نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : دوشنبه 27 اردیبهشت 1395
خواهر سوسن از خونسردی و پاسخ اینگونه من دچار جنون شد و با فحش و فضیحت فریاد زد " برای خانواده الدنگ ملاقات ممنوع! یک استکان چای هم ممنوع!

ملاقات ممنوع! یک استکان چای هم ممنوع!
برغم سالیان تناقض ومشکل و درگیری ؛ در 12 خرداد 1383 بعنوان یک مسئول و فرمانده یکان با بالاترین رده تشکیلاتی برادران ( MO ) معاون آزمایشی ستاد با سابقه 25 سال حضور در فرقه بدنام رجوی طی متنی ازفرمانده خودم خانم عذرا علوی طالقانی معروف به سوسن درخواست خروج ازتشکیلات را دادم .
متعاقب آن بشدت به هم ریخته بودم و با تنزل رده درموضع حفاظت وانتطامات درب ورودی اسارتگاه اشرف به کارمشغول شدم تا درادامه به درخواستم رسیدگی شود !
شیفت شب حسن محمودی بود و من ساعت 7 صبح برای تحویل گیری پست نزدش رفتم . پست را که تحویل داد درادامه گفت " در ضمن آن مادر و پسر را که می بینی کاری به کارشان نداشته باش. ازایران آمدند و پی ملاقات با فرزندش هستند.انگاری میخواهند برایمان شر درست کنند. خواهرسوسن شخصا درجریان قرارگرفته وتوصیه اکید کرده که با آندو رابطه نزنیم . امریکاییها هم انگاری به قضیه حساس شده اند!( پست دم درب ورودی با امریکاییها مشترک بود ).
با اندک صبر و تحمل و تامل خودم روبه بهانه چک امنیتی کانکس به نزد آن خانواده مادروپسر رساندم . دیدم خسته وخواب هستند ولیکن به مجرد شنیدن صدای پایم زودی بیدارشدند ونشستند. پرسیدم کی هستین وبرای چی اومدین ؟ اصلا صبحانه خوردین ؟
مادراندک هول شد و به زبان عربی شروع به صحبت کرد ... گفتم اگه میشه فارسی صحبت کن که فرزندش خواست که مادرش ادامه بدهد و او ترجمه خواهد کرد.
مادر با استرس زیاد حرفش را به اتمام رساند و داشت با گوشه روسری خود اشکهایش را پاک میکرد که فرزندش گفت " ما خوزستانی هستیم . من و مادرم دو روز تو راه بودیم . نصفه شبی رسیدیم . خیلی خسته وگرسنه هستیم ولی اینها مهم نیست . مادرم میخواهد برادرم را ببیند. برادرم اسیرجنگی بوده ونمی دانیم چطوری سراز پایگاه شما درآورده است . پدر نداریم وعمرخود را به شما داده . میشود لطف کنید برادرم را یک ساعت بیاورید اینجا تا خودم و مادرم ملاقاتش کنیم ."
در آن مقطع شمار زیادی از بچه ها از تشکیلات بریده و خودشونو به تیف محل امریکاییها رسانده بودند گفتم بد نیست ضمن مراجعه به امریکاییها ببینم طرف نزدشون هست یا نه ؟ سربازامریکایی مابعد مراجعه به فرمانده اش وچک لیست پیوسته ها به امریکاییها نزدم آمد وگفت فرزند این مادرسه ماه است که ازرجوی بریده ودرتیف زندگی میکند. خوشحال شدم وازآنان درخواست کردم که مطابق برنامه شان طرف را بیاورند تا ملاقات صورت بگیرد وخوشبختانه جواب مثبت گرفتم وموضوع را بی کم وکاست به مادروپسرانتقال دادم که ازسرشدت شوق وخوشحالی فقط دعایم میکردند.
به کانکس نگهبانی خودم برگشتم وچون شرایط را مهیا وبی خطردیدم یکراست به کانکس صنفی رفتم تا صبحانه ای برای آندوعزیزمهیا کنم . چای دم کردم وتخم مرغ داشت توماهیتابه جلزولزمیکرد که سروکله مالک ( ابوالفضل مرتضوی ) پیداشد. بساط صبحانه را که دید معترض شد که شیفت ساعت 7 صبح صبحانه را باید تومقربخورد نه اینجا ! نباید پستت را ترک میکردی ! خواستم یک جوری قضیه را هم بیاورم که کشیک امریکایی به کانکس ما آمد ودرحالیکه مالک هم حضورداشت به من گفت " با درخواستت موافقت شده وقراراست دوساعت دیگر مادر و پسرهمینجا بتوانند با زندانی خود ملاقات کنند!"
سروکله مالک دیدنی بود . دیگرهمه چیز رو فهمیده بود . مثل خوک شده بود ولاینقطع به من بد وبیراه میگفت واینکه چرا سرخود این برنامه را اجرا کرده وحالا جواب خواهرسوسن را چه بدهیم .
درساعت مقرر با حضور امریکاییها دیدم ملاقات آندو با عزیزشان صورت گرفته و مادر دارد با عشق مادرانه خود فرزندش را بوسه باران میکند وحال مانده است ملاقات من با خواهر سوسن درجلسه عملیات جاری امشب .
حقیقت بواسطه کاری که کرده بودم خیلی خیلی خوشحال بودم ولیکن ازبابت پاسخگویی درعملیات جاری شب خیلی استرس داشتم واصلا نتوانستم شام هم بخورم .
خلاصه درساعت مقرر وارد جلسه دراتاق خواهرسوسن شدم . همه یک به یک ازراه رسیدند ومعلوم بود سوژه عملیات جاری من هستم . درمقدمه ودرشروع خواهرسوسن الکی با  چند نفرخوش وبش کرد وازپیشرفت کارشان پرسید.
ازشدت استرس سرم پایین بود ودرافکار خودم بودم که چه جوابی را سرهم کنم . طبق معمول مالک با فحش وفضیحت وداد وبیداد گفت: " خواهرسوسن این آقا ما می دانیم که بریده است . الان دوهفته است که سوژه جلساتمان هست . دارد مناسبات را شخم میزند . ازبزرگواری وملاحظات شما هم دارد سوء استفاده میکند. امروز تو شیفت خودش با یک خانواده الدنگ ملاقات وخوش وبش کرد . ضمن هماهنگی با امریکاییها ترتیب ملاقات آن خانواده با بریده ما را داد . آنچنان خود محورشده که داشت برای آنان صبحانه آماده میکرد. من به چشم خودم دیدم داشت نیمروبرای آنان ترتیب میداد."
با سکوت معنی دارخواهرسوسن که ازفرهنگ شناخته شده صحنه سرکوب درعملیات جاری است جمعیت سرخپوست وحشیانه با هتک حرمت وبا بکارگیری کلمات سخیف وشرم آوربه من حمله ورشدند که دراثرمقاومتم کاربه حمله فیزیکی کشید.
خواهرسوسن آن عجوزه میمون صفت با یک نیم نگاه از من خواست که چه فهمیده ام و چه جوابی دارم!
منهم گفتم داستان ملاقات را از امریکاییها بپرسید و من اطلاعی ندارم. نیمروهم  برای خودم بود فقط میخواستم برای آنان یک استکان چای داغ ببرم . اینهم یک کارانسانی است وجرم محسوب نمیشود.
خواهر سوسن ازخونسردی و پاسخ اینگونه من دچار جنون شد و با فحش و فضیحت فریاد زد " برای خانواده الدنگ ملاقات ممنوع ! یک استکان چای هم ممنوع ! حال بروگمشوکه نمیخوام ببینمت .... منهم یواشکی آنهم توی دلم گفتم " به درک ".

خاطره ای به قلم پوراحمد

منبع: انجمن نجات مرکز گیلان
دوشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵




طبقه بندی: آرشیو 95،  استان ها،  نوید نیوز،  لیبرت نیوز،  آشنایی با فرقه رجوی،  نجات یافتگان،  خاطرات،  خاطرات اعضای جداشده، 
برچسب ها: ملاقات ممنوع! یک استکان چای هم ممنوع!، خانواده، ملاقات، رجوی، نوید رهایی،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی