نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

بعد از جریان  كردكشی در سال 70 شروع انقلاب درونی در درون تشكیلات بود كه رجوی در آن نشست ها علناً اعلام كرد كه خانواده برای رزمنده مجاهد یك نقطه شروع فساد است به همین خاطر هم بحث طلاق ایدئولوژیك را مطرح كرد تا بتواند با چتر انقلاب آنها را مغزشویی دهد و نفرات باور كنند كه حق با رجوی است ...

 آقای سیروس غضنفری :پشت پرده  ملاقات های خانوادگی در اشرف
در پشت ملاقات های خانوادگی با اسرای اشرف چه می گذشت؟

وقتی كه در قرارگاه اشرف حضور داشتم حدود 5 بار خانواده ام برای ملاقات با من اقدام كرده ولی فقط 2 بار توانستند موفق شوند . بعد از جریان  كردكشی در سال 70 شروع انقلاب درونی در درون تشكیلات بود كه رجوی در آن نشست ها علناً اعلام كرد كه خانواده برای رزمنده مجاهد یك نقطه شروع فساد است به همین خاطر هم بحث طلاق ایدئولوژیك را مطرح كرد تا بتواند با چتر انقلاب آنها را مغزشویی دهد و نفرات باور كنند كه حق با رجوی است.
 در سال 71 پدرم با یك نفر دیگربه نام آقای نوبهار كه فرزند آن هم به نام کریم نوبهار درآن موقع همچون من در دست فرقه رجوی اسیر بوده و در تبریز با هم آشنا شده بودند راهی تركیه می شوند و با هزار تلاش و زحمت به دفتر سازمان می رسند , وقتی كه به داخل دفتر می روند مسئول دفتر از اینها سوال جواب می كند و اینها هر دو در خواست ملاقات در تركیه با فرزندان خودشان را می كنند اما به آنها جواب رد می دهند و پدرهای پیر و خسته دست بر نمی دارند و حدود 4 روز در جلو دفتر می مانند و آخرسر این پیرمردها را تهدید می كنند كه به رژیم ایران می گوییم كه اینها می خواهند به ما بپیوندند و اینها ناچارا دست خالی برمی گردند .
 در سال 72 هم پسردایی من با خانواده اش به تركیه می آید و چون آدرس را داشتند به سراغ دفتر این گروه می روند و اینها را هم 4 روز در آنجا بلا تكلیف نگه می دارند و چون جوان بودند نمی توانند اینها را تهدید كنند و به اینها می گویند نیروها در عراق آماده باش هستند و راه عراق بسته است ، نه تلفن دارند و نه می توانند برای شما فكس بفرستند و ناچار می شوند از تركیه دست خالی برگردند. مجددا در سال 73 این کار توسط پسردایی ام تكرار می شود و مجدداً اینها از دادن ملاقات و یا  مکالمه ی تلفنی سر باز می زنند و من كه در درون تشكیلات بودم اساسا از این مراجعات فامیلانم باخبر نشدم،
 فقط در سال 72 مسئول آن وقت بند مرا صدا كرد و با آب وتاب كه دیگر شما در سازمان مسئول هستید و انقلاب كرده , به خانواده ات یك نامه بنویس تا از طریق تركیه بفرستیم و من جواب دادم نامه نگاری بلد نیستم , اگر تلفن دارید با خانواده ام تلفنی صحبت كنم . مسئول وقت خودش نامه را نوشت و به من گفت پای نامه را امضا كنید و من به ناچار امضا كردم . چون اگر امضا نمی كردم در تشكیلات انگشت نما می شدم مجدداً بعد از 6 ماه صدا كردند به دفتر رابط آن وقت كه در ورودی قرارگاه اشرف بود، كارتان دارند و مرا با یك نفر به آنجا بردند و گفتند پدرتان از شما یك نامه می خواهد آن را بنویسید و بدهید به آنجا ارسال كنیم و من باز گفتم نامه نگاری بلد نیستم و یك نفر دیكته كرد و من با خط خودم آن را نوشتم كه پدر جان من خودم انتخاب كردم وجایم هم خیلی خوب است و دوست دارم بقیه خانواده ام را هم به اینجا بفرستید و چند شعار دیگر. من از همه چیز بی خبر بودم تا اینکه در سال 75 یك نفر كه خودش در آن زمان در دفتر تركیه حضور داشت گفت به كسی نگو , پدر و پسردایی ات آمده بودند ولی اجازه ندادند تا تو با آنهاحداقل تلفنی صحبت كنی و یا از طرف تو یك برگ فكس بیاید و من از آن روز بود كه فهمیدم اینها از ملاقات با خانواده ترس دارند و به همین خاطر هم روز به روز دور نفرات حصار می كشند تا كسی از خانواده اش اطلاع نداشته باشد و همیشه هم رجوی می گفت خانواده های شما دیگر از شما حمایت نمی كنند و شما هستید كه به خاطر خانواده چپه می شوید و مشكل را باید توسط انقلاب مریم حل كرد .
 بعد از فشارهای بین المللی و سیاسی ایران به سازمان مجاهدین ، مسعود رجوی در پایان سال 81 اعلام داشت خانواده ها می توانند با فرزندان و عزیزان خود ملاقات نمایند . حتی سازمان یکسری مساعدت ها را برای خانواده های ضعیف انجام خواهد داد . در این موقع هنوز صدام حسین سر کار بود . سازمان بخوبی می دانست دولت عراق به خانواده ها ویزا نخواهد داد .
  از آن طرف شروع به تبلیغات نمود که دولت جمهوری اسلامی مانع مسافرت خانواده ها میباشد اما زیاد طول نکشید که صدام سرنگون شد و راه آمدن خانواده ها باز شد و خانواده ها بطرق قانونی یا غیر قانونی برای دیدار اعضای خانواده وارد عراق شدند و اینگونه مشکلات برای تشکیلات بوجود آمد.
 چون نفرات طی سالیان با تبلیغات سازمان روبرو شدند ، ماها در قرارگاه اشرف انتظار داشتیم در موقع ملاقات با افراد معتاد و بیکار و ...... روبرو شویم ولی با توضیحات خانواده ها جا خوردیم .... . سازمان وقتی دید نفرات قالب تهی کرده و دیگر به کار دل نمی بندند نشستهایی را مرتب برای توجیه نفرات برگزار کردند و مقرر کردند اگر کسی دوبار خانواده اش به ملاقات آمدند به ملاقات آنها نرود !!؟؟؟ در این وسط سازمان می خواست یکسری اخبار و جزوات را از طریق خانواده ها به ایران بفرستد ولی نفرات این اقلام را به خانواده ها نمی دادند و یا خانواده شان را توجیه می کردند در بیرون قرارگاه که رفتید اینها را گم و گور کنید . موقع ملاقات 4 تا 5 نفر از نفرات رده بالای سازمان در جمع خانواده می نشستند تا صحبت دیگری رد و بدل نشود . در اقدامی دیگر آنقدر به بهانه های مختلف خانواده را بی حضور نفر مربوطه در داخل تشکیلات در قرارگاه اشرف می گرداندند تا وقت ملاقات کم شود .
 ولی غافل بودند که نفرات چگونه از حداقل زمان برای انتقال مطالب خود استفاده می نمایند . شاید گفتن این جمله که ما نمی توانستیم با خانواده مان آزادانه صحبت کنیم برای ماها راحت ولی برای دیگران سخت و گنگ باشد.
 نفرات زن سازمان اعضای زن خانواده را و نفرات مرد سازمان اعضای مرد سازمان را احاطه می کردند و چنین وانمود می کردند که تنظیم اجتماعی سازمان اینطوری است . در حالیکه بعد از رفتن خانواده ها هزاران بد وبیراه پشت سر آنها روانه می نمودند . ماموران وزارت اطلاعات و رژیمی از این عناوین بودند.
 در نهایت دورویی سازمان بیرون زد و به سخن آمده و گفتند ضربه آمدن خانواده ها صدها بار بیشتر از ضربه هایی بود که سازمان قبلا با آنها روبرو شده بود ........اگر هزار موشک می خوردیم و نیمی از ما کشته می شدند برای ما بهتر از این بود .
 اما چطور شد كه رجوی در سال 82 یك مرتبه درب را به روی خانواده باز كرد , این سوال را باید از رجوی پرسید مگر خانواده شروع نقطه فساد نبود چرا یك مرتبه تصمیم به ملاقات در یك سالن را گرفت , چون آمریكاییها آنها را تازه خلع سلاح كرده بودند و حفاظت اشرف دست آمریكاییها بود , با این كار رجوی می خواست 3 نشان را یك جا بزند:
  نشان اول : نشان دادن خودش در مقابل آمریكاییها كه ما گروهی هستیم كه رفت و آمد از طرف خانواده ها و عراقیها همیشه در اشرف را می پذیریم و اینجا كمپ نیست مثل شهر می باشد. نشان دوم : می خواست از طریق آن دیدارها خانواده ها را توجیه كند تا در اشرف با تلویزیون خودشان مصاحبه كنند و آن را خوراك تبلیغاتی كنند .
 نشان سوم : این بود كه از طریق خانواده ها در ایران بتوانند با گرفتن شماره تماس آنها را در معرض خطر قرار دهد و جمهوری اسلامی به این خانواده ها فشار آورد و بتواند از آن طریق برای خود خوراك سیاسی و تبلیغاتی پیدا كند .وقتی در ملاقات اول و دوم دیدند كه خانواده ها هوشیارتر از آن هستند كه رجوی برای آنها سفره پهن كرده به همین خاطر در ملاقات بعدی به نفرات گفته می شد كه به خانواده ات بگو دیگر به ملاقات نیاید و یا نفر را وادار می كردند كه در یك جمع 500 نفری بگوید خانواده من پاسدار بوده و رژیمی هست و  به ملاقات نرود و از آن موقع تا امروز هم اگر ملاقات بوده انگشت شماربود و در آن زمان هم توسط مسئولین سازمان گفته شد كه ضربه خانواده به تشكیلات از ضربه بمباران بیشتر بود در بمباران كشته دادیم و خون های آنها ما را از بحران فعلی عبور داد ولی خانواده ما را به یك بحرانی برد كه در درون تشكیلات نفرات پوچ شده اند و رجوی چون به خواسته خودش نرسید و نتوانست با این محفل ها اشرف را از كمپ به شهر تبدیل كند به همین خاطر مجدداً در جلو درب به خانواده ها ورود ممنوع زد.
 اگر 17 سال در درون تشكیلات با چشم اینها را نمی دیدم شاید الان من خودم اشك تمساح این فرقه را باور می كردم كه اینها ملاقات می دهند ولی نفرات با خانواده ملاقات نمی كنند و این ثمره انقلاب مریم است كه توانسته اینطور تشكیلات را حفظ كند كه كسی نمی تواند آزادانه فكر كند و آزادانه انتخاب كند و آزادانه صحبت كند و اگر هم كسی كرده به آن مارك های نفوذی , مزدوری , شعبه سپاه پاسداران را زدند و اگر هم كسی صحبت نكرده او را گوسفند نامیدند .
  چرا كه فرقه همیشه نفرات را وابسته كرده و  یاد داده است كه انسانها بی اختیار باشند و در زندگی خودشان نتوانند تصمیم بگیرند و این را رجوی و رجوی ها به نیروها القا كرده اند تا در خارج ( اروپا و...) خودشان به بهترین زندگی برسند و آنها در بند و زنجیر باشند و این استثمار نوین است كه رجوی با نام انقلاب نوین آورده است و آنها كه هنوز نمی توانند تصمیم بگیرند و زنجیرها را پاره كنند به خاطر القای فكری و وابستگی به این انقلاب مسخره است.  این اسرا روزی می توانند زنجیر را پاره كنند كه در یك محیط بدون حضور نفرات سازمان در حضور خانواده به گذشته خودش فكر كند و به اصل خود برسد و در این صورت است كه زنجیرها پاره و آزاد می شوند و امید به روزی كه تمام دوستانم از زنجیر رجوی آزاد شوند و مثل من و دیگر آزادشده ها به زندگی  طبیعی خودشان ادامه دهند , چند سالی است که من از این فرقه نگون بخت آزاد شده ام و می توانم بگویم كه من یك انسان آزاد هستم و خودم برای آینده خودم تصمیم می گیرم و كارم را پیش می برم . امیدوارم صدای من به گوش آن زندانیها برسد و آنها بدانند كه ما زنده ایم و زندگی می كنیم , اگرچه عمر ما را رجوی 17 سال هدر كرده اما حالا سرافرازانه زندگی می كنیم و به كسی وابسته نیستیم فقط به خدا كه به ما همه چیز را عطا كرده و با تلاش می توانیم از آن بهره ببریم.
 سیروس غضنفری
 
 منبع خبر:  انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی
 دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۳


 



طبقه بندی: اخبار روز،  آرشیو 93،  استان ها،  افشاگری،  پرونده،  نجات یافتگان، 
برچسب ها: سیروس غضنفری، پشت پرده ملاقات های خانوادگی در اشرف،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی