نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
، ، مرگ بر آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر آمریکا

مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 25 آبان 1396
۲۵ سال سر ما را شیره مالیدند !

به خودم آمدم. گفتم یا می میرم، یا میروم ()ا
 
2017/11/14 by Iran Interlink

بهمن اعظمی، تیرانا، آلبانی، ایران اینترلینک، چهاردهم نوامبر ۲۰۱۷

به خودم آمدم. گفتم یا می میرم، یا میروم (خاطرات لحظه فرار من)

یک روز کارم طوری بود که باید بالای دیوار یکی از پایگاه های فرقه به نام رشید کار میکردم حین کار صدایی شنیدم صدای پسر بچه ای بود که در خیابان بازی میکرد و  من که خیلی وقت بود که این لحظه ها را ندیده بودم چون پانزده سال در اسارت بودم مشغول نگاه کردن بازی بچه ها بودم که در خیابان روبرو بود و از بازی بچه ها لذت میبردم که حواسم نبود که مسئول ما که زنی بود پشت سر من وایساده و من را یواشکی نگاه میکند و  من را زیر نظر داشت.

یک لحظه دیدم صدای این زن فرمانده بلند شد من که بالای دیوار بودم و ارتفاع آن بالای سه متر بود برگشت با دریدگی به من گفت حواست هست که زنانی که از خیابان رد میشوند تو  را با خود نبرند. یعنی ذهن من هم مثل این  بود که انگار قتلی انجام داده بودم. انگار آب سردی روی من ریخته شد. احساس تنفر شدیدی به این مسئول زن کردم و با خود گفتم خدا چقدر اینها ذهنشان آلوده است. فکر میکنند که ما هر کجا را که نگاه میکنیم؟ به زنهای آلبانی نگاه میکنیم؟

بله من یک عمر که نزدیک به ۲۵ سال در این دستگاه فرقه بودم ولی هنوز نسبت به من بی اعتمادی کامل بود. با خود گفتم گناه من چه هست که حتی نمیتوانم بازی چند بچه را نگاه کنم؟ این همه عمر خود را در این دستگاه تلف کردم. بعد از این موضوع بود که بیشتر از این تشکیلات و فرقه فاصله گرفتم. من کلا با این دستگاه از اولش هم مخالف بودم ولی بعد از این قضیه تنفرم نسبت به این  فرقه بیشتر شد. با خود راه میرفتم و به خود میگفتم که به چه امیدی به این خراب شده پا گذاشتم. ۲۵ سال سر ما را شیره مالیدند. نمیدانم چرا بعد از این حرکت ذهنم درگیر شد. انگار خدا خواست که این اتفاق بیفتد که من بیشتر فکر کنم. نمیدانم، به خودم میگفتم که خدایا اینها با ما که این کار را میکنند فردا که اصلا امکان ندارد حال یک درصد هم بگوییم به ایران برسند با مردم ایران چکار میکنند؟ بعد فهمیدم که من هم عضو این سازمان هستم و احساس شرمندگی نسبت به مردم ایران کردم که فردا خودم هم باید جوابگو می بودم.

این فرقه ظا هرش خیلی خوب و فریبنده است من که ۲۵ سال عمرم را گذاشتم میگویم هر کسی این فرقه را از بیرون تماشا کند میگوید چه آدمهای نازی و چه آدمهای انقلابی که برای مردم ایران چه کارهایی میکنند و تمام عمر خود را صرف این کار کرده اند ولی خبر از داخل و باطن این فرقه ندارد. باطن و  داخلش را من مقداری توضیح میدهم. در داخل فرقه کسی جرات ندارد به بالای خود انتقادی کند و کارهای سنگین مال ما بود و غذاهای خوب برای بالا بود. موبایل خوب برای بالا بود پوشاک خوب برای بالا بود. بالا که میگویم یعنی فرمانده هان بالا. پول در جیب آنها بود در صورتی که ما فقط ۸ دلار در ماه میگرفتیم که میشد سه تا بستنی خرید. ولی میرفتی فروشگاه هایی که فقط میلیونرهای شهر میرفتند مسئولین هم به آنجا زیاد میرفتند مکان کامپیوتر اینترنت و و و که اگر بخواهم بگویم باید کتابها نوشت. فقط نوکی به باطن زدم.

بعد از این قضیه شب که خوابیده بودم لحظات صبح از ذهنم میگذشت و یکهو مغزم در جایی ایستاد که گفت باید بروی. یک دفعه به خودم گفتم نمیتوانم. من عمرم را در این دستگاه گذاشتم بعد از ۲۵ سال کجا بروم؟ نه پولی، نه امکاناتی، در یک کشور غریب. خیلی از نفرات که با آنها صحبت میکردم مثل من بودند و خیلی از آنها میگفتند که ما پیر شده ایم. اگر سنمان مقداری پایین تر بود لحظه ای در این فرقه آلوده مریم قجر نمی ماندیم. نفراتی هم بودند که مثل من ترس داشتند و نفراتی هم بودند که گیر خانواده شان بودند چون یا خواهری داشتند یا مادر یا پدری. ولی خدا را شکر من هیچ کدام از این مشکلات را نداشتم.

فقط ترس داشتم چون فرقه در نشستهای مستمر همش اعلام میکرد که کسی که از اینجا برود یا معتاد میشود یا توسط بانده های مافیایی گیر میفتند یا پولی ندارند و از گرسنگی میمیرند و پول را هم که ما میدهیم. از این به بعد کسانی که بخواهند بروند اول باید یک ماه به قرنطینه بروند بعد هم پولی به آنها تعلق نمیگیرد و کمیساریا هم به کسی کمک نمیکند.

این حرفها بود که ترس را در درون ما آورده بود ولی به خودم آمدم گفتم یا میمیرم یا میروم. آدم یکبار در بیرون میمیرد، ولی ما ۲۵ سال هر روز در این سازمان میمردیم و  زنده میشدیم. باور کنید که چه عذاب هایی بود که ما نکشیدیم. الان که بیرون آمدم باور نمیکنم که من توانسته ام ۲۵ سال از این کارها کنم. بله این را  میگفتم که تصمیم گرفتم که فرار کنم این شد که در یک شب که شاید یک ماه پیش میشد موقعی که کسی نبود از این فرقه رها پیدا کردم. 

باور کنید موقعی که بیرون آمدم احساسی داشتم که تازه متولد شده ام. احساس داشتم که خودم هستم. هویت دارم. میتوانم هر کجا که خواستم بروم. کسی مرا دعوا نمیکند. کسی به من توهین نمیکند. شب که فرار کردم توسط بعضی از دوستان که جدا شده بودند کمک کردند که من یکی دو شبی در خانه آنها باشم. این را بگویم که فرقه راست میگفت هر کسی که فرار کند پولی تعلق نمیگیرد. به من که الان یک ماه است بیرون آمده ام پولی نداده اند میگویند که فرار کرده ای. به کسی که فرار میکند پول نمیدهیم. من میگفتم که اگر فرار نمیکردم که شما من را آزاد نمیکردید این چه مزخرفاتی است  که برای خود میبافید؟ بله. ولی با اینکه پولی نمیگیرم دوستانی دارم که به من کمک میکنند. دوستانی دارم که شرافتشان را از دست نداده اند.

ولی باز این را میگویم. از این کاری که کردم هزار بار خدا را شکر میکنم که میگویم در عمرم تنها تصمیمی بود که اشتباه نکردم. اگر الان فرقه به من بگوید بیا هرچه میخواهی به تو میدهیم و هر کاری خواستی انجام بده والله از این تصمیم که گرفتم بر نمیگردم.

بدترین تصمیم زندگی من این بود که به این فرقه آمدم و بهترین تصمیم زندگی من هم این بود که از این فرقه جهنمی فرار کردم. این خاطره لحظه فرار من بود که چطور با دیدن بازی بچه ها وبی احترامی آن زنک فرمانده در ذهنم جرقه زد ولی خاطرات زیادی دارم که انشالله آنها را خواهم نوشت تا مردم خوب کشورم بدانند این فرقه چگونه فرقه ای است. گول این ظاهر را نخورند بهترین شاهد ما نفرات جدا شده هستیم که ۲۵ سال عمر خود رادر این سازمان گذاشتیم که میتوانیم هویت این سازمان جهنمی را به مردم خوب کشورم چه در داخل وچه در خارج برسانم. امیدوارم که از صحبتهای من خسته نشده باشید از همه شما متشکرم .

نفر نجات یافته از فرقه تیرانا آلبانی ، بهمن اعظمی

***
 



طبقه بندی: نوید نیوز،  جداشدگان از فرقه رجوی،  خاطرات اعضای جداشده، 
برچسب ها: خاطرات لحظه فرار من، تیرانا آلبانی، بهمن اعظمی،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

نوید رهایی روی موبایل

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، بالاخص فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و تلگرام به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

لرستان
قربانیان ترور

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

شهید علی صیاد شیرازی

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی