نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر آمریکا

مرتبه
تاریخ : دوشنبه 15 شهریور 1395
تا این حرف را زدم، ضربه هاى مشت و لگدى بود که نثارم میشد و نعره هاى صدیقه و سادات پشت بلندگو. نمیدانم این وضعیت چقدر طول کشید که فریدون سلیمى و افشین ابراهیمى، اوباش را کنار زدند و و دست مرا گرفتند و از سالن خارج کردند و سوار ماشین شدم. در بین راه ...
عبدالکریم ابراهیمی در نشست "دیگ"
رجوى بعد از سرنگونى صدام با شیادى، ترفندهای شیطانى، شیره مالى و مغزشوئى سر تک تک افراد، بار دیگر بحث انقلاب ایدئولوژیک و نشستهاى سرکوب موسوم به "دیگ" را مجدداً شعله ور کرد. در تمام مراکز و ستادها نشستهاى لایه اى دیگ گذاشته شد و صورت مسأله آن هم بحث اوپورتونسیم در درون تشکیلات بود و باید تمام سطوح تشکیلاتى فاکتهاى سیاسى، تشکیلاتى و ایدئولوژیکى خود را بصورت پروژه نوشته و در پایان با جمع بندى و نتیجه گیرى در جمع خوانده مى شد و به اصطلاح جمع که همان خط مسئول نشست بود باید سوژه را تأیید می کردند.

کسانى هم که با این رویه نشستها مخالف بودند و نمی توانستند به زبان بیاورند، موضعى پاسیو داشتند که اینها اصل سوژه هاى این نشستها بودند و با خشن ترین برخورد مسئولین نشست و اوباش در جمع روبرو بودند که خودم از این دست افراد بودم و ذیلاً ریل برخورد در نشست که با من می شد را مى آورم.

- در اولین روز نشست x سوژه بود، اوباش نشست سر سوژه ریخته و با بد و بیراه و ناسزا در نهایت برایش تکلیف کردند که باید فردا تمام فاکتهاش را تکمیل کند و بیاورد توى نشست و بعد از سه ساعت نشست تعطیل شد و نیم ساعت از خاموشى گذشته بود، من که در صندلیهاى ردیف آخر نشسته بودم و همه اش سر به زیر و موضعى نداشتم، میدانستم که بعدش ساعات سختى در انتظارم است. با دلهره هنوز وارد آسایشگاه نشده بودم که فریدون سلیمى، صدام زد و گفت: خواهر سادات کارت دارد برو اتاق کارش منتظر شماست. (فریدون سلیمى همان شکنجه گر زندانهاى رجوى که برادر ارشد و سادات هم فرمانده مرکز بود) من هم دفترم را گذاشتم توى کمد و رفتم درب اتاق سادات را زده و وارد شدم. سادات تنها بود. سلام کرده خواستم روى صندلى که انتهاى میز بود، بنشینم که سادات گفت ببا روى این صندلى کنارم بنشین و بعد پیشدستى شکلات جلویم گذاشت و از وضعیتم جویا شد و وضعیت تشکیلاتى و مشکلاتم رو می پرسید. من در جواب گفتم، مشکلى ندارم و حالم هم خوب است. من همیشه سرم را پائین انداخته بودم و از وضعیت ناپسندى که سادات روى صندلى نشسته بود، خجالت می کشیدم. نگاهش می کردم و فقط سؤالاتش را جواب میدادم. میدانستم که قصد تطمیع کردنم را دارد که بلحاظ عاطفى و جنسیتى تحت تأثیرش قرار بگیرم و در اثبات انقلاب مریم باشم و مانند اوباش تشکیلات، دیگران را سرکوب کنم و با فاکتهاى دروغ و خود ساخته سوژه ها را زیر فشار ببرم که به قول خودشان به تغییر برسند. اما من با این بازیهاى شیطانى مخالف بودم و در هر سرفصلى تاوان آن را در تشکیلات داده بودم و جوابم همان بود که مشکلى ندارم. وقتى دید که من نکته اى مطرح نمیکنم، لحن سخنش را تغییر داد و گفت تو زیاد درگیرى ذهنى دارى و در نشست هم سر سوژه موضع نگرفتى، من حواسم به شما بود. همه سر سوژه موضع انقلابى گرفتند و از انقلاب خواهر مریم دفاع کردند (منظور از موضعگیرى انقلابى تحقیر کردن سوژه و دشنام و ناسزا بود) ولى شما سرت را انداخته بودی پائین و سکوت کرده بودی، من در جواب گفتم، حرفى براى زدن نداشتم و سادات ول کن نبود و جواب من فقط این بود که مشکلى ندارم. دو ساعت و نیم از نیمه شب گذشته بود و دست بردار نبود و باید صبح هم ساعت پنج با بیدار باش بیدار میشدم و در غیر اینصورت مارک تمارض میخوردم و در ضمن استرس نشستها را داشتم و اصلا نمیتوانستم در آن شرایط خوب تنظیم نکنم که پوئن منفى از من بگیرند و در نشست بر سرم بکوبند، بالاخره سادات بمن گفت، برو پروژه ات را بنویس، باید در جمع اول نفر باشى بخوانید.

روز بعد در انتهاى یک کار سنگین و طاقت فرسای خسته، عصر به آسایشگاه برگشتم و حال شام خوردن نداشتم. استرس نشست که بعد از شام بلافاصله شروع می شد، اشتهایم رو قطع کرده بود، بعد از کار فردى دفتر عملیات جارى ام را برداشتم و رفتم اتاق نشست، هنوز یک ربع وقت بود و نفرات کمى آمده بودند. وقتى درب سالن باز شد و رفتیم داخل، دیدم دو تا صندلى کنار هم پشت میز مسئول نشست است، لحظه دار شدم و حدس زدم که مسئول بالاترى هم بیاید، مقدارى ترس در وجودم ظاهر شد و احساس کردم که سوژه نشست امشب من باشم. لحظه موعود فرا رسید و صدیقه حسینى و سادات وارد سالن شدند، استرسم شدید شد (صدیقه حسینى نشستهاى لایه اى مهم یا برخورد با نفر مسأله دار را اداره و در تشکیلات در غیاب مهوش سپهرى "نسرین" نقش این جلاد و مسئول سربه نیست کردن افراد ناراضى را بازى می کرد). بعد از نشست، پشت میز و احوالپرسى جمعى صدیقه ادامه داد و پرسید، کى میاد پروژه اش را بخواند؟ طبق معمول همان اوباش و چاپلوسان دربار شکنجه و فشار، دست بلند کردند. من سرم را پائین انداخته بودم که صدیقه با صداى بلند گفت، عبدالکریم تو پروژه ننوشتى که دستت بلند نیست؟ در جواب از روى صندلى بلند شده و مؤدبانه گفتم، نه خواهر ننوشتم و چیزى هم براى نوشتن نداشتم، یک دفعه صدیقه مثل وحوش از کوره در رفت و هر چى لیاقت خودش و رهبرش بود را به من ناسزا و بد و بیراه گفت و چون فاکتى از من در رابطه با موارد ذکر شده نداشتند، مرا متهم کرد که با هم زبانى ات محفل میزنید و کُردى با هم صحبت میکنید؟ چرا مثل بقیه نیستید؟ مگر شما مرز سرخ رد نمیکنید؟ مگر محفل در درون تشکیلات شعبه سپاه پاسداران نیست؟ کى به شما اجازه داده تا بهم میرسید با زبان مادرى صحبت میکنید؟

چون فاکت و پوئن گرفتن در رابطه با اپورتونیست و کار و مسئولیت از من نداشت، تنها ترفندى که جمع را علیه من بشوراند، بحث تو خالى و خود ساخته رجوى، یعنى محفل به میان کشید، من هم در جواب گفتم، من با کسى محفل نزدم، اگر میخواهید باشید از این پس با کسى سلام و علیک نمیکنم تا چنین مارکى نخورم، تا این حرف از دهنم بیرون زد، هم صدیقه و هم سادات با هم چنان دهن دریدگى و فحاشى به من داشتند که از ذکر آنها شرم دارم که روى قلم بیاورم. این برافروختگى صدیقه و سادات چراغ سبزى بود به اوباش در نشست که اثبات کنند مجاهد مریمى هستند. با نعره هاى وحشتناک و فحش هاى رکیک که اوباش احاطه ام کرده بودند، داشتم کلافه میشدم، اصلا مهلت نمیدادند و هر کس از درى حرفها و ناسزاگوئیهاى رجوى پسند نثارم میکردند، تقریبا چهار ساعت این جیغ و داد و ناسزاها ادامه داشت و من با وضعیت جسمى خسته ناشى از کار طاقت فرساى روز و فشارروحى ناشى از این شوک وحشیانه، ناى ایستادن نداشتم و یکبار بعلت عدم تعادل جسمى، افتادم، اما مجددا بلند شدم نمیخواستم ذلیل دست رجوى شوم، اما واقعیت اینکه ناى براى ایستادن نداشتم تا اینکه بالاخره با نعره صدیقه حسینى، اوباشى که احاطه ام کرده بودند ساکت شدند، صدیقه خطاب به من گفت حالا بگو سر عقل آمدى یا نه!!؟ خواهر مریم از تو چنین انتظارى دارد؟

گفتم، خواهر واقعا چیزى براى گفتن ندارم، مشکل و تضادى بلحاظ سیاسى و ایدئولوژیکى که ذهنم را مخدوش کند ندارم، میخواستم با این جواب دست از سرم بردارد. اما صدیقه جرى تر شده و بدتر شروع به ناسزا گفتن کرد، اوباشى هم که احاطه ام کرده بودند با فشار آوردن و ضربه به جسم ام و فریاد میخواستند به دروغ از خودم فاکت بگویم اما واقعا حرفى براى گفتن نداشتم و این اوباشگرى ادامه داشت تا یکبار دیگر صدیقه در هجمه اوباش توقفى داد و مجدداً از من خواست که حرف جمع را اثبات کنم. من هم واقعا کلافه بودم و مرگ خودم را از خدا میخواستم در جواب گفتم، خواهر من مشکلى ندارم که مطرح کنم. اما اگر شما اصرار دارید، لطفا راه را باز کنید و مرا تحویل آمریکائیها بدهید.

تا این حرف را زدم، ضربه هاى مشت و لگدى بود که نثارم میشد و نعره هاى صدیقه و سادات پشت بلندگو. نمیدانم این وضعیت چقدر طول کشید که فریدون سلیمى و افشین ابراهیمى، اوباش را کنار زدند و و دست مرا گرفتند و از سالن خارج کردند و سوار ماشین شدم. در بین راه، هر چى ناسزا بود مجددا این دو نفر به من گفتند تا رسیدیم درب یک بنگال و مرا در آن انداخته و درب آنرا قفل کردند.


عبدالکریم ابراهیمی
13 شهریور 95





طبقه بندی: افشاگری،  آرشیو 95،  نوید نیوز،  آقای عبدالكریم ابراهیمی،  پرونده،  نجات یافتگان، 
برچسب ها: عبدالکریم ابراهیمی در نشست "دیگ"، دیگ،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی