نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر آمریکا

آنها در این نشستها بین  نفرات دشمنی ایجاد میكردند تا ما نسبت به همدیگر و بر علیه همدیگر خبرچینی کرده و گزارش علیه یکدیگر بنویسیم و بخوانیم...
خاطرات من در فرقه مجاهدین خلق

پرورش خبرچین و جاسوس


وقتی ما در ورودی سازمان مجاهدین رسیدیم، شب برای ما جشن گرفتند و  قبلش ما را صدا کردند و به ما لباس فرم سبز ارتش آزادیبخش دادند . در واقع جشن برای لباس های ارتش آزادی بخش بود ونه ما . بعد از این جشن ما به مدت سه هفته در  قسمت ورودی سازمان بودیم  و در این فاصله یک سری نوارهای ویدئویی و فیلم های عملیات های نظامی ارتش ازادیبخش را نشان می دادند . به موازات آن در این مدت  هم  نیروهای  امنیت آنها برای بازجویی از ما می آمدند و نفر به نفر صدا می زدند و سوال و جواب می کردند که بالاخره ما کی هستیم واقعا با آنها هستیم یا نه .

بعد از سه هفته ما را از  قسمت ورودی به قسمت پذیرش برای آموزش فرستادند. از این تاریخ یعنی سوم خرداد 1381 اموزش های تشکیلاتی شروع شد و کتاب ها و فیلم هایی را به ما برای مطالعه می دادند که کاملا فرد را تحت تاثیر قرار می داد ، بویژه فیلم هایی ویدئویی که انسان را اسیر احساسات خود می کرد و کاملا مغز و فکر را ما را در یک مسیر خاص کانالیزه می کردند. باوركنید من كه هیچ دشمنی با  دولت ایران نداشتم به یک دشمن درجه یک تبدیل شدم و چیزی شدم مثل خود اعضای سازمان مجاهدین در صورتیکه من با هدف رفتن به خارج و سر و سامان دادن به زندگی ام در این مسیر افتاده بودم .

در تاریخ 1بهمن 1380، بعد از سه ماه اموزش تشكیلاتی گفتند برای وارد شدن به انقلاب ایدئولوژیک باید به مقر دیگری كه اسمش را پذیرش 82 گذاشته بودند، بروم.  وقتی من را آنجا بردند دیدم تعداد دیگری مثل من که گول زده بودند، آنجا بودند.

وقتی آنجا رفتیم گفتند باید زن و زندگی را طلاق بدهید . در یک لحظه احساس عجیبی به من دست داد پیش خودم گفتم که  دیگر من خلاصی از اینجا ندارم  و  حسابی توی چاه افتاده ام و مگر اینکه بمیرم تا از اینجا خلاص بشوم . ما هم به ناچار باید کاعذهایی را پر می کردیم و تایید می کردیم که كه طلاق ایدولوژیكی بقول خودشون انجام دادیم . مسئولین سازمان مجاهدین همشه از انسانیت در بحث های ایدئولوژیکی می گفتند و بعد ها هم آن روی سکه نشان می دادند که باید در نشت های مغزشویی تحت عنوان ” دیگ ” و ” عملیات جاری ” باید شرکت می کردیم و پروژه خوانی می کردیم. جوهر این نشست های مغزشویی تحقیر و سرکوب خود و همچنین دیگران بود . آنها در این نشستها بین  نفرات دشمنی ایجاد میكردند تا ما نسبت به همدیگر و بر علیه همدیگر خبرچینی کرده و گزارش علیه یکدیگر بنویسیم و بخوانیم . در واقع ما را به خبرچین و جاسوس یکدیگر تبدیل کرده بودند که باید در طول روز و شب دنبال موضوعی برای خبرچینی و جاسوسی از دوست و همرزم خودمان می گشتیم تا روز بعد در نشست مغزشویی مطلبی برای بیان جلوی مسئول نشست میداشتیم. ما در این نشست ها با ریزترین ویژگی های فردی و شخصیتی آدم ها ، بویژه در حوزه مسائل جنسی ، پرده بر می داشتیم من علیه دیگری و دیگر علیه من  تا بدین وسیله به قول مریم رجوی پاک و طاهر شویم .


ما آن شب به مقری در بغداد رفتیم و روز بعد به سوی محلی که آنها اشرف صدا می کردند، رفتیم. دوم اردیبهشت بود. یادم آمد که همین یک ماه قبل اول عید درایران بودم، یاد کوچه پس کوچه های خیابان های شهرم افتادم. کمی دلم گرفت ولی فکر آینده و سرنوشت و زندگی بهتر من را آرام می کرد. به سمت اشرف در حالحرکت بودیم، آن موقع اشرف هنوز برای من غار و یک قلعه تو در تو و بن بست نشده بود، دوست داشتم زودتر به آنجا برسم ببینم کجاست. تا اینکه به اشرف رسیدیم. دم درب آدم های مختلفی با لباس فرم های یکسان در حال نگهبانی بودند همه دست تکان می دادند و لبخند می زدند، آنها هم مثل اینکه من را سال های سال است می شناسند، من هم برای آنها دست تکان می دادم و لبخند می زدم. شاید لبخند آنها به دلیل حضور در فرقه معنی دار بود، ولی من از ته دل لبخند می زدم.  ولی نه آنها می دانستند رجوی چه سرنوشتی را می خواهد برای ما رقم بزند و نه من. گفتند باید ابتدا برویم محلی که اسمش پذیرش و ورودی نام گرفته بود…



مالک بیت مشعل

تنظیم و ویرایش از تحریریه سایت نجات یافتگان در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 07.10.2018




خاطرات من در فرقه مجاهدین خلق


این بار میخواهم سرگذشت خودم و  چگونگی پیوستن خود به فرقه ضد انسانی مجاهدین خلق را برای شما بازگو کنم.
من هیچ رابطه  یا شناختی از سازمان مجاهدین نداشتم و حتی آشنایی حداقل هم با مناسبات و دیدگاه های سیاسی این سازمان نداشتم و در حال تلاش برای خودم و خانواده ام بودم و از اینکه در میهنم ایران زندگی می کردم بسیار راضی و خرسند بودم و اگر سختی هم بود با امید به خوشی ها آسان می شد.
این شرایط می گذشت تا یك روز با یك نفر  در ایرانشهر آشنا شدم ،درست ابتدای نورزو و اول فروردین  1380 بود. فرد مورد نظر  رابط سازمان مجاهدین بود و بعدها متوجه شدم که نقش پیک را برای فرقه مجاهدین بازی می کند و افراد معرفی شده توسط این فرقه  را به عراق می برد.

بعد از دو هفته آشنایی با این فرد او پی برد که  من قصدرفتن به خارج از كشور از طریق پاكستان را دارم ، او در این فاصله از فرقه مجاهدین هم صحبت می کرد و  خوبی های آنها را بیان و ستایش می کرد و من گوش می دادم. تا اینکه یک روز گفت من یک راه حلی برای رفتن تو به اروپا دارم . پرسیدم چگونه؟

او گفت من ابتدا شما را به پاکستان می برم و به سازمان مجاهدین معرفی می کنم و آنها تو را به صورت قانونی از  پاکستان به عراق می برند و بعد از سه ماه بگو می خواهم به فرانسه بورم و هوادار شما باشم  و انها تو را به اروپا می فرستند ، خیلی سریع و قانونی و نه اینکه قاچاقی باشد و به این ترتیب راحت به اروپا می روی .

من عمق ماجرا را نمی فهمیدم و  حرف های فرد رابط سازمان مجاهدین را باور کردم، هر چند که او خود را کامل معرفی نکرده بود . ما با یکدیگر از ایرانشهر به پاکستان رفتیم . یك شب در هتل بودیم و روز بعد او من را به یك نفر دیگر تحویل داد كه اسم مستعار او محسن بود. او هم بلوچ بود و به زبان انگلیسی ،پاكستانی  و بلوچی مسلط بود. با هم رفتیم به یک آپارتمان ، فکر کنم طبقه سوم بود ، وقتی وارد شدیم چند نفر دیگر هم آنجا بودند . با آنها سلام و احوالپرسی کردم به نظر می رسید که آنها زودتر از من به دام افتاده بودند، چرا که  یک هفته بعد از  آنجا رفتند. دیگر فقط من و یک نفر دیگر مانده بودیم. کم کم در آن تنهایی برای ما فیلم های سازمان و  سخنرانی های مسعود رجوی و مریم رجوی را می گذاشتند تا بیشتر آشنا بشویم . خلاصه بعداز سه هفته گفتند که مداركم اماده شده است و به عراق خواهیم رفت . ابتدا به اردن رفتیم و سپس به سمت بغداد.
 دو نفر به استقبال ما آمدند. آنچنان از ما استقبال کردند و خودمانی گرم گرفتند مثل اینکه سال هاست ما را می شناسند. هرکس این استقبال آنها را می دید ، می گفت حتما این دو نفر  از اعضای خانواده آنها هستند . من ازاین استقبال خیلی صفا كردم و با خودم گفتم اینها همان آدم هایی هستند که من دنبالشون می گشتم.

ما آن شب به مقری در بغداد رفتیم و روز بعد به سوی محلی که آنها اشرف صدا می کردند، رفتیم. دوم اردیبهشت بود. یادم آمد که همین یک ماه قبل اول عید درایران بودم، یاد کوچه پس کوچه های خیابان های شهرم افتادم. کمی دلم گرفت ولی فکر آینده و سرنوشت و زندگی بهتر من را آرام می کرد. به سمت اشرف در حال حرکت بودیم، آن موقع اشرف هنوز برای من غار و یک قلعه تو در تو و بن بست نشده بود، دوست داشتم زودتر به آنجا برسم ببینم کجاست. تا اینکه به اشرف رسیدیم. دم درب آدم های مختلفی با لباس فرم های یکسان در حال نگهبانی بودند همه دست تکان می دادند و لبخند می زدند، آنها هم مثل اینکه من را سال های سال است می شناسند، من هم برای آنها دست تکان می دادم و لبخند می زدم. شاید لبخند آنها به دلیل حضور در فرقه معنی دار بود، ولی من از ته دل لبخند می زدم.  ولی نه آنها می دانستند رجوی چه سرنوشتی را می خواهد برای ما رقم بزند و نه من. گفتند باید ابتدا برویم محلی که اسمش پذیرش و ورودی نام گرفته بود.

ادامه دارد ...

مالک بیت مشعل

سایت نجات یافتگان در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 21.09.2018



طبقه بندی: نوید نیوز،  آلبانی، تیرانا،  خاطرات،  خاطرات اعضای جداشده، 
برچسب ها: خاطرات مالک بیت مشعل فرقه تروریستی رجوی،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی