نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر آمریکا

مرتبه
تاریخ : دوشنبه 9 فروردین 1395
بعلت فشار كارهاى سنگین و طاقت فرساى فیزیكى، دچار زانو درد و سائیدگى شدید كشك زانو شده و از سال ٧٤ به بعد این مشكل مرا بشدت آزار میداد، بطورى كه گاهى وقتها زانویم  قفل كرده و از شدت درد دست خودم را گاز میگرفتم، اما مشكل من هیچ تأثیرى در خواستهاى ناحق مسئولین تشكیلات در انجام كارهاى سنگین یومیه نداشت و با هزاران تهمت و ناسزا و انواع و اقسام فشارهاى روحى و روانى، باید پابه پاى بقیه كار میكردم و بدون اعتراضى وارد كار و مسئولیت می شدم ...

در تشكیلات فرقه رجوى افراد هیچگونه ارزشى ندارند، تمام هویت انسانى از آنها به اسم انقلاب مریم گرفته شده و فقط رهبرى فرقه است( مسعود و مریم ) كه به آنها هویت میدهد.

با انواع و اقسام توهین و تحقیرها و تهمت بستن به افراد در واقع آنها را از هویت خود خالى كرده و مطیع بدون چون و چراى این دو(مریم و مسعود) درنده خوى و پدر و مادر خوانده داعشى صفتان كرده اند.

تعریف و تمجیدها همه اش مثل بقیه كارهاى سازمان، صورى و پوشال بوده و خطاب قرار دادن افراد به اسمهایى همچون گوهران بى بدلیل و نوامیس ایدئولوژیكى و ..... فقط شیره مالیدن و فریب افراد است و لاغیر.

افرادى كه در تشكیلات، سرسپرده محض هستند و هویت خود را در ید اختیار به اصطلاح رهبرى گذاشته اند، در این مسیر پتك دست شوراى رهبرى تشكیلات بر سر دیگران بوده و از آنها در سركوب افراد استفاده میشود و همیشه بصورت مشمئزكننده اى مورد تشویق و دادن مسئولیتهاى صورى براى دلخوش كردنشان قرار میگیرند و در تشكیلات این روند ادامه داشته است و با این اهرم سركوب و خفقان مطلق در فرقه حاكم است و افراد هیچگونه حق اظهار نظر مخالف نداشته و این امر به یك تابوى تقدس نما براى مغزشوئى افراد به اسم انقلاب ایدئولوژیكى و مجاهد انقلاب كرده، تبدیل كرده اند و تخطى از این امر عواقب وحشتناكى براى فرد بدنبال خواهد داشت كه در نهایت، سر به نیست كردن و یا مبتلا كردن فرد به درد و بیمارى ناشناخته كه چند صباحى بیشتر دوام نخواهد آورد و رجوى پست فطرت حتى از جسد او كه خود قربانى كرده است، نمیگذرد و در راستاى اهداف شومش بهره بردارى سیاسى و استفاده تبلیغاتى میكند. در صورتى كه خود باعث و بانى اصلى و مجرم اصلى است، اما با شیادى تمام ١٨٠ درجه خلاف واقعیت وانمود مینماید.

نمونه اى از برخورد تشكیلات با خودم بعنوان فاكت مى آورم و قضاوت را به خود خوانندگان محترم واگذار مینمایم.

بعلت فشار كارهاى سنگین و طاقت فرساى فیزیكى، دچار زانو درد و سائیدگى شدید كشك زانو شده و از سال ٧٤ به بعد این مشكل مرا بشدت آزار میداد، بطورى كه گاهى وقتها زانویم  قفل كرده و از شدت درد دست خودم را گاز میگرفتم، اما مشكل من هیچ تأثیرى در خواستهاى ناحق مسئولین تشكیلات در انجام كارهاى سنگین یومیه نداشت و با هزاران تهمت و ناسزا و انواع و اقسام فشارهاى روحى و روانى، باید پابه پاى بقیه كار میكردم و بدون اعتراضى وارد كار و مسئولیت میشدم، بهانه تشكیلات هم همین بود كه مجاهد براى فدا كردن آمده، خون و جسمش متعلق به مسعود و نفس اش متعلق به مریم است و هر كس كه بیش از دو ماه بیشتر زنده مانده است، اضافه زندگى میكند، ما چریك و رزمنده مسعود براى خودمان بریدیم كه در ركاب رهبرى دو ماه بیشتر عمر نداشته باشیم و طلبكار هم نداریم. با این استدلالهاى پوچ، دهن همه را می بستند. پس باید با هر مشكل جسمى تا زمانى كه نفس میكشى در انقلاب و كار و مسئولیت( منظور محدودیتهاى ایدئولوژیكى و كتك كاریها و فشارهاى طاقت فرساى روحى و روانى و جسمى) با تمام وجود و توان وارد شوید، اینجاست كه به رهبرى وفادار میمانیم و سرنگونى را محقق میكنیم، در غیر این صورت یك فسیل و مانعى در مسیر خواست رهبرى و انقلاب و سرنگونى بیشتر نیستیم. اینها همه پاسخهایى بود كه از مسئولینم در تشكیلات میگرفتم و اصلا مشكلات جسمى و مریضى در تشكیلات نباید مانع انجام كار و مسئولیت شود، در غیر اینصورت مارك تمارض است و بحث ایدئولوژیكى و نشست دیگ و فحش و بد و بیراه كه آدم را از گفته خود پشیمان میكند و میگوید درد و فشار را تحمل كردن و مردن، صد بار بِه از این فشارهاى روحى و روانى است.
سال ٧٧ بود كه در فرقه به اسم " آ-٧٧"
نامگذارى شده بود كه به معنى آمادگى براى سرنگونى در این سال بود.
همگى را وارد آموزش كرده بودند، اسم آموزشها را هم گذاشته بودند A - 77
و نیز تعدادى جدا كرده بودند، آموزش مخصوص میدیدند و اعزام میشدند داخل براى بمب گذارى و خمپاره زدن، تقریبا أواخر خردادماه بود من در یكان مهندسى مركز ده بودم، یك سرى از هم یكانی هایم رفته بودند مرز براى باز كردن میدان مین جهت عبور واحدهاى عملیاتى، چند نفرى هم مشغول آموزش در زمین  پشت میدان تیر اشرف تمرین باز كردن معبر و گذرگاه داشتیم، حین سیخ زدن زانویم قفل كرد، واقعا نمیتوانستم تكان بخورم، مسئول تمرین هم فردى به اسم ثریا بود كه مسئولیت مهندسى به اصطلاح ارتش آزادیبخش را یدك میكشید، البته این خانم درنده خو و دیو صفت فرمالیستى این پست رو تصاحب شده بود و هیچ علمى در زمینه مهندسى نظامى نداشت. این سعید مهندسى بود كه خیلى خبره و مهارت كافى داشت و بعد از انقلاب درونی مجاهدین این خانم را بالاى سرش بصورت مترسك گذاشته بودند.
خلاصه در وسط گذرگاه افتاده نمیتونستم ادامه دهم كه ثریا خانم آمد بالاى سرم و گفت، ادامه بده، من نمیتوانستم، جواب رد دادم و او با لگد كوبید به باسنم و با فحش هاى ركیك كه شرم از گفتنش دارم، به من گفت، مجاهدین دارن در داخل عملیات میكنن و جان میدهند، آنوقت تو دارى اینجا امن و أمان تمارض میكنى!؟ من هر چه قسم برایش خوردم، فایده نداشت تا اینكه تمرین تمام شد و سعید آمد دستم رو گرفت با ماشین برد براى امداد اشرف، سابقه مشكلم را دكتر حمید میدانست و برایش توضح دادم، منو بسترى كردند، روز بعد مجددا رفتم عكس انداختم و حمید گفت، در شوراى پزشكى قرار شده عمل بشى، فعلا اینجا بسترى هستى تا بفرستیم بغداد.
بعد از تقریبا یك هفته، صبح دكتر وحید براى ویزیت آمد و گفت، آماده شو الان میان دنبالت ببرن یكان خودت، من اعتراض كردم كه اون هم با وقاحت فقط حرف بى ربط زد. در این حین آمدند كه باهاشون برم یگان. شب براى نشست عملیات جارى بردن كلا میز رو چیده بودند تقریبا من چهار ساعت زیر شدیدترین انتقادهاى پوچ و خود ساخته و فحش و تهمت هاى ركیك قرار داشتم و مرا متهم به تمارض كردند. هر چه گفتم عكس گرفتم و خود دكتر حمید با شوراى پزشكى مشورت كرده است، تو گوش كسى نمیرفت و مسئول نشست میگفت، بقیه دارند داخل عملیات میكنن و جان میدهند، تو بفكر خودت هستى و مشكل پایت.

هیچوقت این خاطره از ذهنم نمیره و همیشه بر رجوى و رجوى صفتان لعن و نفرین میفرستم.

(سعید مهندسى یكى از افراد قدیمى سازمان بود كه مهارت خاصى در ساختن بمب و كارهاى مربوط به مهندسى نظامى داشت و رجوى ملعون ایشان را هم قربانى مطامع نامشروع خود كرد و همراه پنجاه نفر دیگر از فرماندهان فرقه در آخرین درگیرى اشرف به كشتن داد)
"پایان" 

عبدالکریم ابراهیمی
ایران فانوس، 28.03.2016



طبقه بندی: آرشیو 95،  نوید نیوز،  آقای عبدالكریم ابراهیمی،  نجات یافتگان،  خاطرات اعضای جداشده، 
برچسب ها: خاطره اى تلخ و فراموش نشدنى، عبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی