نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : سه شنبه 1 شهریور 1390

 آخر ما چه گناهی داریم که نه شناسنامه ، نه کارت ملی ، نه موبایل ، نه پیکان90 ، نه چند زن و چند بچه ، نه خانه و آپارتومان و نه پدر و نه مادر و برادر و خواهر، از این دنیا هیچ چیز و میزی نداریم. آیا از ما بدبخت و علاف تر در جهان پیدا می شود؟ کسی که کارت ملی ندارد یعنی هیچ چیز ندارد. کسی یارانه نمی گیرد یعنی ایرانی نیست...

 

                                    

 

....البته این عجز و التماس را دور از گوش و چشم مسعود و مریم و گماشته هایش از شما داریم، می دانیم که اگر آن پدرسوخته ها بشنوند، چقدر کار ما را زار و خراب می کنند، مریم که همش دور کشیش ها و پدرای روحانی کلیساهای پاریس می پلکد و خجالت نمی کشد که دو سه تا شوهر قد و نیم قد دارد! برادر مسعود هم که دیگر بصورت قاره ای فرار می کند و اخیراً پرش کوچکش از قطب جنوب تا قطب شمال و کشور ایسلند است. بدبخت و فلک زده و بیچاره ماییم که کسی را نداریم. گیریم این چند پیرمرد و پیرزن از خانواده ها در کنارمان لنگر نمی انداختند، خدا میداند این عرب های پاپتی و دست و پا دراز چه بلایی بر سرمان می آوردند، باز جای شکرش باقی است.

 

مسعود و مریم خواستند بینی مجسمه آزادی را پاک کنند، زدند چشمش را از حدقه در آوردند. به خدا تا امروز حدود 75 بار به ما وعده حرکت و فتح تهران را دادند،همین چند ساعت پیش خواهر مریم از پاریس خبر داد که اشرفی ها بی تابی نکنید ، پس فردا در میدان آزادی رژه می روید! ما دهها بهار و لحظه و پیام تحویل سال را با سرنگونی بلا نسبت شما پشت سر گذاشتیم، ولی دریغ از یک روز ضعف و یک بار لرزش جمهوری اسلامی عزیز، هر روز سرحال تر از دیروز بر خاور میانه کدخدایی می کند، چشم مسعود بترکه که اتمی هم شده.(خدایا کمکمان کن که طوری بگویم و بنویسم و بدبختی خودمان را به گوش جمهوری اسلامی عزیز ایران برسانیم که همین فردا قبول کند قلعه الموت یا چند هکتار زمین از خاک پاک میهن را در اختیار ما جذامی ها بگذارد).

 

آقای جمهوری اسلامی ایران (ببخشید ما تا جراحی انقلابی نشویم نمی توانیم جمهوری اسلامی ایران را یک ضرب تلفظ کنیم) مسعود شبی مریم را رئیس جمهور ما کرد و گفت: آش کشک خاله تان است باید همه در برابرش زانو بزنید و فرمانبردارش شوید، حالا چند سالی است که میگن خانم رئیس کوچ کرده فرانسه و از دور مراقب و مواظب ماست تا مبادا قدمی پایمان را از اشرف بیرون بگذاریم. آقای جمهوری عزیز راستش ما یعنی من و ما حدود3400 نفر هستیم که همه مراقب هم هستیم تا مبادا فرار کنیم و فرار کنند، درست مثل اینکه کلید قفل و زنجیر هر کدام از ما در دست دیگری باشد و کسی نتواند پا را فراتر گذارد و بفکر فرار بیفتد، بعضی ها در تاریکی شب و با هزار طرح و برنامه سوراخی برای نجات از اشرف پیدا می کنند و فرار می کنند. عده ای هم به دام گشتی های خودی می افتند و خیلی راحت کشته و دفن می شوند. حالا ما مانده ایم و با6800 عدد چشم در حال انتظار و3400 جفت دست رو به آسمان و3400 جفت پای آماده فرار تا هرچه زودتر قبل از اینکه شیشه عمر اشرف بدست عراقی ها بشکند خودمان را از این جهنم نجات دهیم. تو را به جان بچه اتان اگر می شود هرچه زودتر دست ما را بگیرید و از این سیاهچال بیرون بکشید. اسباب و اثاثیه ای نداریم، آخه ما گور داشته ایم که کفن داشته باشیم. نه به خدا هر کدام ده، بیست تا سی سال کارگر بی مزد بوده ایم، نه پولی و نه پله ای، دست از پا درازتر بیگاری و حمالی کرده ایم. تا صدام بر مسند قدرت بود، بازوی نظامی و سرباز ارتش خصوصی و جاسوس او بودیم و بعد از صدام یه روز لباس انگیسی پوشیدیم و تفنگدار انگلیسی شدیم بعد لباس آمریکایی ها و بعدش دشداشه عرب های بادیه نشین به تن کردیم و لشگر القاعده و العرض شدیم.

 

بخدا ما بیگناه هستیم، همش زیر سر مسعود و مریم یعنی برادر و خواهر یا رهبری و رئیس جمهور بودند، او می گفت: مزدوری کنید و ما هم گماشته صدام و بوش و اوباما شدیم. بگذریم سوءِ تفاهمی شد و گذشت و مثل اینکه چند نفری هم در این بین زیر دست و پا له و لورده شدند، الحمدلله به خیر گذشت، عامل آن16000 یا17000 نفری که گویا ترور شده و اشتباهی خونشان بر زمین ریخته شد، من و ما نبودیم. عده ای ترورها را به ما یا همان مجاهدین نسبت دادند، پاپوش درست کردند، شما قبول می کنید که برادر و مسعود و خواهر مریم در تمام عمرشان ماشه تفنگ و کلت و ضامن نارنجکی لمس کرده باشند. خودتان خوب می دانید که آنها همش در حال فرار و گریز و مخفی شدن و مثل بید لرزیدن و آرایش و رنگ و روغن کاری و جراحی سر و صورت بودند و هستند و ما بیچاره ها را در اشرف اسیر و زندانی کرده اند.

  

 

آقای برادر ایرانی (نمی دانم چطور و چه کسی را خطاب کنم و بنویسم)، جمهوری اسلامی عزیزم ضمن سلام مجدد شما را به جان هر که دوستش دارید، هرچه زودتر دست و پای ما را بگیرید و از این جهنم رجوی ساخته آزاد و رهایمان کنید.

 

آخر ما چه گناهی داریم که نه شناسنامه و نه کارت ملی و نه موبایل و نه پیکان90 و نه چند زن و چند بچه و نه خانه و کاشانه و نه پدر و نه مادر و برادر و خواهر، از این دنیا هیچ چیز و میزی نداریم. آیا از ما بدبخت و علاف تر در جهان پیدا می شود؟ کسی که کارت ملی ندارد یعنی هیچ ندارد. کسی یارانه نمی گیرد یعنی ایرانی نیست، کسی بی کفن و بی گور و قبر است، برای دفنش جهنم آبادی هم پیدا نمی شود و جنازه اش بلاتکلیف بین زمین و آسمان ایاب و ذهاب می کند، یعنی بدبخت السافلین، بیچاره، یعنی اشرفی. حالا لطف کنید فقط چند هکتار و چند جریپ زمین شوره زار، سنگلاخ، کوه و کوهسار به ما بدهید. بابا با انصاف و خوش مرام اگر زمین نمی دهید، اگر ما حق اجاره و سرقفلی زمین برای ساخت و ساز اشرفی در داخل میهن نداریم، حداقل200 واحد مسکن مهر به ما بدهید تا در هر واحدش 17 نفر جای دهیم و قال قضیه و مشکل اشرف را حل کنیم، آقای جمهوری اسلامی ، نازنین، اگر لطف کنید و به ما مجتمع آپارتمانی مسکن مهر(از هر شهری که دوست دارید، دور و نزدیکش فرق نمی کند) تحویل دهید، ما قول می دهیم که ده روزه همه ازدواج کنیم و بعد با کمک شما وام ازدواج 5 میلیون تومانی مهر رضا بگیریم و خیلی زود، در چشم بهم زدنی بساط کفاشی راه بندازیم و بازار افغانی ها را کساد و خودمان صف پینه دوزان مجاهد خلق را تشکیل بدهیم. هرچه باشد از اشرفی و کوفت و زهر ماری که رجوی به خوردمان می دهد هزار بار بهتر است. عده ای هم که پیر شده و توان ازدواج ندارند، یا نمی دانند چطور ازدواج کنند! به نفع ما کنار می روند و پدربزرگ و مادربزرگ فرضی می شوند. بعد لطف کنید که برای ما کلاس پیکار با بیسوادی اکابر تشکیل دهید تا بتوانیم درس و مشق از سرگیریم و استاد مراد را بخوانیم و با کوکب خانم درد دل و حال کنیم.

 

آقای جمهوری مهربان، بزرگوار اتمی هسته ای، ای مالک هفتاد میلیون سانتریفیوژ، ما اشرفی ها همه شما را دوست داریم، اگر30 سال گذشته کدورتی بوده و بچه ها حرفی زدند، دل آزاری نمودند، به بزرگواری خودتان ببخشید. ما با هم فامیلیم، پسرعمو و پسرخاله و نزدیکیم. بخدا سالهاست که از نظر طبیعی وجه مشترک داریم، همین گرد وغباری که بالای سرشماست، تولیدی زمین های اطراف ماست، یعنی نوبر گرد و خاک را ما می خوریم و با عرض معذرت و شرمندگی پس مانده اش راهی میهن می شود. اگر ما را هرچه زودتر از زیر این گرد و خاکستان نجات بدهید تا ابد ممنون می شویم، مسعود و مریم که خودشان ازعراق گریختند، کی از این جهنم خبر دارند.

 

آقای ایران،ای مهد دلیران ، من و ما همه خوار و ذلیل و بدبختیم . بیچارگی ما حد مرزی ندارد، ولی اگر لطف کنید شاید پایانی داشته باشد. خدا می داند که ما اشرفی ها بعد از صدام چه بلا و مصیبتی کشیدیم، راستش نان خشکی که می خوریم شکممان را سیر نمی کند، اگر مصرف میوه نباشد تا حالا از پای درآمده و هفت کفن پوسانده بودیم، الحمدالله سیب زمینی و پیازی که کشت و برداشت خودمان است، ما را از مصرف میوه بی نیاز کرده است. بعضی وقت ها بچه ها از لای درخت ها یواشکی خانواده هایی را نگاه می کنند که مشغول خوردن هندوانه و پوست کندن خیار و قورت دادن گوجه فرنگی اند، نوش جانشان، امیدوارم ما هم بتوانیم با کمک همین خانواده ها هرچه زودتر آزاد شویم تا به محض رسیدن به تهران تا دلمان می خواهد بستنی و فالوده وکیوی و شوربلال بخوریم و پدر و مادر شویم (یعنی ازدواج کنیم). اگر شما به ازدواج و تشکیل خانواده ما راضی نبودید، حرفی نداریم قول می دهیم تا روزی که قیر سفید شود ما به نامحرم نگاه نکنیم. برای اینکه خیالتان راحت شود وازکتومی( یخته انقلابی) می کنیم، و خواهرها هم که اکثراً جراحی مهندسی شده اند و کارشان یکسره است.

 

پیشنهاد بعد ما بعد از استقرار و اشتغال و صدور کارت ملی و یارانه و گرفتن کوپن های قند و روغن و چای و پنیرمان مسئله وام است، البته نه وام ازدواج چون خیلی از ما نمی توانند ازدواج کنند. ما وام مسکن مهر می خواهیم، وام خرید خودرو برای خریدن پیکان سواری مدل90، در اشرف شایعه است که قرار است پیکان سواری ایران تولید نشود، احتمالا شایع ضد انقلاب است ، خیلی از بچه ها قبل از اینکه از ایران فرار کنند و خود را به اشرف (صدام آباد ) برسانند سواری پیکان از مدل 48 تا60 داشتند و یادشان نرفته که هویدا می گفت: به امید اینکه روزی هر ایرانی یک پیکان داشته باشد.

 

حالا هم آرزویمان این است که به محض بازگشت به ایران پیکان سواری کنیم. البته بین بچه ها شایعه است که بعد از ما چند نوع سواری تولید شده که ما ندیده ایم، دوست دارم روزی تریلر پراید داشته باشم، بگذریم که آرزوهای ما دور و درازند. فعلا آنچه مهم است گرفتن وام چهل هزار تومانی است تا بتوانیم با آن پیکان صفری بگیریم و تشکیل خانواده دهیم. (توضیح اینکه اکثر ساکنان اشرف بعد از درگیری خرداد60 از ایران گریختند و خود را به عراق رساندند، از مدل ماشین و قیمت ها و اقتصاد هیچ اطلاعی ندارند. هنوز صدقه دو و پنج ریال می دهند، لذا اگر می بینید که آروزی داشتن پیکان مدل90 و گرفتن وام ده بیست هزار تومانی می کنند تعجب نکنید، صبر کنید، اشرفنامه آخرش خوش است).

 

ادامه دارد....

 




طبقه بندی: طنز،  اشرف، لیبرتی، پایگاه تروریستی مریم، كمپ آلبانی، 
برچسب ها: طنز، اشرف، ابریشمچی، مسعود، مریم، رجوی،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی