نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
، ، مرگ بر آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر آمریکا

مرتبه
تاریخ : شنبه 21 مرداد 1396
احمد احمدشیرانی از جمله آزادگان دوران هشت سال دفاع مقدس است او در گفت‌وگو با ایسنا روایت می‌کند ...
روایتی از خیانت منافقین

سال ۱۳۶۸ منافقین در اردوگاه ۱۹ به طور وسیع تبلیغاتی را علیه دولت اسلامی ایران و اسرای حزب‌اللهی انجام دادند. اما اسرای حزب‌اللهی همیشه بیدار بودند. نفس کشیدن منافقین را هم زیر نظر داشتند و به دنبال فرصت مناسب می‌گشتند تا به آنها  یک درس حسابی بدهند بالاخره بچه‌های حزب‌اللهی با آنها مستقیم رو به ‌رو شدند.

وی افزود:در آن درگیری منافقین شکست سختی خوردند. نفاق آنها هم به دستور عراقی‌ها و زیر نظر آنها بود دست، پا و سرشکسته و خون‌آلود به دامن عراقی‌ها افتادند. از آنها خواستند که انتقام آنها را از اسرا بگیرند. بیشتر بچه‌های مؤمن و صادق به انقلاب را به عراقی‌ها معرفی کردند. تک تک آنها را عراقی‌ها گرفتند و بازجوئی کردند. شکنجه دادند. به زندان انفرادی انداختند. من هم یکی از آنها بودم. سلولی که مرا در آن انداختند مکانی بود یک متر در دو متر با ارتفاع یک متر و نیم  که روی درش روزنه‌ای داشت. هر بیست‌وچهار ساعت یک بار در باز می‌شد.

این آزاده گفت: روزانه دو قرص نان و یک لیوان آب می‌دادند. کف زمین هم سیمانی بود. برای اینکه نگذارند بخوابیم شب، کف سلول را پر از آب می‌کردند. شب‌های سرد پاییز و زمستان نشستن و خوابیدن را در آب سرد غیرممکن می‌کرد. برای دستشویی هم بیرون از سلول اجازه نداشتیم برویم. بوی گند ادرار و مدفوع هم بدتر از هر چیزی سلول را پر کرده بود. شب اول و دوم با بدنی زخمی و له و لورده به سختی گذشت. برای اینکه بتوانیم درد و سختی را تحمل کنم تصمیم گرفتم با روزه روزهایم را سپری کنم. یک روز به زمان اذان مغرب و افطار شک کردم.

احمدشیرانی توضیح داد: تصمیم گرفتم تا از نگهبان زندان سؤال کنم. در زدم. نگهبان گفت: «چه می‌خواهی؟» گفتم: «می‌خواهم وقت را بدانم ساعت چند است؟» جواب داد: «ساعت را برای چه می‌خواهی؟» گفتم: «برای نماز و افطار.» گفت: «یعنی تو با این شرایط سخت در این جا روزه هستی؟» جواب دادم: «با یاد خدا هر سختی آسان می‌شود.» کمی با هم حرف زدیم. درلابه‌لای حرفهایش گفت: «صدام سیدالرئیس است.» گفتم: «سید، سرور همه‌ی ما انسان‌ها خدا است و همه دنیا پوچ و فنا شدنی است.» از سخنم خوشش آمد. نیمه شب در را کوبید. از روزنه در 12 پرتقال به داخل سلول انفرادی‌ام انداخت و گفت: «بخور و تا من اینجا هستم پوست‌هایش را بیرون بینداز اگر ردی از پرتقال ببینند پوست مرا می‌کنند.» برای اولین بار دلی از عزا درآوردم. همه 12پرتقال را خوردم و پوست آنها را به آن نگهبان دادم. چند روز بعد همان نگهبان آمد در را باز کرد و سطل آبی به من داد و گفت: «با این آب بدنت را بشور؛ با بدن پاک نماز خواندن و روزه گرفتن بهتر است!.»

ایسنا
۱ مرداد ۱۳۹۶
  



طبقه بندی: اخبار،  نوید نیوز،  افشاگری،  آشنایی با فرقه رجوی، 
برچسب ها: دو قرص نان و جرعه ای آب، احمد احمدشیرانی، منافقین،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

نوید رهایی روی موبایل

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، بالاخص فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و تلگرام به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

لرستان
قربانیان ترور

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

شهید علی صیاد شیرازی

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی