نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
، ، مرگ بر آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر آمریکا

مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 1 فروردین 1397
به روزهای عید نزدیك شده بودیم . ولی ما همچنان در سلول انفرادی و در ترس و اضطراب از اعدام یا زندان ابوغریب به سر می بردیم . شب تحویل سال نو فرا رسید، به دلیل تعداد زیاد نفرات و كمبود دستشویی، تمام لحظات سال تحویل را در صف طویل انتظار دستشویی به سر بردیم. در صف انتظار ایستاده بودم و ...


خاطرات آقای هادی نگراوی

در سال 73 بود كه ما را در سالن غذاخوری مركز11 جمع كردند تا پیام به اصطلاح رهبری را برایمان بخوانند .مهری حاجی نژاد فرمانده مركز، پیامی را از مسعود رجوی خواند كه در آن گفته شده بود كه در مرحله فعلی جنگ آزادیبخش اولویت تاكتیكی با عملیات داخله است و كلیه نیروها باید برای اعزام به داخل كشور با شاخص عملیات انتحاری بصورت كتبی اعلام آمادگی كنند . من آخرجلسه نشسته بودم، زیر لب و به آهستگی گفتم می خواهند بچه ها را به كشتن دهند گویا یكی از نفرات كنار دستی شنیده و گزارش كرده بود .

ساعت 9 شب زهره كامیاب مرا صدا زد و گفت : چرا موضع نگرفتی؟ چرا درخواست اعزام به داخل برای انجام عملیات انتحاری ندادی؟ گفتم :‌ مگر اجباری است؟ من توانایی جسمی برای رفتن به داخل را ندارم . لحظاتی بعد او مرا به اتاق مهری حاجی نژاد فرمانده مركز برد ، در اتاق مهری حاجی نژاد اسدالله مثنی افسر امنیت مركز و پرویزكریمیان (جهانگیر) هم حضور داشتند، كمی جا خوردم . مهری حاجی نژاد گفت : برو كوله و وسایل ضروری را آماده كن می خواهیم تو را به ماموریت بفرستیم . من گفتم ، من كه درخواست عملیات داخله نداده بودم .!!! كه پاسخ داد دل بخواهی نیست. اجباری است. تو در مقابل حرف رهبری ایستاده ای؟ بعد گفت هیچ یك از نفرات مركز نباید از موضوع رفتن به ماموریت تو اطلاع پیدا كنند و موضوع ماموریت سكرت است. رفتم كوله پشتی خود را آماده كردم و برگشتم . چند لحظه بعد به اتفاق اسدالله مثنی سوار بریك لندكروز به قسمت اسكان رفتیم در آنجا شهاب اختیاری حمزه طوماری و نادر نادری و مالك كلبی را دیدم تعجب كردم چون تمامی نفراتی كه در آنجا آورده شده بودند همگی از افراد مسئله دار و معترض سازمان بودند و اصلا نمی توانستم تصور كنم كه خواهان رفتن به داخل كشور و انجام عملیات انتحاری باشند. در اسكان بهرام جعفری به ما سركشی می كرد و دو نفر از اعضای حفاظت رجوی، بهرام شفیع و احد مسئولیت حفاظت از نیروها را برعهده داشتند . ابتدا برخوردهایشان آرام بود ولی بعد از دو روز به ما گفتند حق ندارید به دیگر مجموعه ها كه نفرات دیگر هستند سركشی كنید. و برخوردهایشان بدترشد. تعجب میكردم گویی با یك مجرم و یا دشمن برخورد می كردند هر چه فكركردم نتوانستم علت آنرا بفهمم . خانم بتول رجایی و مهری حاج نژاد به محل ما آمدند مهری حاجی نژاد گفت: شنیدم خیلی پررویی می كنی ؟ گفتم چكاركردم ؟ گفت : بزودی می فهمی . چه غلطی كردی !
ساعت 2 نیمه شب پرویزكریمیان (جهانگیر) ما را سوار خودرو كرد و به محلی كه به قلعه محمود قائمشهری (محمود مهدوی ) معروف بود برد. به قلعه كه رسیدیم اسدالله مثنی درب یك اتاق كوچك را باز كرد و مرا به داخل هل داد بطوریكه سرم به دیوار خورد. پرسیدم چرا اینگونه رفتار میكنید موضوع چیست؟ گفت :‌خفه شو مزدور نفوذی. گفته بودی سرنگونی كشك است با افراد محفل میزنی! درب را بست و رفت . صدای جیغ و داد زیاد از دیگر سلولها شنیده می شد حدس زدم كه نفرات دیگری هم دراین زندان باشند .شفیع زندانبان ما گفت هیچ كس حق اعتراض ندارد . این یك تذكر امنیتی است. صبح و بعد از بازرسی یكدست لباس را در یك كیسه نایلكس گذاشته و به داخل سلول انفرادی پرت كردند. ما بقی وسایلم به همراه كوله انفرادیم را گرفتند نیمه شب با بازشدن درب از خواب پریدم پرویزكریمیان یك برگه سفید آورده بود و گفت بگیر اعتراف كن كه از كدام یگان رژیم هستی و بنویس كه رژیم مرا برای جاسوسی به داخل سازمان فرستاده است. گفتم چی؟ من از تركیه و توسط نیروهای خودتان به عراق اعزام شدم جاسوس كیه ؟ كدام رژیم ؟ من حاضر به اعتراف نشدم . دریك لحظه دیدم یك مامور استخباراتی عراقی كه خیلی قوی هیكل بود وارد سلول شد و با مشت و لگد به جانم افتاد . و گفت : تو را همین جا میكشیم و هیچ كس هم خبردار نمی شود. كاملا گیج شده بودم فكر می كردم كه خواب می بینم .مامور امنیتی عراق در داخل قرارگاه اشرف چه میكند؟ رجوی چگونه قبول می كند كه نیروهایش را برای شكنجه به دست نیروهای استخبارات عراق بدهد؟ صورتم غرق خون شده بود شكنجه گر عراقی گفت تا فردا فرصت داری اعتراف كنی و بعد از سلول رفت . فردا صبح مرا چشم بند زدند .اسدالله مثنی و نادر رفیعی نژاد ملعون وارد شدند و شروع به تهدید و فحاشی كردند . چند لحظه بعد مهری حاجی نژاد فرمانده مركز هم به آنها اضافه شد . مهری حاجی نژاد خطاب به من گفت: چرا خودت را راحت نمی كنی ؟ بیا اعتراف كن . گفتم چه بنویسم ؟ خودتان میدانید تمام این اتهامات دروغ است . و من توسط نیروهای خودتان از تركیه به عراق اعزام شدم . گفتند تو مثل اینكه زبان خوش سرت نمی شود . و ازسلول بیرون رفتنند . چند لحظه بعد یك افسر مخابرات عراقی وارد شد وی به گفته خودش شیعه بود و برخوردش به نسبت مامور قبلی قدری بهتر بود . مرا نصیحت كرد كه هرآنچه آنها میگویند انجام دهم . و خودم را راحت كنم . وگرنه آنها به راحتی تو را در همین جا می كشند و یا به زندان ابوغریب می فرستند ، در زندان ابوغریب هم تو را زجركش می كنند .قدری با خودم فكركردم . با شنیدن اسم زندان ابوغریب تنم لرزید چونكه خبرهای وحشتناكی از بدرفتاری با زندانیان دراین زندان مخوف شنیده بودم .با خودم گفتم : مقاومت بی فایده است . برگه را امضا میكنم و با حفظ جانم به دنبال بدست آمدن فرصت های دیگری برای فرار باشم .درنهایت به توجیه افسر امنیتی عراقی گوش دادم و برگه سفید را امضا كردم .
دیگر به روزهای عید نزدیك شده بودیم . ولی ما همچنان در سلول انفرادی و در ترس و اضطراب از اعدام یا زندان ابوغریب به سر می بردیم . شب تحویل سال نو فرا رسید . به دلیل تعداد زیاد نفرات و كمبود دستشویی تمام لحظات سال تحویل را در صف طویل انتظار دستشویی به سر بردیم. درصف انتظار ایستاده بودم و به گذشته خود ، اینكه چه شد كه سرنوشتم به فرقه رجوی كشیده شد فكر می كردم . به لحظات سال تحویل در سالهای قبل كه در كنار خانواده بر سر سفره هفت سین نشسته و در انتظار اعلام سال نو بودیم . چهره پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده ام یك لحظه از نظرم محو نمی شد . چهره خندان آنها اكنون بدور از كانون گرم آنها در زندان رجوی ها آنهم در آستانه تحویل سال تصورش خیلی برایم سخت بود . اسارت و تحمل شكنجه فقط بخاطر چند انتقاد از مناسبات تشكیلات و عدم پذیرش عملیات تروریستی در داخل ایران و ترور افراد بیگناه و یا انفجار اماكن عمومی ....... با صدای یكی از هم بندی هایم به خود آمدم . خوابی ؟ سال تحویل شد و تو تمام مدت سال گذشته را درصف دستشویی بودی ؟ زیرلب زمزمه كردم لعنت بر تو رجوی كه با ما و نسل ما چه كردی.


ادامه دارد ...

خوزستان



طبقه بندی: نوید نیوز،  افشاگری،  اشرف نیوز،  آشنایی با فرقه رجوی،  خاطرات اعضای جداشده، 
برچسب ها: عید نوروز، خاطرات زندان رجوی، اشرف،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

نوید رهایی روی موبایل

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، بالاخص فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و تلگرام به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

لرستان
قربانیان ترور

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

شهید علی صیاد شیرازی

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی