نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر آمریکا

مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 21 مرداد 1394
وقتی وارد سازمان شدیم مدت پانزده روز در ورودی بودم طبق گفته خودشان ماندن در ورودی شش ماه است اما به خاطر جنگ امریکا و عراق ما را زودتر فرستادند برای آموزش ، در این مدت پانزده روز ما را بردند برای سوال و جواب ، می گفتند در ایران چکاره بودی و چکار می کردی و چند تا فرم گذاشتند جلو دستمان ، یکی از فرم ها این بود که از روزی که به دنیا آمده بودیم تا روزی که وارد سازمان شدیم باید می نوشتیم.
وقتی وارد سازمان شدیم مدت پانزده روز در ورودی بودم طبق گفته خودشان ماندن در ورودی شش ماه است اما به خاطر جنگ امریکا و عراق ما را زودتر فرستادند برای آموزش ، در این مدت پانزده روز ما را بردند برای سوال و جواب ، می گفتند در ایران چکاره بودی و چکار می کردی و چند تا فرم گذاشتند جلو دستمان ، یکی از فرم ها این بود که از روزی که به دنیا آمده بودیم تا روزی که وارد سازمان شدیم باید می نوشتیم.

دومین فرم این بود که چند تا از فامیلهای ما که کارمند هستند با مشخصات کامل و آدرس نام ببریم. طی این پانزده روز به اندازه رمانی نوشتم ، در این مدت یک ضبط صوت گذاشته بودند و شروع به بازجویی می کردند و صدای من ضبط می شد. بعد از پانزده روز ما را فرستادند پذیرش برای دوره های آموزشی ، اولین آموزش دوره های ایدئولوژی سازمان بود و بعد از آن آموزش ایدئولوژی دیگری شروع کردند مانند نشست های غسل هفتگی و نشست های درمانی سازمان و بعد از آنها آموزش های نظامی بود.

بعد از گذشت چهل و پنج روز جریان حمله امریکا به عراق قطعی شد و برای ما نشستی گذاشتند و گفتند که بایستی این برگه ها را امضاء کنید. 1-خانه و خانواده ی من ارتش آزادیبخش است ، 2-اگر زن داری باید طلاق بدهید ، 3-برگ سوگند نامه را بایستی امضاء می کردم. در این مدت آموزشهای نظامی ، آموزش سلاح های سبک و تیربار دولول ، پرتاب نارنجک و گلوله گذاری تانک را به ما آموزش دادند تا اینکه امریکا به عراق حمله کرد. ما را تقسیم کردند.

من و تعدادی از بچه ها را به جی اف 3 توپخانه فرستادند که در نزدیکی مرز ایران بود و در آنجا من را تحویل فرمانده اسماعیل چمنی دادند و افرادی مثل حسین رنجی ، قاسم رشوه با من بودند. جنگ عراق و امریکا ادامه داشت ، روز دهم یا یازدهم فروردین بود که خبری آمد و اسماعیل چمنی ما را صدا زد و گفت جمع شوید که بولتن خبری آمده است. در آن خبری از خود مسعود رجوی درج شده بود که دیشب سنگر رجوی مورد حمله موشکی هواپیماهای دشمن قرار گرفته است که حتی از سنگر و تختخواب رجوی چیزی باقی نمانده است.

در آن لحظه همه فکر کردیم حتماً مسعود رجوی کشته شده است اما هیچ کس جرآت سوال کردن از فرمانده نداشت چون می ترسیدیم مورد انتقاد قرار بگیریم. فردای آن روز به ما گفتند آماده باشید که امشب به ایران حمله می کنیم. گفتند یک ستون پشتیبانی امشب از قرارگاه اشرف راه افتاده است به محض رسیدن آنها دستور حمله صادر می شود. همه خوشحال بودند که امشب به ایران حمله می کنند.

همه آماده باش کامل بودیم و توی کیسه خواب خوابیدیم ، ساعت دوازده شب شد هیچ خبری نشد ، تا صبح هم هیچ خبری نشد ، همه سوال کردند چی شد؟ فرمانده گفت دیشب که ستون پشتیبانی که از قرارگاه حرکت کرده در بین راه هواپیماهای ائتلاف آن ها را بمباران کردند که همه چیز نابود و از بین رفته است. همه فرماندهان رادیو داشتند ، وقتی داشتم برای پست می رفتم یکی از فرمانده هان به اسم فرشاد داشت رادیو گوش می کرد که گفت بغداد سقوط کرده و صدام فرار کرده است.

دو سه روز که گذشت به ما خبر دادند که باید تمام اسلحه ها را تحویل بدهیم و تحویل دادیم و بعد ما را سوار ایفا کردند و فرستادند قرارگاه اشرف. در بازگشت ما را به ورودی قرارگاه بردند ، تمام فرمانده هان اعصاب درست حسابی نداشتند ، با هر کدامشان صحبت می کردی دنبال دعوا بود چون می دانستند همه چیز تمام شده است. فردای آن روز صبح که از خواب بیدار شدیم دیدیم تمام قرارگاه اشرف با تانک محاصره شده و هلی کوپترهای آپاچی امریکا مرتب روی قرارگاه دور می زدند و بچه ها زیرپوش ها را در آورده بودند و به انگلیسی روی زیرپوش هایشان نوشته بودند هلپ (کمک ) و یو ان و برایشان دست تکان می دادند.

چهار پنج روزی گذشت اوضاع آرام شد و دیگر خبری از تانک ها و هلی کوپترها نبود. دوباره ما را که صد نفر بودیم فرستادند پذیرش نمی دانستیم که چه شده است. توی پذیرش هر روز دعوا بود و بچه ها همدیگر را می زدند و امریکاییها شده بودند میانجی ما و ما را سوا می کردند. حدوداً چهار الی پنج ماه اوضاع همین طور گذشت.

از بچه ها شنیدیم که رجوی در آخرین نشست گفته صدام مثل رودخانه است و ما ماهی در آن ، یعنی زندگی ما به سلامت صاحب خانه بستگی دارد. رجوی در آخرین نشستی که با صدام دارد می گوید من نمی توانم در دو جبهه بجنگم ، یعنی هم با ایران و هم با امریکا ، بنا براین به صدام قول می دهد که دفاع شمالی عراق باشد و جلوی پیشروی کُردها را بگیرد و ما تا آن روز نمی دانستیم که دفاع شمالی عراق بودیم و برای قتل عام اکراد عراقی به آنجا گسیل شدیم. امریکاییها در هتل سازمان که داخل قرارگاه اشرف بود مستقر بودند ، بچه ها متوجه شدند که امریکاییها می خواستند ما را تحویل بگیرند که همه اعتراض کردند و گفتند نمی خواهیم ما را تحویل امریکاییها بدهند ، و سازمان هم زیر این بار نرفت.
ادامه دارد...

منبع: انجمن نجات مرکز ایلام
چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۴




طبقه بندی: آرشیو 1394،  اخبار روز،  اشرف نیوز،  نجات یافتگان،  خاطرات اعضای جداشده،  خاطرات، 
برچسب ها: خاطرات ورود عبدالرضا آذرمهر به فرقه مجاهدین(2)، خاطرات، خاطرات جداشده،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی