نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر آمریکا

مرتبه
تاریخ : سه شنبه 20 مرداد 1394
هادى را از سال ٦٩ میشناختم با هم در آموزش دیده بانى و نقشه خوانى و محاسبات آتش توپخانه نزدیك ٩ ماه با هم بودیم. یادش بخیر هادى، شفاف و صادق و رك بود و هیچوقت زیر بار حرف ناحق نمیرفت، آنقدر متین و با وقار بود كه این فشارها به جان و دل میخرید و تن به ذلت نمیداد و سر خم نمیكرد. هادى می گفت جنایاتى كه این سازمان در آن دست داشته زیاد است و از وقتى كه ...

محمد هادى  تعالی ، خارى در چشم رجوی


مریم مرده خوار، هادى خارى در چشم تو بود

با خبر شدم كه هادى یكى از اعضاى با سابقه در تشكیلات فرقه رجوى داعشى باز قربانى جاه طلبیهاى سران فرقه و مخصوصا مسعود و مریم داعشى گردید.

من هادى را از سال ٦٩ میشناختم با هم در آموزش دیده بانى و نقشه خوانى و محاسبات آتش توپخانه نزدیك ٩ ماه با هم بودیم. یادش بخیر هادى، شفاف و صادق و رك بود و هیچوقت زیر بار حرف ناحق نمیرفت، استعداد بالایى در فراگیرى داشت و عنصرى فعال و خلاق با پشتكار و مسئولیت پذیر بود ولى سیستم تشكیلاتى رجوى داعشى و جو پلیسى و خفقان و سركوب تحت نام انقلاب ایدئولوژیكى مریم داعشى را به هیچ عنوان قبول نداشت و هیچوقت هم زیر بار این ننگ تاریخى نرفت. بر همین اساس رجوى داعشى و سران تشكیلاتش كینه عجیبى نسبت به هادى داشتند و بر همین اصل هیچوقت با توجه به سابقه و صلاحیتش مسئولیت جدى به او داده نشد و همیشه بعنوان یك عضو ساده كار میكرد.

آنقدر متین و با وقار بود كه این فشارها به جان و دل میخرید و تن به ذلت نمیداد و سر خم نمیكرد.

با هادى بعدها در یكان مهندسى یكجا بودیم بسیار رنجور و افسرده شده بود و نهایت نفرت را از سران تشكیلات بدل داشت و از نشستهاى عملیات جارى و لایه اى و دیگ  و هفتگى و ..... بینهایت بیزار بود و میگفت وقتى اسم نشست میاد از خدا مرگم را طلب میكنم حاضر نیستم دیگر دروغ و ریا بشنوم با وجود این در نشست مجبور بود شركت كند و همیشه زیر تیغ مسئول تشكیلاتیش بود و بینهایت زیر فشار روحى قرار میگرفت اما صبر و حوصله داشت و با خونسردى با مشكلاتش تنظیم میكرد بارها از جنایات رجوى داعشى در حق اعضاء برایم تعریف میكرد و از همدستى سازمان با ارتش و مخابرات عراق اطلاعات زیادى داشت براى من از خودفروشى رجوى داعشى براى صدام میكفت من در ذهنم باور نداشتم .

 كاملا به روابط سران تشكیلات با سیستم حكومت عراق اشراف داشت و میدانست، من بعد از اینكه از این تشكیلات جهنمى نجات پیدا كردم در شبكه هاى اجتماعى به خصوص در یوتیوپ ویدئوهاى مستند را میدیدم كه چگونه رجوى داعشى و نفراتى از سرانش  در ازاى دریافت دینار عراقى،  اطلاعات كشور خود را به دشمن مردم ایران میفروشد نكات هادى در ذهنم برجسته میشد و در حسرت میرفتم كه كاش هادى خودش الان آزاد بود و میدید. بعد از عملیات مروارید بود كه داشتم با هادى درد دل میكردم  در زاغه هاى مهمات در قسمت مسقفات كه براى تنظیف مهمات میرفتیم من و هادى یك تیم بودیم اصلا دستش به كار نمیرفت و زیاد آه میكشید گفتم هادى چیه؟ نگرانى! همانجا كه كار میكردیم شروع به درد دل كرد یا به قول تشكیلات محفل میزدیم، برایم تعریف كرد كه دیدبان توپخانه در منطقه جلولا و خانقین بوده در زمان كردكشى توسط مجاهدین، با فرمانده اش مستقیما روى یك نقطه دیدبانى میروند و مسئولش از او میخواهد كه گراى یك روستا در آن نزدیكى كه رفت و آمد زن و بچه در آن دیده شده به كاتیوشا بدهند اما هادى میگوید، نمیشود مردم عادى را كشت گناهى ندارند مسئولش توجهى نمیكند و با بیسیم  با آتش بار تماس میگیرد كه نفر دیدبان بفرستند و او را جایگزین هادى میكند و فرمان میدهد كه گراى این روستا بدهد كاتیوشا و بعد از تصحیحات آتش چهل موشك روانه این روستا كند و خودش با هادى بر میگردند به محل آتشبار. هادى میگفت از نفر جایگزینم سؤال كردم كه نتیجه چى شد، او گفته چهل و سه گلوله كاتیوشا به اون روستا زدم با سه گلوله تصحیحات دادم و گلوله را آوردم وسط روستا و فرمان شلیك چهل گلوله را به توپخانه دادم و چهل گلوله كاتیوشا تقریبا تو روستا و اطرافش خورد كه من فقط سه نفر دیدم از روستا فرار كردند و سالم در رفتند ولى شب آه و ناله زخمى ها به گوش میرسید كه كسى نبود كمكشان كند.

هادى انسانى عاطفى و دوست داشتنى بود و وقتى تعریف میكرد اشك از چشماش حلقه میزد و به مسبب این كارها لعنت میفرستاد و مسببش كسى نبود جز رجوى داعشى كه به زبان نمی آورد،  یكبار هم سال ١٣٨٠ در نشستهاى موسوم به طعمه من و هادى واحد حفاظت خرید بودیم از باقرزاده پشت سر یعقوب ترابى كه مسئول خرید بود حركت كردیم هادى راننده بود ابتدا رفتیم پایگاه بدیع زادگان، اولین بارم بود بدیع میرفتم بیرون پادگان سمت راست ورودى به بدیع یك قبرستان بود انتهاى قبرستان تعداد زیادى میلگرد تو زمین فرو كرده بودند بیرون از محوطه قبرستان، من از هادى سئوال کردم این موانع چیست؟ گفت اینها شاخص جسد انسان هستند همه ایرانى هستند و از اسراى جنكى بوده اند بعد گفت از بدیع كه بیرون آمدیم برایت تعریف میكنم رفتیم داخل بدیع و زود برگشتم احتمالا یعقوب پول از آنجا گرفت در میسر به من گفت اقا كریم اینها هموطنان ما هستند كه مظلومانه به شیوه هاى ناجوانمردانه اى كشته شدند. گفتم مگر چطور؟ گفت پیش خودت بماند من با یكى از مسئولین سازمان كه در روابط است ارتباط داشتم او به من اعتماد داشت من سال ٦٩ همین لحظه شما برایم پیش آمد از این مسئول سؤال كردم چون اعتماد به من داشت از " الف تا یا " برایم تعرف كرد كه اینها اسرایى هستند كه افسر بودند خلبان یا مقامى داشتند یا پاسدار بودند وقتى اسیر میشدند اینها رو با چوب ابتدا دست و پاهایشان را میشكستند بعد از آنها اطلاعات میگرفتند سپس نوبت به ما یعنى نفرات سازمان كه این هم جزیى از آنها بوده میرسد و با توجه به شهر تولد و محل خدمتشان به تناسب اطلاعات میگرفتیم و در پایان با چوب دستى و شلاق تمام كش میكردیم. هادى میگفت وقتى این را شنیدم حالم بد شد و مسئول مزبور هم از حالم فهمید و قسمم داد كه گزارش نكنم من هم اطمینان دادم كه نگران نباشد.  

هادى می گفت جنایاتى كه این سازمان در آن دست داشته زیاد است و از وقتى كه موسى خیابانى شهید شد سازمان از اصول و خط اصلى خود منحرف شد و آنچه كه خودمان از آن تنفر داشتیم توسط خود سازمان انجام میشود.

بعد از سرنگونى صدام و زمانى كه آمریكائیها در اشرف بودند مدتى با هادى یك یكان بودیم هادى از مناسباتى كه سازمان بخصوص زنان مجاهد با آمریكائیها بر قرار كرده بودند بینهایت آزرده بود و جلوى خودم به شخص رجوى داعشى ناسزا میگفت. چیزى كه این مدت ازش نشنیده بودم، میگفت رجوى  چگونه زیر قباى آمریكا خریده است، من براى تست هادى خودم را به ندانستن زدم و گفتم مگر چطور؟ هادى اشكش را پاك كرد و گفت اصول سازمان مبتنى بر مبارزه با آمپریالیسم  بوده و دفاع از مظلوم، ولى به عینه میبینیم كه این اصول زیر پا گذاشته میشود و بر عكس طرفدار دو آتشه آمریكا شدیم و ضد مظلوم، سازمان از كشتار مردم بدبخت عراق لذت میبرد.

اما بعد از مرگ هادى،  شیادى رجوى داعشى و مرده خوارى و ارتزاق از خونهاى اسیران بدبخت در چنبره و سیطره تشكیلاتى شروع شد و بعد از مرگ او مدح و ثنا راه انداختند و مجاهد صدیق خطاب دادند. او دردى از دردهاى بى درمان شما داعشى صفتان حل نخواهد شد و به این زودى مظلومیت و آه سالیان زجر و شكنجه روحى و جسمى اسیران از جمله هادى یقه شما رو خواهد گرفت و چنان بر زمین خواهد كوبید كه ماهیت اصلیتان و چهره منفورتان از پشت پرده بیرون خواهد زد آنگاه است كه رسواى زمین و زمان خواهید شد. آنروز دور نخواهد بود.
عبدالکریم ابراهیمی
ایران فانوس
21 مرداد 94   



نوید رهایی



طبقه بندی: آرشیو 1394،  افشاگری،  اشرف نیوز،  جداشدگان از فرقه رجوی،  آقای عبدالكریم ابراهیمی، 
برچسب ها: محمد هادى تعالی، خارى در چشم رجوی،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی