نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : سه شنبه 29 شهریور 1390

در هر جنگی ستون پنجم دشمن ضربه محکمی به نیروهای خودی می زند به خصوص اینکه پشت جبهه را نیز آسیب پذیر می کند جنگ ما با رژیم بعث عراق نیز از این امر مستثنی نبود. روزی رفته بودیم برای گرفتن غذا که دیدم دختری در شهر، کنار لوله‌های نفت، با مانتو و حجابی نه چندان محکم، مضطرب ایستاده است و به اطراف نگاه می‌کند. به راننده گفتم: نگه دارد...

                            

 

خبرگزاری فارس: روزی رفته بودیم برای گرفتن غذا که دیدم دختری در شهر، کنار لوله‌های نفت، با مانتو و حجابی نه چندان محکم، مضطرب ایستاده است و به اطراف نگاه می‌کند.

به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس، در هر جنگی ستون پنجم دشمن ضربه محکمی به نیروهای خودی می زند به خصوص اینکه پشت جبهه را نیز آسیب پذیر می کند جنگ ما با رژیم بعث عراق نیز از این امر مستثنی نبود:


روزها به نوبت زخمی ها را می‌بردیم داخل شهر و از آنجا به بیمارستان. راننده‌مان یکی از بچه‌های سپاه بود.

روزی رفته بودیم برای گرفتن غذا که دیدم دختری در شهر، کنار لوله‌های نفت، با مانتو و حجابی نه چندان محکم، مضطرب ایستاده است و به اطراف نگاه می‌کند. به راننده گفتم: نگه دارد.

صدا زدم: «خانم، خانم!»
گفتم: «ببخشید، آبجی! بیا اینجا یک دقیقه!»

آمد جلو. گفت: «بله بفرمایید!»

گفتم: «خیلی ببخشید که این سؤال را می‌کنم. شما اینجا چی کار می‌کنید، کنار لوله‌های نفت، تو این شهر شلوغ، زیر این آتش؟»

رنگش پرید. با لکنت گفت: «مادرم الان، می‌دانید، تو خانه است. دارد، آنجا، تو آن کوچه، اسبهایمان را می‌بندد، که برویم.»

گفتم: «شما چرا اینجا ایستاده‌اند؟ نمی‌گویید مادرتان الان کمک می‌خواهد؟»

گفت: «منتظرم کسی‌ام که بیاید. راه را بلد نیست.»

گفتم:‌ «می‌بخشید، می‌شود برگه ترددتان را ببینم؟»

از داخل کیفش برگه‌ای درآورد داد دستم. مُهر فرمانداری آبادان داشت؛ فرمانداری آبادان، مستقر در ماهشهر.

گفتم: «خب این برگه اشکالی ندارد. شما می‌توانید...»

که دیدم رنگش عوض شد؛ صورتش زرد، لبش سفید.

گفتم: «چی شُدید یکهو؟»

گفت:‌‌ «هیچی. سرم فقط یک کم درد می‌کند.»

گفتم:‌ «می‌شود من داخل کیف شما را ببینم؟»

گفت: «کیفم را دیگر برای چی می‌خواهی ببینی؟ برگه را که دیدی.»

گفتم: «یعنی می‌خواهی بگویی کیف را نمی‌دهی؟»

گفت: «نع!»

گفتم: «ولی آن کیف باید بازرسی بشود.»

من هنوز از ماشین پیاده نشده بودم. او از سمت راننده داشت با من حرف می‌زد و من کنار راننده نشسته بودم. اسلحه هم نداشتم. فقط می‌دانستم راننده یک «ژه 3» دارد.

گفتم: «کیف را لطف کن بده ببینم!»

گفت: «نمی‌دهم.»
و دوید.

از ماشین پیاده شدم، دویدم دنبالش. رسیدم. مانده بودم چطور بگیرمش. دست زدن که نمی‌شد، زدم پشت‌پای راستش. خورد زمین. دختر لاغری بود و سر و صدای زیادی داشت. جیغ می‌زد. روسری از سرش افتاد. گفتم: «جیغ و داد نکن! کیف را بده به من!»

بلند شد. می‌خواست باز فرار کند که پا گذاشتم روی ساق پایش، با پوتین و فشار آوردم. فریادهای بلند می‌کشید. کیف را از دستش گرفتم و بازش کردم. بی‌سیم کوچکی درکیف بود. (بعدها فهمیدم از آن‌ بی‌سیم‌های قوی بوده و با آن راحت می‌توانسته با عراق تماس بگیرد.)

کیف را بیشتر گشتم. چند تا وسیله شخصی زنانه بود و کمی پول و برگه‌ای که معلوم بود نقشه آبادان است. در نقشه چند جا با ضربدر علامت خورده بود. راننده هم از راه رسید. گفتم: «اگر خواست فرار کند بزنش!»

آنجا روبه‌روی استادیوم فوتبال بود؛ ورزشگاه تختی. نگاه کردم دیدم پدافندی داخل استادیوم است و روی نقشه، درست روی جای استادیوم، ضربدر خورده است. ضربدری هم روی ستاد جنگ بود و سپاه و بانک ملی،‌ درست در جاهایی که جای پدافندهای ما بود، معلوم بود او می‌آمد، گرا می‌داد و آنها با خمپاره شصت یا هشتاد و یک می‌زدند. آنها بیشتر چند قبضه از پدافندهای ما را زده بودند و ما فکر می‌کردیم شانسی زده‌اند.

گفتم: «به‌به! گرا هم که می‌دهی»

معلوم شد جزو منافقین است. سوار ماشینش کردیم، برگشتیم رفتیم سپاه. بردم تحویل بچه‌های اطلاعات دادم. خبرهای خوب و با ارزشی ازش گرفتند.

*نعمت الله سلیمانی

گرامیداشت "سی‌و‌یکمین سالگرد هفته دفاع مقدس" در خبرگزاری فارس/10

 




طبقه بندی: خیانت ،  افشاگری،  جاسوسی،  ایران ستیزی، 
برچسب ها: جاسوسی، ستون پنجم، زجوی، صدام،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی