نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394
یك سگ ماده چندین سگ نر را به دنبال خود , این طرف آنطرف قرارگاه می كشد , كلی ها را مسئله دار می كند و همه این معضل را می بینند ، اما صدای كسی در نمی آید . ما نمی توانیم شاهد نابودی انقلاب خواهر مریم باشیم ، زیرا او همانند كندن كوهی با سوزن ،‌ ذره ذره و قدم به قدم ناخالصی ها را در افراد زدود تا انقلاب را به جایش نشاند ،‌ حالا انتظار دارید ،‌ شاهد نابودی همه آمال و آروزهای برادر مسعود و خواهر مریم باشیم و ....         
به خطر افتادن انقلاب مریم توسط چند سگ!
خاطره ای جالب و خواندنی از به خطر افتادن انقلاب مریم توسط چند سگ

نیمه اول سال 1377 رژیم عراق محلی واقع در 40 كیلومتری شهر بصره را جهت احداث قرارگاه جدید به سازمان واگذار نمود.این محل كه هم اكنون به قرارگاه حبیب شطی معروف است ، در وسط یكی از پادگانهای عراق قرار دارد.قبل از تحویل گیری و راه اندازی ، در ساختمانهای بلااستفاده این مكان ، تعداد زیادی سگ و گربه وجود داشت. در بدو ورود افراد و قبل از استقرار كامل ، به دستور فرمانده قرارگاه تمامی پرند گان و گربه ها ( مشابه ریل اجرا شده در اشرف ) سر به نیست شدند.پس از استقرار كامل ، در اواخر زمستان همان سال ، یك روز صبح در دستور كار یگان درج شده بود كه یكی از فرماندهان دسته خود را برای سگ كشی به افسر امنیت قرارگاه معرفی نماید.از آنجا كه این جمله در دستور روزانه برای همگی تازگـی داشـت ، تـمام نفرات ، دقایقی راجع به آن بند از دستور با هم مشورت می كردند تا از موضوع سر در بیاورند .
 ساعت حدوداً 10 صبح بود كه با شنیدن صدای تیر در پاركینگ زرهی ، همه دست از كار كشیده و از داخل تانك به روی عرشه آمدیم تا علت تیر اندازی را بفهمیم . با صدای شلیك پی در پی و داد و فریاد بچه ها توجه مان به سمتی جلب شد كه یك گروه شش هفت نفره و مسلح ، در لا به لای تانك ها و خودروها به دنبال سگ ها افتاده و بدون در نظر گرفتن مسئله ایمنی افراد حاضر در پاركینگ ، مرتب به سگ های در حال فرار ،‌ شلیك می كردند . اكثر سگ ها زخمی شده و خون آلود تلاش داشتند تا از خاكریز حفاظتی اطراف پاركینگ عبور كنند. صحنه دردآوری كه از آن سال به یاد مانده این بود كه یكی از سگهای زخمی ، در حالیكه از ناحیه ران و شكم تیر خورده بود نمی توانست فرار كند و با وضعیت خیلی بدی خود را روی زمین می كشید،‌بلكه چند قدم هم كه شده از ضاربین فاصله بگیرند.وضعیت حیوان طوری بود كه گویا با نگاهش به همه التماس می كند تا به او رحم كنند.اكثر آنانی كه شاهد ماجرا بودند ، با صدای بلند داد می زدند تا از ادامه كار جلوگیری شود. اما هیچ یك از فرماندهان‌ حاضر صدایشان در نیامد.گویا همه دست به یكی كرده بودند تا این عمل فجیع صورت گیرد.
 با دیدن صحنه التماس آمیز سگ زخمی ، بی اختیار گریه می كردیم ولی كسی به اعتراض و گریه ما توجهی نداشت.شاید از آنجا كه مقتول یك سگ بوده ، اینگونه تشریح درمورد آن اغراق آمیز باشد. اما وقتی دوری چندین ساله هر كدام از بچه ها با خانواده هایشان ،‌ فشارهای ناشی از كار شبانه روزی ، تحقیر و تفتیش عقاید ، ‌سركوب هر گونه ابراز عواطف نسبت به چیزی ، حتی نگهداشتن عكس پدر و مادر و ...را با صحنه فوق ادغام كنید ، چیزی بارز می شود كه تشریح آن از زبان قاصر است. و وقتی كسی چنین صحنه ای را مشاهده می كند ، بلافاصله تمام بدبختی هایش در جلوی چشمش ظاهر می گردد و حتی بعضا خود را جای مقتول می بیند هر چند سوژه یك سگ باشد .
 در نهایت مسئول امنیت قرارگاه ، كه فرماندهی كار را نیز بر عهده داشت ، خود را به سرعت به بالای سر سگ كه خونین و نیمه جان افتاده و او را نگاه می كرد ،‌ رساند و تیر خلاص را به سرش زد. همان شب در نشست یگان ، بحث مربوطه باز شد و از اقدام انجام شده ، همه ناراحت بوده و انتقاد داشتند.
 یكی از بچه ها می گفت : سگی را كه كشته اند ، بچه در شكم داشته و بخاطر همین نتوانسته بود ، فرار كند فرمانده یگان كه ابتدا برای به حرف در آوردن افراد ،‌ خود را موافق آنها نشان می داد ، (این شیوه ی خود رجویست كه به فرماندهان آموزش داده بود . او نیز در نشست هایی كه برای به كرسی نشاندن تحلیل هایش تشیكل می داد ، در ابتدا با تحلیل های خود شروع به مخالفت می نمود تا افراد مخالف را وادار به موضع گیری كند . ولی بعد از اینكه چند نفری دل و جرات پیدا كرده و حرف دلشان را می زدند ، او چهره اصلیش را رو كرده ، آنها را سركوب می كرد ) .پس از اتمام حرف های بچه ها با عصبانیت گفت : من نمی دانم چرا و از كی همه مدافع حقوق حیوانات شده اند؟ من هم اول مثل شما ها  فكر می كردم. اما وقتی خواهر افسانه گوش ما را كشید ، متوجه اشكالم شدم. ( منظور حمیده شاهرخی فرمانده آن موقع قرارگاه حبیب می باشد) او از قول افسانه می گفت : هر كس برای سگ ها دلسوزی كند ، حتما ریگی به كفش داشته و باید روی انقلابش شك كرد. و ادامه داد : مگر نمی بینید كه چطور چهار تا حیوان تمام دم و دستگاه ما را پیچانده اند ؟ فكر می كنید این حرف گوش نكردن ها و سر پیچی افراد از دستورات , ناشی از چیست ؟ یك سگ ماده چندین سگ نر را به دنبال خود , این طرف آنطرف قرارگاه می كشد , كلی ها را مسئله دار می كند و همه این معضل را می بینند ، اما صدای كسی در نمی آید . ما نمی توانیم شاهد نابودی انقلاب خواهر مریم باشیم ، زیرا او همانند كندن كوهی با سوزن ،‌ ذره ذره و قدم به قدم ناخالصی ها را در افراد زدود تا انقلاب را به جایش نشاند ،‌ حالا انتظار دارید ،‌ شاهد نابودی همه آمال و آروزهای برادر مسعود و خواهر مریم باشیم و ....          
 وی سر آخر اضافه كرد : هر كس اعتراضی دارد ,‌ می تواند مستقیم برای خواهر افسانه گزارش نماید . ( البته اینگونه رهنمود دادن ها در سازمان به معنی این بود كه هر كس می خواهد بد و بیراه بشنود و همه آن چیزها كه جلوتر قید كردم بر سرش بیاید , می تواند اقدام كند . ) بعد هم , از همه نفرات خواست تا اولاً همه برداشت شان را اشتباه تلقی كرده و برای اثبات اشتباه خود گزارش انتقاد از خود ، ‌تهیه كرده و در جلسه بعد در میان جمع بخوانند تا رسوا شوند.   
 شاید برای آن دسته از افرادی که در تشکیلات سازمان حضور نداشته و این نمونه ها را می خوانند ، كمی تعجب آور باشد ، ولی برای آنانی كه در درون تشكیلات حتی برای مدت چند ماه بوده اند ، كاملا ملموس و یادآور خاطراتی بسا بیشتر از اینها می باشد.
 جالب است سازمانی كه به لحاظ وجهه بیرونی تلاش می کرد خود را اصلی ترین اپوزیسیون ایرانی مستقر در خارج و بزرگترین گروه مسلح خاورمیانه جا بزند ، گروهی كه خود را از نظر ایدئولوژیك مدعی خلص ترین و دموكراتیك ترین گروه مسلمانان ایرانی می داند , بخاطر فرو نپاشیدن تشكیلاتش ،‌ از تعدادی كبوتر ، گربه ، ‌سگ و .... بشدت در هراس بوده و آنها را عامل اصلی نابودی ایدئولوژی خود می داند.
 جالب تر اینكه در سال 1371 یك دوره آموزش تكاوری كه از عراقی ها به مربیان سازمان منتقل شده بود را برای تمام سطوح گذاشته بودند .بر اساس ریل كار آموزش ، در دو روز آخر این گونه دوره ها ، به افراد هیچگونه خوراكی داده نمی شد تا طبق آموزش های داده شده هر كس شخصا اقدام به تهیه غذای خود نماید. (اصطلاحا دو روز آخر آموزش تكاوری را زندگی در شرایط سخت می نامیدند ) لذا تعدادی از هنرجویان یك یگان ، ‌از فشار گرسنگی چند گنجشك را شكار كرده ،‌ می خورند.
 این ماجرا مثل سایر اتفاقات ریز و درشت به گوش رجوی رسید و او برای خود شیرینی و لوس بازی هایش در نشست های جمعی ، چندین بار و در سالهای متوالی ،‌ مرتب فرمانده یگان مربوطه را مورد خطاب قرار داده ، می گفت : خواهر مجاهد زورتان به گنجشكها می رسید كه آنها را می خوردید. مگر سر رشته داری قرارگاه به شماها غذا نمی دهد ؟ پس پولی كه بابت غذا از من می گیرید ،‌ به كجا می رود؟ و...كه مثلاً در میان جمع بزرگتر ، خود را بی خبر از سایر جور و جنایتش نشان داده و حامی حیوانات جا بزند. در حالیكه اگر ذره ای شك داشتیم كه اقدامات مربوطه به حذف حیوانات را او نمی دانسته ، با مطرح كردن اینگونه نمونه ها توسط خود رجوی ،‌ به یقین می رسیدیم كه تمامی اعمال ریز و درشت علیه افراد و حیوانات ، تماماً زیر نظر و به دستور وی صورت می گرفت. ولی از آنجا كه موارد دیگر همانند فاكت چند گنجشكی نفعی برای شیرین كاری هایش نداشت , حرفی از آنها به میان نمی آورد .
 بله , اینكه مرتب در نشست های داخلی و یا حتی بعضاً در موضعگیریهای سیاسی اعلام می كند كه انقلاب مریم هر طور شده موانع را كنار می زند و راهش را باز می كند و عامل اصلی سرنگونی خواهد بود و ....
 برای اینكه چندین سال و از نزدیك این سازمان و مناسبات اهریمنی او را تحمل كرده ایم : كاملا روشن است كه چطور با حذف نیرو های ناراضی و حتی حیوانات بی گناه قرارگاه , این انقلاب راهش را دارد باز می كند . حضرت علی در پاسخ به عده ای ,‌ دستش را در فاصله بین گوش و چشمش قرار می دهد و می فرمایند : بین دروغ و حقیقت , ( بین دیدن و شنیدن ) چهار انگشت فاصله است . نمی دانیم دیگر برای چه مسعود و مریم رجوی تلاش دارند ,‌ اعمال ضد انسانیش را لاپوشالی كند ؟ اگر روزی سعی می كرد صدای نقاره اش را از دور خوش نگه دارد , امروز دیگر دستش توسط همین بچه های جدا شده از سازمان , برای همه رو شده است . گویا ایشان نشنیده اند كه چاه كن همیشه خود درون چاه تشریف دارند . او فكر می كند , با بدبخت كردن بهترین جوانان این خاك , می تواند , جان سالم بدر ببرد . تازه مدعی امامت هم است.
 
منبع: انجمن نجات مرکز مازندران
پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ 




طبقه بندی: آرشیو 1394،  افشاگری،  اخبار روز،  اشرف نیوز،  آشنایی با فرقه رجوی،  استان ها،  پرونده،  لیبرت نیوز،  نجات یافتگان،  خاطرات اعضای جداشده، 
برچسب ها: اشرف، سگ، انقلاب ایدئولوژیک، انقلاب مریم، سگ کشی،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی