نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395
در خرداد سال 70 پس از این که ارتش عراق جنبش مردم عراق را سرکوب کرد، قرارگاه دبس در کرکوک مجدداً در اختیار سازمان قرار گرفت. سازمان نیز زندانیان خود را با وعده ی اعزام به خارج مجدداً بوسیله ی اتوبوس و کامیون به زندان دبس منتقل و تعدادی از متأهلین را در مجموعه ی اسکان H و تعدادی از خانم های جداشده را نیز در مجموعه های F و G مستقر کرد.
مکان هایی که سازمان اجباراً از آنها به عنوان زندان برای نیروهای جدا شده ی خود استفاده می کرد به قرار زیر بود:
- زندان کنار آرامگاه (مهمانسرای مزار)
- زندان بنگالستان واقع در کنار اتوبان
- زندان دانشکده عارفی و ساختمان رادیو
- مقرهای لشگر 15 و 93
- زندان اسکان مجموعه های A.F.G که مختص زن ها و خانواده های جداشده بود.
- زندان کنار تصفیه خانه که زندان رسمی سازمان است. (1)
- زندان اسکان H که قبلاً مجموعه ی آخر اسکان قرارگاه بود که در سال 70 به صورت قلعه ای نظامی با دیوارهای بلند پیش ساخته ی بتونی به ارتفاع 5 متر محصور شد. (2)
همانطور که قبلاً اشاره شد تعدادی از نیروها که از تابستان 69 در زندان سردار و دبس منتظر تعیین تکلیف یا اعزام به خارج بودند، مجدداً به زندان های قرارگاه اشرف آورده و به بهانه های مختلف برای جلوگیری از افشای جنایات سازمان در منطقه ی کردنشین عراق، در قرارگاه نگهداری شدند. رجوی برای توجیهت این رسوایی بزرگ و تغییر جو زندان ها نشستی در قرارگاه برگزار کرد و طی نظر خواهی از مسئولان، خواست که تکلیف این "کوفیان!" مشخص شود. تعدادی از نفرات و مسئولان (از جمله رسول مهدلو) به دلیل اینکه این افراد در زمان جنگ به سازمان پشت کرده بودند ، خواهان اعدام آنها شدند. (3)
رجوی این بار نیز با مظلوم نمایی و دورنگی که شیوه ی همیشگی کارش بود، مدعی شد که ما هرگز کسی را اعدام نمی کنیم ولی این افراد برای حفظ اسرار سازمان و همچنین حفظ جان رزمندگان در اینجا نگهداری می شوند و بدین طریق به مسئولان پرسنلی در قرارگاه اجازه داد بیش از 1000 نفر از افراد را زندانی کنند.
در خرداد سال 70 پس از این که ارتش عراق جنبش مردم عراق را سرکوب کرد، قرارگاه دبس در کرکوک مجدداً در اختیار سازمان قرار گرفت. سازمان نیز زندانیان خود را با وعده ی اعزام به خارج مجدداً بوسیله ی اتوبوس و کامیون به زندان دبس منتقل و تعدادی از متأهلین را در مجموعه ی اسکان H و تعدادی از خانم های جداشده را نیز در مجموعه های F و G مستقر کرد. مابقی را که غالباً سربازان اسیر زمان جنگ ایران و عراق بودند و به سازمان پیوسته بودند با چند دینار پول عراقی روانه ی اردوگاه شهر رمادیه عراق کرد تا از طریق UN مجدداً درخواست پناهندگی کنند.
تعدادی از همین افراد هنگام درد و دل با خود من در زندان می گفتند چند سال است که در زندان دبس به سر می بریم، ولی تا بحال هیچ اقدامی برای اعزام ما نکرده اند. تعدادی از آنها می گفتند که چون ما جزء آن دسته اسرای پیوسته از اردوگاه عراقی هستیم که اسم مان در لیست صلیب سرخ (UN) نیست و کارت اسارت نداریم، سازمان به دلیل ترس از لو رفتن این قضیه ما را آزاد نمی کند!
یکی ازآنها می گفت ما تا به حال چندین نامه برای رجوی نوشتیم و خواستار تعیین تکلیفمان شدیم، ولی هر بار پاسخ این بود که اگر مایل نیستید در مهمانسرای سازمان بمانید، می توانید به اردوگاه قبلی خود (یعنی اردوگاه عراقی) بروید. او می گفت رفتن ما به معنی نابودی ماست، برای همین قبول نکردیم و از ترس مرگ به تب راضی شدیم.
تعدادی از آنها که فهمیده بودند من عضو سابق سازمان هستم با دخیل بستن به من می گفتند تو نامه ای برای رجوی بنویس و از او بخواه که تکلیف مان را روشن کند، غافل از اینکه من نیز مانند آنها بودم و به کسی نیاز داشتم که شفاعتم را بکند.

اعتراض، اعتصاب:
در همین دوران زندانیانی که مجدداً به دبس برگردانده شده بودند در حرکتی دسته جمعی خواهان اعزام به خارج شدند و به صورت دسته جمعی در محوطه ی زندان دست به تحصن زدند. مسئولان زندان که از این حرکت به وحشت افتاده بودند، تصمیم گرفتند تحصن آنها را بشکنند و به دستور مستقیم محسن رضایی، مسئول ستاد پرسنلی سازمان در سال 70، خودروی جیپ لندکروزی با سرنشینی زنی به نام مریم با سرعت به میان آنها رفت و بدین طریق جواب اعتراض زندانیان متحصن داده شد.
این افراد نیز غالباً از افراد مجرد یا متأهل و از اعضا یا فرماندهان دسته، گردان ارتش سازمان بودند که اغلب بر سر مسئله ی انقلاب و طلاق مسئله دار و با شروع حمله ی عراق به کویت و به بن بست رسیدن کامل استراتژی جنگ و صلح رجوی، از سازمان جداشده بودند.
در ماههای بعد نیز تعدادی از زندانیان و خانواده هایی که حاضر نشده بودند بچه های کوچک خود را به خارج اعزام کنند به شهر رمادیه عراق فرستاده شدند تا شاید زیر فشار ناشی از تحریم اقتصادی و مالی بر سر عقل آیند و به سازمان بپیوندند. بنا به گفته ی یکی از اعصضای سابق سازمان (4) که خود نیز مدتی در شهر رمادیه عراق آواره بود، تعداد زیادی از این افراد بدلیل فقر مالی و بیکاری موفق به تأمین معاش خود نمی شدند و موارد زیادی مشاهده می شد که برای تأمین غذای بچه های خود از سطل آشغال پوست پرتغال جمع می کردند یا به همراه زن و بچه هایشان در کنار خیابان سیگار می فروختند تا محتاج نامردمانی چون رجوی نشوند!
گروهی نیز از طریق مرز کشور اردن به اسرائیل پناهنده شدند که در مسیر رفت یک نفر در اثر تیراندازی سربازان اسرائیلی کشته شد و خود رسوایی دیگری در همان موقع برای سازمان بجا گذاشت. رجوی در موضع گیری خود گفت که آنها از ما نیستند. ما را با اسرائیل چه کار؟ در صورتی که من خود در زندان دانشکده با آنها هم اتاق بودم، آنها از بهترین بچه های لشگرها بودند. تعدادی از آنها نیز مدت ها به جرم هواداری از سازمان در ایران زندانی بودند.
از جمله این افراد که زیر فشار زندان های مجاهدین و شهر رمادیه عراق از طریق مرز اردن به اسرائیل پناهنده شدند: محمدصادق اهل شهر مهران، بهروز از لرستان، تورج آقامحمدیان اهل تهران و رنجبر و همچنین اردشیر نصیری که مدت ها در سال های 66 و 67 در سیستم شنود و اطلاعات سازمان در شناسایی کار می کرد و در عملیات آفتاب تحت مسئولیت من بود که ظاهراً در اسرائیل ماندگار شد.
تعدادی از این افراد نیز در سال 70 موفق شدند به ترکیه فرار کنند که در مقابل خبرنگاران و رادیوهای خارجی دست به افشاگری زدند. تعدادی دیگر نیز که از طریق شهر رمادیه به ایران بازگشتند و از آزادی و دموکراسی های موجود در زندان رجوی! برای مردم ایران سخن گفتند.
سرانجام رجوی مجبور شد در پیامی رادیویی موضعگیری و افشاگریهای زندانیان خود را رد کند و آنها را پاسداران رژیم بخواند! در صورتی که آنها فقط به گوشه هایی از واقعیت های موجود در مناسبات سازمان اشاره کرده بودند.
در این دوران من نیز در زندان دانشکده در قرارگاه اشرف بودم، طی چندین گزارش و یک بار در حضور یکی از مسئولان پرسنلی خواستم که یا مرا اعزام یا تکلیفم را مشخص کنند. بالاخره روزی مسئول پیگیری و اعزام نفرات زندان از طرف مسئولان بالاتر به من جواب داد که "تو یکی تا سرنگونی رژیم ایران مهمان ما خواهی بود و در همینجا می مانی." بعد از آن مرا به زندان بنگالستان منتقل کردند تا بقیه ی مدت مهمانی ام! را در آنجا به سر برم.

• چاره ای دیگر:
تصمیم دیگری گرفتم و برای رهایی از این اسارت در گزارشی کتبی درخواست کردم مجدداً به سازمان برگردم تا در فرصت مناسب از چنگشان فرار کنم. بعد از چند روز محسن رضایی به محل زندان آمد. موضوع را به صورت شفاهی به او گفتم و او در جوابم گفت: "می پذیرم، ولی به عنوان رزمنده ی ارتش."
سپس از مجید عالمیان که آن موقع مسئول زندان بنگالستان بود فرمی خواست و آن را به من داد تا پر کنم. این فرم پذیرش و پرسنلی ارتش بود، پس از پر کردن فرم لباسم را عوض کردم، محسن به من گفت به همراه مهدی خدایی صفت که آن موقع مسئول فرهنگی بود به قسمت فرهنگی می روی و بقیه ی کار را او برایت مشخص می کند.
ابتدا به قسمت انبار رفتم و سپس به قسمت چک و آرشیو نوار منتقل شدم. معمولاً سازمان افراد مسئله داری را که در مرحله ی جدایی و بریدن از سازمان هستند و مستمر در حال فکر و خیال اند به این قسمت مس فرستد تا با کار مستمر در قسمت فرهنگی و دیدن نوارهای مختلف کارتون، فیلم، رقص و آواز از آن فضای فکری و حالت مسئله داری خارج شوند.
در این مقطع اغلب اعضای سازمان که از زندان بر می گشتند یا در حال رفتن و اعزام بودند، چنین مسیری را طی می کردند. پس از آن به قسمت چاپخانه ی سازمان (5) منتقل شدم و به عنوان اپراتور و مسئول اجرایی چاپخانه تا زمستان همان سال آنجا ماندم.
................................................................
1- در سال 70 تعدادی از خبرنگاران خارجی را به این زندان آوردند تا چند اسیر ایرانی را که در جنگ های مرزی شهر خانقین دستگیر شده بودند به آنها نشان دهند و مسیرهای ورودی مجموعه های اسکان و اسکان H را بستند تا خبرنگاران خدای ناکرده هوس نکنند به آن طرف ها سری بزندد که رسوایی بزرگی پیش خواهد آمد!
2- به علت بلند بدون دیوار زندان H و سیم های خاردار چند لایه و برج های دیده بانی بلند و سیم های خاردار اطراف آن این محل شبیه قلعه ی نظامی خاصی شده بود که از بیرون چنین به نظر می رسید که پایگاه یا تأسیسات مهم اتمی و استراتژیکی در این محل نگهداری می شود، به همین دلیل در زمستان سال 70 تعدادی از بازرسان بین المللی سلاح اتمی که از منطقه ی خالص بازدید می کردند متوجه زندان H می شوند و برای بازرسی آن از ارتفاع پایین با هلیکوپتر (سفید UN) چند بار روی آن گشت می زنند و متوجه زندانیان می شوند و سپس آنجا را ترک می کنند. همین موضوع در مورد زندان رسمی کنار تصفیه خانه آب نیز در سال 71 اتفاق افتاده بود و هلیکوپتر آنقدر در ارتفاع پایین روی زندان گشت زد که یک بار نزدیک بود با تیر یکی از دگل های برق تصادف کند.
3- نوار نشست را بعداً برای ترساندن جداشدگان و سایرین به همه نشان دادند تا شاید بدین طریق جلوی اعتراضات و اعتصابات زندانیان را بگیرند.
4- محسن ساری اصلانی
5- چاپخانه بخشی از سیستم پرسنلی سازمان بود، در تابستان سال 70 مسئولیت ستاد پرسنلی با سهیلا صادق بود که مسئول دفترش مریم فضل مشهدی در آن موقع از خارج آورده شده بود تا انقلاب کند.

صمد نظری، ردپای اهریمن
ایران دیدبان

8 اردیبهشت 95



طبقه بندی: افشاگری،  آرشیو 95، 
برچسب ها: زندان های فرقه رجوی در پایگاه منحله اشرف، زندان، زندان دبس، مجاهدین، سازمان، زندان بنگالستان،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی