نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

جانباز علیرضا دست باز

جانباز علیرضا دست باز در سال ۱۳۰۲ و در اراک متولد شد.در سال ۲۴آبان۱۳۶۳ زمانی که برای گرفتن یکی از منافقین اقدام کرده بود، نارنجکی که در دست فرد منافق بود منفجر شد و علاوه بر ترکش های زیادی که به بدنش اصابت کرد، از ناحیه دو دست به شدت مجروح شد. به این ترتیب به تشخیص پزشکان دو دستش از مچ قطع گردید

جانباز علیرضا دست باز در سال ۱۳۰۲ و در اراک متولد شد. تحصیلاتش را تا مقطع ششم ابتدایی ادامه داد. وی در ایام جوانی به تهران آمد و در مغازه ای به فروشندگی پرداخت.

در دهه ۵۰ که سودای مکتب امام خمینی(ره) به گوش جهانیان رسید علیرضا همچون سایر مردم به قیام علیه شاه برخاست.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، منافقین چهره خبیث خود را نشان داده و برخلاف نامشان که "مجاهد خلق" بود، به جان مردم مظلوم و بی دفاع افتادند. جانباز دست باز نیز که ظلم منافقین برایش غیر قابل تحمل بود به مبارزه با آنها پرداخت و بارها تهدید به مرگ شد ولی مرگ مانعی برای هدف والایش نشد. تا آنکه سرانجام در سال ۲۴آبان۱۳۶۳ زمانی که برای گرفتن یکی از منافقین اقدام کرده بود، نارنجکی که در دست فرد منافق بود منفجر شد و علاوه بر ترکش های زیادی که به بدنش اصابت کرد، از ناحیه دو دست به شدت مجروح شد. به این ترتیب به تشخیص پزشکان دو دستش از مچ قطع گردید و نام «جانباز» در جهت حفظ آرمان های اسلام، برازنده قامت بلندش شد.

حاشیه نگاری تیم سرگذشت پژوهی بنیاد هابیلیان (خانواده۱۷۰۰۰ شهید ترور کشور) با جانباز علیرضا دست باز:

برای هماهنگی مصاحبه با حاج آقا تماس گرفتم، بوق تلفن ثانیه های آخرش را می نواخت که ایشان به سختی آن را برداشته و پاسخ داد. مصاحبه در منزلشان هماهنگ شد.کوچه محل زندگیشان مزین به نام فرزند شهیدش است. وقتی مقابل درب خانه رسیدم با آنکه خانه ای آپارتمانی بود؛ اما حاج آقا به رسم مهمان نوازی تا جلوی در به استقبال آمدند.

بعد از آماده کردن وسایل، بدون مقدمه سراغ اصل مطلب رفتم و حاج آقا زندگیش را اینطور برایم تعریف کرد:

«قبل از انقلاب منزل ما در دروازه غار بود، هیئت و مراسمات مذهبی داشتیم. در خاطرم هست که روبروی منزل مان دو مغازه عرق فروشی وجود داشت، با دوستانم جمع شدیم و آن مغازه را تعطیل کردیم.

مدتی بعد در همان مناطق یک سینما تاسیس کرده بودند و از آنجایی که من و سه نفر از دوستانم به دلیل فسادی که در سینما بود مخالف راه اندازی آن بودیم، به همین دلیل ما را به سازمان امنیت شهر ری بردند.

زمانی که نهضت مردم شروع شد من هم به نوبه خودم در تظاهرات ها شرکت کردم. بعد از انقلاب اسلامی، زمانی که منافقین روی دیگر خودشان را نشان دادند و به عملیات های مسلحانه روی آوردند من هم مانند سایر مردم به مقابله با آن ها برخاستم.

حدود سال ۱۳۶۰ یک شب که برای نماز به مسجد رفته بودم منافقین سراغم آمدند و گفتند: «حاج آقا اینجا دیگر جای شما نیست که نماز بخوانید.» وقتی علت را پرسیدم در جوابم گفتند: « مسجد برای جوان ها است!» آن ها حتی روحانی خاص خودشان را هم آورده بودند و سعی می کردند اعتقاداتشان را به مردم القا کنند؛ اما من و تعدادی از مردم محل به ایشان اجازه ادامه فعالیت ندادیم و بالاخره پایشان از مسجد جامع خزانه بریده شد.

بعد از آن منافقین در ابتدای خیابان محل سکونتمان کتاب فروشی باز کرده بودند. من و هم محله ای ها جمع شدیم و با صاحب مغازه تماس گرفتیم و به او گفتیم: «آقای فلانی، شما طرفدار منافقین هستی؟» صاحب مغازه گفت: «استغفرالله ،من منافق نیستم.» به او گفتیم: «پس چرا مغازه ات را به منافقین داده ای تا در آن دختر و پسر جمع شوند و بنا بگذارند بر کف زدن و شوخی و خنده؟» و به این شکل صاحب کتابفروشی با ما همراه شد و توانستیم مغازه را از دست منافقین بگیریم.

مدت زیادی نگذشت که منافقین تلفن زدند و گفتند: «ما این هفته ترورت می کنیم.» چند مرتبه دیگر نیز تماس گرفته و تهدید کردند. پسرم تلفن را برداشته بود و به او گفته بودند: «پنج شنبه پدرت را ترور می کنیم.» اما پسرم به من نگفت، تا آنکه روز پنج شنبه منافقین اول به فلکه رفتند و یک بزاز را ترور کردند. بعد از آن به تعاونی که در محلمان دایر کرده بودیم آمدند و سراغ مرا گرفتند وقتی متوجه شدند من آنجا نیستم از آنجا رفتند و در راه تیر هوایی شلیک کردند.

چند نفر از مردم که او را شناسایی کرده بودند دستگیرش کرده و در حال کتک زدنش بودند. در این لحظه دیدم آن فرد منافق نشست و از کمربندش وسیله ای جدا کرد. در دلم گفتم یا می خواهد اسلحه اش را پر کند و یا در بین مردم نارنجک بیندازد. به سرعت خودم را به او رساندم و بر روی زمین درازش دادم.دستش را باز کردم تا ببینم چه چیزی در دستش پنهان کرده که متوجه نارنجک شدم .تصمیم داشتم آن را از دستش بگیرم تا منافق را زنده دستگیر کنیم؛ اما در همین لحظه نارنجک منفجر شد. زمانی که دستانم را بالا آوردم، دیدم دستهایم قطع و ریش ریش شده است. ترکش های خمپاره به ۳۵ نفر دیگر نیز اصابت کرده و آن ها را نیز مجروح کرده بود.

مردم بلافاصله ما را به بیمارستان رسانند. ۱۴ ساعت در اتاق عمل بودم و تقریبا ۱۵ روز در بیمارستان بستری بودم تا آنکه مرخص شدم.

یک هفته ای از مرخص شدنم از بیمارستان نگذشته بود که بار دیگر کسی تلفن زد و تهدید کرد. مدتی بعد عده ای از منافقین دستگیر شدند و مرا برای صحبت با آن ها بردند. به آن ها گفتم: «شما بچه مسلمان هستید؟» آنها هم گفتند: «بله، به ما از خارج از کشور دستور می دادند که چه کسی را ترور کنیم.» در جوابشان گفتم: « زمانی که به شما گفتند فردی را ترور کنی، شما نباید بپرسی این آدم چه کاره است و اصلا چه گناهی مرتکب شده است که باید ترور شود؟» آن ها که جوابی برای این حرف نداشتند بعد از آن جلسه محاکمه شدند.

منافقین دین ندارند. کشورهایی که پناهگاه منافقین و سرکرده هایشان شده اند و از آنها حمایت می کنند خیال خامی دارند، آیا منافقی که به کشور خودش خیانت کرده است، در کشور بیگانه خدمت میکند؟»

بنیاد هابیلیان   
یک‌شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۴ / ۲۵ محرم ۱۴۳۷ / ۰۸ نوامبر ۲۰۱۵



طبقه بندی: اخبار،  اخبار ایران و جهان،  آرشیو 1394،  افشاگری،  نوید نیوز،  اشرف نیوز،  منافقین، داعش، تكفیری، سلفی،  لیبرت نیوز،  پرونده،  عملیات تروریستی،  گروه تروریستی،  قربانیان خشونت و ترور، 
برچسب ها: جانباز علیرضا دست باز، منافقین، تروریست، جانباز،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی