 مهر 93



طبقه بندی: آرشیو 93،  آقای عبدالكریم ابراهیمی،  آشنایی با فرقه رجوی،  افشاگری،  پرونده،  نجات یافتگان، 
برچسب ها: نوید رهایی، منافقین، اشرف، عبدالکریم ابراهیمی، در جستجوی دیدن بچه روباه و یافتن كله و پنجه آدما!،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی