نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 25 دی 1393
وقتی در پاریس برای برگزاری یک اکسیون با چند عکس از طرف چند جدا شده، سازمان با کتک کاری و ضرب و شتم نفرات سازمان روبرو می شویم و در این میان باز سازمانی مثل مجاهدین که هویت و برنامه هایشان برای همه شناخته شده است، با دست باز می تازد و میدان داری می کند، در زیر چتر چنین فضائی به هر صورت هم فکران و هم کیشان مجاهدین نیز میدان می بینند و جولان می دهند. بله تروریست از یک اندیشه می آید که در آن تبلیغ جنگ و خونریزی می شود. در آن اندیشه می گوید، ما از همه برتر و بهتر هستیم و بقیه اگر در جبهه ما نیستند، دشمن هستند ...

آقای مهرداد ساغرچی
 تروریست به کجا می رود؟

مهرداد ساغرچی، 15.01.2015

جنایت تروریستی پاریس تمام اروپا را لرزاند. فرانسه ای که مهد آزادی محسوب می شد، این روزها در خیابانهایش جنایت های باور نکردنی انجام شد. برای حفاظت از این آزادی هم اکنون بیش از ده هزار پلیس در شهر پاریس به کارگرفته شده است. همه روشن اندیشان و سیاسیون و خبرنگاران در شوک ناشی از این جنایت در حال موضع گیری و تحلیل هستند. به راستی مشکل چیست؟ از کجا شروع شده است؟ آیا زیاده از حد آزادی در اختیار شهروندان بوده است که چنین اتفاق وحشتناکی در روز روشن در یک دفتر روزنامه افتاده است؟ آیا علت فقط تعصبی شدن چند مذهبی افراطی بوده است؟ آیا چند کاریکاتور و نقاشی به چند نفر جرات گرفتن جان دیگران را میدهد؟ آیا این اتفاقات حاصل یک تصمیم چند لحظه ای ست و یا محصول یک جریان طولانی فکری و عقیدتی است که حال در این روزها به ظهور رسیده است؟ آیا این جنایت ها و جریان ها پایان یک راه و روش هستند یا آغاز راه؟ واقعا اگر سوال کنیم تروریست به کجا میرود، سوال قبل از آن این است که تروریست از کجا می آید؟ تروریست و کشتار و اندیشه آن چگونه رشد میکند و در ذات خود از چه چیز تغذیه میکند؟

طبعا این بحث میتواند یک بحث کارشناسی بسیار آکادمیک باشد که در بالاترین سطح از جامعه شناسان و روانشناسان باید با بررسی های عمیق از هر جامعه و فرهنگ و مذهب و ساختارهای سیاسی آن جامعه، به پاسخ منطقی وصحیح برسند. بسیاری از جداشده های سازمان اگر چه شاید به صورت حرفه ای به این مهم نتوانسته اند بپردازند، اما با یک نگاه به دردها و رنج هایی که افراد اسیر فرقه کشیده اند و پس از آزادی به فراخور نیاز روحی خود بخش کوچکی از ساختار یک سازمان که بنیان اندیشه اش بر روی رسیدن به قدرت به هر قیمت و استفاده از تمامی ابزارهای انگیزه مند مثل مذهب و ملیت و… بوده را به روی کاغذ آورده اند. به واقع کسانی که به دنبال چرایی این قبیل وحشی گری هستند، اگر کمی پروسه سازمان مجاهدین و تئوریها و سخنرانی ها و راهنمایی های رهبری سازمان را مطالعه کنند، متوجه میشوند برای تبدیل انسانها به موجودات کینه جو و جنگ طلب چه مسیری را میشود رفت. چند سال قبل در یک مقاله با اشاره به نشستهای درونی سازمان و پیام مسعود رجوی تاکید کردم که تشویق و تهدید به مرگ در قانون حقوق بین الملل قابل پی گرد می باشد، در آن زمان اشاره به اینکه رجوی حکم مرگ مخالفان و جدا شده های خودش را صادر کرده و گفته در صورت پیروز نشدن هر مجاهدی باید با چنگ و ناخن ودندان هم شده انتقام از کسانی که بر علیه سازمان موضع گیری کردند و انتقادی کردند بگیرد، راستی تفاوت این اندیشه با آن کسی که ترورهای پاریس را انجام داد در چیست؟ شاید اگر به پیام چند هفته قبل مسعود رجوی توجه کنید، رد پای همین انتقام را میبینید. باور کنید رجوی خودش به خنده میگفت، اگر در اروپا بریده ای  را از پا در بیاورید، زندانهای اروپا در مقابل زندانهای دیگرهتل چند ستاره است! حال بخوانید تا کجا روح و روان افراد را برای این قبیل جنایت ها آماده میکرد. فرانسه و غرب از خیلی وقت پیش با میدان دادن به افکار و سازمانهای افراطی بخصوص مذهبی، زمینه چنین حرکاتی را آماده کرده است. منظور من این نیست که آزادی و بیان و ابراز اندیشه محدودیت دارد. اما اروپا یک بار تجربه فضا دادن به نازیست ها را دارد و این داستان با مقوله بنیادی آزادی متفاوت است، آنجا که حریم آزادی خدشه دار میشود، وقتی در پاریس برای برگزاری یک اکسیون با چند عکس از طرف چند جدا شده، سازمان با کتک کاری و ضرب و شتم نفرات سازمان روبرو میشویم و در این میان باز سازمانی مثل مجاهدین که هویت و برنامه هایشان برای همه شناخته شده است، با دست باز میتازد و میدان داری میکند، در زیر چتر چنین فضائی به هر صورت هم فکران و هم کیشان مجاهدین نیز میدان میبینند و جولان می دهند. بله تروریست از یک اندیشه می آید که در آن تبلیغ جنگ و خونریزی میشود. در آن اندیشه میگوید، ما از همه برتر و بهتر هستیم و بقیه اگر در جبهه ما نیستند، دشمن هستند. اگر میخواهید به سخنرانی ها و نوشته های مجاهدین مراجعه کنید تا ببینید که چه کسی از نظر آنها شایسته مجازات نیست. یک بار دیگر از طرف انجمن ایران فانوس، ضمن محکوم کردن جنایت پاریس برای بازماندگان قربانیان آرزوی شکیبایی میکنم.

"پایان"

 

نامه سرگشاده به نخست وزیر عراق آقای حیدر العبادی

 

 آقای نخست وزیر با درود!

با احترام، من یکی از قربانیان تشکیلات مجاهدین در دو دهه گذشته هستم که حدود پنج سال پیش موفق شدم از این تشکیلات فرار کنم. زندگی وحشتناکی برای ساکنان درون تشکیلات مجاهدین وجود دارد که از همه نظرها پنهان است. اوضاع در عراق نیز بسیار سخت و پیچیده تر از آن است که بتوان امنیت افراد مستقر در لیبرتی را تضمین کرد. همه افراد مستقر در لیبرتی، در یک ترس ساخته گی از سوی تشکیلات و رهبری سازمان، جرات خروج از چهار دیواری آن فرقه را ندارند و در نتیجه، هر آنچه برای آنها تصمیم گرفته شود، انجام میدهند. حال با شروع سال جدید، از شما تقاضا دارم که برای خروج امن و انتقال به یک کشور ثالث امن، تمامی تلاشهای خود را بکار بگیرید.

سازمان ملل و ارگانهای وابسته به آن را کمک و یاری برسانید تا این افراد به صورت تک به تک یا گروههای کوچک، امکان انتقال را پیدا کنند. این افراد بیش از دو دهه در یک تراژدی وحشتناک زندگی میکنند. انسانهایی که حتی کمترین تلفن و تماسی با خانواده  وعزیزان خود نداشته اند.

 

آقای نخست وزیر!

امکانات عراق و کشور عراق، برای کمک و خروج اعضای اسیر در لیبرتی یک اقدام بشر دوستانه و انسانی میباشد. رهبری سازمان تلاش دارد که با ریخته شدن خون افراد بیشتر و مظلوم نمایی، مشروعیت قانونی به ماندن و اصرار به رسمیت شناخته شدن دارد، تلاشی که هیچ ثمری به جز هدر دادن عمر و جان افراد ندارد. از شما درخواست داریم، با هموار کردن راه خروج این افراد از یک فاجعه انسانی جلوگیری کنید.

من به همراه دوستانی که سرنوشتی مثل خود من داشتند، در یک کانون فرهنگی و سیاسی در تلاش هستیم که به دوستان اسیر خود کمک کنیم و با اطلاع رسانی و روشنگری به وظیفه انسانی خودمان عمل کنیم.

با احترام مجدد، مهرداد ساغرچی، آلمان

با تبریک میلاد مسیح و سال نو مسیحی

 مهرداد ساغرچی، ایران فانوس، 29.12.2014

چند روزی بیشتر به پایان سال میلادی باقی نمانده و روزهای زیبای کریسمس هم برای جمعیت زیادی در کره خاکی وقت دوستی های مجدد و کنار گذاشتن کینه ها و کدورت هاست. البته هنوز جنگ و خشونت بخشهایی از زمین را گرفته است و صد افسوس که سرزمین ما ایران هم در یکی از کانونهای این جنگ یعنی عراق و سوریه قرار گرفته است، سالهای متمادی است که شهرها و مردمان ما از جنگ و کشتار خسته و فرسوده شده اند و نباید فراموش کنیم  در زمانهایی که همه کشورهایی هم اکنون در جنگ و خشونت میسوزند آرام بودند و تنها این ایران و عراق بود که چنین مصیبتی را گرفتار بودند. فارغ از چرایی جنگ و اینکه گناه و سیاست چه کسی بوده و چه کسی خواستارصلح بوده و چه کسی بد بوده و چه کسی خوب بوده نگاهی به تفکر جنگ و اتفاقات هم اکنون در حال اجرا هست نشان داده همیشه بعد از یک دهه همه کسانی که دستی در این جنگها داشته اند سعی کرده اند از آن فاصله بگیرند و تا حد امکان نقش خودشان را کم رنگ تر کنند، بله در جهانی که پیش رو داریم علیرغم همه اتفاقات سیاهی که نظاره گر آن هستیم در تمامیت، بشریت به سوی صلح و همزیستی و تقبیح جنگ پیش میرود حال میخواهد این روند بر خلاف میل تروریستها یا دیکتاتورها یا … باشد، در این روزها موضع گیریهای اپوزسیونهای تمام کشورها درعرصه رقابت برای کسب قدرت نیز از این قانون خارج نیست که سعی میکنند خودشان را هر چه اصلاح پذیرتر و مدرن تر و حرکت با جریان هایی که هر چه بیشتر رنگ و بوی پیشرفت دارد، اما این داستان در کشور و اپوزسیون ما رنگ و بویی دیگر دارد، شاید بررسی جامعه شناختی و دلایل روانی آن نیازمند بررسی و تحقیق تخصصی بیشتر باشد اما از نگاه کسی یا کسانی که خودشان قربانی خشونت و شعارهای جنگ و مرگ بوده اند شاید که نگاهی از زاویه ای دردمندانه داشته باشد، اشاره من به پیام اخیر آقای مسعود رجوی در آستانه مراسم عزاداری شیعیان و هم عقیده های خودش میباشد. از این پیام چه میشود برداشت کرد و فهمید؟ شاید لازم باشد که این پیام را ترجمه به زبانی دیگر کرد تا از یک فرد غیر ایرانی پرسید شما از این پیام چه میفهمید تا شاید واکاوی نظرات و تراوشات ذهنی یک سازمان و تشکیلات بیمار جنگ و مرگ را بهتر بازگو کند و انگ دشمن و مزدور و خائن نخورد. اما حال دیگر روی سخنم با آقای رجوی است که خودش را رهبر بلاجانشین میداند، که آیا پیام شما معنی چراغ خاموش کردن میدهد؟ آیا شما قبل خاموش کردن چراغ لبه تیز شمشیر را برای هر آنکس که قبلا از تاریکی هوا استفاده کرده و خودش را نجات داده تا هر کسی که حتی در لایه چندم ذهنش هوس حرکت در خاموشی کرده باشد نشان ندادید. لبه تیزی که به هیچ کس رحمی ندارد. حال که دیدی وعده سرنگونی و پیشروی در خاک میهن خیلی خالی بزرگیه و ممکنه فدایی های تو نیز یک دفعه قاطی کرده و میز شما را به هم بزنند به شیوه باندهای مافیایی با وعده به خاک انداختن مخالفان و منتقدانی که به زعم شما در خارجه نشسته اند و کاری به جز عشق و حال و لگد زدن به مجاهدین ندارند به یاران اسیر خودت میدهید. ای وای بر شما برای قلب تاریخ و واقعیت و آنچه که من اسمش را میگذارم خود شیفتگی و قدرت طلبی و جنگ طلبی و خشونت. بله به قولی مرگ خواهی برای یاران و عافیت برای خود و نزدیکان. حال باید پرسید آیا شما میدانید برای کسانی که خط مرگ و کشتار تعیین میکنید که یاران و دوستان سابق خودشان را به قتل برسانند که تاریخ نوشته است که کسانی که باشمشیر زندگی میکنند با شمشیر نیز میمیرند!؟ آیا میدانید منتقدین شما در خارج کشور برای گذران امور زندگی در چه شرایطی زندگی میکنند؟ آیا مطمئن هستید یک روز به کسانی که انگ مزدور و دشمن میزنید نباید پاسخ بدهید؟ آیا شما به خدا و آخرت خودتان که مدعی هستید معتقد هستید؟ اگر معتقد هستید چطور میتوانید اینچنین حکم قتل و مرگ صادر کنید؟ مگر در قرآن شما نگفته وقتی یک نفری را بکشید به منزله کشتن همه مردم است!؟ پس روی سخن را بار دیگر به شما برمیگردانم. شما در چهار دهه اخیر هیچ تغییری در نظراتتان ایجاد نشده است.  شما برایتان مرگ و کشتن تنها راه حیات بوده و خواهد بود. خروج از لیبرتی به مثابه طناب مرگ ایدوءولوژی و تشکیلات خواهد بود. از لحاظ تئوریک نیز دیر زمانی است که ته خط رسیده اید و دیگر امکان ساختن بند جدید انقلاب نیست. شما با تبلیغ و تلقین اینکه تمام شکست های خودتان را به حساب چند صفحه مقاله و دست نوشته منتقدین بگذارید به چیزی نخواهید رسید. به راستی اگر تمام آنچه به شما و تشکیلات و سازمان و شورا به عنوان انتقاد یا بهتر بگویم به عنوان بازگو کردن وقایع بوده جمع کنیم و کناری بگذاریم که همه اش از نظر نگارنده فقط حالت درد دل کسانی بوده اند به انحای مختلف با جریان مجاهدین در ارتباط بوده اند، حتی اگر نامه آقای مصداقی را یکی از طولانی ترین این مطالب بدانیم نویسنده نامه ۹۲ آنرا مدتها به تاخیر انداخته تا شاید شرایط عوض شود اما درد دل را اگر خیلی آدم نگاه دارد شاید باعث بیماری روان و روح شود و بعضی وقتها بر خلاف شما که همه چیز را در پول و سود میبینید بعضی اشخاص احساس مسئولیت فردی در قبال خود و جهان پیرامون خود دارند و بهای آنرا بر خلاف عافیت جویی شما هر چه که باشد میپردازند. حال شما اگرفکر میکنید که منتقدین شما خیلی خوش میگذرانند میتوانید یک نگاهی کوتاه به وضع مالی و زندگی این پناهجویان اجباری بفرمایید بعد قضاوت بفرمایید. در ضمن تمامی کسانی که مستقیم در درون تشکیلات شما بوده اند به درمانهای فراوان نیاز دارند. در همین آلمان اسیران سابق شما در بیمارستانها بیشتر از جاهای دیگر سرک میکشند، دردهایی پنهان که بعضا پزشکان از تعجب برایشان باورش سخت است اما داستان به اینجا تمام نمیشود، آقای رجوی جهان پیش رو جای افکار کشت و کشتار نیست حال بگیرم که چند نفر از جدا شده های شما به خاک بیفتند تفاوتش برای شما چیست؟ آیا علت پیروز نشدن شما و یا علت کشته شدن افراد به زور نگه داشته شده در عراق خروج آقای روحانی و قصیم و …. از شورا و یا تشکیلات شما بوده است؟ در هر صورت دیگر هیچ یک از این ترفندها و داستانها کارگر نمی افتد. به هر روی زمان و سال جدید به سود شما نیست. هر تصمیمی بگیرید به ضرر جنبش آزادیخواهی مردم ایران بوده و خواهد بود. شما هرگز مسیر دموکراسی و همنشنینی سکولار را در هیچ دوره از تشکیلات خودتان چه در خارجه و چه در درون تشکیلات نرفته اید و بعد از این هم با این شعارها فاصله خودتان را از سایرین بیشتر میکنید. این داستان جهاد و کشتن هم با پدیده داعش و امثالهم برای مردم منطقه و دنیا حال به هم زن شده است، پس به خود و افکارتان برسید و بدانید که نسل جدید در ایران حالشان از اینکه کسی برایشان فتوا صادر کند بهم میخورد.

در پایان برای رهایی همه اسیران عقیدتی و روحی و جسمی در لیبرتی آرزوی رهایی میکنم.

 "پایان"

اندکی بیندیشیم

 مهرداد ساغرچی، ایران فانوس، 01.12.2014

پیام اخیر آقای مسعود رجوی از زوایای مختلف قابل توجه و ارزیابی است. صدای انسانی که دیگر حتی کلمات هم او را یاری نمیکند و به مرگ و کشتن و کیفر مخالفان تحت هر عنوانی، تهدید کردن نشانه تو خالی بودن رهبر یک جنبش به اصطلاح اپوزسیون که حتی یک نامه مخالف خودش را بر نمی تابد و همه را حواله به انتقام واپسین خیالی خودش میکند. به این موضوع هم حتما خواهیم پرداخت. اما در ابتدا باید سخنرانی بی سروته و تکرار و بازگویی وقایعی که اصلا ربطی به شخص ایشان نداشته و ندارد، مورد توجه قرار بدهیم. صحبت از جنگ کویت و دلایل و گذر آن، هیچ ربطی به ایشان و سازمانش نداشته وهمینطور جنگ عراق و حمله آمریکا در یک کلام، تمام تحلیل ها و تفسیرات شما را باطل کرد چرا که نگارنده خود شاهد بود که اندکی بیش از یک هفته قبل از حمله آمریکا در یک نشست رو درو، شما تاکید داشتید آمریکا تهدید میکند، ولی حمله نمیکند و خیالتان به زدو بندهای پشت پرده فرستاده صدام به آمریکا، راحت بود و غافل از اینکه شیطان بزرگ از شما سوال نمیکند که چکار کند و چکار نکند. حال اگر سخنرانی شما یادآوری خاصی را برای شنونده عاقل داشته باشد، یاد آور شکست و شکست و باز هم تحلیل های آبکی بی ارزش بود که قیمتش را نه شخص شما و دایره رهبری، بلکه نیروهای بخت برگشته که همه چیزشان را نثار شما کردند، پرداخت کردند. حال میبیند هر آنچه که بافته بودید، پنبه شده است و حال که هرگز پاسخی برای نگه داشتن افراد در اشرف نداده اید که همه را به قربانگاه فرستادید و خودتان بهتر میدانستید عراق حتی برای عراقیان امن نیست، چه برسد برای نیروهایی که شما بدون هیچ پناهی  و حفاظتی در بیابان گذاشتید و فکر کردید با دو تا اعلامیه و بیانیه همه چیز امن و امان است. شما خوب میدانید که بسیاری از قوانین و قطعنامه ها همیشه فقط در کاغذ مانده اند، آنهم در کشورهای اسلامی، و خاورمیانه که هنوز هیچ تضمین اجرایی ندارند، پس طفره رفتن ندارد. برای اینکه خودتان پاسخ کرده هایتان را ندهید، به گرد و خاک کردن میپردازید و تقصیر را گردن منتقدین خودتان میاندازید. مگر شما بچه بودید و نمیدانستید که چه سرنوشتی برای کسانی که هیچ سلاحی برای دفاع ندارند، در اشرف مشغول چه بن بست شکنی بودند و حالا چه کسی باید تاوان اشتباهات هر روزه استراتژی و خطی شما را بدهد؟! حال شما به چه کسی گیر دادید؟ حال هر کس که مقاله ای در انتقاد به شما نوشته، مسئول خونهای ریخته شده است؟! مگر پیشوای شما نگفته اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید. جرات و شهامت گفتن اشتباهات و ندانم کاریها کاری دشوار است اما لااقل آزاده باشید و حق را بگویید.

آقای رجوی، چرا مغلطه میکنید؟ کدام یک از مخالفین و منتقدین بخاطر وقایع جنایت بار اشرف و لیبرتی، از مالکی تشکر کردند! مگر غیر از این بود که تمام مخالفان شما حتی جریان هواخواهان سلطنت و حتی قدیمی ترین منتقدان شما وقایع اشرف را محکوم کردند و هیچ انسانی نبود که از کشتار هم وطنانشان آزرده و گریان نشده باشد. حال شما خاک بپاشید. هوا و پیراهن عثمان بالا ببرید که کسی از نیروهایت سوال نکند مگر نگفته بودی این اشرف هزار تا تکثیر میشود؟! مگر قرار نبود بگویی چرا و چگونه چنین تصمیمی گرفتی که این نیروهای قدیمی به تیر مرگ سپرده شدند. حال هر کس بوده به مالکی نامه محکومیت نوشته، شما در تلویزیون خودت کلمه خودت کلمه تقدیر و تشکر را نشان میدهی، بدون اینکه بگویی محتوای نامه های محکومیت کشتار اشرف چه بوده و از مالکی چه خواسته شده است. البته این را هم گفتید، مشت در برابر مشت باید توجه کنید حتی شکنجه گران معروف سازمان که پایشان به اروپا میرسد و نفسی تازه میکنند، متوجه میشوند چه کلاه بزرگی بر سرشان رفته و میدانند که در اروپا جای جفتک پرانی ایدوئولوژیک نیست. در ثانی، آنچه که بر ما این سالیان رفته است، از درد و سختی و رنج و بیماری و آنچه که هم اکنون در زندگی بسا دشوار در اروپا و در سرزمینی که نه زبان و نه با فرهنگ آن سازگاری داریم، با تهدیدهای بچه ترسان شما نکند فکر میکنید الان تمام کسانیکه عکسشان را نشان میدهید، از فردا جرات نوشتن و انتقاد ندارند، یا فکر کردید که تمام اسلام و اعتقاد شما متفاوت از اسلامی است که نسبت به آن در درون ایران انتقاد داشتید و حرف زدید، متفاوت است. هرگز! سگ زرد برادر شغال است. چشم و گوش ما پر است از وعده و تهدید و تطمیع و تهمت، بیچاره شنونده های درونی سازمان که امکان هیچ دسترسی به اخبار یا اطلاعاتی از دنیایی که شما تشریحش میکنید، ندارند، آنها فکر میکنند، الان یک سری افراد هستند با زندگی لوکس و بی درد در خارجه که دارند به شما انتقاد میکنند و شما هم که پنهان شدید بخاطر اینکه تاریخ مثل شما را به خودش ندیده و به قول خانم رجوی حفاظت از مسعود بالاترین مسئولیت هر مجاهدی است و اگر همه در این راه شهید شوند، باز هم مهم مسعود است؛ البته که باید گواهی بدهم که واقعا تنها حرفی که صد در صد به آن وفادار بودید، همین یکی بوده و اگر لازم باشد باز هم قربانی خواهید داد، برای حفظ شیر همیشه بیدارتان!

درباره مساله انقلاب درونی و علت آن باز هم قلب تاریخ کردید. هرگز انقلاب درونی مجاهدین برای پوشاندن ضعفهای آینده جنبش و انقلاب نبوده و البته بسیار سوال برانگیز است که وقتی صحبت از بهار عربی میکنید، شما مثال سوریه و عراق را میزنید؟! سوال از شما اینست، واقعا علت شکست تحولات در عراق و به بار ننشستن صلح و امنیت نبودن «هزار زن شورای مرکزی یا رهبری» بوده است، یا علتش اینکه آنها انقلاب ایدوئولوژیک نداشتند؟ یا اینکه اگر مثال مصر و تونس و لیبی را می زدید بهتر نبود! به هر روی، تمامی سخن بی ربط و بی اندازه و کودکانه و حتی بعضا با شک به سلامت گوینده همراه است.

آقای رجوی، سخنرانی سیاسی که با دعای زیارت عاشورا باشد، معنی اش چیست؟ شما چه چیزی را میخواهید اثبات کنید؟ میخواهید بگویید شما نماینده اسلام شیعی هستید نه رژیم؟ شما واقعا از خواندن آیه های قران میخواهید سواد عربی خودتان را نشان بدهید یا اینکه هدفتان اینست بگویید که مفسر واقعی قرآن هستید. در کجای اسلام شما احترام به اعتقاد افراد هست که به اعتقاد و قوانین رژیم لبخند میزنید. مگر درباره قانون امر به معروف رژیم که پوزخند میزنید، چرا درباره امر به معروف درون سازمان و مدل تراز مکتب خودتان یک اشاره یک ثانیه ای هم که شده، نمیکنید؟ سوال از شما، راستی شما درباره امر معروف نظرتان را گفتید که همان روش چاقو و دفاع از خود است. جریان ریحانه هیچ ربطی به امر به معروف نداشت که شما مغلطه میکنید. جریان ریحانه دفاع جانانه یک زن از ناموس و حریم خودش بود و بخاطر آن جانش را داد و کسی نبود که در مرگ او نگرید. حال شما نتیجه گیری که کردید بی دلیل نیست چرا؟ من هم قانون امربه معروف در سازمان را به شما یاد آوری میکنم و جواب را پیدا کنید:

در سازمان اگر هر کس از ارزشها و قوانین دفاع نکند و ساکت باشد، طعمه دشمن است. اگر کسی ببیند که فرد دیگری خلافی کوچک بر ضد ضوابط انجام میدهد، جاده صاف کن دشمن است. به همین ساده گی. نه محکمه هست، نه قاضی و نه پروسه دادرسی. بلافاصله طبق دستور شما عنصر نرینه وحشی بخوانید فرد متخلف، باید بمباران شود. باید خفه شود. در نشست عمومی یکان و جمع بزرگ باید پاکیزه شود. حالا امیدوارم یادتان آمده باشد که چه بلایی برای حتی یک حرف اشتباه بر سر اعضا میاوردید. نگویید اطلاع ندارید. اگر نه میتوانید از یکی از شورای رهبریتان سوال کنید تا برایتان یک میلیون خاطره از بمباران و به خاک مالیدن عنصر نرینه وحشی تعریف کنند. حال واقعا از این وا اسلامای شما انسان حالت تهوع میگیرد. از هرچیزی که از این نشات گرفته باشد. سخن بسیار است این سخنرانی واقعا سرفصلی بود که خالی بودن دست رهبری جنبشی مدعی نشان بدهد. واقعا کافی است که دو بار این سخنرانی را گوش کنید تا متوجه بشوید که شنونده های  افراد کر و کور نیستند که نتوانند بفهمند که چه در پس گفتار و کلام شما هست. فرهنگ صحبت کردن شما نمودی دیگر از ویرانی فرهنگی سازمانی ست که مدعی روشنفکری و ساختن یک کشور است. من هرگز نمیتوانم تصور کنم اگر روزی شما به حکومت برسید، با مخالفان خود چه خواهید کرد. اما میدانم آنها را هرگز اعدام و شکنجه نمیکنید. فقط مجبور میکنید آنچه شما بخواهید باز تکرار کنند و از شما تعریف کنند، آنگاه بخشیده خواهند شد. این را هم میشود در همین سخنرانی شما دید.

امیدوارم روزی برسد که تمامی پرده ها و پس پرده ها بر افتد و همه آنچه حقیقت است، پدیدار گردد. آفتاب حقیقت، هرگز پشت ابر نخواهد ماند.

"پایان"
 
 ................................
نوید رهایی
25 دی 93



طبقه بندی: آرشیو 93،  جداشدگان از فرقه رجوی،  تروریست اروپایی (M K O)،  فرانسه،  پرونده،  نجات یافتگان،  آقای مهرداد ساغرچی، 
برچسب ها: مهرداد ساغرچی، تروریست به کجا می رود؟، فرانسه، رجوی، تروریست،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی